منتظر چه اتفاق خوبی هستید؟ (۲)
«منتظر چه اتفاق خوبی هستی؟» این سوال ساده ما از کسانی است که یک عصر پاییزیشان را روی «پل طبیعت» زندگی کردهاند.
خبرگزاری ایسنا: «منتظر چه اتفاق خوبی هستی؟» این سوال ساده ما از کسانی است که یک عصر پاییزیشان را روی «پل طبیعت» زندگی کردهاند.
«سعید» ۳۴ ساله مشغول نصب چراغ روی پل است. آنقدر غرق کار شده که تردید دارم به سراغش بروم. نزدیکش که میشوم میگوید بپرس و معلوم است که ششدانگ حواسش به ما بوده. میپرسم. همینطور که گره کابلها را باز میکند: «منتظر یه پروژه توپم. کار خفن، پول خفن».
«حامد» در حال تماشای نقطهای دور است. بعد از سلام، به سوال ما پاسخ کوتاه میدهد: «اللهم عجل لولیک الفرج»
«آرمین» و «شادی» کمی آنطرفتر سلفی میگیرند.
سلام. منتظر چه اتفاق خوبی هستید؟
آرمین با کمی فکر: «ویزای کانادا جور بشه» و شادی بیمعطلی: «از پس یه سری از مشکلاتم بر بیام».
«یاسر» با نامزدش دارد قدم میزند و صحبت میکنند. مزاحمشان میشوم و سوالم را میپرسم. منتظر یک اتفاق مشترکند: «کارای ازدواجمون اوکی بشه». البته ترجیح میدهند فقط «یاسر» در تصویر باشد.
دو دختر جوان از هم عکس میگیرند. گاهی چیزی میگویند و بعد میخندند.
- سلام خانمها.
- سلام.
- منتظر چه اتفاق خوبی هستید؟
«مریم» نمیداند دقیقا منتظر چه اتفاق خوبی است اما بعد انگار که یادش بیاید: «یکی از فامیلامون بیمارستان بستریه. منتظرم حالش خوب بشه».
- انشاءالله. شما چطور؟
«یاسمن» هم مثل دوستش منتظر اتفاق خوبی است که مربوط به خودش نیست: «داداشم کار پیدا کنه. آمریکاست، توی تگزاس».
قدمهایش تردید دارد. انگار میرود که نرسد. لباس سبز یکدست با کلاه. سرباز است. «آروان» ۱۹ ساله، انگار که روزهاست منتظر باشد کسی این سوال را بپرسد، چشمهایش پر میشود: «مادرم حالش خوب بشه».
پدر و مادر، فرزند و نوه، دستهجمعی روی یکی از صندلیهای طبقه بالای پل نشستهاند و مشغول صحبتند. لهجه شیرین مشهدی دارند. «آقا سیدعلی موسوی» که اسکوتر نوهاش را به دست دارد، میگوید: «اتفاق خوب ... دامادی پسرم و عروسی دخترم». برای همسرش ربابهسادات، «سلامتی بچهها» یک اتفاق خوب همیشگی است. «آقا جواد» 43 ساله هم «پسرم کنکور قبول بشه». اما «عطرین»، دختر 6 ساله «سیدجواد» انگار خجالت میکشد به ما بگوید. به خاطر همین در گوش پدرش میگوید منتظر چه اتفاق خوبی است: «برام چاکلز بخری»!
«مینا» و «آزاده» هر دو 23 ساله مثل 99.99 درصد آدمهای روی پل دارند سلفی میگیرند. «مینا» با اصرار منتظر یک اتفاق غیرقابل انتشار است اما نهایتا در حالی که با یک دستمال انگار به جنگ بینیاش رفته است: «سرماخوردگیم خوب بشه. 2 هفتهست ...»
اما «آزاده» منتظر اتفاقات علمی - خارجی است: «اتفاق خوب اینه که ارشد مهندسی صنایع واسه اتریش پذیرش بگیرم».
یک خانواده کوچک، لبه پل به نردهها تکیه دادهاند. راحت. «سجاد» ۳۱ ساله هر چه به ذهنش فشار میآورد، اتفاق خاصی را پیدا نمیکند که واقعا منتظرش باشد: «والا چی بگم؟ آخه همه چیمون ردیفه. خونه، ماشین، بچه، همه چی. اتفاق خوب ...». همسرش «نرگس» هم موافق است. کمکم داریم از آنها ناامید میشویم! اما انگار یکهو به سجاد چیزی الهام شده باشد: «آهان، ۱۰ میلیون تومن».
- واسه چی؟
- مکه. دو ساله منتظریم این ۱۰ تومن جور بشه. اتفاق خوب همینه که ردیف بشه خانوادگی بریم مکه.
و باز «نرگس» موافق است.
سه نوجوان خیلی خیلی خوب و مودب. نه خبری از شلوغبازی است، نه شوخیهای پسرانه یخ. معقول و منطقی انگار مهمترین گفتوگوی خبری با مهمترین مقامات جهان در مورد مهمترین اتفاقات روز است.
«علی» ۱۷ ساله دنبال «آپاچی سفید» است: «یه پول قلمبه بیاد دستم بتونم باهاش یه موتور بگیرم. آپاچی سفید».
«عرفان» همسن و سال «علی»، دلش سفر میخواهد: «برم شهرمون سبزوار. مسافرت».
اما «اکبر»۱۶ ساله؛ همینطور که کلاه سویشرتش را روی سر کشیده و دستهایش را مثل خوانندگان «رپ» تکان میدهد: «یه پول کلفت برسه، برم خارج «رَپِر» بشم»!
مطلب مرتبط:
«سعید»: کار خفن، پول خفن
«سعید» ۳۴ ساله مشغول نصب چراغ روی پل است. آنقدر غرق کار شده که تردید دارم به سراغش بروم. نزدیکش که میشوم میگوید بپرس و معلوم است که ششدانگ حواسش به ما بوده. میپرسم. همینطور که گره کابلها را باز میکند: «منتظر یه پروژه توپم. کار خفن، پول خفن».
«حامد»: اللهم عجل لولیک الفرج
«حامد» در حال تماشای نقطهای دور است. بعد از سلام، به سوال ما پاسخ کوتاه میدهد: «اللهم عجل لولیک الفرج»
«آرمین»: ویزای کانادام جور بشه
«شادی»: از پس مشکلاتم بربیام
«شادی»: از پس مشکلاتم بربیام
«آرمین» و «شادی» کمی آنطرفتر سلفی میگیرند.
سلام. منتظر چه اتفاق خوبی هستید؟
آرمین با کمی فکر: «ویزای کانادا جور بشه» و شادی بیمعطلی: «از پس یه سری از مشکلاتم بر بیام».
«یاسر»: ازدواجمون اوکی بشه
«یاسر» با نامزدش دارد قدم میزند و صحبت میکنند. مزاحمشان میشوم و سوالم را میپرسم. منتظر یک اتفاق مشترکند: «کارای ازدواجمون اوکی بشه». البته ترجیح میدهند فقط «یاسر» در تصویر باشد.
دو دختر جوان از هم عکس میگیرند. گاهی چیزی میگویند و بعد میخندند.
- سلام خانمها.
- سلام.
- منتظر چه اتفاق خوبی هستید؟
«مریم» نمیداند دقیقا منتظر چه اتفاق خوبی است اما بعد انگار که یادش بیاید: «یکی از فامیلامون بیمارستان بستریه. منتظرم حالش خوب بشه».
- انشاءالله. شما چطور؟
«یاسمن» هم مثل دوستش منتظر اتفاق خوبی است که مربوط به خودش نیست: «داداشم کار پیدا کنه. آمریکاست، توی تگزاس».
«آروان»: مادرم حالش خوب بشه
قدمهایش تردید دارد. انگار میرود که نرسد. لباس سبز یکدست با کلاه. سرباز است. «آروان» ۱۹ ساله، انگار که روزهاست منتظر باشد کسی این سوال را بپرسد، چشمهایش پر میشود: «مادرم حالش خوب بشه».
از چپ، «سیدعلی»: دامادی پسرم و عروسی دخترم
«ربابهسادات»: سلامتی بچههام
«ربابهسادات»: سلامتی بچههام
«سیدجواد»: قبولی پسرم توی کنکور
«عطرین»: بابا برام چاکلز بخره
«عطرین»: بابا برام چاکلز بخره
پدر و مادر، فرزند و نوه، دستهجمعی روی یکی از صندلیهای طبقه بالای پل نشستهاند و مشغول صحبتند. لهجه شیرین مشهدی دارند. «آقا سیدعلی موسوی» که اسکوتر نوهاش را به دست دارد، میگوید: «اتفاق خوب ... دامادی پسرم و عروسی دخترم». برای همسرش ربابهسادات، «سلامتی بچهها» یک اتفاق خوب همیشگی است. «آقا جواد» 43 ساله هم «پسرم کنکور قبول بشه». اما «عطرین»، دختر 6 ساله «سیدجواد» انگار خجالت میکشد به ما بگوید. به خاطر همین در گوش پدرش میگوید منتظر چه اتفاق خوبی است: «برام چاکلز بخری»!
از راست، «مینا»: سرماخوردگیم خوب بشه
«آزاده»: ارشد صنایع واسه اتریش پذیرش بگیرم
«آزاده»: ارشد صنایع واسه اتریش پذیرش بگیرم
«مینا» و «آزاده» هر دو 23 ساله مثل 99.99 درصد آدمهای روی پل دارند سلفی میگیرند. «مینا» با اصرار منتظر یک اتفاق غیرقابل انتشار است اما نهایتا در حالی که با یک دستمال انگار به جنگ بینیاش رفته است: «سرماخوردگیم خوب بشه. 2 هفتهست ...»
اما «آزاده» منتظر اتفاقات علمی - خارجی است: «اتفاق خوب اینه که ارشد مهندسی صنایع واسه اتریش پذیرش بگیرم».
«سجاد» و «نرگس»: 10 تومن پول مکه جور بشه
یک خانواده کوچک، لبه پل به نردهها تکیه دادهاند. راحت. «سجاد» ۳۱ ساله هر چه به ذهنش فشار میآورد، اتفاق خاصی را پیدا نمیکند که واقعا منتظرش باشد: «والا چی بگم؟ آخه همه چیمون ردیفه. خونه، ماشین، بچه، همه چی. اتفاق خوب ...». همسرش «نرگس» هم موافق است. کمکم داریم از آنها ناامید میشویم! اما انگار یکهو به سجاد چیزی الهام شده باشد: «آهان، ۱۰ میلیون تومن».
- واسه چی؟
- مکه. دو ساله منتظریم این ۱۰ تومن جور بشه. اتفاق خوب همینه که ردیف بشه خانوادگی بریم مکه.
و باز «نرگس» موافق است.
از چپ، «علی»: پول بیاد دستم یه آپاچی سفید بگیرم
«عرفان»: مسافرت برم سبزوار
«عرفان»: مسافرت برم سبزوار
«اکبر»: پول قلمبه برسه برم خارج رپر بشم
سه نوجوان خیلی خیلی خوب و مودب. نه خبری از شلوغبازی است، نه شوخیهای پسرانه یخ. معقول و منطقی انگار مهمترین گفتوگوی خبری با مهمترین مقامات جهان در مورد مهمترین اتفاقات روز است.
«علی» ۱۷ ساله دنبال «آپاچی سفید» است: «یه پول قلمبه بیاد دستم بتونم باهاش یه موتور بگیرم. آپاچی سفید».
«عرفان» همسن و سال «علی»، دلش سفر میخواهد: «برم شهرمون سبزوار. مسافرت».
اما «اکبر»۱۶ ساله؛ همینطور که کلاه سویشرتش را روی سر کشیده و دستهایش را مثل خوانندگان «رپ» تکان میدهد: «یه پول کلفت برسه، برم خارج «رَپِر» بشم»!
تبلیغات متنی
-
جمله ترامپ درباره تنگه هرمز خبرساز شد
-
پایان کار مهاجم موردعلاقه پرسپولیس در تیم عربستانی
-
گزارش سیانان از دستور رهبر انقلاب درباره مذاکره
-
ادعای تازه درباره درآمد نجومی از تنگه هرمز
-
طرز تهیه دلمه گوجه فرنگی خوشمزه و مجلسی
-
هنرنمایی کیتی پری و آنیتا در افتتاحیه جامجهانی
-
تصویری از مراسم عروسی «جورج دبلیو بوش»
-
نشان مخصوص برای «جام جهانی اولی ها» در آمریکا!
-
توئیت مقام دولت رئیسی درباره اینترنت پرو جلبتوجه کرد
-
عکس خانوادگی یک فضانورد که روی ماه جا ماند
-
ادعای نتانیاهو: وارد ایران میشویم و اورانیوم را خارج میکنیم!
-
تصمیم اندونزی برای عبور نفتکشهای ایران از تنگه لومبوک
-
بازیگری که فاتحه خواندن سر خاکش را دید!
-
خداحافظی یک ستاره بعد از جام جهانی ۲۰۲۶
-
تفسیر بازیکن پیشین تیم ملی از لبخند قلعهنویی
-
جمله ترامپ درباره تنگه هرمز خبرساز شد
-
گزارش سیانان از دستور رهبر انقلاب درباره مذاکره
-
ادعای نتانیاهو: وارد ایران میشویم و اورانیوم را خارج میکنیم!
-
ترامپ: من نگفتم عملیات رزمی علیه ایران تمام شده
-
واکنش همتی به افزایش نرخ دلار: منطقی بود
-
فوری؛ پاسخ ایران به متن پیشنهادی آمریکا ارسال شد
-
پوتین: ایران پیشنهاد رقیقسازی اورانیوم را داد
-
شغل جدید و عجیبی که این روزها رونق گرفته است
-
ماجرای تعمیر خانه یک خانم مسن توسط رسول خادم
-
ادعای امارات درباره شلیک پهپاد به خاک این کشور
-
رگبار و رعد و برق از این تاریخ مهمان تهران است
-
سرقت مسلحانه از طلافروشی در اندرزگو
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
صدای انفجار شدید در چابهار شنیده شد
-
تایتانیک در هامون به آب انداخته شد!
-
توهین باورنکردنی به علی دایی روی آنتن زنده صداوسیما!
-
بنر آیسان اسلامی در چند شهر مازندران زده شد
-
تمام واکنشها به خبر دیدار پزشکیان با رهبر انقلاب
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
اعتراض به گرانیها به تجمعات شبانه رسید
-
چهل سالگی فیلمی که تا هنوز و تا ابد دوستش داریم
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شد!
-
حرکت پهلوانانه رسول خادم همه را به ستایش وا داشت!
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
پرونده پژمان جمشیدی در افکار عمومی پیچیدهتر شد!
-
ویدئوی خبرساز همشهری از مداحی برای دختران کمحجاب!
-
یک عبارت دو کلمهای از دل قطعی اینترنت متولد شد!
-
تعریف و تمجید یک رسانه از تتوی بیرانوند روی دستش
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل










نظر کاربران
اللهم عجل لولیک الفرج
شهردار شهر... بهم زنگ بزنه بگه با پروژتون موافقیم،همکاری رو شروع کنیم!
آخ چی میشه!!!!!!!!!!!
منتظر مرگم و هیچ.
منتظرم خدا بهم بچه بده!
من منتظرم بيماريم خوب بشه و سلامتي كاملم رو به دست بيارم. برام دعا كنيد.
چهل روز روزی هزار ویک بار ذکر (یاودود)رابه نیت حاجتتان بخوانید ان شاالله اگه مصلحت باشه حاجت میگیرید
يه شوهرخوب نصيبم بشه ايشالا