مزارهای بدون سنگ؛ روایتی از چهلم نگین و مجید
گزارش میدانی روزنامه «شرق» از برگزاری چهلم جانباختگان دیماه در بهشت زهرا را در ادامه میخوانید.
روزنامه شرق - نسترن فرخه: پدری ۴۰ روز است با لباس تیرخورده دخترش سر مزار میآید، مادری با مشت به سینه خود میکوبد و جوانی در شلوغی جمعیت عکس رفیقش را در آغوش گرفته. یکی شاهد شلیک به دخترش بوده و دیگری بعد از چند روز بیخبری، جنازه پسرش را در کهریزک پیدا کرده است. سوگ هرکدام به شکلی است و حالا در بهشت زهرا شاهد ۴۰ روز تجربه داغ یکدیگرند. برخی از این خانوادهها بدون هیچ مراسمی، با تعداد محدود دور سنگقبرهای مربعیشکل نشستند و در سکوت سوگواری میکنند.

«۴۰ روز است روی ماهت را ندیدهام». دستانش را به قفسه سینهاش میکوبد و با صدایی که به گوش همه عزاداران برسد با محمدصالح، پسر جوانش که به خاک سپرده شده، خداحافظی میکند. کنار مزارش چند بادکنک به رنگ پرچم ایران در هوا تکان میخورد و بنری که آخرین وصیت «محمدصالح» را روی آن چاپ کردهاند: «من در آرامش هستم، زندگی من جشنی زیبا بود»؛ این جمله در شروع یادداشتی که برای مادر و پدرش بر جا گذشته، نوشته شده است. طبق گفته دوستانش، نوزدهم دیماه در منطقه آریاشهر با شلیک گلوله کشته میشود. در بین جمعیت، دختر جوانی که پیراهن سفید به تن دارد، نخ بادکنکها را در دست میگیرد و کنار قبر پر از گل گلایل مینشیند. دیگر جوانها هم در سکوت کنار عکس محمدصالح ایستادهاند و با گریههای این مادر داغدار همراه میشوند: «محمد رفت، به دوستی با او افتخار میکنم. هنوز هیچکدام از ما باور نکرده که او دیگر نیست». تعداد حاضران مراسم چهلم زیاد است، اما فقط یک صدا به گوش میرسد که صدای نالههای مادر محمدصالح است.
بین این جوانها دختری میگوید: «جان مادرش به محمد بند بود. نمیدانم دیگر سر پا میشود یا نه، مادرش هنوز باور نکرده، برای ما مثل کابوس است، نمیدانم با چه نیرویی میتوان این داغ را تحمل کرد». اینجا همه سوگوار جوانهای کشتهشدهشان در ماه قبل هستند، صدای موزیکهای غمانگیز از هر طرف به گوش میرسد، یکی با آهنگی بیکلام و دیگری با صدای نی و فلوت در حال عزاداری است. باد تند، خاک این قطعههای تازهتأسیس بهشت زهرا را به رقص درآورده. کنار بیشتر قبرها خانوادهای سیاهپوش نشسته است، اما پدر مصطفی با همان پیراهن آبیای که همیشه به تن داشته، به قبر پسر 27سالهاش خیره مانده است.
«مصطفی» هجدهم دیماه در یکی از خیابانهای تهرانسر با شلیک گلوله کشته میشود و حالا همه دوستانش که جوانهایی همسنوسال خودش هستند، دور مزارش جمع شدهاند: «انگار در خواب بسیار تلخی گیر افتادهایم، هر شب دلم میخواهد از این خواب بیدار شوم، اما صبح دوباره همه چیز از اول شروع میشود. رفیقم دیگر نیست، دیگر او را نمیبینم. در گروه دوستانه ما حضور ندارد. مصطفی دیگر قرار نیست به تلفن همراه من زنگ بزند یا برای بیرونرفتن من به او زنگ بزنم. هر بار یادم میرود که نیست. کمر همه ما شکسته است». جملهاش را نیمهتمام میگذارد و دستش را روی صورت جوانش میگیرد، شانههایش به لرزش میافتد و پسر دیگری او را در آغوش میگیرد. صدای زنی از بین جمعیت شنیده میشود: «تازه شکوفه کرده بودی، کجا رفتی؟».
دختری حدودا 20ساله، سبدی گل رز در دست دارد و چند ثانیه یک بار مشتی از آن را بر سر دوستان مصطفی میریزد. در این شلوغی، مادر و پدر میانسال «مصطفی» مبهوت سنگی با نام پسرشان هستند که همه دورش حلقه زدهاند. از فاصله دور، قطعههای 322 تا 329 از فرط حضور آدمهای سیاهپوش، همچون حریری سیاه به چشم میخورد. عزاداران گروهی یا تکنفره در کنار مزاری نشستهاند. بعضی از رهگذران بدون آنکه عزیزی از دست داده باشند، اینجا آمدهاند تا به خانوادههای داغدار تسلیت بگویند و آدرس قبرها را به یکدیگر میدهند. یکی از آنها دختر جوانی است که از صبح زود اینجا حضور داشته است: «تا جایی که میتوانستیم قبر کشتهشدهها را پیدا کردیم و برای تکتکشان فاتحهای خواندیم. بعضی دیگر را هم با پرسوجو و دیدن خانوادههایشان پیدا کردیم. همه جوان و زیبا بودند، همهشان برای مردن حیف بودند».
مزارهای بدون سنگ
هنوز برای خیلی از این جوانان، سنگ مزاری نصب نشده، نام و مشخصاتشان همچنان بر روی سنگ کوچک مربعیشکل حک شده است. تاریخ وفات اغلب هجدهم و نوزدهم دیماه است و بیشترشان متولدان دهههای 80 و 70. مثل دانیال 28ساله که هجدهم دیماه در منطقه فردیس به سرش شلیک شد. مادر جوانش روی زمین نشسته و گریه امان حرفزدن به او را نمیدهد: «باورم نمیشود جوان رعنایم دیگر نیست، خالی شدم، پوچ شدم. پسرم، جگرگوشهام را از من گرفتند. بعد از چند روز پیگیری گفتند برای تحویل به پزشکی قانونی کهریزک بروید، رفتیم و جسد بیجانش را به ما دادند. به سرش شلیک کرده بودند. به صورت نازنینش زدند. قلبم پر از آتش است که خاموش نمیشود».
عکس «مجید» را کندند و سنگش را شکستند
اسم حکشده بر روی هر سنگ در این قبرستان، داستانی دارد. آدمی که روزی معنایی در زندگی داشته و حالا فقط خاطرهای جا مانده از او و نبودنش، خانوادهای را برای همیشه ویران کرده است؛ مثل «مجید» 42ساله که در شلوغی اعتراضات، در منطقه فلاح کشته شد. زن جوانی کنار قبرش نشسته، خود را کارفرمای او معرفی میکند که در مغازه سبزیفروشی، مجید برایش کار میکرد: «مادر و پدر پیری دارد که خرج آنها را میداد. خیلی مظلوم بود، بچه خوب و بامعرفتی بود. الان مادر و پدرش واقعا بیکس شدند چون این جوان همه کارهای آنها را تنهایی انجام میداد. آنقدر مادر و پدرش پیرند که تنهایی نمیتوانند سر قبر پسرشان بیایند. چند روز قبل عکس مجید را بالای قبرش نصب کردیم، بعد آمدیم دیدیم آن را کندهاند. خدا را خوش میآید؟ من که صاحبکارش بودم و به اندازه خانوادهاش درد نمیکشم، فقط از خدا میخواهم به خانوادهاش صبر بدهد. اینجا قبر خواهرش هم بود، اما همان روز که عکس را کندند، قبر را هم شکستند، الان این خانواده باید چند میلیون پول سنگ قبر بدهد، این کارها حرام است، در هیچ آیینی چنین کاری درست نیست».
آخرین نشان از نگین؛ کاپشنی تیرخورده
بیشتر خانواده جانباختگان بدون هیچ مراسمی، دور قبر عزیزان خود جمع شدهاند و عزاداری میکنند. در بین آنها معدود خانوادهای به چشم میخورد که با برگزاری مراسم میزبان میهمانهای زیادی باشد. همچون خانواده «حبیب»؛ جوانی که در یکی از خیابانهای تهران، در همان روزهای اعتراضات به ضرب گلوله کشته شده و حالا خواهر، برادر و پدرش دور هم برایش مراسم گرفتند.
برادر جوانش روی قبر دراز کشیده و زیر لب با جملات بریده و نامفهوم زمزمه میکند: «دادشم، مونسم، کجا رفتی؟». پدر اما در سکوت اشک میریزد و دستش را بر شانههای پسرش میگذارد: «پسرم را از من گرفتند، نباید زندگی ما اینطور میشد، نباید اینطور حبیب را از ما میگرفتند. آزارش به هیچکس نمیرسید، سرگرم کار خودش بود، نابود شدیم و میدانم این خونها بر زمین نمیماند». عکس بزرگی از چهره جوان حبیب را بالای قبرش گذاشتهاند و خواهرش مرتب بر چهره آن دست میکشد و نام برادرش را تکرار میکند. روایت خانوادههای داغدار فقط معطوف به قطعههای جدید نیست، در بین قطعههای قدیمیتر هم نشانی از آنهاست. مثل مزار «نگین»، دختر 27سالهای که در آغوش پدرش جان داد. دور قبرش اعضای خانواده ایستادهاند، پدرش با کاپشنی مشکی که به تن دارد، بدون هیچ کلامی آرام اشک میریزد.
یکی از مردان خانواده توضیح میدهد: «این کاپشن تن پدر نگین را ببینید، همان لباسی است که نگین آخرین بار به تن کرده بود. جای تیری که به او زدند هنوز روی لباس مانده است. تمام روز پدرش همین کاپشن را به تن دارد». مادر و خواهرش با دقت گلهای روی سنگ را تزیین میکنند: «این جوانها همه پرپر شدند. دختر زیبای من هم پرپر شد». دیگر کسی حرف نمیزند و در سکوت همه به گلهای سفید و زرد روی سنگ خیره میشوند. گلفروشهای داخل بهشت زهرا میگویند عزاداری خانوادههای قربانیان دیماه با دیگر عزاداران متفاوت است.
یکی از آنها میگوید: «خیلی از آنها مراسم خاصی نگرفتند. چون ما هر روز اینجا هستیم میبینیم که مراسم بعضی از این خانوادهها متفاوت بود. مثلا خیلی از اینها حتی صندلی برای مراسم اجاره نکردند، خودشان مراسم مختصر و خانوادگی گرفتند و رفتند. نمیدانم شاید حتی حوصله مراسمگرفتن هم ندارند و در شوک ماندهاند». عصر جمعه در بهشت زهرا غمانگیزتر است؛ عصری که با ادامه برگزاری مراسم چهلم جوانان دیماه سنگینتر هم شده، آفتاب کمرمقتر است اما هنوز خیلیها وارد قطعهها میشوند و سر مزاری مینشینند. وزش باد، سوز زمستان را بیشتر میکند، اما سیاهپوشان بیتوجه به سرما، سوگواریشان را میکنند و قرار است این هفته بهشت زهرا مراسم بیشتری به خود بببیند؛ مراسم داغ ۴۰روزه دیماهیها.
تبلیغات متنی
-
تصویر پربازدید از یادبود مرحوم عنایت بخشی
-
قاب درخشان ناسا از یک روح در کهکشان راه شیری
-
غیبت مشکوک وریا غفوری در تمرین استقلال!
-
طرح مجلس برای کاهش تعطیلات تابستانه مدارس!
-
توصیه متفاوت امام جمعه اردبیل به ترامپ
-
نقشه ترامپ برای توافق هستهای با بنسلمان
-
دو پیشنهاد تاییدنشده ایران به آمریکا در مذاکرات
-
خاطرهبازی بامزه رضا عطاران با تیتراژ «متهم گریخت»
-
بازیگر مشهور هالیوود درگذشت
-
نماینده مجلس: سلاحهای محرمانهای آماده کردهایم
-
شوک دوم اسپانیا به مهدی تاج و فوتبال ایران
-
مناطقی از مازندران لرزید
-
گمانهزنی یک نماینده درباره غرق شدن ناو آمریکایی
-
صدابردار «زخم کاری» درگذشت
-
واکنش احساسی پارسا پیروزفر به وقایع ۱۸ و ۱۹ دی
-
غیبت مشکوک وریا غفوری در تمرین استقلال!
-
طرح مجلس برای کاهش تعطیلات تابستانه مدارس!
-
توصیه متفاوت امام جمعه اردبیل به ترامپ
-
دو پیشنهاد تاییدنشده ایران به آمریکا در مذاکرات
-
شوک دوم اسپانیا به مهدی تاج و فوتبال ایران
-
گمانهزنی یک نماینده درباره غرق شدن ناو آمریکایی
-
واکنش احساسی پارسا پیروزفر به وقایع ۱۸ و ۱۹ دی
-
ترامپ تحریمهای روسیه را یک سال دیگر تمدید کرد
-
جزئیات بازداشت ۳ مهندس ایرانی در سیلیکونولی
-
دریافت عوارض در این ۶ آزادراه کشور، دستی شد
-
هواپیمای آمریکا در آسمان روسیه از رادار محو شد
-
آکسیوس مدعی حملات تمامعیار آمریکا علیه ایران شد
-
آمادگی ایتالیا برای میزبانی مذاکرات ایران و آمریکا
-
توضیح وزیر نفت درباره همکاریِ نفتی ایران و آمریکا
-
تصویری از دیدار غیرمنتظره لیندسی گراهام و بنسلمان
-
استوری خبرساز بازیگر پایتخت بعد از حضور در جشنواره
-
مقصد نهایی ناو هواپیمابر جرالد فورد مشخص شد
-
بنرهای نصب شده در سراسر شهر تهران جلب توجه کرد
-
روزنامه قالیباف: این چهار بازیکن محبوب باید خداحافظی کنند!
-
اجرای بندریِ هادی چوپان در صداوسیما خبرساز شد
-
بازیگر نقش سوجان در پشت صحنه سریال «رحیل»
-
خانم بازیگر، مجری تلویزیون شد
-
استایل محلی «افسانه بایگان» در کنار یک شاعر سرشناس
-
«سوجان، سهراب و غلام» در پشتصحنه سریال سوجان
-
تیپ و چهره «قربان» سریال سوجان در ۲۱ سالگی
-
سلاح استراتژیک ایران علیه ناوهای هواپیمابر آمریکا
-
۱۰۰ هواپیمای تانکر آمریکا آماده عملیات شدند
-
«نجمه گلتپهای» ۲ سال بعد از سریال سوجان و در جشن تولدش
-
اطلاعیه نیروی انتظامی درباره روزهخواری در رمضان
-
سریال محبوب عطاران در ماه رمضان روی آنتن میرود
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خدایا خودت به داد ما برس
روحتون شاد عزیزای دلم🖤خداوند به خانوادهشان صبر بده🖤ای خدا 😭🖤😭
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🖤🖤🖤🖤
اگر خون این جوانان بدون تقاص بماند، من دیگر به هیچ چیز در این دنیا اعتقاد ندارم
پاسخ ها
دقیقا من هم همین رو گفتم
خدایا دیگه حرفی نیست روزه سکوت میگیریم
قلبم هزار تکه شد از این همه غم.خدا به خانواده هاشون صبر و تحمل بده.چقدر این درد بزرگ و تلخه.خون مظلوم پایمال نمیشه
40 سال دیگر هم بگذرد نه داغ این غم کم می شود و نه داغ ننگ بر پیشانی ظالم کم رنگ می شود.
نظرتون چیه راجب این اتفاقات دیگه چیزی نشر ندید؟
یکم مسخره به نظر میرسه
پاسخ ها
خدا بیامرزه تمام رفتگان خاک
خداوند بیامرزه تمام رفتگان خاک
انشالله به سرت بیاد
اگر جگرگوشه ی خودت جزو این کشته ها بود همین نظر رو داشتی؟!!!
بعضی از مردم متاسفانه از شعور و معرفت بی بهرهتند
انشالله به سرعزیزانت بیاد تا ببینی چطورمسخره بنظرمیاد
ایشالا به سر تک تک شما که برای من و عزیزانم نفرین کردید بیاد
بیشعورها .. من فقط خواستم دیگه داغ کسی تازه نشه !
الهی بر سر خودت و عزیزانت بیاد تا داغ دل این مردم رو بفهمی
نگران نباش شفا دور نیست!
باید برای آدم هایی شبیه شما امن یجیب بخوانیم!!!
واقعا بجای مغز چی تو سرته؟
پس هنوز درک بهتر نکردی
کاش خدا انقدر صبور نبود،دعای همیشگی ما الهی سر عزیزترینشون بیاد
خدا لعنت آمریکا و اسرائیل و خاندان منحوس پهلوی را
پاسخ ها
آسوده بخواب عزیزه از دست رفته
باشد که به فرمان آه مادر داغدارت ، زندگی بر آنان که از آن جدایت کردند جاودانه حرام باد...
وا مصیبتاااااااگرخون بگریم رواست
این بی قراریها نماند پایدار آن پایداریها نماند بر قرار خواهیم دید دنیا دار مکافاته
پاسخ ها
پس کی تموم شدیم
روحشان شاد ویادشان گرامی ونامشان همیشه ماندگار باد
آقای داوود اسدی خون به ناحق ریخته شده مسخره است؟ چجوری وجدانتونو اروم کردید راهکارشو به ماهم بگید،خدانیاره اون روز ولی یکی از عزیزای خودت بود چی؟ .....آقای اسدی دین نداری لااقل ازاده باش
بیچاره خانواده هاشون
وحیف انهایی که رفتند.
چقدرسخته به قول دوستمون بایدخون گریه کرد
غم برای این مصیبت بزرگ ،واژه کوچکی است،امروز واژهها برای بیان مفهوم غم ،خیلی کم شده آند.از خون جوانان وطن لاله دمیده.در جنگ با عراق وجنایات صدام،اینقدر فجایع به خود ندیدیم و اینقدر خون به دل نشدیم.هنوز باورم نمیشه 😭🖤
اونی که نوشته ، راجع به این اتفاقات چیزی نشر ندید
مسخره به نظر میاد
واقعا انسانه ؟؟؟؟
روحشان شاد آرام بخوابید ...
مرگطبیعیهستگریهسودیندارد
پاسخ ها
این مرگها طبیعی نیست داغهای ناگهانیه که خدا نصیب کسی نکنه انشاالله
دنیا گردهع، اینقدر حرف گنده نزن...
ای خدای بزرگ غمم اندازه داره حد داره این درد درحدو توانمون نبود دلم فقط معجزه میخاد دگه نه روز قشنگه نه شب این داغ هیچ وقت سرد نمیشه بمیرم برای جوانیشون برای زندگی که نکردن برای مادراشون پدراشون
خیلی مملکت جوون داشت ک این همه کشته شد بنظرم جوونی نمونده
آدم اینقدر قسی القلب
مگه میشه
حیف نام آدم که رو بعضیا میزارن
اینها شهید واقعی هستند که بدست اهریمن خونشون ریخته شد، دیر نباشد انتقام