زنان دوم، بعد از شوهرانشان...!
برخی هنوز فکر می کنند اشکالی ندارد که دخترها زن دوم بشوند، حتی اگر با مردانی بسیار مسن تر از خودشان ازدواج کنند، حتی اگر این اختلاف سنی به چهل سال هم برسد، می شود یک جوری قضیه را پشت سر گذاشت.
خبرگزاری ایسنا - فاطمه کریمخان: « آفتابی که صبحش گرمت نکند، غروبش هم گرمت نمی کند» این زندگی صدها و صدها دختر جوانی است که از فقر، با فقر ازدواج می کنند و در فقر باقی میمانند.
برخی هنوز فکر می کنند اشکالی ندارد که دخترها زن دوم بشوند، حتی اگر با مردانی بسیار مسن تر از خودشان ازدواج کنند، حتی اگر این اختلاف سنی به چهل سال هم برسد، می شود یک جوری قضیه را پشت سر گذاشت، وقتی در خانه به اندازه کافی نان برای خوردن نباشد، می شود دخترها را شوهر داد، اگر بختشان این است که زن دوم مردانی مسن تر از خودشان بشوند هم مشکلی نیست.
هرچه خانواده ها فقیر تر باشند، راحت تر رضایت می دهند که دخترانشان زن دوم بشوند، زنان اول مردها هم معمولا راهی ندارند جز این که تصمیم همسرانشان را قبول کنند، گاهی بچه های بزرگ تر مساله هستند، فکر آبروی خانواده اند و اگر قرار باشد از پدر ارثی به آن ها برسد، نگران تقسیم شدن سهمشان هستند، اما اگر چیزی در بساط نباشد، این هم مشکل چندانی نیست، زن دیگر را هم می پذیرند، چه بهتر که یک خانم جوان از پدرشان مراقبت کند، تا مادری که سنی ازش گذشته.
در برخی از روستاها و شهرهای کوچک، هنوز زن دوم شدن اشکالی ندارد و زن دوم داشتن هم مایه فخر است، یک زن برای روستا، یکی برای شهر، یکی برای روزهای جوانی، یکی برای دوران پیری و کوری. برای دخترها این مساله چه طور حل می شود؟ می گویند ازدواج سن دارد، از سنش که گذشت دیگر دیر است، آن وقت است که باید به بخت تن داد. بعدش هم هرچه بادا باد، پس فردا را که دیده؟!
سلیمه، یکی از آن زن هاست که می گفت هر چه شد شد، در بیست و پنج سالگی ازدواج کرده است، دختر آخر یک خانواده هفت نفری که پدر و مادرش هم تحت پوشش کمیته امداد بودند. زندگی اش در یکی از روستاهای کهکیلویه و بویراحمد گذشته است و حالا هم در همان روستای پدری اش زندگی می کند،34 ساله است با یک دختر و یک پسر اولی 8 ساله دومی 6 ساله، بانشانه هایی از عقب افتادگی ذهنی.
می گوید: دیگر دیر شده بود. و واقعا فکر می کند که اگر در بیست و پنج سالگی زن مردی که در دهه ششم زندگی اش بود، نمی شد دیگر هیچ کس نمی خواست با او ازدواج کند.
دخترش حالا با کمک خرجی کمیته امداد و یکی دو خیریه دیگر به مدرسه می رود، تابستان ها هم در کارگاه قالی کار می کند، سلیمه تا همین چند وقت پیش یک گاو هم داشت، اما می گوید گاو را هم داده ایم رفته است، حالا خودش مانده و دختر و پسرش. امیدوار است که با پول فروختن گاو بتواند خانه اش را تعمیر کند.
پروین خانم که حالا ۴۰ ساله است داستان مشابهی دارد، در ۲۳ سالگی با مردی بیست - سی سال بزرگ تر از خودش ازدواج کرده است، می گوید: همین جا کشاورزی داشت، خودش توی شهر زندگی داشت، اینجا هم کشاورزی داشت، یک زن آنجا داشت یک زن اینجا، از آن زن پنج شش تا بچه دارد، از این زن دوم سه تا، دو تا دختر بزرگش را با همین پول کمیته و خیریه ها شوهر داده و حالا در خانه یک پسر ۱۴ ساله دارد، نوجوانی که چیز زیادی از پدر نمی داند می گوید:« خیلی مریض بود، وقتی اینجا بود همه اش روی زمین خواب بود. وقتی سه سالم بود فوت کرده.»
از پدر تنها یک قاب عکس قدیمی روی دیوار مانده است و دیگر هیچ چیز. زمین کشاوری را پسرهای زن اول فروخته اند و برای بچه های زن دوم تنها خانه ای که در آن زندگی میکنند باقی مانده است. دیوار های خانه را برای عروسی دختر کوچک تر تا نیمه سفید کرده اند. پروین خانم می گوید: « آن موقع که مرا گرفتند هم دیوارها را سفید کردند، این را هم برای عروسی دخترم کردیم، پسرهای شوهرم امدند سفید کردند، خیلی نمی آیند به ما سر بزنند، ولی برای عروسی آمده بودند»
« دختر بزرگه را داده بودم بروجن، کوچکه را هم در عروسی دیده بودند، خواستند ما هم دادیم، حالا دو تا شان یک جا هستند. هوای هم را داشته باشند»
داستان های غمانگیز تری هم هست، سیمین خانم زن اول مردی است که پنج سال پیش فوت کرده، سه تا بچه دارد و هنوز خودش به چهل سالگی نرسیده، می گوید: « شوهرم می رفت عسلویه کار، یک زن دیگر هم آنجا گرفت، از او هم سه تا بچه داشت، بعد تصادف کرد و مرد، من ماندم و بچه هایش در روستا، اینجا برادرم هست که ما را نگه دارد، آن یکی زن ضعف اعصاب داشت، اصلا معلوم نیست کجا رفت، بچه هایش را هم داده اند به بهزیستی.»
خودش اینجا با پول یارانه و کمک هزینه کمیته امداد زندگی می کند، از بعضی خیریه ها هم برای بچه های بی سرپرستش کمک می گیرد. می گوید: « اگر شوهرم نمی مرد زندگی مان این طوری نمی شد، کار می کرد خرجمان را می داد، خرج آن زنش را هم می داد، ولی حالا هیچی.»
منیره سی و پنج ساله هم زن دوم بوده است، شوهرش ده سال پیش فوت کرده، خودش مانده است و دو تا بچه، شبنم ۱۷ ساله و شاهین ۱۳ ساله. در لردگان زندگی می کنند درست در کوچه ای که خانه هر سه برادرش آنجاست. می گوید: « تا وقتی برادر بزرگم بود اصلا نفهمیدم بچه هایم یتیم شده اند، برادرم ارتشی بود و دو سال پیش تازه فوت کرده است. از آن وقت دوباره یتیم شدیم.»
برادرهای کوچکتر می خواهند منیره و بچه هایش برگردند به روستا، می گوید « تا همین دو سه ماه پیش هر روز اینجا دعوا بودند، می آمدند که به زور ما را بفرستند روستا، می گویند معنی ندارد زن تنها اینجا در شهر بماند»
آخرین دعوای خانه شان از همیشه تندتر بوده است، برادرها می خواستند سر مادر شاهین را با سنگ بشکنند، حریفش که نشدند قهر کرده اند و رفته اند، شاهین می گوید: « خیلی وقت است که دیگر نیامده اند، توی کوچه هم که از کنارمان رد می شوند سر بالا نمی گیرند، شبنم از آن روز از اتاق عقبی در نیامده، دیگر مدرسه هم نمی رود. مادرش می گوید رفتیم شکایت کردیم، رفتیم دادگاه و حکم گرفتیم، حالا دیگر مزاحم مان نمی شوند، ولی دخترم هم دیگر از خانه در نمی آید، نه دوستی دارد نه کاری می کند نه با کسی حرف می زند»
از میان آنها که زن دوم می شوند، بعضی هایشان هم یک داستان عشقی دارند، آمنه خانم که در لردگان زندگی می کند یکی از آن زن هاست. می گویم: « شوهرم ۳۰ سال با زنش زندگی کرد، بچه نداشت. بعد آمدند من را گرفتند، وقتی ازدواج کردم ۲۴ سالم بودم، ۱۸ سال با شوهرم و زنش زندگی کردیم، سه تا بچه برایش آوردم، بعد که زنش مرد، برای زنش مراسم گرفتیم، چهلم زنش که درآمد، خودش هم مرد. پول زیادی برایمان نمانده بود. هر چه بود خرج مریضی زنش کرد و ته مانده اش هم خرج فوت خودش شد. اینجا که خانه ام است برادرم دیوار به دیوار من زندگی می کند، خواهرم طرف دیگر خیابان است، یک برادرم هم آمده است در خانه با ما زندگی می کند، کمک خرج ماست، مراقب هم هست، پول امداد هم هست، زندگی می کنیم»
آمنه از سه تا بچه یکی را شوهر داده، می گوید: « خوشگل بود، خواستگار هم زیاد داشت، دیگر گفتیم توی خانه نماند، اما دو تا دختر دیگر را نمی گذارم شوهر کنند، این ها دیگر باید درس بخوانند و بروند برای خودشان یک کاری بکنند»
کهکیلیویه و چهارمحال، تنها نمونه کوچکی از تمام ایران هستند، هنوز زن گرفتن از روستا برای خیلی از مردهای مسن حسن است، نشان تمکن شان است و سلامت و قوه حیاتشان. برای همین است که در بیشتر مناطق ایران چنین کاری را بد نمی دانند، کسی اما به بچه های این ازدواج و سرنوشت زنانی که بیشترشان بی سواد هستند فکر نمی کند، می گوید زن باید به پس سر شوهرش نگاه کند، لازم نیست که درس خوانده باشد و کاری کند، شوهرش بالای سرش هست، اما وقتی سن زن و شوهر این قدر فرق داشته باشد، آینده ای نا معلوم در انتظار این زن ها است، و از آن بد تر این که در مناطقی که ازدواج با مردان بسیار مسن رایج است، تعداد بچه هایی که دچار عقب افتادگی ذهنی، مشکلات حاد بینایی و سایر اختلالات ژنتیکی هستند بیشتر می شود. در منطقه کهکلیویه و بویر احمد و چهارمحال و بختیاری، تعداد خانواده هایی که به دلیل سن بالای شوهران، در سال های اولیه ازدواج تبدیل به خانواده های تک والد شده اند کم نیست، بیش از ۱۳۰۰ خانواده در دو استان کهکیلویه و بویر احمد و چهار محال و بختاری دقیقا به همین دلیل زیر پوشش خیریه هستند، بیش از ۲۳۰۰ کودک یتیم، که حداقل ۲۵ نفر آنها معلولیت جسمی یا ذهنی قابل مشاهده دارند و این تنها مشتی از خروار است.
*عکس ها با اجازه خانواده ها منتشر شده است
تبلیغات متنی
-
ادعای تازه درباره درآمد نجومی از تنگه هرمز
-
طرز تهیه دلمه گوجه فرنگی خوشمزه و مجلسی
-
هنرنمایی کیتی پری و آنیتا در افتتاحیه جامجهانی
-
تصویری از مراسم عروسی «جورج دبلیو بوش»
-
نشان مخصوص برای «جام جهانی اولی ها» در آمریکا!
-
توئیت مقام دولت رئیسی درباره اینترنت پرو جلبتوجه کرد
-
عکس خانوادگی یک فضانورد که روی ماه جا ماند
-
ادعای نتانیاهو: وارد ایران میشویم و اورانیوم را خارج میکنیم!
-
تصمیم اندونزی برای عبور نفتکشهای ایران از تنگه لومبوک
-
بازیگری که فاتحه خواندن سر خاکش را دید!
-
خداحافظی یک ستاره بعد از جام جهانی ۲۰۲۶
-
تفسیر بازیکن پیشین تیم ملی از لبخند قلعهنویی
-
ترامپ: من نگفتم عملیات رزمی علیه ایران تمام شده
-
تصویری از آتشسوزی شدید یک کشتی در ساحل دبی
-
احتمال رایگان شدن دائمی اتوبوس و مترو در تهران
-
ادعای نتانیاهو: وارد ایران میشویم و اورانیوم را خارج میکنیم!
-
ترامپ: من نگفتم عملیات رزمی علیه ایران تمام شده
-
واکنش همتی به افزایش نرخ دلار: منطقی بود
-
فوری؛ پاسخ ایران به متن پیشنهادی آمریکا ارسال شد
-
پوتین: ایران پیشنهاد رقیقسازی اورانیوم را داد
-
شغل جدید و عجیبی که این روزها رونق گرفته است
-
ماجرای تعمیر خانه یک خانم مسن توسط رسول خادم
-
ادعای امارات درباره شلیک پهپاد به خاک این کشور
-
رگبار و رعد و برق از این تاریخ مهمان تهران است
-
سرقت مسلحانه از طلافروشی در اندرزگو
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
صدای انفجار شدید در چابهار شنیده شد
-
تایتانیک در هامون به آب انداخته شد!
-
پزشکیان: مردم سطح توقعات خود را تعدیل کنند
-
چلوگوشت دیماه سال قبل حالا مزه قرمهسبزی میدهد
-
توهین باورنکردنی به علی دایی روی آنتن زنده صداوسیما!
-
بنر آیسان اسلامی در چند شهر مازندران زده شد
-
تمام واکنشها به خبر دیدار پزشکیان با رهبر انقلاب
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
اعتراض به گرانیها به تجمعات شبانه رسید
-
چهل سالگی فیلمی که تا هنوز و تا ابد دوستش داریم
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شد!
-
حرکت پهلوانانه رسول خادم همه را به ستایش وا داشت!
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
پرونده پژمان جمشیدی در افکار عمومی پیچیدهتر شد!
-
ویدئوی خبرساز همشهری از مداحی برای دختران کمحجاب!
-
یک عبارت دو کلمهای از دل قطعی اینترنت متولد شد!
-
تعریف و تمجید یک رسانه از تتوی بیرانوند روی دستش
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
قانون باید جلوی این بی اخلاقی رو بگیره ،به خاطر هوس یک نفر جامعه آسیب میبینه و آدمای بی گناه زیادی باید تاوان خودخواهی اون یک نفر رو پس بدن
اگر زنها تصمیم بگیرن زن دوم کسی نشن همه چی خوب میشه.