پنتاگون برای حمله زمینی به ایران چه برنامهای دارد؟
بررسی گزارش رسانههای غربی نشان میدهد که اگرچه اشغال گسترده ایران همچنان بعید ارزیابی میشود، اما پنتاگون واقعا گزینه ورود زمینی به ایران را روی میز گذاشته است.
برترینها: بررسی گزارش رسانههای غربی نشان میدهد که اگرچه اشغال گسترده ایران همچنان بعید ارزیابی میشود، اما پنتاگون واقعا گزینه ورود زمینی به ایران را روی میز گذاشته است. در ادامه مطلب رویداد۲۴ را میخوانید:

در هفتههای اخیر، احتمال حمله زمینی آمریکا به ایران تقویت شده است. تا چند ماه قبل، مقامهای آمریکایی معمولاً حضور نیروی زمینی در ایران را احتمالی دور از ذهن، غیرضروری یا دستکم آخرین گزینه معرفی میکردند. اکنون، اما گزارشهای منتشرشده در رسانههایی، چون واشنگتنپست، وال استریت ژورنال، سیانان و استناد آنها به گزارشهای محرمانه پنتاگون نشان میدهند که موضوع دیگر صرفاً یک گمانهزنی رسانهای نیست؛ وزارت دفاع آمریکا برای چند سناریوی مشخص، از عملیات کماندویی محدود تا تصرف جزیره خارک، اعزام چترباز و استقرار موقت نیرو در نوار ساحلی ایران، طرحهایی تهیه کرده است.
مرحله نخست: ترامپ اعزام نیروی زمینی را رد نکرد
نخستین ورود صریح گزینه زمینی به گفتوگوی رسمی، تنها چند روز پس از آغاز جنگ رخ داد.
واشنگتنپست در ۳ مارس ۲۰۲۶ (۱۲ اسفند ۱۴۰۴) گزارش داد که ترامپ در گفتوگو با نیویورکپست، اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران را بهطور کامل رد نکرده است. او گفته بود احتمالاً نیازی به این کار وجود ندارد، اما از کنار گذاشتن قطعی آن خودداری کرد. همزمان، ترامپ پیشبینی کرده بود که عملیات ممکن است چهار تا پنج هفته یا حتی بیشتر ادامه یابد.
مرحله دوم: اعزام احتمالی چتربازان و تصرف نقاط کلیدی
تا اواسط مارس، موضوع از اظهارنظر مبهم ترامپ عبور کرد و به طرحهای مشخص پنتاگون رسید.
واشنگتنپست در ۲۰ مارس ۲۰۲۶ (۳۰ اسفند ۱۴۰۴) گزارش داد که وزارت دفاع آمریکا گزینههایی را بررسی کرده که یکی از آنها اعزام چند هزار چترباز از لشکر ۸۲ هوابرد ارتش آمریکا به نقاط کلیدی در ایران بود.
این گزارش را میتوان نخستین مدرک علنی دانست که نشان میداد در پنتاگون، بحث صرفاً بر سر حمله هوایی یا عملیات کوچک نیروهای ویژه نیست. لشکر ۸۲ هوابرد برای ورود سریع به مناطق بحرانی، تصرف فرودگاهها، پلها، مراکز ارتباطی و ایجاد سرپل نظامی آموزش دیده است. بررسی اعزام «چند هزار» نیرو به این معنا بود که برنامهریزان آمریکایی سناریویی فراتر از عملیات چند ده کماندو را نیز روی میز گذاشته بودند.
با این حال، عبارت «نقاط کلیدی» عمداً مبهم باقی ماند. رسانهها در آن مقطع نام همه اهداف احتمالی را منتشر نکردند، اما با توجه به گزارشهای بعدی، میتوان نتیجه گرفت که سه دسته هدف در نظر گرفته شده بود:
نخست، تأسیسات یا محلهای مرتبط با ذخایر اورانیوم غنیشده؛ دوم، جزایر و سواحل مؤثر بر کنترل تنگه هرمز؛ و سوم، مناطقی که تصرف موقت آنها میتوانست اهرم فشار جدیدی برای واشنگتن ایجاد کند.
مرحله سوم: پنتاگون برای چند هفته عملیات زمینی آماده شد
نقطه عطف اصلی در ۲۸ مارس ۲۰۲۶ (۸ فروردین ۱۴۰۵) رقم خورد.
واشنگتنپست در گزارشی با عنوان «پنتاگون برای چند هفته عملیات زمینی در ایران آماده میشود» نوشت که هزاران سرباز و تفنگدار دریایی آمریکا به منطقه اعزام شدهاند و وزارت دفاع برای عملیاتهایی برنامهریزی میکند که ممکن است چند هفته طول بکشند، هرچند در آن مقطع سخن از اشغال کامل ایران در میان نبود.
براساس این گزارش، گزینههای مورد بررسی شامل عملیات نیروهای ویژه؛ یورشهای محدود نیروهای پیاده؛ عملیات در جزیره خارک؛ حضور در مناطق ساحلی نزدیک تنگه هرمز؛ و مأموریتهایی برای از بین بردن تهدید ایران علیه کشتیرانی تجاری و نظامی بود.
در همان مقطع، نظرسنجیهای مورد اشاره واشنگتنپست نشان میداد حدود ۶۲ درصد آمریکاییها با اعزام نیروی زمینی به ایران مخالفاند. همین مخالفت عمومی یکی از دلایلی بود که دولت همچنان عملیات احتمالی را محدود، کوتاهمدت و متفاوت از اشغال عراق معرفی میکرد.
مرحله چهارم: طرح تصرف ذخایر اورانیوم؛ از عملیات نظامی تا مهندسی یک فرودگاه
فقط چند روز بعد، ابعاد یکی از این طرحها روشنتر شد.
واشنگتنپست در اول آوریل ۲۰۲۶ (۱۲ فروردین ۱۴۰۵) گزارش داد که ارتش آمریکا طرحی را به ترامپ ارائه کرده است تا نزدیک به هزار پوند اورانیوم با غنای بالا را از داخل ایران خارج کند. این عملیات قرار بود شامل انتقال نیرو، اعزام تجهیزات حفاری، ورود ماشینآلات سنگین و حتی احداث باندی برای فرود هواپیماهای باری باشد تا مواد رادیواکتیو از ایران خارج شوند.
این طرح چند نکته مهم داشت.
اول اینکه عملیات مورد نظر صرفاً یورش چندساعته نیروهای ویژه نبود. اگر لازم بود تجهیزات حفاری وارد شود، باند فرود ساخته شود و مواد سنگین و حساس هستهای انتقال یابد، نیروهای آمریکایی باید برای مدتی در محل باقی میماندند.
دوم اینکه چنین نیرویی به حفاظت هوایی، دفاع موشکی، تأمین سوخت، مهمات، ارتباطات، مهندسی و تخلیه پزشکی نیاز داشت. در نتیجه، حتی مأموریتی که روی کاغذ محدود بود، میتوانست هزاران نیروی مستقیم و پشتیبان را درگیر کند.
سوم اینکه محل عملیات باید در برابر حمله موشکی، پهپادی، توپخانهای و یورش زمینی ایران حفظ میشد. در کشوری با وسعت ایران، چنین مأموریتی میتوانست بهسرعت از عملیات بازیابی مواد هستهای به نبرد برای نگهداشتن یک سرپل تبدیل شود.
گزارش سیانان که بعداً، در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶، منتشر شد، تأیید کرد که این طرح تا آستانه تصمیمگیری پیش رفته بود. سیانان گزارش داد ترامپ یک طرح فوری برای اعزام نیروی زمینی به ایران و تصرف ذخایر اورانیوم غنیشده را متوقف کرده است.
عملیات اصفهان؛ نخستین حضور زمینی آمریکا در عمق ایران؟
در همان روزهایی که گزارشها درباره طرح آمریکا برای خارج کردن ذخایر اورانیوم غنیشده ایران منتشر میشد، حادثهای رخ داد که بعدها به یکی از بحثبرانگیزترین عملیاتهای جنگ تبدیل شد. در اوایل آوریل ۲۰۲۶ (فروردین ۱۴۰۵)، پس از سقوط یک فروند جنگنده F-15E استرایک ایگل در خاک ایران، ارتش آمریکا عملیاتی گسترده برای یافتن و نجات دو خلبان این هواپیما انجام داد. براساس روایت رسانههای آمریکایی، یکی از خلبانان در مدت کوتاهی نجات یافت، اما افسر سامانههای تسلیحاتی هواپیما که زخمی شده بود، چند روز در مناطق کوهستانی اطراف اصفهان مخفی ماند و نیروهای ویژه آمریکا برای یافتن او وارد عملیات شدند. گزارشهای آمریکایی از مشارکت صدها نیروی نظامی، نیروهای ویژه، پهپادهای شناسایی، هواپیماهای پشتیبانی و ایجاد یک پایگاه هوایی موقت در داخل خاک ایران برای اجرای عملیات خبر دادند؛ عملیاتی که در نهایت با خروج هر دو خدمه آمریکایی پایان یافت.
رسانههای ایرانی و برخی مقامهای سابق امنیتی ایران گفته اند که نیروهای آمریکایی در نزدیکی منطقه مهیار در استان اصفهان یک پایگاه موقت ایجاد کرده، از هواپیماهای رزمی و پهپادهای متعدد برای پشتیبانی استفاده کرده و در جریان عقبنشینی بخشی از تجهیزات خود را از دست دادهاند. ایران همچنین اعلام کرد که چندین پهپاد و هواگرد آمریکایی را در جریان این عملیات هدف قرار داده است.
اهمیت این حادثه در بحث حمله زمینی به ایران، نه در هدف اعلامی آن، بلکه در تجربه عملیاتی به دست آمده بود. عملیات اصفهان نشان داد که آمریکا توانایی اجرای عملیات محدود زمینی در عمق خاک ایران را دارد، اما همزمان نشان داد چنین مأموریتهایی به سرعت میتوانند به عملیات پیچیدهای با نیاز گسترده به پشتیبانی هوایی، حفاظت نیروها و درگیری با سامانههای دفاعی ایران تبدیل شوند. به همین دلیل، برخی تحلیلگران این عملیات را آزمونی کوچک برای سنجش امکان حضور زمینی آمریکا در ایران دانستند؛ تجربهای که نشان داد حتی یک مأموریت محدود برای نجات چند نظامی میتواند صدها نیرو، دهها هواگرد و ریسک بالای درگیری مستقیم را به همراه داشته باشد.
توقف موقت؛ چرا ترامپ عقب نشست؟
ترامپ در ماه مه اعلام کرد حملهای که برای روز بعد برنامهریزی شده بود، به درخواست رهبران کشورهای خلیج فارس و به دلیل آغاز «مذاکرات جدی» متوقف شده است.
در ۱۷ ژوئن(۲۷ خرداد ) نیز تفاهمنامهای در کاخ ورسای امضا شد که قرار بود زمینه یک آتشبس ۶۰روزه، مذاکره درباره برنامه هستهای ایران، بازگشایی تنگه هرمز و کاهش بخشی از تحریمها را فراهم کند.
مرحله ششم: بازگشت جنگ و قوتگرفتن دوباره گزینه زمینی
از اواسط تیرماه، با فروپاشی آتشبس و ازسرگیری حملات آمریکا، بحث عملیات زمینی دوباره قوت گرفت.
گاردین روز گذشته در گزارشی نوشت تشدید درگیری میتواند بهطور اجتنابناپذیر آمریکا را به سمت ورود زمینی به ایران سوق دهد. کارشناسانی که با این روزنامه گفتوگو کردهاند، هشدار دادهاند که تلاش ترامپ برای بازگرداندن اهرم فشار و تغییر توافق، ممکن است به جنگی طولانی یا حتی اشغال بخشی از خاک ایران منجر شود.
در همان گزارش، الکس وطنخواه از مؤسسه خاورمیانه گفته است که اگر ترامپ نتواند حکومت ایران را از راه بمباران شکست دهد، تنها گزینه نهایی او اشغال خواهد بود؛ اقدامی که میتواند جنگی پنج یا دهساله ایجاد کند. گاردین همچنین از حمله احتمالی به جزیره خارک بهعنوان گزینهای پایینتر از اشغال کامل نام برده، هرچند ژنرال بازنشسته جوزف ووتل کارایی آن را محدود دانسته است.
یک روز پیش از آن، سالن نیز در گزارشی با عنوان «ترامپ در حال بررسی جنگ زمینی در ایران است؛ کارشناسان میگویند باید کنار بکشد» مسئله را نه یک شایعه، بلکه مرحله تازهای از تشدید جنگ معرفی کرد. صفحه نویسنده این نشریه نیز انتشار چنین گزارشی را تأیید میکند؛ تلگراف گفتوگوی مفصلی با اندی میلبرن، سرهنگ سابق تفنگداران دریایی آمریکا و معاون پیشین فرمانده نیروهای ویژه این نیرو منتشر کرد. عنوان گزارش صریح بود: «یک جنگ زمینی در ایران، تلهای بیهدف است.»
میلبرن در این گفتوگو، سناریوهای پیادهکردن نیرو در خارک، قشم، بندرعباس و سواحل هرمز را بررسی کرد و نتیجه گرفت که هیچیک قادر نیست تهدید ایران علیه تنگه را بهطور پایدار از میان ببرد. به باور او حتی اشغال کامل ساحل نیز مانع شلیک موشک از عمق خاک ایران نخواهد شد و تنها نیروهای آمریکایی را به اهدافی ثابت و آسیبپذیر تبدیل میکند.
آیا ایده حمله زمینی به ایران واقعاً اخیراً قوت گرفته است؟
پاسخ دقیق، هم بله است و هم نه.
نه، از این جهت که گزینه ورود زمینی از اوایل مارس مطرح بود و پنتاگون دستکم از اواسط همان ماه سناریوهای اعزام چترباز، عملیات نیروهای ویژه، تصرف نقاط ساحلی و انتقال اورانیوم را بررسی میکرد.
اما بله، از این جهت که در ماه جاری سه تحول همزمان رخ داده است:
نخست، آتشبس شکست خورده و حملات مستقیم از سر گرفته شده است؛ دوم، آمریکا هنوز نتوانسته تنگه هرمز را بهطور پایدار باز کند؛ و سوم، اهداف اصلی جنگ، از نابودی کامل برنامه هستهای تا کاهش توان موشکی و مهار نیروهای همسو با ایران، با حملات هوایی محقق نشدهاند.
همین شکاف میان اهداف بزرگ و ابزار محدود هوایی است که گزینه زمینی را زنده نگه میدارد.
از سوی دیگر کارشناسان در ایران نیز این احتمال را رد نمی کنند. صدا و سیما به صراحت از احتمال ورود زمینی نیروهای آمریکا به ایران و حتی اشغال بلند مدت برخی شهرها حرف می زند و امیرحسین ثابتی نماینده تندروی مجلس هم اذعان کرده حملات اخیر آمریکا در جنوب ایران با هدف زمینه سازی برای حمله زمینی است. برخی کارشناسان غربی از جمله میلبرن در گفتوگو با تلگراف استدلال میکند که آمریکا نیز نمیتواند حملات هوایی را نامحدود ادامه دهد، زیرا ذخایر مهمات دقیق و تجهیزات پشتیبانی آن محدود است.
در چنین شرایطی، هر بار که بمبارانها به نتیجه سیاسی مورد نظر نمیرسند، ایده عملیات زمینی دوباره بهعنوان راهی برای تمام کردن کار مطرح میشود؛ عبارتی که در تاریخ جنگهای آمریکا، بارها آغازگر مأموریتهایی بوده که بسیار طولانیتر از پیشبینی اولیه ادامه یافتهاند.
ارسال نظر