گفتگو با دختر قربانی اسیدپاشی خانواده
«هر كس ميشنود پدر و برادرم رويم اسيد پاشيدهاند، تعجب ميكند. آنها پدر و برادر تني من هستند. اما نميدانم چرا چنين بلايي بر سرم آوردند. » اين اظهارات دختري ۲۹ساله بهنام تهمينه است كه شش ماه قبل قرباني خشم پدر و برادرش شد.
روزنامه اعتماد: «هر كس ميشنود پدر و برادرم رويم اسيد پاشيدهاند، تعجب ميكند. آنها پدر و برادر تني من هستند. اما نميدانم چرا چنين بلايي بر سرم آوردند. » اين اظهارات دختري ۲۹ساله بهنام تهمينه است كه شش ماه قبل قرباني خشم پدر و برادرش شد.
آنها كه مخالف جدايي تهمينه از شوهرش بودند، با همدستي يكديگر او را با اسيد سوزاندند. حالا تهمينه كه در كنار خانوادهاش احساس امنيت نميكند براي مداوا به آلمان سفر كرده است. او چند روز قبل در گفتوگويي تلفني حادثهيي كه برايش رخ داده بود را براي خبرنگار «اعتماد» بازگو كرد.
چطور شد كه با خانوادهات دچار اختلاف شدي؟
فروردين ماه سال ۹۱ يكي از همكارانم از من خواستگاري كرد و چون جوان خوبي به نظر ميرسيد با او پاي سفره عقد نشستم. اوايل همهچيز خوب بود اما يكي، دو ماه كه گذشت فهميدم شوهرم معتاد است. او مدام به من دروغ ميگفت. او اعتيادش را انكار ميكرد و ميگفت مصرفش تفريحي است. چند مرتبه من را در محل كارم كتك زد. ديگر تحملش را نداشتم. به همين دليل تصميم گرفتم پيش از شروع زندگي مشترك مان از او جدا شوم. همين موضوع باعث ناراحتي خانوادهام شد.
چرا خانوادهات با جدايي تو مخالف بودند؟
آنها ميگفتند براي مان خوب نيست كه تو طلاق بگيري. پدرم ميگفت آبروي خانواده مان ميرود و همه ميگويند شايد عيب از خانواده ما بوده. با اين حال من تصميمم را گرفته بودم تا هر طور كه شده طلاق بگيرم. حتي پدرم تهديد كرد كه اگر جدا شوم من را ميكشد اما تصميم من قطعي بود.
در ادامه چه اتفاقي افتاد؟
مدتي گذشت و من از شوهرم طلاق گرفتم. كشمكشهاي من و خانوادهام حدود ۹ ماه طول كشيد. ميدانستم كه پدر و برادر كوچكترم نقشه كشيدهاند كه بلايي سرم بياورند اما دقيقا نميدانستم چه تصميمي دارند.
درگيريها از چه زماني شروع شد؟
از جهيزيهام شروع شد. چون شاغل بودم با پول خودم جهيزيهام را خريده بودم. يك روز وقتي از سر كار آمدم، ديدم فرشي كه خريده بودم، نيست. از پدرم در اين باره سوال كردم. گفت مگر تو نميخواهي طلاق بگيري. فرش به دردت نميخورد. همه وسايلت را ميفروشم. گفتم وسايل را خودم خريدهام. پدرم گفت تو با آبرويم بازي كردي و نميگذارم زنده بماني.
چطور رويت اسيد پاشيدند؟
همان روز كه پدرم اين جمله را گفت، چند دقيقه بعد برادرم آمد. او و پدرم من را به باد كتك گرفتند. برادرم موهاي من را از پشت گرفت و من را روي زمين كشيد. او دست و پايم را گرفت. در ادامه مادرم يك گالن آورد و به پدرم داد. او هم محتوياتش را روي صورتم ريخت. داخل ظرف پر از اسيد بود. من از درد به خودم ميپيچيدم اما آنها من را كتك ميزدند. در ادامه يك طناب آوردند و دور گردنم پيچيدند. قبلا ديده بودم كه پدرم آن طناب را ميبافد اما نميدانستم آن را براي چه ميخواهد. بعد از آن ديگر چيزي نفهميدم.
چه زماني به هوش آمدي؟
نميدانم چقدر گذشته بود كه چشمانم را باز كردم. درد همه وجودم را گرفته بود. پدرم تلويزيون تماشا ميكرد و مادرم هم در آشپزخانه بود. برادرم هم رفته بود يك گوني بياورد و من را داخل آن بيندازد. دوان دوان خودم را به حمام رساندم. زير دوش رفتم تا اسيدها پاك شود. چشمانم را شستوشو دادم تا كور نشوم. پدرم كه ديد من به حمام رفتهام دوباره سراغم آمد. برادرم هم سر رسيد. ميخواستند من را بكشند اما به دست و پاي شان افتادم و التماس كردم. پدرم گفت اگر تو زنده بماني از ما شكايت ميكني. اما من قول دادم شكايت نكنم. بعد از چند ساعت با برادر بزرگترم كه رابطه خوبي با من داشت تماس گرفتند و او من را به بيمارستان رساند. وقتي در بيمارستانهاي قزوين نشد برايم كاري بكنند من به تهران منتقل شدم.
چطور شد كه پاي پليس وسط كشيده شد؟
در بيمارستان مدام از من ميپرسيدند چه كسي اين بلا را بر سرت آورده اما من از ترس حرفي نميزدم. تا اينكه پليس آمد و من همهچيز را گفتم.
در آن شرايط كه نميتوانستي به خانه برگردي كجا را براي ادامه زندگي انتخاب كردي؟
بعد از آن مدتي در بهزيستي بودم. اما آنجا شرايط خوبي نداشت. امكاناتي نداشت. فقط بهعنوان سرپناه ميشد از آنجا استفاده كرد. چون شنيده بودم از خارج از كشور امكانات خوبي براي درمان وجود دارد تصميم گرفتم به خارج از كشور بروم.
آيا چنين كارهاي خشونتباري در خانوادهات سابقه داشت؟
اين موضوع به سالها قبل برميگردد. نخستين مرتبه حدود ۲۰ سال قبل پدر و مادرم برسر ارثيهيي كه به مادرم رسيده بود با يكديگر دچار اختلاف شدند. مادرم ميخواست ارثيهاش را به داييام ببخشد اما پدرم اصرار ميكرد كه مادرم بايد ارثيهاش را بگيرد. سر همين موضوع مدتها با يكديگر اختلاف داشتند تا اينكه يك روز مادرم روي پدرم اسيد پاشيد. بهدليل همين موضوع مادرم مدتي زنداني شد اما بالاخره پدرم رضايت داد و او آزاد شد. از همان زمان رابطه پدر و مادرم با يكديگر زياد خوب نبود.
چطور شد به خارج از كشور رفتي؟
مدتي دنبال گرفتن ويزا بودم. البته به دفتر رياستجمهوري هم رفتم و از آقاي روحاني هم كمك مختصري گرفتم. بالاخره توانستم با زحمت پول بليت هواپيما را تهيه كنم و به آلمان بيايم.
پزشكان آلماني چه تلاشهايي براي مداوايت انجام دادند؟
پرشكان بعد از انجام معاينههاي دقيق گفتند بايد صورتم بهطور كامل جراحي شود. خوشبختانه در اين حادثه به چشمهايم آسيبي نرسيد اما اسيد، صورت و دستهايم را از بين برد. دكترها گفتند چون بدنم ورم دارد بايد سه ماه صبر كنم تا تورم از بين برود. روزها به سرعت در حال طي شدن هستند و نميدانم وقتي زمان جراحي برسد پولش را از كجا بياورم.
آيا دولت آلمان به تو كمكي ميكند؟
از دولت آلمان هم تقاضاي كمك كردم اما تقاضايم رد شد. به همين دليل از دولت ايران و آقاي دكتر روحاني ميخواهم به من كمك كند. من در شرايط سختي زندگي ميكنم و مجبور شدم به آلمان بيايم. اينجا هزينهها سرسامآور است و اميدوارم بتوانم چند ماه ديگر دوام بياورم.
درباره آخرين وضعيت پروندهات صحبت كن. شكايت تو از پدر و برادرت به كجا رسيد؟
چند هفته قبل جلسه دوم رسيدگي به پروندهام برگزار شد. وكيلم پيگير كارهايم است اما نميدانم قرار است چه حكمي صادر شود. فعلا كه پدر و برادرم با وثيقه آزاد هستند و من از همين موضوع نگرانم. من از سايه خودم هم ميترسم. نگرانم كه آنها دوباره سراغم بيايند و باز هم رويم اسيد بپاشند.
در آلمان روزهايت را چطور ميگذراني؟
در آلمان هميشه يا در بيمارستان هستم يا اينكه در خانه افتاده و درد را تحمل ميكنم. بيشتر از هر چيز از ايستادن جلوي آينه ميترسم. وقتي چهره خودم را ميبينم همه بدبختيهاي زندگي در يك آن، جلوي چشمم ميآيد. اين روزها تمركز ندارم و نميدانم چه سرنوشتي در انتظارم است. وقتي در خيابانهاي آلمان راه ميروم آلمانيها با ترحم به من نگاه ميكنند. هرچند آنها تقصيري ندارند اما از چنين نگاههايي متنفرم. با نگاههاي ترحمآميزشان تحقير ميشوم.
حالا براي ادامه زندگيات چه تصميمي داري؟
نمي دانم قرار است چه اتفاقي بيفتد اما از مسوولان و همه مردم خواهش ميكنم به من كمك كنند تا سلامتيام را به دست بياوردم. من زندگي خوب و سالمي داشتم اما رفتار اعضاي خانوادهام زندگيام را تباه كرد. هر كس كه ميشنود پدر و برادرم رويم اسيد پاشيدهاند تعجب ميكند. آنها پدر و برادر تني من هستند. اما نميدانم چرا چنين بلايي بر سرم آوردند.
آنها كه مخالف جدايي تهمينه از شوهرش بودند، با همدستي يكديگر او را با اسيد سوزاندند. حالا تهمينه كه در كنار خانوادهاش احساس امنيت نميكند براي مداوا به آلمان سفر كرده است. او چند روز قبل در گفتوگويي تلفني حادثهيي كه برايش رخ داده بود را براي خبرنگار «اعتماد» بازگو كرد.
چطور شد كه با خانوادهات دچار اختلاف شدي؟
فروردين ماه سال ۹۱ يكي از همكارانم از من خواستگاري كرد و چون جوان خوبي به نظر ميرسيد با او پاي سفره عقد نشستم. اوايل همهچيز خوب بود اما يكي، دو ماه كه گذشت فهميدم شوهرم معتاد است. او مدام به من دروغ ميگفت. او اعتيادش را انكار ميكرد و ميگفت مصرفش تفريحي است. چند مرتبه من را در محل كارم كتك زد. ديگر تحملش را نداشتم. به همين دليل تصميم گرفتم پيش از شروع زندگي مشترك مان از او جدا شوم. همين موضوع باعث ناراحتي خانوادهام شد.
چرا خانوادهات با جدايي تو مخالف بودند؟
آنها ميگفتند براي مان خوب نيست كه تو طلاق بگيري. پدرم ميگفت آبروي خانواده مان ميرود و همه ميگويند شايد عيب از خانواده ما بوده. با اين حال من تصميمم را گرفته بودم تا هر طور كه شده طلاق بگيرم. حتي پدرم تهديد كرد كه اگر جدا شوم من را ميكشد اما تصميم من قطعي بود.
در ادامه چه اتفاقي افتاد؟
مدتي گذشت و من از شوهرم طلاق گرفتم. كشمكشهاي من و خانوادهام حدود ۹ ماه طول كشيد. ميدانستم كه پدر و برادر كوچكترم نقشه كشيدهاند كه بلايي سرم بياورند اما دقيقا نميدانستم چه تصميمي دارند.
درگيريها از چه زماني شروع شد؟
از جهيزيهام شروع شد. چون شاغل بودم با پول خودم جهيزيهام را خريده بودم. يك روز وقتي از سر كار آمدم، ديدم فرشي كه خريده بودم، نيست. از پدرم در اين باره سوال كردم. گفت مگر تو نميخواهي طلاق بگيري. فرش به دردت نميخورد. همه وسايلت را ميفروشم. گفتم وسايل را خودم خريدهام. پدرم گفت تو با آبرويم بازي كردي و نميگذارم زنده بماني.
چطور رويت اسيد پاشيدند؟
همان روز كه پدرم اين جمله را گفت، چند دقيقه بعد برادرم آمد. او و پدرم من را به باد كتك گرفتند. برادرم موهاي من را از پشت گرفت و من را روي زمين كشيد. او دست و پايم را گرفت. در ادامه مادرم يك گالن آورد و به پدرم داد. او هم محتوياتش را روي صورتم ريخت. داخل ظرف پر از اسيد بود. من از درد به خودم ميپيچيدم اما آنها من را كتك ميزدند. در ادامه يك طناب آوردند و دور گردنم پيچيدند. قبلا ديده بودم كه پدرم آن طناب را ميبافد اما نميدانستم آن را براي چه ميخواهد. بعد از آن ديگر چيزي نفهميدم.
چه زماني به هوش آمدي؟
نميدانم چقدر گذشته بود كه چشمانم را باز كردم. درد همه وجودم را گرفته بود. پدرم تلويزيون تماشا ميكرد و مادرم هم در آشپزخانه بود. برادرم هم رفته بود يك گوني بياورد و من را داخل آن بيندازد. دوان دوان خودم را به حمام رساندم. زير دوش رفتم تا اسيدها پاك شود. چشمانم را شستوشو دادم تا كور نشوم. پدرم كه ديد من به حمام رفتهام دوباره سراغم آمد. برادرم هم سر رسيد. ميخواستند من را بكشند اما به دست و پاي شان افتادم و التماس كردم. پدرم گفت اگر تو زنده بماني از ما شكايت ميكني. اما من قول دادم شكايت نكنم. بعد از چند ساعت با برادر بزرگترم كه رابطه خوبي با من داشت تماس گرفتند و او من را به بيمارستان رساند. وقتي در بيمارستانهاي قزوين نشد برايم كاري بكنند من به تهران منتقل شدم.
چطور شد كه پاي پليس وسط كشيده شد؟
در بيمارستان مدام از من ميپرسيدند چه كسي اين بلا را بر سرت آورده اما من از ترس حرفي نميزدم. تا اينكه پليس آمد و من همهچيز را گفتم.
در آن شرايط كه نميتوانستي به خانه برگردي كجا را براي ادامه زندگي انتخاب كردي؟
بعد از آن مدتي در بهزيستي بودم. اما آنجا شرايط خوبي نداشت. امكاناتي نداشت. فقط بهعنوان سرپناه ميشد از آنجا استفاده كرد. چون شنيده بودم از خارج از كشور امكانات خوبي براي درمان وجود دارد تصميم گرفتم به خارج از كشور بروم.
آيا چنين كارهاي خشونتباري در خانوادهات سابقه داشت؟
اين موضوع به سالها قبل برميگردد. نخستين مرتبه حدود ۲۰ سال قبل پدر و مادرم برسر ارثيهيي كه به مادرم رسيده بود با يكديگر دچار اختلاف شدند. مادرم ميخواست ارثيهاش را به داييام ببخشد اما پدرم اصرار ميكرد كه مادرم بايد ارثيهاش را بگيرد. سر همين موضوع مدتها با يكديگر اختلاف داشتند تا اينكه يك روز مادرم روي پدرم اسيد پاشيد. بهدليل همين موضوع مادرم مدتي زنداني شد اما بالاخره پدرم رضايت داد و او آزاد شد. از همان زمان رابطه پدر و مادرم با يكديگر زياد خوب نبود.
چطور شد به خارج از كشور رفتي؟
مدتي دنبال گرفتن ويزا بودم. البته به دفتر رياستجمهوري هم رفتم و از آقاي روحاني هم كمك مختصري گرفتم. بالاخره توانستم با زحمت پول بليت هواپيما را تهيه كنم و به آلمان بيايم.
پزشكان آلماني چه تلاشهايي براي مداوايت انجام دادند؟
پرشكان بعد از انجام معاينههاي دقيق گفتند بايد صورتم بهطور كامل جراحي شود. خوشبختانه در اين حادثه به چشمهايم آسيبي نرسيد اما اسيد، صورت و دستهايم را از بين برد. دكترها گفتند چون بدنم ورم دارد بايد سه ماه صبر كنم تا تورم از بين برود. روزها به سرعت در حال طي شدن هستند و نميدانم وقتي زمان جراحي برسد پولش را از كجا بياورم.
آيا دولت آلمان به تو كمكي ميكند؟
از دولت آلمان هم تقاضاي كمك كردم اما تقاضايم رد شد. به همين دليل از دولت ايران و آقاي دكتر روحاني ميخواهم به من كمك كند. من در شرايط سختي زندگي ميكنم و مجبور شدم به آلمان بيايم. اينجا هزينهها سرسامآور است و اميدوارم بتوانم چند ماه ديگر دوام بياورم.
درباره آخرين وضعيت پروندهات صحبت كن. شكايت تو از پدر و برادرت به كجا رسيد؟
چند هفته قبل جلسه دوم رسيدگي به پروندهام برگزار شد. وكيلم پيگير كارهايم است اما نميدانم قرار است چه حكمي صادر شود. فعلا كه پدر و برادرم با وثيقه آزاد هستند و من از همين موضوع نگرانم. من از سايه خودم هم ميترسم. نگرانم كه آنها دوباره سراغم بيايند و باز هم رويم اسيد بپاشند.
در آلمان روزهايت را چطور ميگذراني؟
در آلمان هميشه يا در بيمارستان هستم يا اينكه در خانه افتاده و درد را تحمل ميكنم. بيشتر از هر چيز از ايستادن جلوي آينه ميترسم. وقتي چهره خودم را ميبينم همه بدبختيهاي زندگي در يك آن، جلوي چشمم ميآيد. اين روزها تمركز ندارم و نميدانم چه سرنوشتي در انتظارم است. وقتي در خيابانهاي آلمان راه ميروم آلمانيها با ترحم به من نگاه ميكنند. هرچند آنها تقصيري ندارند اما از چنين نگاههايي متنفرم. با نگاههاي ترحمآميزشان تحقير ميشوم.
حالا براي ادامه زندگيات چه تصميمي داري؟
نمي دانم قرار است چه اتفاقي بيفتد اما از مسوولان و همه مردم خواهش ميكنم به من كمك كنند تا سلامتيام را به دست بياوردم. من زندگي خوب و سالمي داشتم اما رفتار اعضاي خانوادهام زندگيام را تباه كرد. هر كس كه ميشنود پدر و برادرم رويم اسيد پاشيدهاند تعجب ميكند. آنها پدر و برادر تني من هستند. اما نميدانم چرا چنين بلايي بر سرم آوردند.
تبلیغات متنی
-
پشتپرده اصرار ایران برای تغییر محل مذاکره فاش شد
-
موافقت دولت ترامپ با درخواست تازه ایران
-
بارش برف و باران تا پنجشنبه ادامه دارد
-
امروز ۱۵ بهمن این افراد برای خرید کالابرگ مراجعه کنند
-
سوتی جنجالی صداوسیما در پخش تصاویر جنگ ۱۲ روزه
-
شمخانی: جنگ حتمی است
-
ملاقات دیوید بکام با دشمن امباپه در قطر
-
ایران رسماً وارد فاز سالمندی شد
-
ادعای کاخ سفید درباره دیدار ویتکاف با ایرانیها
-
پشت پرده لشکرکشی ترامپ به خلیجفارس فاش شد
-
سردار سپاه: حمله کنند فورا پایگاههای آمریکا را میزنیم
-
«ایرج قادری» در کنار همسرش هما قادری در دهه ۷۰
-
آیا آمریکا بدون توافق به جنگ با ایران میرود؟
-
آقای منوچهر هادی، معنی اعتراض را هم فهمیدیم!
-
هشدار مهم درباره پیامدهای روانی حوادث اخیر
-
پشتپرده اصرار ایران برای تغییر محل مذاکره فاش شد
-
موافقت دولت ترامپ با درخواست تازه ایران
-
بارش برف و باران تا پنجشنبه ادامه دارد
-
سوتی جنجالی صداوسیما در پخش تصاویر جنگ ۱۲ روزه
-
شمخانی: جنگ حتمی است
-
ایران رسماً وارد فاز سالمندی شد
-
سردار سپاه: حمله کنند فورا پایگاههای آمریکا را میزنیم
-
آقای منوچهر هادی، معنی اعتراض را هم فهمیدیم!
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
روسیه برای یکسره شدن توافق ایران و آمریکا بسته پیشنهادی داد
-
ارتباط ایران با پهپاد ارسالی بر فراز ناو آمریکا قطع شد
-
گزارشی از احتمال انتقال پیام رهبر انقلاب به پوتین توسط لاریجانی
-
مالزی نفتکشهای توقیفی منتسب به ایران را آزاد کرد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
تصمیم جدید درباره حقوق کارکنان دولت در سال ۱۴۰۵
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
حجت اشرفزاده همکاری با صداوسیما را متوقف کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
مقام روسی: پیامهای آمریکا به ایران، اولتیماتوم هستند
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
واکنش تند پدیده استقلال به برنامه شبکه افق
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
-
فراخوان برای آنفالو کردن هادی چوپان در اینستاگرام
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
چرا مردا نسبت به خانم ها احساس مالکیت دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا شما(منظورم همه نیست)اگه عقل درست حسابی داشتین یه فکری به حال بد بختی های خودتون میکردن.
خانوادگی باید برن تیمارستان. جالبه پدر خانواده دم از آبرو میزده ، اول باید روانش رو درمان میکرده .نه حفظ آبرو برا طلاق دخترش
از تعجب شاخ درآوردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدا همه ی خانوادشو نیست و نابود کنه ایشالا.آخه مادر به این بی رحمییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مگه این بدبخت چیکار کرده بوده!!! از یه معتاد عوضی جدا شده بوده!!!! خدایا آخرعاقبت هممونو ختم به خیر کن
خدا نگذره ازشون چه جوری تونستن این کارو بکنن ایشالله سریعتر سلامتیتون رو به دست بیارید و به آرامش برسی
من تعجب مى كنم كه هنوزم چنين ادمهاى عقب افتاده اى در مملكت ما زندگى ميكنند و خيلى هم زياد هستند خدايا به مردم ما فرهنگ ، تمدن ، عطا كن چنين چيزهايي رو از كشور هاى بقول ما كافر شنيديد؟؟!!!
بیچاره دختره