پایان سرقتهای خشن باند هم سلولیها
چهار سارق نقابدار که نقشه سرقتهای سریالی را از پشت میلههای زندان طراحی کرده بودند، هنگام آخرین سرقت خبر نداشتند که پسر جوانی مخفیانه در حال فیلمبرداری از آنهاست.
همشهری آنلاین: چهار سارق نقابدار که نقشه سرقتهای سریالی را از پشت میلههای زندان طراحی کرده بودند، هنگام آخرین سرقت خبر نداشتند که پسر جوانی مخفیانه در حال فیلمبرداری از آنهاست.

از چندی قبل گزارش سرقت های سریالی از خانه های شرق و شمال شرق تهران به پلیس پایتخت اعلام شد. بررسی ها حکایت از این داشت که 4 مرد نقابدار با تخریب در ورودی یا استفاده از شاه کلید وارد خانه ها شده و اموال قیمتی را به سرقت می بردند. نکته عجیب ماجرا این بود که دزدان نه تنها دلار، طلا و جواهرات را با خود میبردند، بلکه یخچال و فریزر خانه را هم خالی می کردند. تحقیقات برای شناسایی این باند ادامه داشت تا اینکه یک اتفاق غیرمنتظره در راه پلههای یک ساختمان، ورق را برگرداند.
فیلمبرداری مخفیانه از لحظه فرار
چند روز قبل پسری جوان با پلیس 110 تماس گرفت و به اپراتور گفت: به همراه خانواده به مسافرت رفته بودیم. وقتی برگشتیم، پدرم زودتر از ماشین پیاده شد تا در را باز کند. من مشغول پارک خودرو در پارکینگ بودم. وقتی از پلهها بالا آمدم، متوجه صدای درگیری شدیدی از داخل خانه شدم. از ترس در گوشهای از راه پله مخفی شدم. چهار مرد سراسیمه از خانه خارج شدند و من در همان لحظه با گوشی موبایلم به صورت مخفیانه از آنها فیلم گرفتم.
این پسر جوان ادامه داد: بعد از فرار آنها قدم در خانه گذاشتم و با پیکر خونین پدرم روبرو شدم. آنها او را به شدت کتک زده و اموال قیمتی مان را به سرقت برده بودند.
بازگشت از پرتگاه مرگ
با انتقال پدر خانواده به بیمارستان، او به دلیل شدت ضربات وارده به کما رفت اما بعد از چند روز به طرز معجزه آسایی به زندگی برگشت. از سوی دیگر کارآگاهان با بررسی فیلمی که پسر جوان گرفته بود، به نکته طلایی پرونده رسیدند. در لحظه خروج، ماسک یکی از سارقان برای لحظاتی از چهرهاش میافتد و دوربین گوشی پسر جوان، چهره او را شکار میکند. همچنین سارقان در حین فرار، یکدیگر را با نامهای کوچک صدا میزدند که همین موضوع کلید شناسایی هویت آنها شد. با استعلام سوابق مجرمان حرفهای، هویت یکی از آنها به نام نوید که سابقهدار بود، فاش و او در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر شد. نوید وقتی در برابر فیلم ضبط شده و مدارک انکارناپذیر قرار گرفت، لب به اعتراف گشود و به خالی کردن بیش از 20 خانه اعتراف کرد. با اطلاعاتی که او در اختیار پلیس قرار داد، سه همدست دیگر او دستگیر شدند و تحقیقات از آنها ادامه دارد.
کلیدساز باند همسلولیها
نوید سرکرده باند می گوید اسم باندشان هم سلولی هاست. چون این باند چهار نفره در دوران محکومیت قبلی شان در زندان شکل گرفته است.
چه شد که تصمیم گرفتید این باند را تشکیل دهید؟
هر چهار نفرمان همسلولی بودیم. پشت میلههای زندان با هم نقشه کشیدیم که به محض آزاد شدن، دوباره دور هم جمع شویم و یک کار بزرگ راه بیندازیم. نام باندمان را هم به یاد دوران حبس، گذاشتیم «همسلولیها»
هر کدام چه وظیفهای داشتید؟
کارمان تقسیمشده بود. من چون تخصصم کلیدسازی بود، وظیفه ساخت شاهکلیدها و باز کردن درها را بر عهده داشتم. ایمان نقش بپا یا همان زاغزن را داشت. پدرام و حامد هم مسئول جمعآوری اموال بودند. البته در بیشتر سرقتها هر چهار نفرمان وارد خانه میشدیم تا کار سریعتر جمع شود.
چرا علاوه بر طلا و دلار، مواد غذایی هم میدزدیدید؟
با این کار دیگر نیاز نبود برای خودمان مواد غذایی بخریم و از همانها استفاده میکردیم! هر ازگاهی هم میوه و گونی برنج برمی داشتیم برای مصرف روزانه مان!
همهتان اهل تهران هستید؟
ما ساکن تهران نیستیم و در شهرستان زندگی می کنیم. برای انجام سرقت از شهرمان حرکت می کردیم به سمت پایتخت و بعد از انجام دزدی ها، دوباره برمیگشتیم به زادگاهمان.بعد هرکس می رفت سر زندگی خودش.
در مورد روز حادثه بگو؛ چرا صاحبخانه را تا حد مرگ زدید؟
ما فکر میکردیم خانه خالی است. وقتی وارد شدیم، پیرمرد ناگهان مقابل ما ظاهر شد. میخواست فریاد بزند که بچهها هول شدند و برای ساکت کردنش با او درگیر شدند. اصلاً قصد نداشتیم کار به اینجا بکشد.
او تا پرتگاه مرگ پیش رفت و اگر معجره زخ نمی داد، اتهام قتل در پرونده تان ثبت می شد؟
نذر و نیاز کردیم که زنده بماند و خوشبختانه بخت با او و ما یار بود که او به زندگی برگشت. البته آن روز بدشانسی آوردیم که ماسک پدرام باز شد.
چطور شد که ماسک یکی از شما افتاد؟
در حین درگیری با پیرمرد، ماسک یکی از بچهها کشیده شد و افتاد. او سریع ماسکش را دوباره گذاشت، اما نمیدانستیم که پسرش در راه پله کمین کرده و دارد فیلم میگیرد. حتی در آن هیاهو همدیگر را صدا زدیم که همین باعث شد پلیس نامهای ما را هم بفهمد
حرف آخر؟
اشتباه کردیم. زندان به جای اینکه آدممان کند، راه و چاه دزدی حرفهای را یادمان داد. حالا هم که دوباره باید برگردیم همانجا، اما این بار با جرمی سنگینتر.
ارسال نظر