احمدینژاد و مأموریت ویژه برای انهدام از درون!
در سالهای اخیر، چهره و عملکرد محمود احمدینژاد همچنان یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات فضای سیاسی ایران بوده است؛ موضوعی که هر بار با روایتها، تحلیلها و گمانهزنیهای تازه دوباره به صدر توجه افکار عمومی بازمیگردد.
برترینها: در سالهای اخیر، چهره و عملکرد محمود احمدینژاد همچنان یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات فضای سیاسی ایران بوده است؛ موضوعی که هر بار با روایتها، تحلیلها و گمانهزنیهای تازه دوباره به صدر توجه افکار عمومی بازمیگردد. در همین زمینه، یادداشتی با نگاهی انتقادی و تحلیلی به نقش و جایگاه او در تحولات سیاسی کشور منتشر شده که به برخی ابهامات و پرسشهای قدیمی نیز اشاره دارد.
یادداشت پیشرو، نوشته عبدالرحیم قنوات، دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد است که در پایگاه خبری عصر ایران منتشر شده و در ادامه میخوانید.

حکایت محمود احمدینژاد، حکایتی است شگفت! همه توان رسمی و غیررسمی، قانونی و غیرقانونی جریانی سیاسی، پشت سر یک فردِ - در خوشبینانهترین حالت - متوهم قرار گرفت و وی را بر کرسی ریاست جمهوری نشاند. او هم کرد، آن چه نباید میکرد، و جالب اینکه هرچه خرابتر کرد، آفرین و مرحبا بیشتر شنید.
احمدینژاد آشکارا با اسرائیل درافتاد؛ هولوکاست را انکار کرد؛ حرفهای درشت زد و تهدیدهای عیان نمود. اسرائیل و آمریکا و اروپا هم با استناد به گفتار و کردار وی، در تنور ایرانهراسی دمیدند و قطعنامهها علیه کشور ما طرح و تصویب کردند.
ما مورخان احساسی داریم که شاید بتوان آن را غریزه یا شمّ و شاید هم فضولی تاریخی نامید. گاهی مورخ بی دلیل و مدرکی کافی، به باوری میرسد که البته از جنس علم نیست، پس نمیتواند آن را در مجلسی علمی باز گوید یا در مجلهای پژوهشی منتشر کند. بر اساس همین حس بود که من از همان آغاز، به احمدینژاد شک داشتم؛ آن حرفهای لغو و آن رفتارهای دور از خرد را فاقد اصالت و نوعی صحنهسازی میدیدم برای رسیدن به اهدافی دیگر که نمیدانستم خود آنها را تعریف کرده یا جاها و کسانی برایش تصمیمسازی میکنند!
اسرائیل - که احمدینژاد دنبال نابودی آن بود - در جنگ دوازده روزه به ایران حمله کرد، اما صدایی از احمدینژاد در نیامد؛ او که همیشه شهوت حرفزدن و دیده شدن داشت، نطقش کور شد و تنها به انتشار بیانیهای چند سطری - از سر رفع تکلیف - بسنده کرد.
در جنگ چهلروزه، هواپیماهای اسرائیلی به محل استقرار محافظان او حمله کردند. این بهانه خوبی برای اجرای یک نمایش تبلیغاتی توسط او بود، اما شگفت آنکه از وی خبری نشد. این هم گذشت تا اینکه مجله نیویورک تایمز ادعا کرد؛ اسرائیل و آمریکا قرار بوده پس از تغییر رژیم ایران، حکومت را به دست احمدینژاد بدهند! هدف حمله به محافظان نیز بیرون آوردن وی از چتر مراقبت امنیتی حکومت بوده است.
منِ تاریخنگار میدانم؛ این خبری است که درستی و نادرستی آن روشن نیست، اما همان غریزه یا شمّ تاریخی موجب میشود تا چند پرسش ساده مطرح کنم:
۱. محمود احمدینژاد کجاست و چرا فیلم، عکس و صدایی از او منتشر نمیشود؟
۲. چرا وی به عنوان رئیسجمهور سابق و عضو شورای تشخیص مصلحت نظام، این اتهام بزرگ را تکذیب نکرده است؟
۳.چرا دوستان نزدیکش که معمولاً به جای او سخن میگویند، اظهارنظری در باره این اتهام نمیکنند؟
۴. چرا مدیران سیاسی و امنیتی کشور در باره این موضوع سکوت کردهاند؟
پایان سخن اینکه، آن سالها، دوست گرامی، شادروان سعید افقهی، نماینده فریمان در مجلس بود. افقهی تحصیلکرده علوم اجتماعی، پژوهشگری دقیق و سیاستورزی معتدل بود. گاهی با هم گفتگو میکردیم. یک بار که سخن از همین چیزها بود، گفت: در تایید این برداشتت، یک خبر دارم: آقای علیاکبر ناطق نوری - که آن سالها رئیس دفتر بازرسی بیت رهبری بود - هر کجا که مینشیند؛ به صراحت اعلام میکند: "احمدینژاد ماموریتی دارد و آن متلاشی کردن نظام جمهوری اسلامی از درون است"!!!
نظر کاربران
از زمانی که این ملعون رییسجمهور شد مملکتو بهم ریخت
یاد بصیرت میوفتم
هنوزم محبوبترین هست و کارامدترین دولت رو داشته
این یکیشونه بقیه هنوز براشون مهره سوخته نشدند، بشینید و تماشا