ناگفته هایی درباره «آیت الله بهجت»
فرزند آیت الله بهجت گفت: پدر هرگز در کودکی به ما اجازه نمی دادند فحش بدهیم من میگفتم نمیشود که عصبانی هستیم فحش ندهیم می گفتند بگویید گل اناری زیرا گل انار مانند انار است اما وقتی سراغش میروی می بینی انار نیست.
خبرگزاری مهر: علی بهجت فرزند آیت الله بهجت گفت: از شدت ناراحتی برای اتفاقات دنیای اسلام توان پدر برای درس دادن تحلیل میرفت و میگفتند سفیانی از حتمیات است اینها به اسم میکشند. شما چه میدانید؟! با این درندگان چه کنیم؟ نمی دانیم، مرددیم دعا کنیم آیا بمانیم تا ظهور؟!
حجت الاسلام والمسلمین علی بهجت فرزند آیت الله بهجت شب گذشته در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما بیان داشت: در طول تاریخ شیعه علمای زیادی بودهاند که زحمت زیادی کشیده اند اما از این میان تعدادی در کنار سیر عملیشان، سیر انفسی داشتهاند و مسلما تنها این افراد توانستهاند که به سیر الی الله و یقین برسند و آیتالله بهجت نیز از این دست علما بودند.
آیتالله بهجت از سن ۱۲ سالگی باطن گناه را میدید
وی گفت: همه میگفتند که آیتالله بهجت میتوانند ضمائر را ببینند ولی ایشان اصلا این چیزها برایشان مهم نبود و میگفتند غلط است که کسی دنبال این چیزها برود و بیان میداشتند اگر کسی دنبال گندم برود ممکن است در کنارش کاه هم به او بدهند.
علی بهجت اظهار داشت: وی از زمانی که کودکی ۱۲ ساله بود چشمش در عبادت باز شده بود و میتوانست باطن گناهان را ببیند و در سن ۱۴ سالگی نیز که در نماز جماعت مرحوم نائینی شرکت میکرد میتوانست سیر آفاقی مرحوم نائینی را درک کند. آیتالله بهجت توانسته بود در زندگیاش عصمت کودکیشان را حفظ نماید و در حقیقت به این دلیل آلوده نبوده و میتوانست به راحتی پرواز کنند.
آیتالله بهجت از جانب آقای قاضی لقب فاضل گیلانی گرفت
وی عنوان کرد: وی از شاگردان آقای قاضی بود و نحوه آشنایی اش با آقای قاضی نیز بسیار جالب است، زیرا علامه طباطبایی خودشان میگفتند که ما بعد از ۵، ۶ سال ماندن در نجف یاد میگرفتیم به محضر آقای قاضی برسیم اما آیتالله بهجت از همان ابتدا به محضر آقای قاضی رسیدند.
فرزند آیتالله بهجت افزود: خود آیت الله بهجت از نحوه آشناییشان با مرحوم قاضی و اولین باری که نام ایشان را شنیده بودند این گونه می گویند که من در کربلا بودم که یک آقایی شبهای پنجشنبه برای زیارت از نجف به کربلا میآمد و در مدرسه ما وضو میگرفت من تعارفش میکردم که به حجره ما بیاید و او نیز دعوت مرا میپذیرفت از طریق این فرد که برادر علامه طباطبایی بود نام آقای قاضی را شنیدم. در دوران نوجوانی در حوزه نجف، پس از حلّ مشکلی علمی مرحوم قاضی به وی گفت: «أشهد أنّک فاضل» و از آن پس او را «فاضل گیلانی» خطاب میکرد.
هرگز در کلاس آقای قاضی سؤالی نپرسید و هرگز نیز سؤالی نداشت
وی بیان داشت: وی در رابطه با آقای قاضی و کلاسهایش میگوید: من در تمام مدت سؤالی از مرحوم قاضی نکردم ولی در تمام این مدت هم سوالی نبود که در ذهن من باشد الا این که استاد جواب مرا میداد پدر بعد از این که این موضوع را بیان کردند لبخندی زدند و گفتند ۲، ۳ بار حتی استاد نام مرا بردند و گفتند در پاسخ به سؤال ایشان. به طوری که یک بار کنار دستی من به من نگاه کرد و گفت تو که سؤالی نپرسیدهای چرا استاد می گویند در پاسخ به سؤال تو؟
فرزند این عالم ربانی تأکید کرد: در حقیقت ایشان در محضر استادان خوبی قرار میگرفت البته این در حالی بود که خودش به دنبال این نبود تا استاد پیدا کند زیرا اگر انسان در مسیر درست قدم بردارد این خود خداست که استاد را میفرستد در حقیقت اینها به دنبال کسانی بودند که جان مطلب را کف دستشان بگذارد.
علی بهجت اضافه کرد: وی در رابطه با مرحوم قاضی میگفت درسهای ایشان قابل نوشتن نبود من یک جلسه درس استاد را قیمت کردم دیدم به اندازه قیمت یک کوچه ای بود به نام صدتومانی یعنی کلاس ایشان این قدر ارزش داشت که هر جلسهاش از آن کوچه صد تومانی هم باارزشتر بود.
وی در رابطه با نظر آقای قوچانی در رابطه با پدر بزرگوارش گفت: مرحوم قوچانی در رابطه با آیتالله بهجت میگوید ایشان ۲۲ سال سن داشت اما بیش از ۲۰ مقام داشت اما حیف که نمی توانم بگویم.
پس از بازگشت از حرم امام رضا(ع) چنان نشاطی داشت که حس میکردی مست شده است
حجت الاسلام بهجت تأکید کرد: وی با نماز جان میداد و با زیارت جان دوباره میگرفت، ایشان ۴۰ سال دو ماه و نیم از سال را به زیارت امام رضا(ع) میرفت اما در طی این ۴۰ سال یک چهل متری برای خودش آنجا تهیه نکرد همیشه ۲ ساعت قبل سحر بیدار میشد و به عبادت میپرداخت و نزدیک طلوع آفتاب به حرم میرفت.
وی ادامه داد: قبل از رفتن به حرم به خاطر عبادت زیاد توانشان بسیار کم میشد اما در کمال حیرت وقتی از حرم برمیگشتند انرژی بسیار زیادی پیدا میکردند به طوری که میتوان گفت از حرم که بازمیگشتند انگار مست بودند و دوپینگ کرده بودند بنابراین با من شوخی میکرد و سر به سر من میگذاشت و این انرژی وصف ناپذیر باعث حیرت ما میشد.
وی بیان داشت: در زیارت حضرت معصومه(س) هم همین طور بودند به طوری که از سال ۱۳۲۴ شمسی روزی دو ساعت به حرم حضرت معصومه میرفتند و یک ساعت ایستاده و یک ساعت نشسته زیارت میکردند و دعای جامعه کبیره و چند بار نیز به نیابت، امینالله میخواندند.
نشسته میخوابید و میگفت نشسته بخوابید تا خواب بر شما مسلط نشود
وی تصریح کرد: ایشان در درس جدی و در عبادت نیز بسیار کوشا بودند به طوری که انسان باورش نمی شد که فردی که این چنین عبادت میکند اهل آن چنان درس و علمی باشد و از طرفی جدی بودن در درس هم باعث نمیشد تا از سیر ملکوتیشان کم بگذارند.
وی در رابطه با نظم آقای بهجت گفت: آیت الله بهجت بسیار در کارهایشان نظم داشتند و از تمامی وقتشان استفاده میکردند به یاد دارم زمانی که میخواستند از این میز به میز دیگر بروند تا کتابی را بردارند اگر در این فاصله کوتاه از ایشان سؤالی می کردی می گفتند الان وقت سؤال است؟ یعنی حتی در بین این راه کوتاه نیز بیکار نمیماندند.
علی بهجت اضافه کرد: اگر من تیتر روزنامهها را میخواندم میگفتند وقت اضافه آوردهای که تیتر روزنامهها را میخوانی و واقعا هم همین بود من در زندگیام کسانی را دیدهام که بسیار روزنامه مطالعه میکنند اما یادشان نمیآید ماه قبل چه اتفاقی افتاده و کسانی را دیدم که روزنامه نخوانده و تلویزیون ندیده میدانستند ماه های آینده چه اتفاقاتی میافتد.
وی همچنین در رابطه با زمان استراحت ایشان گفت: خواب ایشان بسیار کم بود به طوری که گاهی نشسته میخوابیدند از ایشان که میپرسیدیم چرا نشسته میخوابید میگفتند دراز نمی کشم که خواب بر من مسلط نشود.
مشکلات مردم برایشان مهم بود و اگر ما در پی حل مشکل برنمیآمدیم خودشان آن را انجام میدادند
فرزند آقای بهجت اظهارداشت: در رابطه با خانواده نیز سعی میکردند با تمام مشغلههایشان سر سفره بیشتر غذا خوردن را طول بدهند صله رحمشان نیز در این زمان بود زیرا احوال همه را از من و دیگر اعضا خانواده میپرسیدند، حتی به نام میگفتند فلان فرد مشکل داشت آیا حل شد؟ دختر فلان فرد مشکلش برطرف شد؟ و میخواستند که پیگیر مشکلات همه باشیم و اگر زمانی هم ما یادمان می رقت خودشان آن کار را انجام میدادند، از برنج و محصولات میوه هم که جز وجوهات نبود یک سوم را کنار میگذاشتند به طوری که گاهی ما ۳،۴ ماه سال را بی برنج میماندیم.
فحش هم میدهید بگویید گل اناری
علی بهجت گفت: پدر هرگز در کودکی به ما اجازه نمی دادند فحش بدهیم من میگفتم نمیشود که عصبانی هستیم فحش ندهیم می گفتند بگویید گل اناری زیرا گل انار مانند انار است اما وقتی سراغش میروی می بینی انار نیست.
گاهی از شدت ناراحتی برای اتفاقات دنیای اسلام انرژیشان در درس دادن نیز تحلیل میرفت
حجت الاسلام بهجت تصریح کرد: ایشان نسبت به اتفاقاتی که در جاهایی مانند بغداد میافتاد از جمله انفجارها به شدت حالت ترحم داشتند به طوری که از شدت ناراحتیشان احساس می کردید که در آن انفجار برای یکی از اقوامشان اتفاقی افتاده است. در جلسه استفتائات نیز گاهی بعد از جواب به چند سؤال یکدفعه بیان میداشتند هر روز یک انفجار انجام میدهند نمیگذارند راحت باشیم.
وی ادامه داد: حتی از شدت ناراحتی برای اینگونه مسائل توانایی و انرژیشان برای درس دادن تحلیل میرفت گاهی یکدفعه به شدت ناراحت میشدند و میگفتند خدایا رحم کن ما از ایشان میپرسیدیم آقا چه شده؟ می گفتند سفیانی از حتمیات است اینها به اسم میکشند. شما چه میدانید؟ با این درندگان چه کنیم؟ نمی دانیم، مرددیم دعا کنیم آیا بمانیم تا ظهور؟
اگر از کرامات ایشان میگفتی به شدت عصبانی میشدند و میگفتند من گدا هستم
وی عنوان کرد: یک موضوعی که به شدت ایشان را عصبانی میکرد این بود که بگویید من فلان کرامت را از شما دیدهام این حرف باعث ناراحتی و عصبانیت ایشان میشد طوری که با ناراحتی میگفتند من چه کارهام ؟ من کارهای نیستم من گدا هستم. در صورتی که فرد میدانست این از کرامات آقا بوده است.
علی بهجت با بیان خاطرهای گفت: یک بار فردی به نزد آقا آمد و گفت به تازگی نورسیدهای دارم آقا گفتند نامش را زینب بگذار من گفتم آقا از کجا میدانید دختر است پس شما میدانید که فرزند ایشان دختر است آقا حرف را عوض میکردند و میگفتند من مگر گفتم دختر است. در حقیقت ایشان هرگز دوست نداشتند کسی ایشان را بشناسد.
او تمام نشانهها را پاره میکرد
فرزند آیتالله بهجت گفت: سیر زندگی آیتالله بهجت بسیار پیچیده بود به طوری که سالها طول میکشید تا یک سؤالمان در رابطه با ایشان پاسخ داده شود زیرا وی هرگز حاضر نبود از خود چیزی را افشا کند، او واقعا عبد خدا بود و همیشه هم میگفت من هیچ چیز نیستم به همین خاطر ما نیز چیز زیادی از ایشان نمیفهمیدیم.
وی در پایان سخنانش تصریح کرد: سال ۶۳ بود که علامه جعفری تلنگری به من زد که کارهایت را رها کن و پیش پدرت بیا که ایشان یک فرد خاص و تکی است اما بعد از آن نیز من چیز زیادی در رابطه با پدر متوجه نمیشدم البته گاهی بعضی مطالب را یادداشت میکردم اما این یافتهها تنها مانند پازلی از هم پاشیده بود تمام نشانهها را پاره میکردند.
حجت الاسلام والمسلمین علی بهجت فرزند آیت الله بهجت شب گذشته در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما بیان داشت: در طول تاریخ شیعه علمای زیادی بودهاند که زحمت زیادی کشیده اند اما از این میان تعدادی در کنار سیر عملیشان، سیر انفسی داشتهاند و مسلما تنها این افراد توانستهاند که به سیر الی الله و یقین برسند و آیتالله بهجت نیز از این دست علما بودند.
آیتالله بهجت از سن ۱۲ سالگی باطن گناه را میدید
وی گفت: همه میگفتند که آیتالله بهجت میتوانند ضمائر را ببینند ولی ایشان اصلا این چیزها برایشان مهم نبود و میگفتند غلط است که کسی دنبال این چیزها برود و بیان میداشتند اگر کسی دنبال گندم برود ممکن است در کنارش کاه هم به او بدهند.
علی بهجت اظهار داشت: وی از زمانی که کودکی ۱۲ ساله بود چشمش در عبادت باز شده بود و میتوانست باطن گناهان را ببیند و در سن ۱۴ سالگی نیز که در نماز جماعت مرحوم نائینی شرکت میکرد میتوانست سیر آفاقی مرحوم نائینی را درک کند. آیتالله بهجت توانسته بود در زندگیاش عصمت کودکیشان را حفظ نماید و در حقیقت به این دلیل آلوده نبوده و میتوانست به راحتی پرواز کنند.
آیتالله بهجت از جانب آقای قاضی لقب فاضل گیلانی گرفت
وی عنوان کرد: وی از شاگردان آقای قاضی بود و نحوه آشنایی اش با آقای قاضی نیز بسیار جالب است، زیرا علامه طباطبایی خودشان میگفتند که ما بعد از ۵، ۶ سال ماندن در نجف یاد میگرفتیم به محضر آقای قاضی برسیم اما آیتالله بهجت از همان ابتدا به محضر آقای قاضی رسیدند.
فرزند آیتالله بهجت افزود: خود آیت الله بهجت از نحوه آشناییشان با مرحوم قاضی و اولین باری که نام ایشان را شنیده بودند این گونه می گویند که من در کربلا بودم که یک آقایی شبهای پنجشنبه برای زیارت از نجف به کربلا میآمد و در مدرسه ما وضو میگرفت من تعارفش میکردم که به حجره ما بیاید و او نیز دعوت مرا میپذیرفت از طریق این فرد که برادر علامه طباطبایی بود نام آقای قاضی را شنیدم. در دوران نوجوانی در حوزه نجف، پس از حلّ مشکلی علمی مرحوم قاضی به وی گفت: «أشهد أنّک فاضل» و از آن پس او را «فاضل گیلانی» خطاب میکرد.
هرگز در کلاس آقای قاضی سؤالی نپرسید و هرگز نیز سؤالی نداشت
وی بیان داشت: وی در رابطه با آقای قاضی و کلاسهایش میگوید: من در تمام مدت سؤالی از مرحوم قاضی نکردم ولی در تمام این مدت هم سوالی نبود که در ذهن من باشد الا این که استاد جواب مرا میداد پدر بعد از این که این موضوع را بیان کردند لبخندی زدند و گفتند ۲، ۳ بار حتی استاد نام مرا بردند و گفتند در پاسخ به سؤال ایشان. به طوری که یک بار کنار دستی من به من نگاه کرد و گفت تو که سؤالی نپرسیدهای چرا استاد می گویند در پاسخ به سؤال تو؟
فرزند این عالم ربانی تأکید کرد: در حقیقت ایشان در محضر استادان خوبی قرار میگرفت البته این در حالی بود که خودش به دنبال این نبود تا استاد پیدا کند زیرا اگر انسان در مسیر درست قدم بردارد این خود خداست که استاد را میفرستد در حقیقت اینها به دنبال کسانی بودند که جان مطلب را کف دستشان بگذارد.
علی بهجت اضافه کرد: وی در رابطه با مرحوم قاضی میگفت درسهای ایشان قابل نوشتن نبود من یک جلسه درس استاد را قیمت کردم دیدم به اندازه قیمت یک کوچه ای بود به نام صدتومانی یعنی کلاس ایشان این قدر ارزش داشت که هر جلسهاش از آن کوچه صد تومانی هم باارزشتر بود.
وی در رابطه با نظر آقای قوچانی در رابطه با پدر بزرگوارش گفت: مرحوم قوچانی در رابطه با آیتالله بهجت میگوید ایشان ۲۲ سال سن داشت اما بیش از ۲۰ مقام داشت اما حیف که نمی توانم بگویم.
پس از بازگشت از حرم امام رضا(ع) چنان نشاطی داشت که حس میکردی مست شده است
حجت الاسلام بهجت تأکید کرد: وی با نماز جان میداد و با زیارت جان دوباره میگرفت، ایشان ۴۰ سال دو ماه و نیم از سال را به زیارت امام رضا(ع) میرفت اما در طی این ۴۰ سال یک چهل متری برای خودش آنجا تهیه نکرد همیشه ۲ ساعت قبل سحر بیدار میشد و به عبادت میپرداخت و نزدیک طلوع آفتاب به حرم میرفت.
وی ادامه داد: قبل از رفتن به حرم به خاطر عبادت زیاد توانشان بسیار کم میشد اما در کمال حیرت وقتی از حرم برمیگشتند انرژی بسیار زیادی پیدا میکردند به طوری که میتوان گفت از حرم که بازمیگشتند انگار مست بودند و دوپینگ کرده بودند بنابراین با من شوخی میکرد و سر به سر من میگذاشت و این انرژی وصف ناپذیر باعث حیرت ما میشد.
وی بیان داشت: در زیارت حضرت معصومه(س) هم همین طور بودند به طوری که از سال ۱۳۲۴ شمسی روزی دو ساعت به حرم حضرت معصومه میرفتند و یک ساعت ایستاده و یک ساعت نشسته زیارت میکردند و دعای جامعه کبیره و چند بار نیز به نیابت، امینالله میخواندند.
نشسته میخوابید و میگفت نشسته بخوابید تا خواب بر شما مسلط نشود
وی تصریح کرد: ایشان در درس جدی و در عبادت نیز بسیار کوشا بودند به طوری که انسان باورش نمی شد که فردی که این چنین عبادت میکند اهل آن چنان درس و علمی باشد و از طرفی جدی بودن در درس هم باعث نمیشد تا از سیر ملکوتیشان کم بگذارند.
وی در رابطه با نظم آقای بهجت گفت: آیت الله بهجت بسیار در کارهایشان نظم داشتند و از تمامی وقتشان استفاده میکردند به یاد دارم زمانی که میخواستند از این میز به میز دیگر بروند تا کتابی را بردارند اگر در این فاصله کوتاه از ایشان سؤالی می کردی می گفتند الان وقت سؤال است؟ یعنی حتی در بین این راه کوتاه نیز بیکار نمیماندند.
علی بهجت اضافه کرد: اگر من تیتر روزنامهها را میخواندم میگفتند وقت اضافه آوردهای که تیتر روزنامهها را میخوانی و واقعا هم همین بود من در زندگیام کسانی را دیدهام که بسیار روزنامه مطالعه میکنند اما یادشان نمیآید ماه قبل چه اتفاقی افتاده و کسانی را دیدم که روزنامه نخوانده و تلویزیون ندیده میدانستند ماه های آینده چه اتفاقاتی میافتد.
وی همچنین در رابطه با زمان استراحت ایشان گفت: خواب ایشان بسیار کم بود به طوری که گاهی نشسته میخوابیدند از ایشان که میپرسیدیم چرا نشسته میخوابید میگفتند دراز نمی کشم که خواب بر من مسلط نشود.
مشکلات مردم برایشان مهم بود و اگر ما در پی حل مشکل برنمیآمدیم خودشان آن را انجام میدادند
فرزند آقای بهجت اظهارداشت: در رابطه با خانواده نیز سعی میکردند با تمام مشغلههایشان سر سفره بیشتر غذا خوردن را طول بدهند صله رحمشان نیز در این زمان بود زیرا احوال همه را از من و دیگر اعضا خانواده میپرسیدند، حتی به نام میگفتند فلان فرد مشکل داشت آیا حل شد؟ دختر فلان فرد مشکلش برطرف شد؟ و میخواستند که پیگیر مشکلات همه باشیم و اگر زمانی هم ما یادمان می رقت خودشان آن کار را انجام میدادند، از برنج و محصولات میوه هم که جز وجوهات نبود یک سوم را کنار میگذاشتند به طوری که گاهی ما ۳،۴ ماه سال را بی برنج میماندیم.
فحش هم میدهید بگویید گل اناری
علی بهجت گفت: پدر هرگز در کودکی به ما اجازه نمی دادند فحش بدهیم من میگفتم نمیشود که عصبانی هستیم فحش ندهیم می گفتند بگویید گل اناری زیرا گل انار مانند انار است اما وقتی سراغش میروی می بینی انار نیست.
گاهی از شدت ناراحتی برای اتفاقات دنیای اسلام انرژیشان در درس دادن نیز تحلیل میرفت
حجت الاسلام بهجت تصریح کرد: ایشان نسبت به اتفاقاتی که در جاهایی مانند بغداد میافتاد از جمله انفجارها به شدت حالت ترحم داشتند به طوری که از شدت ناراحتیشان احساس می کردید که در آن انفجار برای یکی از اقوامشان اتفاقی افتاده است. در جلسه استفتائات نیز گاهی بعد از جواب به چند سؤال یکدفعه بیان میداشتند هر روز یک انفجار انجام میدهند نمیگذارند راحت باشیم.
وی ادامه داد: حتی از شدت ناراحتی برای اینگونه مسائل توانایی و انرژیشان برای درس دادن تحلیل میرفت گاهی یکدفعه به شدت ناراحت میشدند و میگفتند خدایا رحم کن ما از ایشان میپرسیدیم آقا چه شده؟ می گفتند سفیانی از حتمیات است اینها به اسم میکشند. شما چه میدانید؟ با این درندگان چه کنیم؟ نمی دانیم، مرددیم دعا کنیم آیا بمانیم تا ظهور؟
اگر از کرامات ایشان میگفتی به شدت عصبانی میشدند و میگفتند من گدا هستم
وی عنوان کرد: یک موضوعی که به شدت ایشان را عصبانی میکرد این بود که بگویید من فلان کرامت را از شما دیدهام این حرف باعث ناراحتی و عصبانیت ایشان میشد طوری که با ناراحتی میگفتند من چه کارهام ؟ من کارهای نیستم من گدا هستم. در صورتی که فرد میدانست این از کرامات آقا بوده است.
علی بهجت با بیان خاطرهای گفت: یک بار فردی به نزد آقا آمد و گفت به تازگی نورسیدهای دارم آقا گفتند نامش را زینب بگذار من گفتم آقا از کجا میدانید دختر است پس شما میدانید که فرزند ایشان دختر است آقا حرف را عوض میکردند و میگفتند من مگر گفتم دختر است. در حقیقت ایشان هرگز دوست نداشتند کسی ایشان را بشناسد.
او تمام نشانهها را پاره میکرد
فرزند آیتالله بهجت گفت: سیر زندگی آیتالله بهجت بسیار پیچیده بود به طوری که سالها طول میکشید تا یک سؤالمان در رابطه با ایشان پاسخ داده شود زیرا وی هرگز حاضر نبود از خود چیزی را افشا کند، او واقعا عبد خدا بود و همیشه هم میگفت من هیچ چیز نیستم به همین خاطر ما نیز چیز زیادی از ایشان نمیفهمیدیم.
وی در پایان سخنانش تصریح کرد: سال ۶۳ بود که علامه جعفری تلنگری به من زد که کارهایت را رها کن و پیش پدرت بیا که ایشان یک فرد خاص و تکی است اما بعد از آن نیز من چیز زیادی در رابطه با پدر متوجه نمیشدم البته گاهی بعضی مطالب را یادداشت میکردم اما این یافتهها تنها مانند پازلی از هم پاشیده بود تمام نشانهها را پاره میکردند.
تبلیغات متنی
-
راز قتل در کمپ ترک اعتیاد مخفی نماند
-
عکس لو رفته از شروین حاجیزاده و ترلان پروانه شر شد
-
فال روزانه سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
رایزنیهای مداوم تهران و ریاض در روزهای اخیر
-
منوچهر هادی: به ما برچسب «قاتل» زدند
-
پری سیمای سریال ستایش: حرفی برای گفتن ندارم
-
رد پای یک سفارتخانه خارجی در اوضاع آشفته فوتبال
-
پیامک مسخرهای که وسط اتفاقات مهم به دست مردم رسید
-
تراکتور با پرداخت پول به دنبال تغییر رأی کمیته انضباطی
-
نطق اردوغان در آستانه دیدار مهم ایران و آمریکا
-
گزارش محرمانه ارتش اسرائیل به آمریکا درباره ایران
-
پهپاد سپاه بالای سر ناو هواپیمابر آمریکا قرار گرفت
-
مشاور رهبر انقلاب با لباس نظامی مقابل دوربین حاضر شد
-
جای خالی امیرجدیدی و رضا کیانیان در جشنواره فجر خبرساز شد
-
استقلال در آستانه تمدید قرارداد با یک ستاره
-
گزارش محرمانه ارتش اسرائیل به آمریکا درباره ایران
-
مشاور رهبر انقلاب با لباس نظامی مقابل دوربین حاضر شد
-
جای خالی امیرجدیدی و رضا کیانیان در جشنواره فجر خبرساز شد
-
پیغام مهمی که شمخانی ساعاتی پیش مخابره کرد
-
جمله خاص آقای کارگردان در جشنواره فجر پرحاشیه شد
-
یکتا ناصر بهخاطر منوچهر هادی درخواست حلالیت کرد
-
بروکسل تصمیم ایران درباره ارتش را رد کرد
-
واکنش رسمی به دیدار احمدینژاد با چهره جنجالی آمریکا
-
رفتار عجیب و بیادبانه محمدحسین مهدویان در جشنواره فجر
-
اقدام امنیتی برای حفاظت از تهران و پایگاه فردو
-
فراخوان برای آنفالو کردن هادی چوپان در اینستاگرام
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
صداوسیما فهرست اهداف حمله به امارات را اعلام کرد
-
یک ملیپوش دیگر از تیمملی خداحافظی کرد
-
حضور داماد یهودی ترامپ در نشست جمعه با ایران
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
ادعای رادیو اسرائیل، زمان حمله آمریکا را لو داد
-
تک چرخ با موتور سیکلت ۱۲ سیلندر هوندا
-
سارا منجزیپور: باید از فولاد باشیم تا دوام بیاوریم
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خوش به سعادتشون ...
سلام
خدا ایشان رو مورد مغفرت و رحمت خودش قرار بده
از شما هم بابت این مصاحبه ممنونم .
خداوندبه ایشان همنشینی در جوار اهل بیت علیهم السلام مرحمت فرماید.
خدا ایشان رو بیامرزد کسانی که نظر منفی میده اند ضده دین هستند
خیلی خوبه
سلام
بارالهی ظهوراقایمان نزدیک بفرما...
دورود ورحمت خداوند بر اوباد .انشالله در جوار رحمت الهی وهمنشینی اهل بیت (ع) متنعم باشند .ایشان با عث افتخار بزرگ شعیه میباشند به حق او پیرو راستین علی(ع) و اعمه اطهار بوداند ودر عصر خود سرمایه دارترین فرد ازنظر معنوی بوداند واقعاً شرکت در نمازشان چه صفای داشت
خیلی قبولش دارم ودوسش دارم. ولی تعجب میکنم چنین کسانی هستن ولی یک کارخارق العاده ای واسه مملکت انجام نمیدهند....توحوزه اقتصاد فرهنگ پیشگویی...و....
روحش شاد .آقاي بهجت اين طور و اما ما از خود بگوييم چطور .ما كه به گرسنگان توجه نداريم و خودمان سير باشيم 99 در اين طورند و...
واقعا عبد خداست روحش شاد و یادش گرامی
خوش به حالش خدارحمتش کند العبد واقعا یکی از کسانی بود که همیشه در ذهنم میماندروحش شاد یادش گرامی
او یک انسان معمولی نبود و واقعا او نزد پروردگار از مقام و مرتبه ی بلندی برخورد دار واقعا تو این زمونه مثل ایشان انگشت شمارند ما باید کاری کنیم که راه ان ها را ادامه بدهیم.روحش شاد و یادش گرامی