داستانک؛ ببخشید شما ثروتمندید؟!
یکشنبه: هوا بدجوری توفانی بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابی مچاله شده بودند. هر دو لباس های کهنه و گشادی به تن داشتند و پشت در خانه می لریزدند. پسرک پرسید: «ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین؟»
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالی خودمان هم چنگی به دل نمی زد و نمی توانستم به آنها کمک کنم. می خواستم یک جوری از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهای کوچک شان افتاد که توی دمپایی های کهنه کوچک شان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوی گرم براتون درست کنم.» آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخاری نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند.
بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمی نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیرچشمی دیدم که دختر کوچولو فنجان خالی را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد.
بعد پرسید: «ببخشید خانم! شما پولدارین» نگاهی به روکش نخ نمای مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روی نعلبکی آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکی اش به هم می خوره.» آنها در حالی که بسته های کاغذی را جلوی صورت شان گرفته بودند تا باران به صورت شان شلاق نزند، رفتند.
فنجان های سفالی آبی رنگ را برداشتم و برای اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینی ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم.
سیب زمینی، آبگوشت، سقفی بالای سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمی، همه اینها به هم می آمدند.
صندلی ها را از جلوی بخاری برداشتم و سرجای شان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم.
لکه های کوچک دمپایی را از کنار بخاری، پاک نکردم. می خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندی هستم...
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالی خودمان هم چنگی به دل نمی زد و نمی توانستم به آنها کمک کنم. می خواستم یک جوری از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهای کوچک شان افتاد که توی دمپایی های کهنه کوچک شان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوی گرم براتون درست کنم.» آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخاری نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند.
بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمی نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیرچشمی دیدم که دختر کوچولو فنجان خالی را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد.
بعد پرسید: «ببخشید خانم! شما پولدارین» نگاهی به روکش نخ نمای مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روی نعلبکی آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکی اش به هم می خوره.» آنها در حالی که بسته های کاغذی را جلوی صورت شان گرفته بودند تا باران به صورت شان شلاق نزند، رفتند.
فنجان های سفالی آبی رنگ را برداشتم و برای اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینی ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم.
سیب زمینی، آبگوشت، سقفی بالای سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمی، همه اینها به هم می آمدند.
صندلی ها را از جلوی بخاری برداشتم و سرجای شان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم.
لکه های کوچک دمپایی را از کنار بخاری، پاک نکردم. می خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندی هستم...
تبلیغات متنی
-
اختلال در فیبر نوری غرب مازندران در پی آتشسوزی
-
ثبتنام جدید ایرانخودرو روی هوا رفت!
-
سخنرانی خبرساز صداعظم آلمان علیه نظام جمهوری اسلامی
-
تصاویری از جلسه امنیتی لاریجانی در تهران
-
یک مقام در ایران دارایی شخصی ترامپ را تهدید کرد!
-
قیمت نقره هم رکورد زد
-
قدرتمندترین موشک جهان آماده پرتاب میشود
-
اقدام بن سلمان برای کنسل کردن برنامه ترامپ علیه ایران
-
استقلال به دنبال مربی جدید خارجی
-
آپشن جدید کالابرگ از راه رسید
-
کلیپ معنادار دفتر رهبری بعد از تهدیدات نظامی آمریکا
-
پاسخ عجیب روسیه به خبر تحویل بشار اسد
-
آخرین وضعیت مصدومیت دو ستاره کلیدی پرسپولیس
-
زمین لرزه نسبتا شدید این نقطه از ایران را لرزاند
-
ادعای عجیب؛ آرامش دو هفتهای دلار بهخاطر بسته بودن تلگرام
-
ثبتنام جدید ایرانخودرو روی هوا رفت!
-
سخنرانی خبرساز صداعظم آلمان علیه نظام جمهوری اسلامی
-
یک مقام در ایران دارایی شخصی ترامپ را تهدید کرد!
-
اقدام بن سلمان برای کنسل کردن برنامه ترامپ علیه ایران
-
کلیپ معنادار دفتر رهبری بعد از تهدیدات نظامی آمریکا
-
ادعای عجیب؛ آرامش دو هفتهای دلار بهخاطر بسته بودن تلگرام
-
اکسیوس ماجرای تماس تهران با واشنگتن را شرح داد
-
هشدار معنادار سپاه به سفارتخانههای اروپا در ایران
-
شوک به استقلال؛ جدایی فوقستاره آبیها جدی شد
-
ایران به تهدیدهای اخیر ترامپ پاسخ داد
-
وضعیت اینترنت بینالملل بالاخره عادی شد
-
ظاهر متفاوت سخنگوی وزارت خارجه در سواحل خلیج فارس
-
چهره مدنظر ترامپ برای ترور سیاسی مشخص شد!
-
اشکهای فرشاد احمدزاده پس از گلزنی به پرسپولیس
-
زخم کاری پرسپولیسیهای سابق به پرسپولیس
-
فرمانده سپاه: نزدیک ناو آمریکا شدیم و آنها ندیدند
-
میثاقی: شاید بازیهای استقلال سه بر صفر شود!
-
شاید علیرضا دبیر خبر مهم را نشنیده باشد
-
آمریکا در نزدیکی ایران سامانه پدافند هوایی مستقر کرد
-
منشا صدای شلیک و انفجار در پارچین مشخص شد
-
قیمت حبوبات در ایران ۷ برابر قیمت جهانی است!
-
نطق جدید ترامپ درباره ایران توجهبرانگیز شد
-
زمان پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
-
صابرین نیوز: آغاز احتمالی محاصره دریایی ایران از شنبه
-
بنسلمان به پزشکیان تضمین داد
-
طرز تهیه فلافل ترد و معطر به روش خیابانهای بیروت
-
مردم این ۲۰ استان منتظر بارش شدید برف و باران باشند
-
خبر فوری درباره احتمال اقدام پیشدستانه ایران علیه آمریکا
-
معاون پزشکیان بهخاطر یک جمله درباره اینترنت برکنار شد
-
روزنامه اطلاعات: حضور ناوهای آمریکا نمایشی است
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

نظر کاربران
......جلوی صورت شان گرفته بودند تا باران به صورت شان شلاقن زند، رفتند....
(شلاق نزند)
افرین خوب بود....
برای حساس خوشبختی به از خودتون بدبخت تر ها فکر کنید....
نه از خودتون بالا تر ها....
پاسخ ها
محسن جان اين طوري كه فقط درجا مي زنيم مگر اينكه فقط براي احساس خوشبختي اين طوري فكر كنيم در ضمن از من پايين تر تو اطراف و دوروبرم وجود نداره. حالا من چي كار كنم؟
برای احساس خوشبختی نه حساس !
خداروشکر
برای احساس نه حساس
دوستان منهمین جا دستانم را به قصد تسلیمبالا می برم.........
خيلى خوبه كه به داشته هامون فكر كنيم ،نه اينكه در حسرت نداشته هامون باشيم،هر چند كه وقتى اون نداشته ها رو بهش ميرسيم نه شكر ميكنيم و نه راضى ميشيم....باز هم يه چيز جديد پيدا ميكنيم كه حسرت نداشتنش رو بخوريم!
پاسخ ها
دقیقا با تبسم جون موافقم.
خب انسان این طور بوده و هست و...خواهد بود ولی با این حرفت موافقم!
مرسی دوست عزیز
دلبندانم به این میگن:"مغلطه"
اگر نخواهیم اسیر احساسات بشیم ، به روشنی متوجه میشیم که این راه برای ما جهان سومی های همیشه شاکر و همیشه قانع البته جواب میده و همیشه هم جواب داده احتمالا.راه دیگری هم هست و اون اینکه به بالا نگاه کنیم و برنامه ریزی کنیم (دقت کنید: برنامه ریزی کنیم.خیلی شعاریه نه؟ ) و تلاش کنیم و برسیم.که این البته برای ما خیلی آرمانیست و چیزی در حد شعار . (همونطور که مطمئنم -در صورت تایید نظرم البته- از جانب خیلی دوستان متهم به شعار زدگی خواهم شد).
چرخ یک گاری در حسرت وا ماندن اسب..
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی..
مرد گاری چی در حسرت مرگ...
پاسخ ها
Ajab!!!!!
به قول یکی از اساتیدم : درک فاصله سبب پیشرفت انسانها میشه ...
درسته که شاکر بودن خوبه بشرطی که از تلاش درست بر نداریم
چرا؟
چرا یکی عین این ستاره های سینما هفته ای دو میلیون خرج لباس کنه و اونوقت هنوز این داستاهنا به رویا تبدیل نشده؟
خوب که همیشه نیمه پر لیوان زندگیمونو ببینیم نه نیمه خالیشو...با همون نیمه پرش خیلی میشه لذت برد.
پاسخ ها
ولی به نظر من لیوان اصلا نیمه ی خالی نداره
همیشه پره
چقدر قشنگ بود. ممنون
ای کاش ارزش در نگاه تو باشد نه در چیزی که بدان می نگری
جالب بود مرسی...
خوشبختی اون چیزای کوچیکیه که همیشه داریم ولی اکثر اوقات به اون حتی فکر هم نمیکنیم. چون همیشه دنبال خوشبختی میگردیم. به قول معروف: آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم!
MOHSEN دادا تو خیلی شیطونیا.اینطور خوبه منم تو خونه کفر همه رو درمیارم.اما امان از وقتی ناراحت باشم، بهونه میگیرن چرا اذیت نمیکنی. بالاخره نفهمیدم شیطون باشم یا افتاده!!!(شوخمیدم)
راستی دادا چرا قاچاقی زنده ای مثه من؟
پاسخ ها
بخدا فک نکنم اندازه ی من شر باشی....
حتی گربه های محل میدونن من کیم.....به محض این که منو
می بینن انگار بلا می خواد نازل بشه...
داداش دنیا دو روزه.شاد باش بقیه رو هم شاد کن.
اخه یه چند باری تصادف کردم...از2طبقه افتادم...برق 3فاز گرفتتم..
تو استخر غرق شدم...و
خلاصه داغونم....اگه امبولانس تو خیابون منو ببینه می بردم....
سلام.داستان خيلي زيبايي بود خيلي لذت بخش بود و آموزنده بود
مرسي
komak be paintar az khodet khobe didan zendegie ona khobe hamdardi khobe baba base dg yekam az pishrafta bezarin mellat omid beayande dashte bashan base dg . ah.
خیلی خیلی قشنگ و تاثیر گذار بود....
مرسی