خالق کیفیت در زندگی ایرانیها؛ اتفاقی به نام یاسر آسانی!
آسانی در واقع تجسم باکیفیت بودن است. مثل یک مرسدس همهچیزتمام که وقتی پشت فرمانش مینشینی، تازه میفهمی خودروی خوب یعنی چه. مثل خیابانی با آسفالت نو و یکدست که دیگر مجبور نیستی هر چند متر یک بار نگران جلوبندی ماشینت باشی.
برترینها: گره افتادن در کار و زندگی ما ایرانیها ماجرای تازهای نیست. انگار شب و روزمان به باز کردن گرههایی میگذرد که یکی تمام نشده، دیگری از راه میرسد. گرههای ریز و درشت، از آنهایی که با کمی حوصله باز میشوند تا آنهایی که تمام توان آدم را میگیرند. به هر حال، در این روزگار نهچندان باکیفیت، گاهی باید اهرمی پیدا شود که گره را چنان باز کند که دستکم برای مدتی خیالمان راحت باشد. درست مثل دقیقه ۳۷ بازی دیشب؛ وقتی یک عدد یاسر، توپ را از آن گوش راست برداشت و به چپترین نقطه دروازه رساند. یک ضربه جانانه به مثابه یک گرهگشایی تمامعیار!

تا اینجای کار، مسئله ما اصلاً حواشی پیرامون یاسر آسانی و ماجرای قراردادش نیست. حتی کاری نداریم که آینده او در استقلال چه خواهد شد و چه اتفاقاتی در انتظار این رابطه نسبتاً جذاب است. با فرض تمام احتمالات، آسانی همین حالا هم اثرش را در فوتبال ایران گذاشته؛ با یادآوری چیزی که این روزها در گوشهوکنار زندگیمان به کالایی کمیاب تبدیل شده است: کیفیت.
آسانی در واقع تجسم باکیفیت بودن است. مثل یک مرسدس همهچیزتمام که وقتی پشت فرمانش مینشینی، تازه میفهمی خودروی خوب یعنی چه. مثل خیابانی با آسفالت نو و یکدست که دیگر مجبور نیستی هر چند متر یک بار نگران جلوبندی ماشینت باشی. مثل یک پیتزای درستوحسابی که از اولین تا آخرین لقمهاش همان چیزی است که باید باشد.
حتی ماجرای حضورش در بازی با الغرافه هم به همین مفهوم کیفیت گره میخورد. آسانی مصدوم بود و همه میدانستند. کمتر کسی انتظار داشت به میدان برود، اما گرم کرد، آمد و کار خودش را انجام داد. انگار با محصولی طرف هستیم که نهتنها کیفیت اولیهاش تضمین شده، بلکه گارانتی و خدمات پس از فروش هم دارد! همان دو عبارتی که در زندگی روزمره ما بیشتر به یک لطیفه تاریخگذشته میمانند.

اصلاً شاید مسئله همین باشد. اینکه آدم در این مملکت گاهی آرزو میکند کاش یک عدد یاسر در گوشهای از زندگیاش داشت. کسی یا چیزی که وقتی همهچیز قفل میشود، از راه برسد و قفل را باز کند. وقتی چرخ زندگی پنچر میشود، پشت وسیله را بگیرد تا بتوانی دوباره راه بیفتی. وقتی همه از انجام یک کار ساده عاجزند، بدون توضیحات اضافه، همان کار را درست انجام دهد. نه معجزهای در کار باشد و نه شعبدهای؛ فقط کمی تخصص، تعهد و کیفیت باشد تمام است.
اما مگر در سرنوشت هر کدام از ما چند یاسر پیدا میشود؟ آسانی احتمالاً همین حالا هم یکی از بهترین بازیکنان خارجی سالهای اخیر فوتبال ایران است؛ بازیکنی که حتی میتوان درباره جایگاهش در میان بهترین خارجیهای تاریخ لیگ بحث کرد. اما مسئله فقط خود او نیست. مسئله این است که چرا مواجهه با یک نمونه باکیفیت باید تا این اندازه برایمان هیجانانگیز و حتی غافلگیرکننده باشد؟ چرا باید از اینکه کسی کارش را درست انجام میدهد، اینهمه ذوق کنیم؟ چرا یک فوتبالیست که بلد است چه زمانی حرکت کند، کجا ضربه بزند و چطور گره بازی را باز کند، ناگهان برایمان به نمادی از چیزهای ازدسترفته تبدیل میشود؟

شاید چون ما بیشتر از آنکه با کیفیت زندگی کرده باشیم، حسرتش را خوردهایم. از خودرو و خیابان گرفته تا خدمات و کالا و هزار چیز دیگر، آنقدر به نسخههای نصفهونیمه عادت کردهایم که مواجهه با یک نمونه درستوحسابی، حالمان را عوض میکند. و چه تلخ است که در زندگی ما، گاهی کیفیت بهجای آنکه یک قاعده معمولی باشد، به اتفاقی استثنایی تبدیل میشود. اتفاقی به نام یاسر آسانی.
ارسال نظر