گزارش تکاندهنده از چند ایرانی که آواره و ویران شدهاند
وقتی موشکها به اطراف زندان اوین اصابت کردند، زندگی روی دیگر خود را به ساکنان ساختمانهای اطراف آن منطقه نشان داد. یکی از این ساکنان، زنی است که در پلاک چهار، کنار درِ ملاقات زندان اوین زندگی میکرد؛ ساختمانی که به گفته او، یکی از شدیدترین حملات را در جریان جنگ ۱۲روزه تجربه کرد.
روزنامه شرق - ریحانه جولایی: بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، وقتی صدای نخستین انفجارها سکوت شهرها را شکست، کمتر کسی تصور میکرد فقط در ۱۲ روز، هزاران خانواده ایرانی با ویرانهای به نام خانه، خاطره و آینده روبهرو شوند. جنگی که با حملات اسرائیل آغاز شد و ۱۲ روز بعد با آتشبس پایان گرفت، دستکم هزارو ۶۴ کشته برجا گذاشت؛ ازجمله ۱۲۶ زن و ۴۷ کودک و نوجوان. بیش از هشتهزارو ۲۰۰ واحد مسکونی نیز آسیب دید یا بهطور کامل تخریب شد. اما آمارها فقط بخشی از واقعیت را روایت میکنند؛ واقعیتی که در اتاقهای خالی، آلبومهای سوخته، جهیزیههای مدفون زیر آوار و خانههایی جا مانده است که بعضی حاصل چند ماه زندگی مشترک و بعضی دیگر ثمره ۳۰ یا ۵۰ سال کار و پسانداز بودند. اکنون یک سال از پایان آن ۱۲ روز گذشته است؛ یک سال از وعدههای جبران خسارت و بازسازی زندگیها.

3 شب پشت درِ خانه
وقتی موشکها به اطراف زندان اوین اصابت کردند، زندگی روی دیگر خود را به ساکنان ساختمانهای اطراف آن منطقه نشان داد. یکی از این ساکنان، زنی است که در پلاک چهار، کنار درِ ملاقات زندان اوین زندگی میکرد؛ ساختمانی که به گفته او، یکی از شدیدترین حملات را در جریان جنگ ۱۲روزه تجربه کرد. حدود دو تا سه هفته بعد، ستاد بحران برای اسکان موقت آسیبدیدگان، هتل در نظر گرفت. او و خانوادهاش سه ماه در هتل زندگی کردند؛ اقامتی که قرار بود موقت باشد، اما بازسازی خانهها را به فرایندی طولانی تبدیل کرد: «بازسازی واحدها حدود شش ماه طول کشید. در تمام این مدت مدام وعده میشنیدیم، اما بخش عمده هزینهها را خودمان پرداخت کردیم. بسیاری از خانوادهها مجبور شدند وام بگیرند، قرض کنند یا زیر بار بدهی بروند تا بتوانند خانههایشان را دوباره قابل سکونت کنند». به گفته او، کمکهای ارائهشده با آنچه خانوادهها از دست داده بودند، فاصله زیادی داشت. در پایان پیگیریها بنهای خریدی میان آسیبدیدگان توزیع شد؛ بنهایی که فقط در فروشگاههای مشخص قابل استفاده بود: «برای بعضی خانوادهها ۵۰ میلیون تومان، برای برخی ۱۰۰ یا ۲۰۰ میلیون تومان و برای من حدود ۲۵۰ میلیون تومان در نظر گرفته شد. بااینحال، واقعیت این بود که ارزش این کمکها خیلی کمتر از مبلغ اسمیشان بود. مجبور بودیم از فروشگاههای مشخص خرید کنیم و در بسیاری موارد قیمت کالاها از بازار بالاتر بود». او میگوید مسئله فقط تعمیر دیوارها و پنجرهها نیست؛ آنچه از دست رفته، حاصل دههها زندگی بسیاری از خانوادههاست: «با این پولها نمیشود ۳۰ یا ۴۰ سال زندگی را جبران کرد. خانه فقط چند متر ساختمان نیست؛ خاطره است، سرمایه است، حاصل سالها کار و پسانداز است».
از تابستان سال گذشته او به همراه گروهی از نمایندگان آسیبدیدهها پیگیر وعدههای دولت برای جبران خسارتها بوده است. به گفته او، نمایندگان حدود ۵۰۰ خانوار آسیبدیده در تهران بارها به نهادهای مختلف مراجعه کردهاند: «به ما گفتند بودجهای برای جبران خسارتها در نظر گرفته شده و مشکل بهزودی حل میشود، اما در این یک سال تنها چیزی که بارها شنیدهایم، هفته آینده، 10 روز دیگر یا بهزودی بود. ما شاید صدها بار به سازمانهای مختلف مراجعه کردهایم، اما هنوز پرداخت مؤثری برای جبران خسارتهای اصلی انجام نشده است».
بعد از موشک همه چیز از بین رفت
برای آقای «م»، خسارت جنگ فقط چند دیوار فروریخته یا چند وسیله ازبینرفته نیست؛ او میگوید جنگ، زنجیرهای از اتفاقات را رقم زد که زندگیاش را از چند جهت دگرگون کرد؛ از خانهای که ویران شد تا مادری که از دست رفت و زندگی مشترکی که پس از ۳۵ سال به پایان رسید. خانه او در جریان حملات موشکی آسیب جدی دید و پس از آن، بیش از سه ماه در هتل ماند. حالا که نزدیک به یک سال از آن روزها گذشته، هنوز با جزئیات از خانهای حرف میزند که بخش بزرگی از عمرش را در آن سپری کرده بود. او میگوید: «خانهای که آسیب دید، فقط یک ساختمان نبود؛ من ۷۰ سال زندگیام را آنجا گذاشته بودم. فقط چینی و کریستالها و وسایلی که داخل ویترین داشتم، بیشتر از ۲۰۰ میلیون تومان ارزش داشت. هرکدامشان خاطرهای بود؛ چیزی بود که طی سالها جمع شده بود». پس از حمله، شهرداری برای مدتی محل اسکان موقت در اختیار خانواده قرار داد، اما او معتقد است این حمایتها هیچ تناسبی با خسارتهای واردشده نداشت: «سه ماه و نیم در هتل بودیم. بعد به ما گفتند هزینه اقامت شما بیش از یک میلیارد تومان شده است. من همان موقع به مسئولان گفتم اگر قرار بود این همه هزینه شود، همان روزهای اول بخشی از این پول را به خودمان میدادید تا بتوانیم برای زندگیمان تصمیم بگیریم. ما که دوست نداشتیم ماهها در هتل زندگی کنیم».
این مرد در نهایت حدود ۲۵۰ میلیون تومان کمک دریافت کرده است؛ مبلغی که به گفته خودش صرف خرید چند وسیله ضروری شده و فاصله زیادی با خسارت واقعی دارد: «با آن پول یک یخچال و چند وسیله اولیه خریدیم. اما مگر زندگی فقط یخچال است؟ فرش، لباس، کفش، لوازم خانه، وسایل شخصی؛ همه چیز از بین رفته بود. حتی یک فرش نداشتم که زیر پایم بیندازم. بخشی از وسایل را دوستان و آشنایان برایمان تهیه کردند». مشکلات اما به همانجا ختم نشد؛ او میگوید بعد از تخلیه ساختمان و آشفتگی روزهای پس از حمله، سرقتهای متعددی در محل رخ داد: «وقتی برگشتیم دیدیم بسیاری از تجهیزات ساختمان را بردهاند؛ از شیرآلات گرفته تا موتورخانه، پمپها و تجهیزات دیگر. برای همه این موارد گزارش کلانتری و پلیس وجود دارد، اما هنوز کسی پاسخ روشنی به ما نداده است».

از سوی دیگر، هزینههای درمانی ناشی از همان روزها نیز بر دوش او مانده است: «خودم آسیب دیده بودم و مدتی بعد مادرم را هم از دست دادم. هزینههای بیمارستان را خودم پرداخت کردم. وقتی برای دریافت خسارت مراجعه کردم، گفتند چون آمبولانس شما را منتقل نکرده، شامل حمایت نمیشوید. در حالی که آن روز مردم من را در وضعیت نامناسب به بیمارستان رساندند». او حالا در خانهای کوچکتر از خانه قبلیاش زندگی میکند؛ خانهای حدود ۵۰ متر که برای اجاره آن ناچار شده مبلغ رهن بسیار بیشتری بپردازد.
هنوز بیکارم
دومین روز جنگ 12روزه بود که موشک به محدوده میدان ششم دردشت اصابت کرد. در میان ساختمانها و واحدهای آسیبدیده، یک تعمیرگاه لوازم خانگی هم وجود داشت؛ مغازهای که صاحبش میگوید حاصل بیش از 30 سال کار و زندگی بود، فقط در چند دقیقه زیر آوار رفت. آقای «ج» که سالها در محله شیخهادی فعالیت کرده است، از روزی میگوید که همه چیز برایش تغییر کرد: «موشک مغازه ما را بهطور کامل تخریب کرد. هرچه داخلش بود از بین رفت؛ قطعات، ابزار کار، یخچال، لباسشویی، ظرفشویی، جاروبرقی، آبسردکن و وسایل مشتریها. چیزی باقی نماند». پس از موشکباران، برای برآورد خسارت به سراغ کارشناسی رسمی دادگستری رفتند. نتیجه کارشناسی رقمی بود که به گفته او حتی با استانداردهای سال گذشته هم سنگین به شمار میرفت: «کارشناس دادگستری خسارت ما را حدود دو میلیاردو ۴۰۰ میلیون تومان برآورد کرد. اگر بخواهیم همان عدد را با قیمتهای امروز حساب کنیم، چیزی حدود ۹ تا ۱۰ میلیارد تومان میشود». اما آنچه روی کاغذ ثبت شده، هنوز به جبران خسارت منجر نشده است. او ادامه حرفهایش را میگیرد و میگوید بخش عمده وسایل باقیمانده از مغازه همراه با نخالههای ساختمانی جمعآوری و از محل خارج شد: «همه چیز را با کمپرسی بردند. وسایل، تجهیزات، قطعات و سرمایهای که طی سالها جمع کرده بودیم، عملا با آوارها رفت».

مشکل فقط از بین رفتن داراییهای شخصی نبود، بلکه بخشی از وسایل موجود در تعمیرگاه متعلق به مشتریان بوده است؛ مردمی که لوازم خود را برای تعمیر سپرده بودند و حالا انتظار تحویل آنها را داشتند: «بعضی از مشتریها شرایط را درک کردند و گفتند اتفاقی افتاده که از اختیار شما خارج بوده است، اما بعضی دیگر قبول نمیکردند. برای تعدادی از آنها مجبور شدیم از جیب خودمان وسیله تهیه کنیم تا خسارتشان جبران شود». با وجود این خسارتها، تنها حمایتی که تاکنون دریافت کرده، پرداخت ماهانه ۳۱میلیونو ۵۰۰ هزار تومان برای اجاره یک محل موقت کار است: «به ما گفتند بابت تجهیزات، ابزارها و سرمایهای که از بین رفته هیچ پرداختی انجام نمیشود. تنها چیزی که شامل حال ما شد، همین مبلغ اجاره بود».
بازگشت به خانه پدری
۱۷ اسفند، چند ساعت پس از حمله به منطقهای در شهرری، خانه او دیگر قابل سکونت نبود. مانند بسیاری از ساکنان ساختمانهای آسیبدیده، نخستین شبها را در خانه اقوام گذراند و منتظر ماند وضعیت اسکان موقت مشخص شود. خانم «الف» میگوید: «تقریبا همان ساعات اول آمدند و خسارتها را بررسی کردند. سه روز منزل مادرم بودیم تا اینکه تماس گرفتند و گفتند با مدارک شناسایی مراجعه کنیم. چون خانه غیرقابل سکونت تشخیص داده شده بود، شهرداری برای اسکان موقت ما هتل در نظر گرفته بود». اما تجربه اسکان برای همه یکسان نبود. به گفته او، محل اقامت افراد تا حد زیادی به زمان مراجعه و ظرفیت هتلها بستگی داشت. بعضی خانوادهها در هتلهای چندستاره مستقر شدند و برخی دیگر در مکانهایی که به گفته او بیشتر به مسافرخانه شباهت داشت: «ما خوششانس بودیم و هتل خوبی نصیبمان شد. اما خیلی از همسایهها در هتلهایی بودند که امکانات بسیار محدودتری داشتند. وقتی با آنها صحبت میکردیم، متوجه میشدیم شرایطشان خیلی سختتر از ماست».

به گفته او، شهرداری برای اجاره مسکن مبلغی براساس متراژ واحدها در نظر گرفت. سهم خانواده او حدود ۴۵ میلیون تومان بود؛ عددی که به اعتقادش با واقعیت بازار اجاره تهران فاصله زیادی داشت: «واقعا با این مبلغ نمیشد خانهای اجاره کرد. مخصوصا برای دو یا سه ماه تا خانه آماده شود. از فروردین تا اردیبهشت مدام بین ما و مسئولان رفتوآمد و بحث بود. یک طرف میگفتند باید هتل را تخلیه کنید و از طرف دیگر هنوز خانهها آماده نبود».
در نهایت او و خانوادهاش تصمیم گرفتند به خانه پدری بازگردند. مشکل اما فقط اسکان موقت نبود. او میگوید روند بازسازی ساختمان نیز نگرانیهای تازهای ایجاد کرده است. خانم «الف» ادامه میدهد؛ وضعیت همسایههایی که خانههایشان بهطورکامل تخریب شده، حتی دشوارتر است. برای برخی از آنها وام یا ودیعه مسکن در نظر گرفته شده، اما دریافت همین حمایتها نیز با موانع اداری همراه است: «بعضی خانوادهها باید برای دریافت ودیعه ضامن معرفی کنند. در شرایطی که تازه خانه و زندگیشان را از دست دادهاند، پیداکردن ضامن خودش به یک بحران تبدیل شده است». موضوع دیگر، کمکهایی است که قرار بود برای تأمین لوازم خانگی پرداخت شود؛ کمکهایی که به گفته او یا هنوز به دست بسیاری از خانوادهها نرسیده یا با هزینههای واقعی زندگی فاصله زیادی دارد: «رقمهایی که درباره آنها صحبت میشود، در برابر هزینه تجهیز یک خانه تقریبا هیچ است. وقتی تمام وسایل زندگی از بین رفته، با این مبالغ نمیشود دوباره از صفر شروع کرد».
نظر کاربران
ما احساس همدردی میکنیم ولی یه مشت فرصت طلب و کلاش و قالتاق حتی با شنیدن و دیدن این سختی های مردم آسیب دیده قیمت مسکن و چیزهای دیگه رو گران کردن امیدوارم به درد این مردم آسیب دیده دچار بشید