۱۵۷۷۹۴۴
۱۳۳۷
۱۳۳۷
پ

شش روایت از دی و بهمن ۴۰۴ که در جایی نخوانده‌اید!

این روزها خبر، قبل از آن‌که منتشر شود، فرسوده می‌شود. نه به‌خاطر تکرار، بلکه به‌دلیل مسیر پرسنگلاخی که باید طی کند تا به مخاطب برسد.

برترین‌ها: این روزها خبر، قبل از آن‌که منتشر شود، فرسوده می‌شود. نه به‌خاطر تکرار، بلکه به‌دلیل مسیر پرسنگلاخی که باید طی کند تا به مخاطب برسد. اینترنت هست، اما نیست؛ وصل می‌شود، اما نمی‌ماند. شبکه‌های اجتماعی خاموش‌اند و تحریریه‌ها با ریتمی کندتر از همیشه نفس می‌کشند. در این فضای نیمه‌تار، خبرها بیشتر زمزمه می‌شوند تا مخابره، و روایت‌ها پیش از آن‌که کامل شوند، چندپاره به دست می‌رسند. آنچه باقی مانده، نه یک سکوت مطلق است و نه جریان زنده اطلاع‌رسانی؛ وضعیتی معلق که روزنامه‌نگاری را از «دویدن» به «تاب آوردن» رسانده است. در چنین روزهایی، آنچه از دست می‌رود فقط اینترنت یا یک اپلیکیشن نیست؛ فرم روایت است، شوق گفتن است  و چیزهای دیگر. در اینجا چند روایت از اعضای تحریریه گردآوری کردیم ؛ روایت‌هایی از قلب دی‌ماه و بهمن. با ما همراه باشید.

سایتت

روایت اول:  با سکوت تنهاییم!

بیست روز است اینترنت را از ما گرفته‌اند و ما را با سکوت تنها گذاشته‌اند. جهان جلو می‌رود و ما پشت دیوار قطعی، کورمال‌کورمال زندگی می‌کنیم. دوستانی که سال‌ها با یک پیام حال هم را می‌پرسیدیم، حالا به تماس‌های کوتاه و اس‌ام‌اس‌های سرد خلاصه شده‌اند. انگار دوباره پرت شده‌ایم به گذشته. گاهی فیلترشکن برای چند دقیقه نفس می‌کشد؛ همان چند دقیقه را هراسان می‌دویم میان کانال‌های تلگرام تا بفهمیم چه بلایی سرمان آمده. خبر را قاچاقی می‌خوانیم. ارتباط شده امتیاز، آگاهی شده جرم، و بی‌خبری، سهم روزمره ما.


روایت دوم: خستگی خبریِ مزمن

یکی از اعضای تحریریه می‌گفت مدتی‌ست دیگر حتی دنبال فیلترشکن هم نمی‌گردیم. نه از سر قناعت یا بی‌نیازی، از سر فرسودگی. اینترنت نیم‌بند است و خبرها بیش از آنکه منتشر شوند، نقل می‌شوند؛ سینه‌به‌سینه، ناقص و اغلب با تأخیر. خبرگزاری‌ها طبق معمول به‌روز می‌شوند، تیتر می‌زنند و خروجی می‌دهند، اما انگار جان خبر جای دیگری جا مانده است. شبکه‌های اجتماعی که نیستند، خبر هم وزن سابق را ندارد. روایت‌ها کوتاه‌تر شده‌اند، لحن‌ها محتاط‌تر و فاصله میان اتفاق و انتشار، کشدارتر از همیشه.

بعضی شب‌ها یکی دو نفر از بچه‌ها برای چند دقیقه به اینترنت بین‌الملل وصل می‌شوند و تکه‌هایی از بیرون را می‌آورند؛ خبرهایی که بیشتر شبیه گزارش‌های پراکنده‌اند تا جریان زنده اطلاع‌رسانی. راستش را بخواهید، ترجیحم به نشنیدن است. مدتی‌ست از خواندن خبر بیزار شده‌ام، چه برسد به نوشتن. دی و بهمن انگار از پیش تصمیم گرفته بودند چنین بگذرند؛ سنگین، خسته و بی‌رمق. تا سحر چه زاید باز…


روایت سوم: اینستاگرام؛ فقدانی فراتر از یک اپلیکیشن

برای یکی دیگر از همکاران، قطعی اینترنت فقط یک اختلال فنی نبود؛ بیشتر شبیه زلزله‌ای بود که درست وسط کارمان اتفاق افتاد. می‌گفت نبود اینستاگرام یعنی قطع شدن شریان اصلی. جایی که نه‌فقط محتوا منتشر می‌شد، بلکه سوژه متولد می‌شد. با این قطعی، چند نفر از بچه‌ها رفتند؛ بی‌سروصدا و در مبهم‌ترین وضعیت ممکن. نه خداحافظی درست‌وحسابی، نه چشم‌انداز مشخصی از آینده. روزهایی که هر صبح با آپدیت پیج‌ها شروع می‌شد، حالا شبیه خاطره‌ای دور است؛ انگار قرن‌ها از آخرین نریشن فاصله داریم. دروغ چرا، دلم برای همان تماشای دوباره صفحه‌ای تنگ شده که هر روز با آن ضرباهنگ خبر را می‌سنجیدیم، سوژه رصد می‌کردیم و کلمه‌ها را می‌چیدیم کنار هم. حالا همه‌چیز یا متوقف است یا معلق..


روایت چهارم:  تحریریه‌ای که نفس می‌کشد اما نمی‌دود

یکی می‌گفت تحریریه هنوز هست، هنوز روشن است، اما دیگر نمی‌دود. ضربانش کند شده. بحث‌ها کوتاه‌تر شده‌اند، اختلاف‌نظرها زود جمع می‌شوند و تیترها محافظه‌کارتر از همیشه‌اند. وقتی اینترنت قطع است، خبر هم دیر می‌رسد، دیر هضم می‌شود و دیر می‌نشیند. همیشه یک قدم عقب‌تریم؛ از اتفاق، از روایت، از مخاطب. نه آن‌قدر خاموش که تعطیل شویم و نه آن‌قدر زنده که هیجان داشته باشیم. یک وضعیت بینابینیِ فرساینده که آدم را نه عصبانی می‌کند، نه امیدوار؛ فقط خسته می‌کند.


روایت پنجم: عادت خطرناک به محدودیت

یکی دیگر با خونسردی خاصی می‌گفت: «ما به این وضع عادت کرده‌ایم.» جمله‌ای که بیشتر از خودِ قطعی اینترنت ترسناک بود. اینترنت می‌رود، برمی‌گردد، کند می‌شود، فیلتر می‌شود و ما مدام خودمان را با نسخه جدیدی از محدودیت وفق می‌دهیم. خبرها کوتاه‌تر می‌شوند، روایت‌ها خنثی‌تر و حساسیت‌ها پایین‌تر. شاید همین عادت کردن بزرگ‌ترین زنگ خطر باشد؛ وقتی شرایط غیرعادی، عادی می‌شود و دیگر کسی تعجب نمی‌کند. نه از قطعی، نه از سکوت، نه از حذف تدریجی چیزهایی که روزی بدیهی بودند.   حالا کارم به "بله" رسیده. برخط می‌شوم، بازارسال می‌کنم، رونوشت پیوند را کپی می‌گیرم و در مرورگر سرچ می‌کنم. گردو و ذره‌بین را برای اولین بار روی سیستم چک کردم. عکس پیدا نمی‌کنم. روزگار سختی‌ست نازنین!


روایت ششم:  سخت گذشته و می‌گذرد!

این ۲۰ روز چقدر سخت گذشته و می‌گذرد! آن روز‌های اول فقط اضطراب بی‌خبری حاکم بود. مخصوصا در زمانی که خبر گرفتن از حال همه، خیلی ضروری بود. کم‌کم حال و روز زن‌دایی میانسالم را بهتر فهمیدم؛ او که در شهرستان زندگی می‌کند و اینترنت و راه ارتباطی خاصی ندارد، گوشی تلفن را برمی‌دارد و در طول یک روز به تمام فامیل زنگ می‌زند تا از حالشان باخبر شود. من هم چند روزی شبیه او شدم؛ به تماس‌های تلفنی پناه بردم و سعی کردم این خلأ را با صدای آدم‌ها پر کنم. حتی نمی‌دانستم دقیقا چه باید بگویم. فقط حس میکردم باید یک لیست از اطرافیانم را مقابل خود بگذارم و به نوبت تیک بزنم که حال همه خوب است. یا حداقل خیلی بد نیست!

اما بعد از مدتی، این نیاز هم کم‌رنگ شد. دیگر فرقی نمی‌کرد که از کسی خبری داشته باشم یا نه. حتی اگر تماس می‌گرفتم، پاسخ‌ها اغلب یکی بود: «خبری نیست، سلامتی.» در تب‌وتاب وصل شدن‌های کوتاه و پراکنده این مدت هم، تلاشی برای بازگشت به فضای اینترنت نکردم. چکار قرار بود بکنم؟ از کجا قرار است خبر بگیرم؟ حالا انگار دوست دارم، یا شاید مجبورم باور کنم که بی‌خبری، خوش‌خبری است.چاره‌ای نیست. باید فعلا با همین حرف‌های قدیمی خود را آرام کنم...

Native Ad

وب گردی

خبرفوری: کچل ها بزودی منقرض میشوند

معرفی شامپو ضد ریزش مو در برنامه زنده صدا سیما!!

سفارش محصول

کماکل، فراتر از الکل

تولید کننده انواع ضدعفونی کننده‌های اسانس دار

مشاهده اطلاعات بیشتر

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

Bartarinha Native Ads

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج