جمع آوری ته سیگار تهرانی ها از معابر ولیعصر
«نیت» فقط جمعآوری ته سیگارهایی که به چنارهای ولیعصر زخم میزند، نیست. حرفهای دیگری هم دارند. هر ته سیگاری را که جمع میکنند، به نیت جبران بخشی ازخسارتی است که به جامعه و محیط زیست زدهاند اما این همه آنچه میخواهند به همشهریان و هموطنان خود بگویند، نیست.
روزنامه ایران: «نیت» فقط جمعآوری ته سیگارهایی که به چنارهای ولیعصر زخم میزند، نیست. حرفهای دیگری هم دارند. هر ته سیگاری را که جمع میکنند، به نیت جبران بخشی ازخسارتی است که به جامعه و محیط زیست زدهاند اما این همه آنچه میخواهند به همشهریان و هموطنان خود بگویند، نیست. همشهریانی که برخی از آنها میآیند و میروند. میگذرند و شاید آنقدر در لاک روزمرگیهای خود فرورفتهاند که جز یک رهگذر نمیتوانند، باشند. نه میمانند نه میپرسند.
حالا ۱۵۰کارتن خواب بهبود یافته مؤسسه «طلوع بینشانها» با کاورهای زرد رنگ از تجریش تا چهارراه ولیعصر را قدم میزنند و یک حرف بزرگ دارند: «ببخش و باورم کن.» باوری که آنها را از حاشیههای سیاه به متن زندگی آورده و حالا پر و بال سوخته شان، شوق پریدن دارد.
«اکبر رجبی» مدیرعامل مؤسسه طلوع بینشانها در توصیف آنها میگوید: «تنهایی به علاوه تنهایی میشود کارتن خوابی.» کارتن خوابهایی که سهشنبه شبی غذای عشق را از دست کسانی گرفتهاند که خواب و خوراک را بدون همشهریان شان بر خود حرام میدانند. برخی از رهگذران میپرسند. بعضی هم باور ندارند میشود از ته خط به اول خط قصه برگشت. میشود برگشت و هنرمندی چیره دست شد. میشود برگشت و زمینهای پدری را آباد کرد و کشاورز نمونه استان شد. گل میدهند و لبخند جمع میکنند. گل میدهند و باور جمع میکنند.
گلی که لبخند را روی چهره شهر میشکوفاند. یک گل به خبرنگار هدیه میکند و زل میزند توی چهرهاش و تا طرح لبخندروی صورتش ننشیند کنار نمیرود. حالا یک لبخند دیگر به لبخندهای شهری سربی و سیمانی اضافه میشود. ۲۰ سال دارد و۱۵ ماه است که خود را از دست افیون سفید و سیاه تباهی و نیستی نجات داده است. توی این ۱۵ ماه نلغزیدی؟ نگاهش جدی ومحکم میشود و میگوید: «اصلاً» او ۶ ماه هر سهشنبه از یاوران طلوع، غذای گرم میگرفت و بعد به همان حاشیه سیاه سرنوشتاش میخزید. ۳ سال کارتن خوابی و بیپناهی.
بالاخره یک شب نمک گیرکسانی میشود که نگران فردایشان بودند. کسانی که ۶ ماه آمدند و رفتند تا ثابت کنند که پای او و همدردانش ماندهاند. حالا او پاک پاک است و برای خودش کار دارد. با خانواده ارتباط برقرار کرده است. میگوید فقط نیامده تا که تهسیگارهای ولیعصر را جمعآوری کند آمده تا به کسانی که از کنار او میگذرند بگوید فقط یک امروز را سیگار نکش. شهر را دوست دارد. طلوع را بیشتر: «خانوادهام از من گذشت اما طلوع نه. لنگ ۱۰۰هزارتومان برای رفتن به کمپ بودم. زنگ زدم به خانه گفتند حق نداری دیگر اسم ما را بیاوری.» حالا او کاردارد و فردایی روشن که وقتی درباره آن حرف میزنند لبخندی عمیق چهرهاش را روشن میکند.
یکی دیگر از بهبودیافتگان مؤسسه طلوع بینشانها میگوید: بزرگترین خیابان شهر را با همدردهایش قدم میزنند تا بگوید در این شهر کسانی زندگی میکنند که از کنار او و سایر کارتن خوابها بیتفاوت نگذشتهاند. دو سال است که مواد را ترک کرده و به فردای پرعشق دل سپرده است.
میگوید: «افرادی هستندکه از کنار خودشان هم بیتفاوت میگذرند.» حالا آمده است تا بگوید که کارتن خوابی پایان راه نیست. گلهای سرخ و سفید میخک را به رهگذران هدیه میدهد و لبخند ذخیره میکند: «همین لبخند برای ما کافی است.» میگوید روزی روزگاری بدون آنکه بخواهد مردم شهر را رنجانده، حالا آمده است تا با دادن گل به آنها، خسارتها را جبران کند.
ورودی پارک ملت، همانجایی که طلوعیها جمع شدهاند تا کمی استراحت کنند، لودر پارک شده زیر سایه سار درختان پارک آه از نهاد مرد در میآورد و او را پرتاب میکند به گذشتهاش. به روزگاری که حالا جز حسرت چیزی از آن باقی نمانده است. لودری که او را میبرد به سال ۵۶ و کار پشت سد لتیان. سال ۵۷ سد و کار در سد چادرملو و بعد هم رهایش میکند توی موجهای خلیج فارس و بندر عسلویه. به سنگرسازی در ۲۵ کیلومتری سلیمانیه که میرسد توقف میکند.
موجی جنگ که میشود مواد را برای آرامش اعصاب انتخاب میکند اما مواد زور که میگیرد همه چیز را از دست میدهد: «اعتبار و زندگیام را از دست دادم. خانهام را فروختم.» مواد ۲۵ سال همه چیز را از او میگیرد. لودر داشت. لودری که از خوی به تهران آورد و در همین یافت آباد فروخت: «آن زمان ۱۰۰میلیون فروختم. الان قیمتش حتماً ۴۰۰ میلیون تومان شده است.» اشک پهنه نگاهاش را میگیرد. ۵ سال کارتن خواب پایتخت میشود تا سه ماه پیش که نمک گیر غذای گرم کسانی میشود که از کنار او بیتفاوت نگذشتند.
حالا ۱۵۰کارتن خواب بهبود یافته مؤسسه «طلوع بینشانها» با کاورهای زرد رنگ از تجریش تا چهارراه ولیعصر را قدم میزنند و یک حرف بزرگ دارند: «ببخش و باورم کن.» باوری که آنها را از حاشیههای سیاه به متن زندگی آورده و حالا پر و بال سوخته شان، شوق پریدن دارد.
«اکبر رجبی» مدیرعامل مؤسسه طلوع بینشانها در توصیف آنها میگوید: «تنهایی به علاوه تنهایی میشود کارتن خوابی.» کارتن خوابهایی که سهشنبه شبی غذای عشق را از دست کسانی گرفتهاند که خواب و خوراک را بدون همشهریان شان بر خود حرام میدانند. برخی از رهگذران میپرسند. بعضی هم باور ندارند میشود از ته خط به اول خط قصه برگشت. میشود برگشت و هنرمندی چیره دست شد. میشود برگشت و زمینهای پدری را آباد کرد و کشاورز نمونه استان شد. گل میدهند و لبخند جمع میکنند. گل میدهند و باور جمع میکنند.
گلی که لبخند را روی چهره شهر میشکوفاند. یک گل به خبرنگار هدیه میکند و زل میزند توی چهرهاش و تا طرح لبخندروی صورتش ننشیند کنار نمیرود. حالا یک لبخند دیگر به لبخندهای شهری سربی و سیمانی اضافه میشود. ۲۰ سال دارد و۱۵ ماه است که خود را از دست افیون سفید و سیاه تباهی و نیستی نجات داده است. توی این ۱۵ ماه نلغزیدی؟ نگاهش جدی ومحکم میشود و میگوید: «اصلاً» او ۶ ماه هر سهشنبه از یاوران طلوع، غذای گرم میگرفت و بعد به همان حاشیه سیاه سرنوشتاش میخزید. ۳ سال کارتن خوابی و بیپناهی.
بالاخره یک شب نمک گیرکسانی میشود که نگران فردایشان بودند. کسانی که ۶ ماه آمدند و رفتند تا ثابت کنند که پای او و همدردانش ماندهاند. حالا او پاک پاک است و برای خودش کار دارد. با خانواده ارتباط برقرار کرده است. میگوید فقط نیامده تا که تهسیگارهای ولیعصر را جمعآوری کند آمده تا به کسانی که از کنار او میگذرند بگوید فقط یک امروز را سیگار نکش. شهر را دوست دارد. طلوع را بیشتر: «خانوادهام از من گذشت اما طلوع نه. لنگ ۱۰۰هزارتومان برای رفتن به کمپ بودم. زنگ زدم به خانه گفتند حق نداری دیگر اسم ما را بیاوری.» حالا او کاردارد و فردایی روشن که وقتی درباره آن حرف میزنند لبخندی عمیق چهرهاش را روشن میکند.
یکی دیگر از بهبودیافتگان مؤسسه طلوع بینشانها میگوید: بزرگترین خیابان شهر را با همدردهایش قدم میزنند تا بگوید در این شهر کسانی زندگی میکنند که از کنار او و سایر کارتن خوابها بیتفاوت نگذشتهاند. دو سال است که مواد را ترک کرده و به فردای پرعشق دل سپرده است.
میگوید: «افرادی هستندکه از کنار خودشان هم بیتفاوت میگذرند.» حالا آمده است تا بگوید که کارتن خوابی پایان راه نیست. گلهای سرخ و سفید میخک را به رهگذران هدیه میدهد و لبخند ذخیره میکند: «همین لبخند برای ما کافی است.» میگوید روزی روزگاری بدون آنکه بخواهد مردم شهر را رنجانده، حالا آمده است تا با دادن گل به آنها، خسارتها را جبران کند.
ورودی پارک ملت، همانجایی که طلوعیها جمع شدهاند تا کمی استراحت کنند، لودر پارک شده زیر سایه سار درختان پارک آه از نهاد مرد در میآورد و او را پرتاب میکند به گذشتهاش. به روزگاری که حالا جز حسرت چیزی از آن باقی نمانده است. لودری که او را میبرد به سال ۵۶ و کار پشت سد لتیان. سال ۵۷ سد و کار در سد چادرملو و بعد هم رهایش میکند توی موجهای خلیج فارس و بندر عسلویه. به سنگرسازی در ۲۵ کیلومتری سلیمانیه که میرسد توقف میکند.
موجی جنگ که میشود مواد را برای آرامش اعصاب انتخاب میکند اما مواد زور که میگیرد همه چیز را از دست میدهد: «اعتبار و زندگیام را از دست دادم. خانهام را فروختم.» مواد ۲۵ سال همه چیز را از او میگیرد. لودر داشت. لودری که از خوی به تهران آورد و در همین یافت آباد فروخت: «آن زمان ۱۰۰میلیون فروختم. الان قیمتش حتماً ۴۰۰ میلیون تومان شده است.» اشک پهنه نگاهاش را میگیرد. ۵ سال کارتن خواب پایتخت میشود تا سه ماه پیش که نمک گیر غذای گرم کسانی میشود که از کنار او بیتفاوت نگذشتند.
تبلیغات متنی
-
فرهیختگان: دختر لاریجانی به ایران برگشته است
-
پیشنهاد واسطه به پرسپولیس برای جذب ستاره کلمبیایی
-
تاریخ جدید رزمایش دریایی ایران، چین و روسیه مشخص شد
-
سهراب پورناظری جشنواره فجر را تحریم کرد
-
تسنیم: شایعه ترور فرمانده نیروی دریایی سپاه کذب است
-
شنیده شدن صدای مهیب در بندرعباس
-
پنجمین گزارش پایداری ایرانسل منتشر شد
-
واکنش جواد نکونام به وقایع اخیر کشور
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
مقام ارشد عرب: عربستان از اهداف آمریکا در ایران آگاه نیست
-
رضا امیرخانی به خانه منتقل شد
-
نشریه سپاه: ترامپ دنبال تسلیم است، نه مذاکره
-
اسرائیل و آمریکا رزمایش برگزار میکنند
-
سناریوی آموزشوپرورش برای روزهای جنگی اعلام شد
-
استوری ژاله صامتی در واکنش به اتفاقات دی ماه
-
فرهیختگان: دختر لاریجانی به ایران برگشته است
-
تاریخ جدید رزمایش دریایی ایران، چین و روسیه مشخص شد
-
سهراب پورناظری جشنواره فجر را تحریم کرد
-
تسنیم: شایعه ترور فرمانده نیروی دریایی سپاه کذب است
-
شنیده شدن صدای مهیب در بندرعباس
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
نشریه سپاه: ترامپ دنبال تسلیم است، نه مذاکره
-
ساپینتو علیه تاجرنیا: بگو چرا اندونگ رفت؟!
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
عصبانیت مزدک میرزایی: شما جیرهخوار هستید!
-
توییت تهدیدآمیز فعال اصولگرا درباره عربستان
-
مهر: ۵هزار قبر برای سربازان آمریکایی در بهشت زهرا
-
تصویر محل قتل دختر ایرانی در متروی هامبورگ
-
سقوط قیمت سکه و طلا در اولین روز هفته
-
مردم مرغ مصرف نکردند، قیمتها سقوط کرد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
ترامپ از تصمیم جدید خود درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خیلی آدم باید سطح شعورش پایین باشه که ته سیگار و زبالشو بریزه توی جوب یا خیابون