وقتی مخملباف دختر و پسرها را می گرفت
اتفاقا خیلی هم استقبال شد. دانشجویان دختر و پسر آمدند. روزی در اتاقم نشسته بودم، دیدم یکی عربده میکشد و فحشهای رکیک میدهد. آمدم بیرون دیدم محسن است. داشت به یک دانشجوی پسر جوان که رنگش پریده و میلرزيد ناسزا میگفت. من هم به حکم وظیفهام گفتم محسنجان چه شده، گفت: «کلاهت را بگذار بالاتر. میپرسی چی شده؟!
کافه سینما: امیرحسین فردی، مدير مسوؤل باسابقه كيهان بچهها، مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری و نویسنده برجسته انقلاب اسلامی روز پنجم اردیبهشت بر اثر عارضه تنفسی در ۶۴ سالگی دعوت حق را لبیک گفت.
وطن امروز نوشت، از میان آثار مرحوم فردی، میتوان به «اسماعیل»، «آشیانه در مه»، «سیاهچمن»، «گرگسالی»، «یک دنیا پروانه» و «کوچک جنگلی» اشاره کرد. رمان اسماعیل که در سال ۸۶ منتشر شد، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است.قسمت های سینمایی این گفتگو را برای شما منتشر می کند .
مرحوم اکبر رادی معلم من در دبیرستان بود. نوشتههایم را به ایشان میدادم بخوانند. خیلی تشویقم میکردند، راهنمایی میکردند، کتاب برای خواندن معرفی میکردند و نمایشنامهها را معرفی میکردند، میرفتم میدیدم. البته آقای رادی راجع به اسلام و انقلاب چیزی به من نمیگفتند، توقعی هم نداشتم.
آشنایی من با محسن مخملباف به سال ۵۹-۵۸ بازمیگردد. حوزه هنری در فلسطین شمالی بود. اسمش هم حوزه اندیشه هنر اسلامی بود. الان تعاونی مصرف صدا و سیماست. برای نخستینبار مخملباف را آنجا دیدم و با ایشان آشنا شدم.
در رادیو کار میکرد. از آنجا که ما یکی، دو کتاب در حوزه چاپ کرده بودیم ایشان دیده بودند و در رادیو نقد کرده و تمایل داشتند به ما بپیوندند. آشنایی ما به دوران بعد از انقلاب بازمیگردد. قبل از انقلاب آشنایی با ایشان نداشتم. دوستیهایشان هم خیلی گرم و صمیمی بود. آدم آرمانگرایی بود که دنبال مدینه فاضله میگشت.
طبع بسیار تندی داشت. خشونت کلامش بسیار بالا بود. از اینکه کسی را بیازارد، برنجاند و تحقیر کند ابایی نداشت. این در مرام من نبود، حتی اگر کسی مخالف بنده هم باشد، سعی میکنم هیچگاه این اتفاق نیفتد ولی ایشان خیلی راحت نهتنها مخالفش را بلکه موافقش را هم آزار میداد؛ خصلتش بود. بعدها دیدیم که این روحیه است، دست خودش نیست ولی خب آدم بسیار پرجنب و جوش و بااستعدادی بود. تا سال ۶۱ در حوزه بودم. آقای مخملباف در رفتن من از حوزه خیلی نقش داشت.
به خاطر فضای خیلی خشن حزباللهی که اینها شروع کردند من از حوزه رفتم. چند وقت پیش دوستی از بامیان افغانستان آمده بود حوزه هنری، تا مرا معرفی کردند با تعجب نگاه کرد. گفت آقای فلانی شما هستید؟ گفتم بله. گفت این مطلبی که شما درباره مخملباف نوشته بودید (مطلبی که سال ۸۸ در کیهان چاپ شد) در افغانستان خیلی دست به دست گشت. محسن آنجا فیلم ساخته بود، چهره دیگری از خودش نشان داده بود. میگفت ما هم دچار تناقض شده بودیم، لذا این مطلب شما خیلی روشنگر بود.
میخواهم بگویم محسن آدمی بود که اطرافیان خود را تحتتاثیر قرار میداد. دیدم انصافا تحتتاثیر قرار داده و بنده در اقلیتم. در دوره کوتاه ۶ ماههاي که مسؤول حوزه شدم، آقای ناصر پلنگی مسؤول گرافیک و تجسمی ما بود. آقای پلنگی گفتند یک کلاس گرافیک برای دانشجویان بگذاریم. تعامل و ارتباط با دانشگاهها از اهداف ما بود. گفتم باید حتما این کار را بکنیم. حوزه که نباید دور خودش حصار بکشد. این کار خیلی خوبی است.
اتفاقا خیلی هم استقبال شد. دانشجویان دختر و پسر آمدند. روزی در اتاقم نشسته بودم، دیدم یکی عربده میکشد و فحشهای رکیک میدهد. آمدم بیرون دیدم محسن است. داشت به یک دانشجوی پسر جوان که رنگش پریده و میلرزيد ناسزا میگفت. من هم به حکم وظیفهام گفتم محسنجان چه شده، گفت: «کلاهت را بگذار بالاتر. میپرسی چی شده؟!
این فلان فلان شده داشت با آن دختر پشت درختها حرف میزد!» گفتم اینها دانشجو هستند بالاخره همیشه حرف زدهاند بعد از این هم حرف خواهند زد. گفت: «یا جای من در حوزه است یا جای اینجور کارها». گفتم هر جور خودت راحتتری. خلاصه وسایلش را جمع کرد و رفت. ۳-۲ روز گذشت. دوستان مرا در فشار گذاشتند که مخملباف از حوزه رفته و این فاجعه است. گفتم نه فاجعه نیست. با این شیوه مخملباف، حوزه، حوزه نمیشود. فشار روی فشار که دوباره دعوتش کن. گفتم این کار را نمیکنم.
این کار را هم نکردم. خودش برگشت. دیدم جایم در حوزه نیست. از آن طرف دوستان مرا به کیهان دعوت کردند و گفتند کیهان بچهها دارد تعطیل میشود، حیف است. هفتهای یکی، دو روز هم سر بزنی مجله تعطیل نمیشود. دوستان سابق ما که اینجا با هم بودیم زودتر رفته بودند کیهان. میدانستند هم که چه فشاری علیه من در اینجا هست.
گفتم اشکالی ندارد یکی، دو روز میآیم سر میزنم. کار مطبوعاتی کردن جذاب است. چند هفتهای نبود که رفته بودم کیهان که در حوزه هنری جلسه شورایی گرفتند که کسانی که ۲ جا میروند باید یک جا را انتخاب کنند. من کیهان را انتخاب کردم. آقای زم هم هیچ اصراری نکردند که شما نروید.
ارتباط من با مخملباف سال ۶۵ قطع شد. البته ایشان قطع نمیکرد. مرتب علیه ما جوسازی میکرد. آن زمان هم کیهان در دست آقای خاتمی بود. ایشان هم بهانه دستش بود که اینها با لیبرالها کار میکنند. سال ۶۵ گروهی در حوزه با مدیریت وقت اختلاف پیدا کردند. مرحوم حسینی، قیصر امینپور، ساعد باقری و... از حوزه منفک شدند و نخستین جایی که آمدند کیهان بود. دوباره آقای مخملباف را در کیهان ملاقات کردم. میگفت ما نمیتوانیم آنجا بمانیم. آنها طرفدار سرمایهداری هستند.
البته من دیگر اعتمادی به او نداشتم. تا اینکه اطراف مسجد جوادالائمه(ع) منزل گرفت. حالا چون دیگر منزلش هم نزدیک منزل ما بود رفت و آمدهایی میکردیم. البته بیشتر ایشان میآمدند، من هم ناگزیر سر میزدم. یک بار رفتم منزلشان گفتند فروخته رفته. باز هم به من برخورد که چرا بیخبر رفت. آن زمان تازه وارد سینما شده بود.
یک جور دیگر شده بود. کفشهای معروفش را نمیپوشید و به سر و وضعش هم میرسید. دیگر او را ندیدم و اشتیاقی هم به دیدن ایشان نداشتم تا اینکه در ماجرای ۸۸ دیدم هتاکی میکند، توهین به ملت ایران میکند. ما هم عصبانی شدیم چیزهایی نوشتیم. البته وظیفهام بود؛ در مسائل انقلاب ملاحظه نمیکنم.
وطن امروز نوشت، از میان آثار مرحوم فردی، میتوان به «اسماعیل»، «آشیانه در مه»، «سیاهچمن»، «گرگسالی»، «یک دنیا پروانه» و «کوچک جنگلی» اشاره کرد. رمان اسماعیل که در سال ۸۶ منتشر شد، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است.قسمت های سینمایی این گفتگو را برای شما منتشر می کند .
مرحوم اکبر رادی معلم من در دبیرستان بود. نوشتههایم را به ایشان میدادم بخوانند. خیلی تشویقم میکردند، راهنمایی میکردند، کتاب برای خواندن معرفی میکردند و نمایشنامهها را معرفی میکردند، میرفتم میدیدم. البته آقای رادی راجع به اسلام و انقلاب چیزی به من نمیگفتند، توقعی هم نداشتم.
آشنایی من با محسن مخملباف به سال ۵۹-۵۸ بازمیگردد. حوزه هنری در فلسطین شمالی بود. اسمش هم حوزه اندیشه هنر اسلامی بود. الان تعاونی مصرف صدا و سیماست. برای نخستینبار مخملباف را آنجا دیدم و با ایشان آشنا شدم.
در رادیو کار میکرد. از آنجا که ما یکی، دو کتاب در حوزه چاپ کرده بودیم ایشان دیده بودند و در رادیو نقد کرده و تمایل داشتند به ما بپیوندند. آشنایی ما به دوران بعد از انقلاب بازمیگردد. قبل از انقلاب آشنایی با ایشان نداشتم. دوستیهایشان هم خیلی گرم و صمیمی بود. آدم آرمانگرایی بود که دنبال مدینه فاضله میگشت.
طبع بسیار تندی داشت. خشونت کلامش بسیار بالا بود. از اینکه کسی را بیازارد، برنجاند و تحقیر کند ابایی نداشت. این در مرام من نبود، حتی اگر کسی مخالف بنده هم باشد، سعی میکنم هیچگاه این اتفاق نیفتد ولی ایشان خیلی راحت نهتنها مخالفش را بلکه موافقش را هم آزار میداد؛ خصلتش بود. بعدها دیدیم که این روحیه است، دست خودش نیست ولی خب آدم بسیار پرجنب و جوش و بااستعدادی بود. تا سال ۶۱ در حوزه بودم. آقای مخملباف در رفتن من از حوزه خیلی نقش داشت.
به خاطر فضای خیلی خشن حزباللهی که اینها شروع کردند من از حوزه رفتم. چند وقت پیش دوستی از بامیان افغانستان آمده بود حوزه هنری، تا مرا معرفی کردند با تعجب نگاه کرد. گفت آقای فلانی شما هستید؟ گفتم بله. گفت این مطلبی که شما درباره مخملباف نوشته بودید (مطلبی که سال ۸۸ در کیهان چاپ شد) در افغانستان خیلی دست به دست گشت. محسن آنجا فیلم ساخته بود، چهره دیگری از خودش نشان داده بود. میگفت ما هم دچار تناقض شده بودیم، لذا این مطلب شما خیلی روشنگر بود.
میخواهم بگویم محسن آدمی بود که اطرافیان خود را تحتتاثیر قرار میداد. دیدم انصافا تحتتاثیر قرار داده و بنده در اقلیتم. در دوره کوتاه ۶ ماههاي که مسؤول حوزه شدم، آقای ناصر پلنگی مسؤول گرافیک و تجسمی ما بود. آقای پلنگی گفتند یک کلاس گرافیک برای دانشجویان بگذاریم. تعامل و ارتباط با دانشگاهها از اهداف ما بود. گفتم باید حتما این کار را بکنیم. حوزه که نباید دور خودش حصار بکشد. این کار خیلی خوبی است.
اتفاقا خیلی هم استقبال شد. دانشجویان دختر و پسر آمدند. روزی در اتاقم نشسته بودم، دیدم یکی عربده میکشد و فحشهای رکیک میدهد. آمدم بیرون دیدم محسن است. داشت به یک دانشجوی پسر جوان که رنگش پریده و میلرزيد ناسزا میگفت. من هم به حکم وظیفهام گفتم محسنجان چه شده، گفت: «کلاهت را بگذار بالاتر. میپرسی چی شده؟!
این فلان فلان شده داشت با آن دختر پشت درختها حرف میزد!» گفتم اینها دانشجو هستند بالاخره همیشه حرف زدهاند بعد از این هم حرف خواهند زد. گفت: «یا جای من در حوزه است یا جای اینجور کارها». گفتم هر جور خودت راحتتری. خلاصه وسایلش را جمع کرد و رفت. ۳-۲ روز گذشت. دوستان مرا در فشار گذاشتند که مخملباف از حوزه رفته و این فاجعه است. گفتم نه فاجعه نیست. با این شیوه مخملباف، حوزه، حوزه نمیشود. فشار روی فشار که دوباره دعوتش کن. گفتم این کار را نمیکنم.
این کار را هم نکردم. خودش برگشت. دیدم جایم در حوزه نیست. از آن طرف دوستان مرا به کیهان دعوت کردند و گفتند کیهان بچهها دارد تعطیل میشود، حیف است. هفتهای یکی، دو روز هم سر بزنی مجله تعطیل نمیشود. دوستان سابق ما که اینجا با هم بودیم زودتر رفته بودند کیهان. میدانستند هم که چه فشاری علیه من در اینجا هست.
گفتم اشکالی ندارد یکی، دو روز میآیم سر میزنم. کار مطبوعاتی کردن جذاب است. چند هفتهای نبود که رفته بودم کیهان که در حوزه هنری جلسه شورایی گرفتند که کسانی که ۲ جا میروند باید یک جا را انتخاب کنند. من کیهان را انتخاب کردم. آقای زم هم هیچ اصراری نکردند که شما نروید.
ارتباط من با مخملباف سال ۶۵ قطع شد. البته ایشان قطع نمیکرد. مرتب علیه ما جوسازی میکرد. آن زمان هم کیهان در دست آقای خاتمی بود. ایشان هم بهانه دستش بود که اینها با لیبرالها کار میکنند. سال ۶۵ گروهی در حوزه با مدیریت وقت اختلاف پیدا کردند. مرحوم حسینی، قیصر امینپور، ساعد باقری و... از حوزه منفک شدند و نخستین جایی که آمدند کیهان بود. دوباره آقای مخملباف را در کیهان ملاقات کردم. میگفت ما نمیتوانیم آنجا بمانیم. آنها طرفدار سرمایهداری هستند.
البته من دیگر اعتمادی به او نداشتم. تا اینکه اطراف مسجد جوادالائمه(ع) منزل گرفت. حالا چون دیگر منزلش هم نزدیک منزل ما بود رفت و آمدهایی میکردیم. البته بیشتر ایشان میآمدند، من هم ناگزیر سر میزدم. یک بار رفتم منزلشان گفتند فروخته رفته. باز هم به من برخورد که چرا بیخبر رفت. آن زمان تازه وارد سینما شده بود.
یک جور دیگر شده بود. کفشهای معروفش را نمیپوشید و به سر و وضعش هم میرسید. دیگر او را ندیدم و اشتیاقی هم به دیدن ایشان نداشتم تا اینکه در ماجرای ۸۸ دیدم هتاکی میکند، توهین به ملت ایران میکند. ما هم عصبانی شدیم چیزهایی نوشتیم. البته وظیفهام بود؛ در مسائل انقلاب ملاحظه نمیکنم.
تبلیغات متنی
-
علمالهدی: مذاکره امروز با آمریکا مسخره است
-
درخواست ویتکاف از عراقچی، مذاکرات را طولانی کرد!
-
لغو همزمان بازیهای استقلال، سپاهان و تراکتور!
-
نطق خبرساز امام جمعه تهران همزمان با مذاکرات
-
تصویری از عراقچی که در حین مذاکرات جلب توجه کرد
-
نونهالان پرسپولیس جام قهرمانی را بدون شادی بالا بردند
-
عارف غلامی، آبروی مجری صداوسیما را بُرد
-
قاب توجهبرانگیز از هیئت مذاکره آمریکا در مسقط
-
زبان بدن عراقچی حین مذاکره جلبتوجه کرد
-
آقای علی مطهری بیا و گاهی هم صحبت نکن!
-
ماجرای خبر توقف مذاکرات مسقط با تصمیم آمریکا
-
رجز خوانی خبرنگارِ خانم صداوسیما با گوشی آیفون!
-
پیغام توجهبرانگیز روسیه درباره مذاکرات ایران
-
حرکت جدید، جنجالی و ترسناک در دنیای جراحی زیبایی
-
اقدام نظامی آمریکا وسط مذاکرات خبرساز شد
-
علمالهدی: مذاکره امروز با آمریکا مسخره است
-
نونهالان پرسپولیس جام قهرمانی را بدون شادی بالا بردند
-
عارف غلامی، آبروی مجری صداوسیما را بُرد
-
قاب توجهبرانگیز از هیئت مذاکره آمریکا در مسقط
-
زبان بدن عراقچی حین مذاکره جلبتوجه کرد
-
آقای علی مطهری بیا و گاهی هم صحبت نکن!
-
ماجرای خبر توقف مذاکرات مسقط با تصمیم آمریکا
-
رجز خوانی خبرنگارِ خانم صداوسیما با گوشی آیفون!
-
اقدام نظامی آمریکا وسط مذاکرات خبرساز شد
-
تمام آن چه که تا این لحظه از مسقط مخابره شده است
-
اولین اعلام موضع رسمی تاج درباره ملیپوشان انصرافی
-
چند تصویر از بوکس دختران در تهران جلب توجه کرد
-
فاصله یک هفتهای بخشی از ناوگان آمریکا با ایران
-
تصویر عجیبی که ترامپ از اوباما و زنش منتشر کرد
-
وبسایتی که انسانها را اجاره میدهد!
-
پیغام صحرا اسداللهی به مردم درباره جشنواره فجر
-
شهر موشکی جدید سپاه با موشک خرمشهر-۴ رونمایی شد
-
صداوسیما گزارش شهر موشکی سپاه را پخش نکرد
-
درباره برند آقای ساعدینیا که محل بحث و جدل شده است
-
امیر جدیدی: عزادارم، در جشنواره فجر شرکت نمیکنم
-
مشاور فرمانده سپاه: آمریکا از شروطش عقبنشینی کرد
-
هفت سریال که در تاریخ نمایش خانگی ایران ماندگار شد
-
ارتفاع برف در این منطقه به ۶ متر رسید
-
بیانیه مهم ترامپ پیش از آغاز مذاکره با ایران
-
قیمت طلا و دلار ناگهان بالا رفت
-
زمان اعلام نتایجِ مذاکرات ایران و آمریکا مشخص شد
-
و ناگهان مذاکره میان ایران و آمریکا کلا لغو شد
-
نطق خبرساز معاون ترامپ قبل از مذاکرات مسقط
-
وضعیت آسمان ایران بعد از تنش ساعات اخیر
-
یاوهگویی جدید ترامپ: رهبر ایران باید نگران باشد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

نظر کاربران
محسن مخمل باف عامل خودكشي و خودسوزي همسرش بود كه دوست مادر من بود.وبعد هم با خواهر زنش ...
ميدونم كه چاپش نميكني مجله فقط ميگم كه خودت بدوني سنگ چه حيوونايي رو به سينه ميزني.مخمل باف غربزده خائني بيش نيست.ميفهمي؟؟؟؟
متاسفم براي مخملباف
سلام بر نویسنده این متن. دستتو می بوسم. نویسنده این متن کیه؟ واقعا دنبالشم
مخملباف کسی بود که با کلاشینکوف رو پشت بام اولین جشنواره فیلم فجر راه میرفت گه اگر یکی از هنر پیشه های زمان شاه مثل مرحوم ناصر ملک مطیعی را ببیند از همان بالا به او شلیک کند
چنین جونوری بوده