داستانی از آیزاک آسیموف
کار چشمها، فراتر از تماشاست
در سال ۱۹۶۴، یکی از مجلات آمریکایی، از چندین نویسنده علمی تخیلی نویس خواست که بر اساس یک تصویر، داستانهای کوتاهی بنویسند. آثار نویسندگانی مانند آرتور سی کلارک، فردریک پال و توماس ام دیش دریافت شدند و منتشر شدند، اما در این میان نوشته آسیموف قبول نشد! آسیموف هم اثر را در مجله فانتزی و علمی تخیلی در سال بعد چاپ کرد.
پس از صدها میلیارد سال، ناگهان خود را به عنوان «آمس» به یاد آورد. به عنوان خود صوت آمس و نه آن ترکیب طول موجی که اکنون در سرتاسر گیتی، معادل آمس بود. خاطره پریدهرنگ و کمسویی از امواجی صوتی در او زنده میشد که پیشتر نه آنها را نشیده بود و نه میتوانست بشنود.
میخواست حافظهاش را برای یه یاد آوردن بسیاری از چیزهای بسیار بسیار کهن، وابسته به دیرینترین دوران قرون ازل، متمرکز کند. گرادب انرژیای را که تمامیت هستیاش از آن ساخته شده بود، چنان بگستراند که خطهای نیروی آن تا ورای ستارهها فراگسترد.
سیگنال پاسخ «بروک» رسید.
با خود اندیشید که بیشک میتواند موضوع را به بروک بگوید، حتما باید آن را به کسی میگفت. نقش انرژی جابجاشونده بروک، چنین پیام رساند: «نمیخواهی بیایی، آمس؟»
-«چرا، چرا، البته.»
- «ببینم، تو در انجمن شرکت میکنی؟»
خطهای نیروی آمس با بیظنیمی میتپید. «بله، بله! حتما. این بار به یک بیان هنری سراپا تازه فکر کردهام، چیزی به راستی نامعمول.»
- «چه تلاش عبثی! چطور فکر میکنی که پس از دویست میلیارد سال، بتوان به دگرگونی تازهای اندیشید؟ هیچ چیز تازهای نمیتواند در کار باشد.»
برای یک لحظه، بروک با او ناهمفاز شد و از دایره پیام بیرون رفت و همین، آمس را واداشت تا به تنظیم دوباره خطهای نیروی خود بشتابد. هنگام این کار، موجی از اندیشههای دیگر او را در گرفت: سیمای کهکشانهایی پراکنده در زمینه مخملگون فضا و خطوط نیروی تپنده در جمعیتهای جاودانی که حیاتشان در قالب انرژی بود و در فاصله بین کهکشانها گسترده بودند.
گفت: « بروک! خواهش میکنم، اندیشهام را در خود فرابگیر. از من روی نگردان! من به ماده دستساز میاندیم. فکرش را بکن! ترانهای هماهنگ از جنس ماده: یک سمفونی از مواد! چرا این قدر نگران انرژی باشیم؟ انرژی که دیگر چیز تازهای در خود ندارد. یعنی چطور میتوان چیز تازهای در آن یافت؟ همین به ما نمیگوید که باید به سراغ ماده برویم؟»
- «ماده!»
آمس، لرزهای ناخوشایند انرژی بروک را قطع کرد و گفت چرا نه؟ مگر نه اینکه خود ما هم خیلی خیلی پیش از اینها -شاید یک تریلیون سال پیش- از جنس ماده بودهایم؟ پس چرا با ماده چیزی نسازیم، با شکلهایی انتزاعی نیافرینیم یا … -گوش کن بروک، با تو هستم! - چرا با ماده، بدلی از خودمان را چنان که قرنها پیش بودیم، نسازیم؟
بروک گفت: «به یاد نمیآورم که آنچه میگویی چگونه چیزی بوده است. یعنی، هیچ کس به یاد نمیآورد.»
آمس، با تب و تاب و گفت: « ولی من چرا! مدتی است که به جز آن به هیچ چیز دیگری نیاندیشیدهام و اکنون کمکم آن را به یاد میآورم. بگذار نشانت بدهم، بروک. بگو که درست میگویم، بگو، بروک!»
- «نه، نه، چرند است …نفرتانگیز است!»
- «بگذار آزمایش کنم، بروک! هر چه باشد، ما با هم دوست بودهایم، از آغاز، از همان لحظهای که به آنچه امروز هستیم تبدیل شدهایم، تپش انرژیهایمان همواره با م بوده است، خواهش میکنم، بروک!»
- «پس زود باش! معطلاش نکن!»
آه، چند وقت میشد که آمس، چنین لرزههایی را در خطهای نیرویش احساس نکرده بود؟ راستی، چند وقت میشد؟ اگر آنچه اکنون برای نشان دادن به بروک انجام میداد، موفقیتآمیز از آب درمیآمد، دل آن را پیدا میکرد تا در برابر موجودات انرژیایی مونتاژ شدهای که از پس قرنهای ازلی، به گونهای ملالتبار و دلتنگ چشم به راه چیز تازهای بودند، ماده را به صورت دستساز بازآفریند.
ماده، رقیق و تُنُک، در فاصله میان کهکشانها پراکنده بود. آمس آن را از فضایی به ابعاد چندین سال نوری گردآورد. با دشواری، ذره ذره کنار هم گذاشت، اتمهایش را دستچین کرد. ماده، به سفتی گِل درآمد. آنگاه آن را به شگل تخم مرغی درآورد که در پایین پهن میشد.
به آهستگی از بروک پرسید: «یادت میآید، بروک؟ به نظر تو، چیزی شبیه به این نبود؟»
در حال، لرزهای به گرداب انرژی بروک در افتاد: «وادار به یادآوردنم نکن! من چیزی را به یاد نمیآوردم.»
- «این بالایش بود، انها به آن میگفتند کله. راستش دارد خیلی خوب یه یادم میآید. حتی صوتش را هم یه یاد میآورم.»
کمی درنگ کرد. سپس گفت: «نگاه کن! تو هم آن را به یاد میآوری؟»
در بالای شکل تخم مرغی، واژه کله پدیدار شد.
بروک پرسید: «این چیست؟»
- «واژهای مربوط به سر است. مجموعه نمادهایی است که صوت واژه را میرساند. بگو که تو هم یادت میآید. بروک! بگو!»
بروک با ترید گفت: «یک چیزی … یک چیزی هم در آن وسط وجود داشت.» و در همان جایی که منظورش بود، برآمدگیای عمودی شکل گرفت.
آمس گفت: «آفرین، خودش است، دماغ!» و در بالای برآمدگی واژه دماغ پدیدار شد. «در چپ و راست آن هم چشمها قرار دارند.» و واژههای چشم چپ، چشم راست در همان جا که باید، پیدا شدند.
آمس که خطهای نیرویش به آهستگی میتپید، آنچه را که شکل بخشیده بود، بررسی کرد. آیا به راستی از آن خوشش میآمد؟
با لرزههایی خفیف گفت: «دهان، چانه و سیبچه آدم» و پس از درنگی افزود: «و ترقوه، عجب! و در همان حال، واژهها روی شکل پدیدار میشدند.
بروک گفت: «صدها میلیارد سال بود که من به آنها نمیاندیشدیم. چرا آنها را به یادم آوردی؟ چرا؟»
آمس، دم به دم در اندیشهها خود غرق میشد: «یک چیز دیگر هم میخواهد، چیزی برای گرفتن امواج صوتی، اندامهایی برای شنیدن. بله، گوشها! اما، آنها کجا باید بنشینند؟ وه که نمیتوانم به یاد بیاورم، باید در کجا بگذارمشان.»
بروک فریاد کشید: «ولشان کن! گوشها و همه چیزهای دیگر را میگویم! همه را ول کن. اصلا به یاد نیاور!»
آمس با تپشهایی گنگ گفت: «چرا؟ مگر یه یاد آوردن چه اشکالی دارد؟»
- «زیرا در زمان آنچه به یادش میآوردی، دنیای بیرون این چنین سرد و بیروح نبود، همه چیزی گرما داشت و جان داشت. زیرا چشمها در من زنده بودند و به مهربانی نگاه میدوختند و لبها در من پرلرزه بودند و داغ میسوختند.»
خطوط نیروی بروک با لرزههایی تند میزد و موج برمیداشت و باز میزد و موج برمیداشت.
آمس با دستپاچگی گفت: «متأسفم! من … متأسفم!»
- «آنچه تو زنده میکنی یاد آورم میشود که من، روزی یک زن بودم و عشق را میشناختم، یه یاد میآورم که کار چشمها چیزی فراتر از تماشا کردن است و اینکه من اکنون چشمی ندارم که برایم چنان کند.»
آنگاه، با درشتی، ماده را به آن کاه نخراشیده افزود و گفت: «پس بگذار آنها چنین کنند.» و چرخید و در آنی از آنجا گریخت.
و آمس که شاهد بود یه یاد آورد که خود او هم زمانی یک مرد بوده است. با نیروی گردابش به کله شکلگرفته زد و آن را به دو نیم کرد و سپس چرخید و در پهنه کهکشانها، در پی رد انرژی بروک، به دل گنبد بیکران زندگی گریخت و ناپدید شد.
و چشمهای ان کله درهمشکسته ماده، همچنان از نمی که بروک به عنوان نمایش اشک به آنها افزوده بود، میدرخشید و برق میزد. آن کله مادی داشت کاری میکرد که تا آن زمان از موجودات انرژیایی ساخته نبود: اشک میریخت، اشکی برای تمام انسانیت، اشکی برای زیبایی لطیف تمامی پیکرهایی که زمانی خود را به این تغییر سپرده بودند، زمانی دراز پیش از این، کمی نزدیک به یک تریلیون سال پیش.
منبع : ۱Pezeshk.com
میخواست حافظهاش را برای یه یاد آوردن بسیاری از چیزهای بسیار بسیار کهن، وابسته به دیرینترین دوران قرون ازل، متمرکز کند. گرادب انرژیای را که تمامیت هستیاش از آن ساخته شده بود، چنان بگستراند که خطهای نیروی آن تا ورای ستارهها فراگسترد.
سیگنال پاسخ «بروک» رسید.
با خود اندیشید که بیشک میتواند موضوع را به بروک بگوید، حتما باید آن را به کسی میگفت. نقش انرژی جابجاشونده بروک، چنین پیام رساند: «نمیخواهی بیایی، آمس؟»
-«چرا، چرا، البته.»
- «ببینم، تو در انجمن شرکت میکنی؟»
خطهای نیروی آمس با بیظنیمی میتپید. «بله، بله! حتما. این بار به یک بیان هنری سراپا تازه فکر کردهام، چیزی به راستی نامعمول.»
- «چه تلاش عبثی! چطور فکر میکنی که پس از دویست میلیارد سال، بتوان به دگرگونی تازهای اندیشید؟ هیچ چیز تازهای نمیتواند در کار باشد.»
برای یک لحظه، بروک با او ناهمفاز شد و از دایره پیام بیرون رفت و همین، آمس را واداشت تا به تنظیم دوباره خطهای نیروی خود بشتابد. هنگام این کار، موجی از اندیشههای دیگر او را در گرفت: سیمای کهکشانهایی پراکنده در زمینه مخملگون فضا و خطوط نیروی تپنده در جمعیتهای جاودانی که حیاتشان در قالب انرژی بود و در فاصله بین کهکشانها گسترده بودند.
گفت: « بروک! خواهش میکنم، اندیشهام را در خود فرابگیر. از من روی نگردان! من به ماده دستساز میاندیم. فکرش را بکن! ترانهای هماهنگ از جنس ماده: یک سمفونی از مواد! چرا این قدر نگران انرژی باشیم؟ انرژی که دیگر چیز تازهای در خود ندارد. یعنی چطور میتوان چیز تازهای در آن یافت؟ همین به ما نمیگوید که باید به سراغ ماده برویم؟»
- «ماده!»
آمس، لرزهای ناخوشایند انرژی بروک را قطع کرد و گفت چرا نه؟ مگر نه اینکه خود ما هم خیلی خیلی پیش از اینها -شاید یک تریلیون سال پیش- از جنس ماده بودهایم؟ پس چرا با ماده چیزی نسازیم، با شکلهایی انتزاعی نیافرینیم یا … -گوش کن بروک، با تو هستم! - چرا با ماده، بدلی از خودمان را چنان که قرنها پیش بودیم، نسازیم؟
بروک گفت: «به یاد نمیآورم که آنچه میگویی چگونه چیزی بوده است. یعنی، هیچ کس به یاد نمیآورد.»
آمس، با تب و تاب و گفت: « ولی من چرا! مدتی است که به جز آن به هیچ چیز دیگری نیاندیشیدهام و اکنون کمکم آن را به یاد میآورم. بگذار نشانت بدهم، بروک. بگو که درست میگویم، بگو، بروک!»
- «نه، نه، چرند است …نفرتانگیز است!»
- «بگذار آزمایش کنم، بروک! هر چه باشد، ما با هم دوست بودهایم، از آغاز، از همان لحظهای که به آنچه امروز هستیم تبدیل شدهایم، تپش انرژیهایمان همواره با م بوده است، خواهش میکنم، بروک!»
- «پس زود باش! معطلاش نکن!»
آه، چند وقت میشد که آمس، چنین لرزههایی را در خطهای نیرویش احساس نکرده بود؟ راستی، چند وقت میشد؟ اگر آنچه اکنون برای نشان دادن به بروک انجام میداد، موفقیتآمیز از آب درمیآمد، دل آن را پیدا میکرد تا در برابر موجودات انرژیایی مونتاژ شدهای که از پس قرنهای ازلی، به گونهای ملالتبار و دلتنگ چشم به راه چیز تازهای بودند، ماده را به صورت دستساز بازآفریند.
ماده، رقیق و تُنُک، در فاصله میان کهکشانها پراکنده بود. آمس آن را از فضایی به ابعاد چندین سال نوری گردآورد. با دشواری، ذره ذره کنار هم گذاشت، اتمهایش را دستچین کرد. ماده، به سفتی گِل درآمد. آنگاه آن را به شگل تخم مرغی درآورد که در پایین پهن میشد.
به آهستگی از بروک پرسید: «یادت میآید، بروک؟ به نظر تو، چیزی شبیه به این نبود؟»
در حال، لرزهای به گرداب انرژی بروک در افتاد: «وادار به یادآوردنم نکن! من چیزی را به یاد نمیآوردم.»
- «این بالایش بود، انها به آن میگفتند کله. راستش دارد خیلی خوب یه یادم میآید. حتی صوتش را هم یه یاد میآورم.»
کمی درنگ کرد. سپس گفت: «نگاه کن! تو هم آن را به یاد میآوری؟»
در بالای شکل تخم مرغی، واژه کله پدیدار شد.
بروک پرسید: «این چیست؟»
- «واژهای مربوط به سر است. مجموعه نمادهایی است که صوت واژه را میرساند. بگو که تو هم یادت میآید. بروک! بگو!»
بروک با ترید گفت: «یک چیزی … یک چیزی هم در آن وسط وجود داشت.» و در همان جایی که منظورش بود، برآمدگیای عمودی شکل گرفت.
آمس گفت: «آفرین، خودش است، دماغ!» و در بالای برآمدگی واژه دماغ پدیدار شد. «در چپ و راست آن هم چشمها قرار دارند.» و واژههای چشم چپ، چشم راست در همان جا که باید، پیدا شدند.
آمس که خطهای نیرویش به آهستگی میتپید، آنچه را که شکل بخشیده بود، بررسی کرد. آیا به راستی از آن خوشش میآمد؟
با لرزههایی خفیف گفت: «دهان، چانه و سیبچه آدم» و پس از درنگی افزود: «و ترقوه، عجب! و در همان حال، واژهها روی شکل پدیدار میشدند.
بروک گفت: «صدها میلیارد سال بود که من به آنها نمیاندیشدیم. چرا آنها را به یادم آوردی؟ چرا؟»
آمس، دم به دم در اندیشهها خود غرق میشد: «یک چیز دیگر هم میخواهد، چیزی برای گرفتن امواج صوتی، اندامهایی برای شنیدن. بله، گوشها! اما، آنها کجا باید بنشینند؟ وه که نمیتوانم به یاد بیاورم، باید در کجا بگذارمشان.»
بروک فریاد کشید: «ولشان کن! گوشها و همه چیزهای دیگر را میگویم! همه را ول کن. اصلا به یاد نیاور!»
آمس با تپشهایی گنگ گفت: «چرا؟ مگر یه یاد آوردن چه اشکالی دارد؟»
- «زیرا در زمان آنچه به یادش میآوردی، دنیای بیرون این چنین سرد و بیروح نبود، همه چیزی گرما داشت و جان داشت. زیرا چشمها در من زنده بودند و به مهربانی نگاه میدوختند و لبها در من پرلرزه بودند و داغ میسوختند.»
خطوط نیروی بروک با لرزههایی تند میزد و موج برمیداشت و باز میزد و موج برمیداشت.
آمس با دستپاچگی گفت: «متأسفم! من … متأسفم!»
- «آنچه تو زنده میکنی یاد آورم میشود که من، روزی یک زن بودم و عشق را میشناختم، یه یاد میآورم که کار چشمها چیزی فراتر از تماشا کردن است و اینکه من اکنون چشمی ندارم که برایم چنان کند.»
آنگاه، با درشتی، ماده را به آن کاه نخراشیده افزود و گفت: «پس بگذار آنها چنین کنند.» و چرخید و در آنی از آنجا گریخت.
و آمس که شاهد بود یه یاد آورد که خود او هم زمانی یک مرد بوده است. با نیروی گردابش به کله شکلگرفته زد و آن را به دو نیم کرد و سپس چرخید و در پهنه کهکشانها، در پی رد انرژی بروک، به دل گنبد بیکران زندگی گریخت و ناپدید شد.
و چشمهای ان کله درهمشکسته ماده، همچنان از نمی که بروک به عنوان نمایش اشک به آنها افزوده بود، میدرخشید و برق میزد. آن کله مادی داشت کاری میکرد که تا آن زمان از موجودات انرژیایی ساخته نبود: اشک میریخت، اشکی برای تمام انسانیت، اشکی برای زیبایی لطیف تمامی پیکرهایی که زمانی خود را به این تغییر سپرده بودند، زمانی دراز پیش از این، کمی نزدیک به یک تریلیون سال پیش.
منبع : ۱Pezeshk.com
تبلیغات متنی
-
توییت خبرساز مشاور قالیباف درباره سفر نتانیاهو
-
تصادف زنجیرهای مرگبار در محور دیواندره-سقز
-
غیبت ظریف در یک مراسم سیاسی کاملا به چشم آمد
-
چرا ملوان و پرسپولیس بدون تماشاگر شد؟
-
فرمدهی بینی بدون جراحی امکان پذیر است؟ + معرفی ۱۰ روش کاربردی
-
قیمت سکه و طلا در بازار امروز
-
زیدآبادی: سفارت جدید چین در اسرائیل، موفقیت بزرگی است!
-
بهترین دوربین برای شروع عکاسی چیست؟ راهنمای خرید مبتدی ها
-
تکرار قتل الهه حسیننژاد برای دختری دیگر
-
پهپادهای ویژه سپاه به خدمت اعزام شدند
-
تشکیل پرونده حقوقی و کیفری برای منوچهر هادی
-
دروازهبان تیم ملی از مردم حلالیت طلبید
-
توئیت یک مقام سابق درباره دیدار نتانیاهو و ترامپ خبرساز شد
-
خرید غیرمنتظره مورایس از فجرسپاسی
-
این پایانه مسافربری، ۲۲ بهمن تعطیل است
-
توییت خبرساز مشاور قالیباف درباره سفر نتانیاهو
-
قیمت سکه و طلا در بازار امروز
-
تکرار قتل الهه حسیننژاد برای دختری دیگر
-
علت آتشسوزی بازارچه جنت اعلام شد
-
چند کمبود غیرقابل باور در بیمارستانهای کشور
-
ابراز شرمندگی پرستو صالحی برای پخش عشق ابدی!
-
ماجرای انتقال نیروهای دلتا فورس به ترکمنستان
-
دفتر رئیس جمهور: این پیامکها ربطی به ما ندارد
-
حمله تند مجری صداوسیما به بازیگرانِ معترض
-
نامه ثابتی به شکوریراد: ثابت کن مساجد را نیروهای امنیتی آتش زدهاند
-
مساله ساعدینیا و وریا دوباره تیتر یک اخبار شد
-
اوسمار، جانشین پورعلیگنجی را پیدا کرد
-
از ۱۶ دی تا امروز کسی از ژنرال مشهور ایرانی خبر ندارد
-
یک ماه بعد؛ دلِ دیگه تنگ بونه، خیلی تنگ!
-
پزشکیان هم به مذاکره با آمریکا واکنش نشان داد
-
مشاور ارشد میرحسین موسوی بازداشت شد
-
پیام مرموز ترامپ بعد از مذاکرات عمان خبرساز شد
-
مهاجم خارجی استقلال، ایرانی از آب در آمد
-
جمهوری اسلامی: زمان ادغام ارتش و سپاه فرارسیده
-
نیروی دریایی هند سه نفتکش ایرانی را توقیف کرد
-
آخرین خبر از زمان دور بعدی مذاکرات ایران و آمریکا
-
ایران مهمترین پیشنهاد آمریکا در مذاکرات را رد کرد
-
اولین اظهارات ترامپ پس از مذاکرات ایران و آمریکا
-
تصاویر معناداری که سنتکام بعد از مذاکرات عمان منتشر کرد
-
سریال جایگزینِ دونگی در صداوسیما مشخص شد
-
زبان بدن عراقچی حین مذاکره جلبتوجه کرد
-
ناو آبراهام لینکلن در «وضعیت قرمز» قرار گرفت
-
آهنگ شروین در واکنش به اعتراضات در نیم ساعت، میلیونی شد
-
تصویری از سلاح ایران برای درگیری با آبراهام لینکلن
-
موضوع محرمانه مذاکرات ایران و آمریکا لو رفت
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

ارسال نظر