شهروندانی که شب در کانال فاضلاب می خوابند
روزنامه شهروند نوشت: نخستین تصویر، وحشت است؛ وحشت از دیدن زندگی آدمها در کانالهای تنگ و تاریک آب شهری. کانالهایی با بوی تعفن، پُر از موش، پُر از سوسک و مارمولک و مورچه. از کانالها صدای خِشخِش کیسه میآید، صدای نفس، بخار نفس. صدای کشیدهشدن مقوا روی سطحی ناهموار. صدای پا میآید.
دومین تصویر پای «حمید» است؛ حمید شلوارش را تا زانو بالا زده: «ببین چطوری زدن؟ نگاه کن.» و پای راست را میگیرد جلوی لنز دوربین تا رد زخمی عمیق، روی پاهای نحیف و ناتوانش آشکار شود؛ زخمی عمیق و رشتهای مثل رد تازیانه که در یکی از طرحهای جمعآوری معتادان برایش مانده. «حمید» ساکن همان شهر زیرزمینی است. او آن ته، کنار «علی» پاهایش را دراز کرده. «علی»، خودش را زیر پتوی کِرمرنگی پنهان کرده، کلیهاش عفونت دارد: «واقعا هیچکس نیست بیاد بگه تو چت شده؟ مریضیت چیه؟» حمید میگوید، علی چهار روز است همین گوشه افتاده و نمیتوانند او را ببرند بیمارستان. کلیهاش درد میکند. آنها از پشت میلههای کانال حرف میزنند. صدایشان میپیچد.
اینجا را از کجا پیدا کردید؟
این اطراف هستیم، هوا سرد که میشه، میآییم داخل کانال.
چند وقت است؟
سالها.
کسی اینجا سراغتان نمیآید؟
مامورهای کجا؟
همه جا. مییان به زور ما را میبرن، سهماه و یک روز میمونیم تو کمپ. یا بهاران یا جای دیگه. بعد دوباره ول میکنن. زوری که نمیشه کسی رو ترک داد اما همه چی زوریه.
قبلا کجا بودید؟
آخر اینجا اوضاعش بد است.
«اکبر» ورودی کانال نشسته، پشت میلهها. ادامه حرفهای «حمید» را میگیرد: «حالا درخت هم باشد، میریم بالاش میمونیم. فقط از دست مامورها دور باشیم.» از پشت میلهها حرف میزنند، آنجا داخل کانال تنها جایی است که متعلق به خودِ خودشان است و نمیخواهند غریبهای وارد حریمشان شود. حمید و علی آن گوشه سمت راست دراز کشیدهاند و امین و اکبر، کنار دریچهها مشغولند: «تا این ته بری، پر آدمه.» ته، منظورش انتهای کانال است که شانه به شانه اتوبان جلو رفته. «حمید» نشئه است: «آنتیبیوتیک میخوام. ما مریضیم.» و بغلدستیاش از سرفه تکان میخورد. میگویند اهل تهرانند، جز امین که افغان است. امین، پیش از این نقاش بوده، میگوید از افغانستان آمده ایران تا برای خانواده و پدر و مادرش یک لقمه نان بفرستد: «نمیدونم اینجا دارم چه... میخورم.» و میخندد و دندانهای سیاهش را نشان میدهد: «خودمون خواستیم، تقصیر هیچکس نیست.»
فقط خودشانند که میدانند از کجای دریچه میشود بیرون زد و وقتی مامور آمد، به کجا پناه برد: «زور که بیاد بالای سر آدم، آدم هر کاری میکنه.» حمید سیودوسالش است و به ٥٠سالهها میماند، کابینتساز بوده. زن و بچه ندارد، ٤، ٥سال است با دختری که میگوید پرورشگاهی است، زندگی میکند، داخل همین کانالها و باغها: «اون بدبخت هم هیچ کسیو نداره. شبها همینجا، داخل کانال میخوابه.» ١٥سال هرویین و شیشه مصرف کرده و میگوید از دوهفته پیش شبها تا صبح داخل همین کانال میخوابد. اکبر ٣٥ساله است و کارگر تأسیسات بود، حالا هم اگر کاری برایش باشد، صبحها میرود سرکار، اما به جایش، ضایعات جمع میکند، زدوبند میکند، هرچی گیرش میآید، میفروشد تا پول موادش جور شود. میگوید فوقدیپلم دارد، خانهشان غرب تهران است و از یکماه پیش، زیر کانال را خانهاش کرده: «اوضاع خونه طوری نیست که بتونم برگردم. همش میگن ترک کن ترک کن.»
چرا گرمخانه نمیروید؟
آنجا راحت نیستیم.
چرا؟
اونجا اون شکلی که شما میبینین، نیست. اذیت میکنن. میدونین چیه خانم؟ ما هرجایی که یکی بالای سرمون باشه، نمیخوایم. ما نمیخوایم کسی کاری به کارمون داشته باشه.
حمید میپرد وسط حرفها: «اگر خیلی مارو دوس دارن، یک اتاق برامون کرایه کنن ولمون کنن به حال خودمون. همین. تجربه ١٥سال کارتنخوابی به من ثابت کرده که زوری نمیشه. تو این سالها اینقدر از این ترکها و برگشتها دیدم. فایده نداره.» امین هم میگوید: «با زبان خوش با احترام با ما حرف بزنن. چرا کتک میزنن؟ اصلا ما نمیدونیم اینها کی هستن؟ هر کی میاد اول ما رو میزنه. کاش میتونستیم فیلم بگیریم نشونتون بدیم.»
میان فضایی که خودشان زندگی میکنند و بقیه کانال پردهای که روزگاری سفید بوده، آویزان است: «این پرده رو زدیم باد نیاد.»
داخل کانال خیلی خیس نمیشه. فقط سرده. پتو نداریم. تا صبح یخ میزنیم. فقط اگه سیلاب بیاد، ما رو با خودش میبره.» زمستان پارسال، یکبار هم باران تندی باریده بود و همه فضای کانال پر از آب شده بود. اکبر اینها را میگوید و با دست به ادامه مسیر کانال اشاره میکند که روباز است: «یه مدت برامون غذا میآوردن اما دیگه نمیارن.» میگویند کانال موش دارد، اندازه گربه. تابستانها خیلی گرم میشود، اصلا یک لحظه نمیشود داخل کانال ماند: «مثل ما اینجا زیاده. فقط هم داخل کانال نیست، هرجا بری هستن.» امین هم حرف میزند: «اصلا میدونی چیه آبجی. فاضلاب مال انسان نیست. شما اگه پتوی گلبافت هم بیاری، اینجا جای زندگی نیست. من به شما قول میدم اگه گرمخونهای باشه که اذیتمون نکنن، ما میریم. درسته که ما عملی هستیم، اما هرکس اندازه خودش آبرو داره.» و اشک در میان چشمهایش جوش میخورد.
آقای طاهری، از اهالی همان منطقه است که سالهاست رفتوآمد معتادان به داخل دریچههای کانال آب شهری را میبیند. میگوید ما با دو تا بخاری در خانه یخ میزنیم، نمیدانم اینها چطور اینجا زندگی میکنند: «فقط اینجا نیستند، زیر پل، معتادهای بیشتری هستند. شبها آتش روشن میکنند تا صبح. ما همیشه شعلههای آتششان را از پنجره خانهمان میبینیم.» آقای طاهری میگوید؛ همین مسیر را بروید بالا، باز هم معتاد هست. همه جا هستند.
چهارمین تصویر، صورت مامور است؛ مامور لباس شخصی که رد معتادان را زیر این پلها زده. بالای کانال میایستد، دستها و پاها باز از تعجب: «اینجا چه خبره؟». خبرنگار را میبیند و لنز دوربین عکاس را که وارد فضای سیاه و تاریک کانال شده. امین یک لحظه سر را بالا میگیرد و وحشتزده از دریچه میگذرد و قصد خزیدن به کانال را دارد که پاهایش میافتد دست مامور: «بیا بیرون ببینم.» و دست میبرد به سمت راست بدن، روی اسپری گاز اشکآور و حالا التماسها شروع میشود: «تو رو خدا ولش کن. این دفعه ولش کن.» التماسها کارساز میشود، پای امین از دستش درمیرود: «خانم اینجا طرحه. ما باید اینها را بگیریم.» و باز هم التماس: «باشه مال شما، پرید. شما اینطرفی نیا.» و میرود. چشمهایش خشمگین است و ملتهب. میرود سراغ سوژه بعدی. آنجا پر از سوژه است. امین از ترس میلرزد: «ببین چیکار کرد. ببین دستمو خون اومد.» و نوک انگشتها را نشان میدهد که خونی است. کانال فاضلاب، به طرز حیرتآوری خالی شده. اکبر و حمید و آن معتاد بیمار که نای حرفزدن نداشت، دود شدند و به هوا رفتند، حتی یک اثر از آنها داخل کانال نماند. مامور که آمد، علی با کلیه عفونت کرده و حمید
با پای ورمکرده و اکبر، همه به عمق کانال فرار کردند. تا آن دورها.
آقای طاهری رو به مامور میکند: «با این مصرفکننده چه کار داری؟ برو توزیعکننده را بگیر. بنویس خانم اینها را.»
پنجمین تصویر، جای خواب اسفنجی زردرنگ زیر دریچه کانال است؛ از میان تمام دریچههای فلزی شهرداری منطقه... تهران، که روی کانال را پوشاندهاند، تنها یک دریچه باز میشود. دریچهها، دروازههای شهر زیرزمینیاند، معتادان بیخانمان، شبها همانجا بیتوته میکنند، با پتوهایی مندرس و مقواهایی نمور که زیراندازشان شده. تعفن، بوی کانال است، زمین پر از فیلتر سیگار و کاغذپاره و سوخته و پلاستیک پفک و کیک و... است. زمین سیاه است و با رنگ لباس و صورت و دستها و ناخنهای فاضلاب خوابها هماهنگ.
تصویر پایانی، فضای سبز اتوبان است؛ فضای سبز با چندین درختچه و زمینی که تمام چمنش زیر پا له شده. سیاهی شب سایه انداخته روی اتوبان. اتوبان، در اوج ساعت ترافیک، شلوغ از ماشین است و آشفته و پرهیاهو. هیاهویش بادی شده و پیچیده روی پلها، روی پیادهراههای تنگ و باریک کنار اتوبان، روی کانالها، زیر کانالها، اما پشت هر درختچه و زیر هر پلی، عدهای نشستهاند و کاسه چشمهای ترسیده و وحشتزدهشان، روز تن و صورت غریبهها جستوجو میکند. هر غریبهای که میبینند، بلند میشوند و به مسیری نامعلوم به حرکت درمیآیند. چند نفری هم بالای تپه ایستادهاند به تماشا. آقای طاهری میگوید؛ اینها «بپا» هستند. مراقبند تا اگر مامورها آمدند، جلوتر به بقیه خبر دهند. سفیدی چشمها در میان سیاهی شب، برق میزند.
سبک زندگی معتادان را باید پذیرفت
«باید این واقعیت اجتماعی را پذیرفت که عدهای بیرون از خانه و در گرمخانهها یا در پاتوقها زندگی میکنند.» عباس دیلمیزاده، مدیرعامل جمعیت تولد دوباره، در گفتوگو با «شهروند»، این موضوع را شرط اول و لازم برای تحلیل ماجرای حضور معتادان در داخل شهر میداند و این مسأله را مطرح میکند که چرا این افراد به جای گرمخانه، مثلا کانالهای آب شهری یا زیر پلها و حتی گورها را برای شبمانی انتخاب میکنند؟: «اولین مسأله جانمایی شلترها یا همان گرمخانههاست، این مکانها باید درجایی که محل رفتوآمد و کار این معتادان است، در نظر گرفته شود، اما مسألهای که وجود دارد این است که شهرداری براساس امکاناتش، این شلترها را راهاندازی میکند. از آنسو، واکنش مردم محلی به حضور چنین شلترهایی است. آنها نمیخواهند در محلهشان چنین مکانهایی راهاندازی شود.»
موضوع دیگری که از سوی دیلمیزاده بهعنوان کسی که سالها در حوزه اعتیاد کارکرده مطرح میشود، این است که چرا معتادان حضور در پاتوقها را به حضور در گرمخانهها ترجیح میدهند؟ و در پاسخ میگوید: «بررسی این موضوع نیاز به تحلیل جامعهشناختی دارد. به هرحال در این گرمخانهها سختگیریهایی میشود، اما در پاتوقها از این سختگیریها خبری نیست. آنها میخواهند راحت و بیدردسر مواد مصرف کنند، اما یک سرپناه قوانینی دارد که باید رعایت شود و این قوانین برای آنها محدودیت ایجاد میکند. با این همه میتوان مشوقهایی در گرمخانهها ایجاد کرد، مثلا یکسری امکاناتمانند در اختیار قراردادن سیگار و پایپ و... برای آنها قایل شد یا به آنها کارت تردد مترو داد تا بدون پرداخت پول به گرمخانهها بروند.»
دیلمیزاده درعین حال حرفهای معتادان درباره دلایل دوستنداشتن گرمخانه را تأیید میکند: «نمیگویم همه گرمخانهها، اما در برخی از این مراکز، نگاههای انگآمیز به معتادان میشود. البته این موضوع در مراکزی که از سوی سازمانهای مردمی اداره میشوند، کمتر دیده میشود.» پیشنهاد او، راهاندازی شلترهای سیار است: «در کشورهای اروپایی، طرح جمعآوری معتادان وجود ندارد، آنجا تعداد زیادی سرپناه در اختیار معتادان قرار میگیرد. در این کشورها، سیستمهای رفاه اجتماعی، خودشان را متعهد میدانند تا رفاه این افراد را تأمین کنند، به آنها غذای گرم، کارت مترو، دارو و کوپنهای خرید بدهند، حتی برای آنها امکان بازی ایجاد میکنند.» به گفته این فعال در حوزه اعتیاد، این معتادان، همان افرادی هستند که یارانه به آنها تعلق میگیرد، اما چون حساب بانکی ندارند، خانواده ندارند و... از گرفتن یارانه محروم شدهاند.
دیلمیزاده از افرادی است که پیش از این، به انتشار خبر گورخوابها به آن وسعت، انتقاد کرده بود: «این نوع زندگی برای این معتادان، تبدیل به سبک زندگی شده است و آنها به این زندگی علاقه دارند، اما ما تا کجا حق داریم دخالت کنیم؟ ما وظیفه داریم که سبک زندگی این افراد را تغییر دهیم، کیفیت زندگیشان را بالا ببریم، سلامتشان را تأمین کنیم، چراکه این موضوعات عمومی است، اما همه اینها نباید زوری باشد، باید راههای بهینهای ایجاد شود تا این افراد ارتقا پیدا کنند، ما باید امکانات را به همان نقطهای که میخواهند زندگی کنند، ببریم. حمام ایجاد کنیم، دارو ببریم، این اقدامات در درازمدت نتیجه میدهد.»
نه بیمار و نه متهم؛ معتادان بلاتکلیفاند
تبلیغات متنی
-
دکلمه شعر پرویز پرستویی برای مادران داغدیده
-
گریم جالب علیرضا خمسه در فیلم بهرام بیضایی ۴۴ سال پیش
-
آخرین خرید زمستانی پرسپولیس مشخص شد
-
پزشکیان برای مذاکره با آمریکا شرط گذاشت
-
۵ پایگاه هوایی بزرگ آمریکا در سال ۲۰۲۶
-
کشف ۵۱ دستگاه گیرنده ماهواره استارلینک در مرز بانه
-
کالاس: منطقه نیاز به جنگ جدید ندارد
-
لاوروف: آماده ایفای نقش درباره موضوع هستهای هستیم
-
ریزش شدید طلا و بیتکوین در بازار جهانی
-
واکنش قالیباف به تهدید آمریکا علیه رهبر انقلاب
-
رکوردزنی قیمت نفت در پی افزایش نگرانیها در خاورمیانه
-
بحران، دستپختی که تاجرنیا برای استقلال به جا گذاشت
-
قالیباف: هیچکدام از کشورهای منطقه با جنگ موافق نیستند
-
تفسیر خطرناک وزیرخارجه آمریکا درباره آرایش اطراف ایران
-
رقص هادی چوپان در تلویزیون حاشیهساز شد
-
دکلمه شعر پرویز پرستویی برای مادران داغدیده
-
پزشکیان برای مذاکره با آمریکا شرط گذاشت
-
ریزش شدید طلا و بیتکوین در بازار جهانی
-
واکنش قالیباف به تهدید آمریکا علیه رهبر انقلاب
-
رقص هادی چوپان در تلویزیون حاشیهساز شد
-
ستاد کل نیروهای مسلح بیانیه داد
-
واکنش فوری ایران به اقدام خبرساز اتحادیه اروپا
-
اتحادیه اروپا سپاه را در فهرست سازمان تروریستی قرار داد
-
زمان اجرای مرحله دوم طرح کالابرگ اعلام شد
-
سفیر آلمان به وزارت خارجه احضار شد
-
ادعای اسرائیل: ترامپ به دنبال توافق با ایران است
-
رسایی: در ترکیه خبری نیست، خر داغ میکنند!
-
اتحادیه اروپا وزیر کشور را تحریم کرد
-
چند نکته توجهبرانگیز درباره اقدامات اخیر ترامپ
-
زمستان واقعی به این استانها هجوم میآورد
-
فرمانده سپاه: نزدیک ناو آمریکا شدیم و آنها ندیدند
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
رئیسزاده، درباره حکم قضایی پزشکان در حوادث اخیر توضیح داد
-
زمان پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
-
بنسلمان به پزشکیان تضمین داد
-
روزنامه اطلاعات: حضور ناوهای آمریکا نمایشی است
-
صابرین نیوز: آغاز احتمالی محاصره دریایی ایران از شنبه
-
مردم این ۲۰ استان منتظر بارش شدید برف و باران باشند
-
علت اصلی لغو حمله آمریکا به ایران فاش شد
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
خانه لیلا فروهر و فردین که در قلب یک ایران است
-
از بین بردن جای زخم بخیه جراحی | بررسی بهترین روشهای علمی و پزشکی
-
زیدآبادی: این همه فشار روانی برای ساکت کردن یک نگاه متفاوت برای چیست؟
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خاک بر سر اونهایی که با اینکه عاقبت اعتیاد رو می دونند دوباره میرن به سمت اعتیاد.بعداینکه اگه دولت کاری برای این آدمهای بدبخت نمی کنه خانواده هاشون بفکرشون باشند .بالاخره یه کس و کاری دارند بفکرشون باشند .
پاسخ ها
ننگ بر تک تک ماها.. این بود عشق و برادری که جار میزدیم ؟؟؟؟
خدایا خودت به درد دلشون گوش بده اونا مقصر نیستن زمونه بد شد کار نیست خدایا خودت کمک کن التماست میکنم خدا به دادشون برس
پاسخ ها
کاخنشین ملت جاتونو عوض میکنه.بیانصافها
باعث شرمه . باعث بدبختیه کشوریه که این همه پول داره فقط بین یه عده تقسیم شده و الباقی وضع و حالشون به فلاکت داره میگذره . برترینها سانسور کن نزار ...
چرا مسوولان حرفی نمی زنند چرا کمکی به اینها نمی شود
پاسخ ها
خدا نگذره
آخه این چه فلاکتی هست. خب طرف کار و زندگی خوب داشته باشه چرا به اینجا بکشه.
منم شبا میرم تو کانال تلگرام
یادش به خیر اووقتا
اونقدر سر مردم رو فریب دادین و خواستین بحث ورود بانوان به ورزشگاه ها رو مطرح کنید تا چنین بدبختی هایی فراموش بشه.