تنها هدیهای که شهید باکری به همسرش داد
تنها هدیهای که آقا مهدی برای من گرفت، یک روسری ژوژت که گوشهاش گلدوزی شده بود، با یک سجاده از مشهد بود؛ هنوز هم آن را یادگاری نگه داشتم؛ برای دیدار امام یا سفر مشهد که میرفت، کتاب میخرید.
خبرگزاری فارس: همسر شهید «مهدی باکری» گفت: در طول ۴ سال زندگی مشترکمان جنگ بود و اصلاً فرصت نبود که خرید کنیم، تنها هدیهای که آقا مهدی برای من گرفت، یک روسری و سجاده از مشهد بود.
شهیدان مفقود «حمید و مهدی باکری» برادرانی بودند که در کودکیشان دستهای پر مهر مادر از سرش برداشته شد؛ برادرشان «علی» در راه مبارزه با رژیم طاغوت توسط ساواک به شهادت رسید و پدرشان که کارمند کارخانه قند ارومیه بود و در کنارش کشاورزی میکرد، هم در سال ۵۸ به رحمت خدا رفت.
در ایام سالگرد این دو برادر شهید «صفیه مدرس» همسر شهید «مهدی باکری» در گفتوگویی به ولایتپذیری آقا مهدی و تنها هدیهای که این شهردار شهید برایش گرفت، روایت کرد:
* ۴ ماه هم پیش هم نبودیم
تقریباً ۲۰ ساله بودم، حدود ۴۰ روز پس از شروع جنگ در ۱۱ آبان ۵۹ بدون هیچ مراسمی، تنها با یک حلقه ۸۰۰ تومانی من و آقا مهدی به عقد هم درآمدیم؛ نخستین شرط او برای ازدواج این بود که هر جا و هر زمان که وجودش برای نظام اسلامی لازم باشد و امام بخواهد به آنجا برود. همینطور هم شد و هر جا لازم میدید آنجا حاضر بود؛ او ۲۰ دقیقه پس از مراسم عازم جبهه شد و تا سه ماه در آنجا ماند. در این مدت تنها یک تماس تلفنی با او داشتم.
ما اسماً ۴ سال با هم زندگی کردیم که واقعیتش مجموع روزهایی که با هم بودیم شاید به چهار ماه نکشید.
* اولین و آخرین نامهای که آقای مهدی برایم نوشت
در هر منطقهای از جمله اهواز، دزفول، اسلامآباد و ... که قرار بود عملیاتی انجام بگیرد، ما هم اسباب و اثاثیه را جمع میکردیم و به آن منطقه میرفتیم.
محل اسکان به منطقه عملیاتی نزدیک بود، آقا مهدی ۲۰ روز یکبار به منزل میآمد، چند ساعتی بود و بعد میرفت؛ در زمانی که از او خبر نداشتم، بنده خدا وقت هم نداشت برای من نامه بنویسد.
آقا مهدی در عملیات «رمضان» به عنوان فرمانده تیپ عاشورا مجروح شد، اولین و آخرین نامهای هم که به من نوشت در این عملیات بود که میخواست مرا از نگرانی دربیاورد.
* بیان جایگاه امام خمینی(ره)
شهید باکری خیلی ولایتپذیر بود؛ علاقه زیادی به امام خمینی(ره) داشت؛ حتی به مسئلهای فکر نمیکرد که ایشان در کاری اشتباه کنند؛ او برای توضیح جایگاه امام و ولایت میگفت: «درست است که ایشان امام معصوم نیستند اما اشتباهات آنها این قدر ضعیف و ضعیف است که از بهترین کار ما درستتر است».
* فقط یک عید نوروز در کنار هم بودیم
آقا مهدی به رسم و رسومات و اعیاد که مورد سفارش ائمه اطهار(ع) بود، خیلی توجه میکرد؛ در این ایام به دیدار خانواده شهدا، اقوام و خانواده میرفت؛ به برنامههای چهارشنبه سوری و سیزده به در اهمیت نمیداد.
من فقط در سال اول ازدواجمان همان عید نوروز را در کنار شهید باکری بودم، آن هم در ابتدا دیدار خانواده شهدا رفت و بعد به دیدار بزرگترها رفتیم، او دائماً در جبهه بود، به کنار هم نبودیم.
* تنها هدیه آقا مهدی برای من
در طول ۴ سال زندگی مشترکمان جنگ بود و اصلاً فرصت نبود که خرید کنیم، تنها هدیهای که آقا مهدی برای من گرفت، یک روسری ژوژت که گوشهاش گلدوزی شده بود، با یک سجاده از مشهد بود؛ هنوز هم آن را یادگاری نگه داشتم؛ برای دیدار امام یا سفر مشهد که میرفت، کتاب میخرید.
* آرزویی که هیچ وقت برآورده نشد
همیشه از آقا مهدی دور بودم؛ دلتنگیهایم زیاد بود، همیشه حسرت میخوردم و خواهم خورد که چند روزی در کنار هم باشیم؛ اما وقتی میآمد، فقط چشمهای خسته و لباسهای خاکیاش او را میدیدم.
حتی لحظهای نمیتوانستم فکر کنم که یک روزی آقا مهدی از من دور باشد؛ او جرأت این را نداشت که از شهادتش حرفی بزند، وقتی حرفی میزد، شروع میکردم به گریه کردن.
* حتی پیکر آقا مهدی را ندیدم
۵ روز به عیدنوروز مانده بود که آقا مهدی شهید شد؛ ۲۵ اسفند سال ۱۳۶۳. اما کسی جرأت نمیکرد به من بگوید؛ همرزمان آقا مهدی تماس میگرفتند و احوال مرا میپرسیدند تا بدانند فهمیدهام یا خیر؛ بالاخره از این رفتار و احوال اطرافیان فهمیدم که چه خبر شده از آنان تقاضا کردم بتوانم جنازه آقا مهدی را سیر ببینم، اما بعد فهمیدم که او هم مثل آقا حمید جنازه ندارد.
شهید «مهدی باکری» در سال ۱۳۳۳ در شهرستان میاندوآب به دنیا آمد؛ تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رساند؛ بعد از گرفتن دیپلم، در رشته مهندسی مکانیک ادامه تحصیل داد و مبارزات سیاسی خود را در تبریز آغاز کرد.
پس از مدتی برادر کوچکترش حمید نیز به عنوان رابط با سایر مبارزان، به خارج از کشور رفت؛ مهدی به پیروی از فرمان امام خمینی(ره)، سربازخانه را ترک کرد و زندگی مخفیانهای را تا پیروزی انقلاب اسلامی دنبال کرد؛ پس از پیروزی انقلاب و همزمان با تشکیل سپاه، به عضویت سپاه ارومیه درآمد.
وی در سازماندهی سپاه و ساخت اولیه آن نقشی فعال داشت؛ مدتی در سمت دادستانی دادگاه انقلاب خدمت کرد و همزمان به عنوان شهردار شهرستان ارومیه، خدمات ارزندهای ارائه داد.
در عملیات «خیبر» بود که برادرش «حمید باکری» به شهادت رسید؛ آقا مهدی هم ۱۵ روز بعد در عملیات «بدر» در ۲۵ اسفند سال ۱۳۶۳ به شهادت رسید.
شهیدان مفقود «حمید و مهدی باکری» برادرانی بودند که در کودکیشان دستهای پر مهر مادر از سرش برداشته شد؛ برادرشان «علی» در راه مبارزه با رژیم طاغوت توسط ساواک به شهادت رسید و پدرشان که کارمند کارخانه قند ارومیه بود و در کنارش کشاورزی میکرد، هم در سال ۵۸ به رحمت خدا رفت.
در ایام سالگرد این دو برادر شهید «صفیه مدرس» همسر شهید «مهدی باکری» در گفتوگویی به ولایتپذیری آقا مهدی و تنها هدیهای که این شهردار شهید برایش گرفت، روایت کرد:
* ۴ ماه هم پیش هم نبودیم
تقریباً ۲۰ ساله بودم، حدود ۴۰ روز پس از شروع جنگ در ۱۱ آبان ۵۹ بدون هیچ مراسمی، تنها با یک حلقه ۸۰۰ تومانی من و آقا مهدی به عقد هم درآمدیم؛ نخستین شرط او برای ازدواج این بود که هر جا و هر زمان که وجودش برای نظام اسلامی لازم باشد و امام بخواهد به آنجا برود. همینطور هم شد و هر جا لازم میدید آنجا حاضر بود؛ او ۲۰ دقیقه پس از مراسم عازم جبهه شد و تا سه ماه در آنجا ماند. در این مدت تنها یک تماس تلفنی با او داشتم.
ما اسماً ۴ سال با هم زندگی کردیم که واقعیتش مجموع روزهایی که با هم بودیم شاید به چهار ماه نکشید.
* اولین و آخرین نامهای که آقای مهدی برایم نوشت
در هر منطقهای از جمله اهواز، دزفول، اسلامآباد و ... که قرار بود عملیاتی انجام بگیرد، ما هم اسباب و اثاثیه را جمع میکردیم و به آن منطقه میرفتیم.
محل اسکان به منطقه عملیاتی نزدیک بود، آقا مهدی ۲۰ روز یکبار به منزل میآمد، چند ساعتی بود و بعد میرفت؛ در زمانی که از او خبر نداشتم، بنده خدا وقت هم نداشت برای من نامه بنویسد.
آقا مهدی در عملیات «رمضان» به عنوان فرمانده تیپ عاشورا مجروح شد، اولین و آخرین نامهای هم که به من نوشت در این عملیات بود که میخواست مرا از نگرانی دربیاورد.
* بیان جایگاه امام خمینی(ره)
شهید باکری خیلی ولایتپذیر بود؛ علاقه زیادی به امام خمینی(ره) داشت؛ حتی به مسئلهای فکر نمیکرد که ایشان در کاری اشتباه کنند؛ او برای توضیح جایگاه امام و ولایت میگفت: «درست است که ایشان امام معصوم نیستند اما اشتباهات آنها این قدر ضعیف و ضعیف است که از بهترین کار ما درستتر است».
* فقط یک عید نوروز در کنار هم بودیم
آقا مهدی به رسم و رسومات و اعیاد که مورد سفارش ائمه اطهار(ع) بود، خیلی توجه میکرد؛ در این ایام به دیدار خانواده شهدا، اقوام و خانواده میرفت؛ به برنامههای چهارشنبه سوری و سیزده به در اهمیت نمیداد.
من فقط در سال اول ازدواجمان همان عید نوروز را در کنار شهید باکری بودم، آن هم در ابتدا دیدار خانواده شهدا رفت و بعد به دیدار بزرگترها رفتیم، او دائماً در جبهه بود، به کنار هم نبودیم.
* تنها هدیه آقا مهدی برای من
در طول ۴ سال زندگی مشترکمان جنگ بود و اصلاً فرصت نبود که خرید کنیم، تنها هدیهای که آقا مهدی برای من گرفت، یک روسری ژوژت که گوشهاش گلدوزی شده بود، با یک سجاده از مشهد بود؛ هنوز هم آن را یادگاری نگه داشتم؛ برای دیدار امام یا سفر مشهد که میرفت، کتاب میخرید.
* آرزویی که هیچ وقت برآورده نشد
همیشه از آقا مهدی دور بودم؛ دلتنگیهایم زیاد بود، همیشه حسرت میخوردم و خواهم خورد که چند روزی در کنار هم باشیم؛ اما وقتی میآمد، فقط چشمهای خسته و لباسهای خاکیاش او را میدیدم.
حتی لحظهای نمیتوانستم فکر کنم که یک روزی آقا مهدی از من دور باشد؛ او جرأت این را نداشت که از شهادتش حرفی بزند، وقتی حرفی میزد، شروع میکردم به گریه کردن.
* حتی پیکر آقا مهدی را ندیدم
۵ روز به عیدنوروز مانده بود که آقا مهدی شهید شد؛ ۲۵ اسفند سال ۱۳۶۳. اما کسی جرأت نمیکرد به من بگوید؛ همرزمان آقا مهدی تماس میگرفتند و احوال مرا میپرسیدند تا بدانند فهمیدهام یا خیر؛ بالاخره از این رفتار و احوال اطرافیان فهمیدم که چه خبر شده از آنان تقاضا کردم بتوانم جنازه آقا مهدی را سیر ببینم، اما بعد فهمیدم که او هم مثل آقا حمید جنازه ندارد.
شهید «مهدی باکری» در سال ۱۳۳۳ در شهرستان میاندوآب به دنیا آمد؛ تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رساند؛ بعد از گرفتن دیپلم، در رشته مهندسی مکانیک ادامه تحصیل داد و مبارزات سیاسی خود را در تبریز آغاز کرد.
پس از مدتی برادر کوچکترش حمید نیز به عنوان رابط با سایر مبارزان، به خارج از کشور رفت؛ مهدی به پیروی از فرمان امام خمینی(ره)، سربازخانه را ترک کرد و زندگی مخفیانهای را تا پیروزی انقلاب اسلامی دنبال کرد؛ پس از پیروزی انقلاب و همزمان با تشکیل سپاه، به عضویت سپاه ارومیه درآمد.
وی در سازماندهی سپاه و ساخت اولیه آن نقشی فعال داشت؛ مدتی در سمت دادستانی دادگاه انقلاب خدمت کرد و همزمان به عنوان شهردار شهرستان ارومیه، خدمات ارزندهای ارائه داد.
در عملیات «خیبر» بود که برادرش «حمید باکری» به شهادت رسید؛ آقا مهدی هم ۱۵ روز بعد در عملیات «بدر» در ۲۵ اسفند سال ۱۳۶۳ به شهادت رسید.
تبلیغات متنی
-
مجسمه اسکار آقای کارگردان در هواپیما گم شد
-
یادداشت توجهبرانگیز زیدآبادی درباره احکام اعدام
-
علت فعالیت پدافندِ شب گذشته تهران اعلام شد
-
قرارداد جنجالی: ونزوئلا و آمریکا شریک نفتی شدند
-
درخواست جدید آمریکا از ایران طی اصلاحیه ویتکاف
-
خاطره شنیدنی محمدرضا داودنژاد از بازی با مادرش
-
درخواست تازه برای بازگشایی تنگه هرمز از سوی این کشور
-
سفر رئیسجمهور لبنان به آمریکا به کجا رسید؟
-
اولین صحبتهای تاج پس از برگشت به ایران
-
واکنش پرسپولیس به شایعه بخشش بیرانوند
-
فیلم دیدهنشده از علی لاریجانی در واکنش به رد صلاحیتش
-
واکنش خواننده لسآنجلسی به ادعای تازه ترامپ
-
کنارهگیری اسطوره مکزیک پس از جامجهانی ۲۰۲۶
-
پاکستان تازهترین طرح مذاکراتی ایران را دریافت کرد
-
تصاویری از یک بمب خنثیشده در پیشوای ورامین
-
علت فعالیت پدافندِ شب گذشته تهران اعلام شد
-
درخواست جدید آمریکا از ایران طی اصلاحیه ویتکاف
-
اولین صحبتهای تاج پس از برگشت به ایران
-
پاکستان تازهترین طرح مذاکراتی ایران را دریافت کرد
-
وقوع انفجار در حرم حضرت زینب (س) در سوریه
-
دیوارنگاره تازه میدان ولیعصر در دوران آتشبس
-
ادعای تازه مبنی بر دسترسی به توافقی عادلانه بین ایران و آمریکا
-
آسمان تهران هفته آرامی را در پیش دارد
-
مجلس به موضوع «اینترنت پرو» ورود میکند
-
از ماشین چینی ۲.۷میلیون دلاری رونمایی شد!
-
پیام محرمانه وزارت خارجه آمریکا به سفارتخانهها
-
ترامپ وعده هستهایِ ویتکاف به ایران را لغو کرد
-
روایت خبرگزاری آنا از آمار تجمعات شبانه مردم
-
چرا ساحل لاوان سیاه شد؟
-
آپدیت بزرگ اینستاگرام علیه پستهای کپیشده
-
نقاطی که ممکن است در جنگ بعدی هدف آمریکا باشند
-
گزارش تازه از وضعیت جسمانی رهبر انقلاب
-
واکنش مجید موسوی به ادعای آکسیوس درباره جنگ
-
پیام تازه ترامپ: طوفان در راه است!
-
نطق شبانه ترامپ درباره شرط توافق با ایران
-
عکس دیدهنشده از مهدی تاج در فرودگاه کانادا
-
قیمت این خودرو ۶۰۰ میلیون تومان تغییر کرد!
-
بهاره افشاری: آقای کارگردان، زن خودت در سن یائسگی است
-
دستور جدید ترامپ علیه ایران ابلاغ شد
-
والاستریت ژورنال تصمیم نهایی ترامپ را فاش کرد
-
وریا غفوری دوباره به تیتر یک رسانهها برگشته است
-
گزینههای جدید نظامی علیه ایران، امروز روی میز ترامپ!
-
طرح ارتش آمریکا برای موج تازه حملات علیه ایران
-
چند سناریو درباره لحظه خاموشی جنگ ایران و آمریکا
-
ارائه طرح «ضربه نهایی» به ایران در جلسه با ترامپ
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
فدات بشم یا شهید
ممنون جالب بود
روحش شاد ، وقتی به مظلومیت و فداکاریهایی که شهیدان دراون زمان داشتند فکرمی کنم دلم میگیره ، اما خوشحالم ازاینکه اونها به آرزوشون که همون شهادته رسیدند
روح مطهرشون شاد
«عزیزان اگر شبانه روز شکر گزار باشیم که خداوند نعمت اسلام و امام را به ما داده است باز هم کم است...»بخشی از وصیت نامه آقا مهدی.روحش شاد
همسر گرامي شهيد بزرگوار؛ شما در اون دوران سختي ها و دردهاي زيادي كشيديد و حتمن پاداش اين تحمل ها رو خواهيد گرفت و نزد ما محترميد. اما پس از جنگ و در چندسال اخير؛ متاسفانه حق اين شهيد رو بدرستي ادا نكرديد. اتنظار بيشتري ( كه بحق هم هست) از شما ميرفت
شهدا زنده اند و نزد خدا روزي ميخورند قرآن بخونيم
ashke man dar amd
روحشان شاد