طنز؛ تشییع جنازه یک طنزنویس جوانمرگ!
فرزین پورمحبی در ایسنا نوشت:
من در اثر اصابت جعبه سیاه هواپیمای ایران 140 به سرم جوانمرگ شدم! موضوع هم از این قرار بود که مدار الکترونیکی این جعبه، روی سیستم باز کردن چرخها نویز می انداخت، خلبان هم برای حل مشکل ناچار شده بود تحریم را دور بزند و جعبه سیاه را پس از قطع اتصالاتش به پایین پرت کند. خب آآآاآاآنهم در یکی از خیابانهای شلوغ تهران درست به سر کچل من مادر مرده خورده بود ... بگذریم.
مردم وقتی جنازه من را کنار جوی آب دیدند، انصافا سنگ تمام گذاشتند و هر چه پول خرد بود بر سرم ریخته و می رفتند. بالاخره بعد از 3-4 ساعتی خوشبختانه یکی از آنها توانسته بود نعش بی صاحاب من را در کف خیابان شناسایی کند. البته او هم من را بهعنوان طنز نویس نمیشناخت. این آقا کارگر یکی از ناشران آثارم بود و بهخاطر پول دستی هایی که گاه گداری از او میگرفتم، با هم آشنا شده بودیم. البته ناگفته نماند که در همین رفت و آمد ها تا حدودی هم فهمیده بود من یک طنزنویس مطرح هستم!
به هر تقدیر، این بزرگوار لطف کرد و بلافاصله از طریق وایبر و تانگو و اینستاگرام و... خبر سقط شدن من را به چند نفر از دوستانش فرستاد. اینطور شد که ظرف 12 دقیقه این حادثه متاثرکننده به گوش همه اهالی شهر رسید. بعد از پیچیدن خبر مرگ من، مردمی که از فرط غم و غصه مو به تنشان سیخ شده بود، بیرون ریختند و خودشان را بی گدار به در و دیوار کوبیدند. حتی چند نفرشان هم کنار مغازه احمد آقا قصاب، با ساطورش مراسم قمه زنی اجرا کردند. . . باران شدیدی از آسمان میبارید. کسوف و خسوف توامان فضای شهر را مانند فیلمهای اکسپرسیونیستی دهه 50 آلمان کرده بود. چند دختر بدحجاب مثل ابر بهار شر شر اشک میریختند و ریمل های به اصطلاح ضد آب چینی اشان شره میکرد ... با دیدن این صحنه لحظهای دلم به درد آمد که چرا هیچ نظارتی در مورد کیفیت واردات اقلام آرایشی خانمها نیست، آنهم در کشوری که رکورد بیشترین مصرف لوازم آرایشی را در جهان دارد! چه دستهایی در پشت صحنه این واردات نامرغوب هست؟! ... اصلا به من چه؛ من که مردهام! چرا بیخودی باز هم حرص این چیزها را بخورم...
دو تا از دخترهای ساپورتپوش عکسی را که من با جمشید بسم ا... - بهمناسبت اینکه توانسته بود ظرف چند روز ارز را در کشورمان سه برابر کند - انداخته بودم، از سر تا پا، فقط تماشا می کردند... لحظهای غیرتی و از دستشان عصبانی شدم، چون بعضی از نگاههایشان به جمشید بسم ا... هم اصابت میکرد! نمی دانم چرا برای این کار مثلا عکسی را که سال قبل بهصورت تکی در چمخاله انداخته بودم انتخاب نکرده بودند. دو دختر با کلیپسی معلوم الحال پلاکاردی در دست داشتند که بر روی آن ها جملاتی از آثار من نوشته شده بود ... اما همه این فضای رمانتیک ناگهان با ورود برادران گشت ارشاد نقش بر آب شد و تمامی این خانمها و ایضا آقایان، بلافاصله به داخل ون انتقال داده شدند. چراکه حدس زده می شد یک طنزنویس ارزش این کارها را ندارد و اگر چنین مراسمی مشکوکی برای وی گرفته می شود، حتما بخاطر مسائل سیاسی است و این ادا و اطوارها بهانه ای است برای پیشبرد اهداف کثیف دشمنان این مرز و بوم!!!
از طرفی هم تیشرتهایی منقش به عکسهای من چاپ و بر سینه پسران جوان نقش بست. روی شال دختران هم جملاتی از نوشته های طنزم با خط نستعلیق و شکسته و ثلث و... طراحی و روانه بازار شد ... به گزارش اتاق اصناف کشور، 12 میلیون جاکلیدی که درونشان عکسی از من تعبیه شده بود به فروش رفت و 120 میلیون دیگه هم به خارج از کشور صادر شد ...
به همین منظور وزیر اقتصاد و دارایی ضمن تسلیت واقعه جانگداز مرگ یک طنزنویس بزرگ که بیشک باعث افتخار و مباهات کشور بود، سخنانی هم در مورد افزایش صادرات غیر نفتی، بویژه در زمینه جا کلیدی و تیشرتهای عکس دار و شال های خطاطی شده، سخنان مبسوطی ایراد کرد و از اینکه رشد تولید ناخالص ملی یک هزارم درصد افزایش یافته، اظهار خرسندی کرد و آنرا نوید بخش خودکفایی کشور و رشد صادرات غیر نفتی قلمداد کرد!
چند کاندیدای انتخاباتی وعده دادند در صورت آوردن رای طنز را در کشور نهادینه کنند و یک بنیاد طنز هم بنام «فرزین دلقک» با مسئولیت محدود و سهامی خاص راهاندازی کنند و حتی در صورت امکان نام من را در سازمان بورس یه ثبت برسانند!
انجمن حمایت از حیوانات (بجز سگ) در بیانهای اعلام کرد به یمن کوچ طنز نویس شهیر چلچلهها بازگشتند تا در سوگ وی آواز سردهند و همین امر باعث شده که فضای شهر بار دیگر مملو از آوای خوش پرنده ها و زیبایی و طراوت و .... شود . این جریان از طرفی هم باعث شده تا در کشورمان امید به زندگی به شکل حیرتآوری به شاخصه های جهانی نزدیک شود.
تیراژ کتابهای در انبار ماندهام به 5 میلیون رسید و چند فیلم سینمایی از زندگی من ساخته شد اما ایکاش بجای جمشید هاشم پور نقش من را به محمد گلزار میدادند!
صدا و سیما و سازمان سینمایی کشور تصمیم گرفتند با همکاری یکدیگر چند فیلم نامه رد شده و خاک خوردهام را بسازند. شهرداری قسمت لژنشین قطعه هنرمندان را به شخص من اختصاص داد و همه مقدمات را هم برای تشیع و دفن باشکوه من تدارک دید. اما برای این کار هر چه گشتند، نعشم را نیافتند! چون نعش من بعد از ساعتها روی زمین ماندن و خورده شدن برخی از اعضایم توسط موشها به لطف ماموران رفع سد معبر از زمین برداشته و به جای نامعلومی انتقال یافته بود!
من در اثر اصابت جعبه سیاه هواپیمای ایران 140 به سرم جوانمرگ شدم! موضوع هم از این قرار بود که مدار الکترونیکی این جعبه، روی سیستم باز کردن چرخها نویز می انداخت، خلبان هم برای حل مشکل ناچار شده بود تحریم را دور بزند و جعبه سیاه را پس از قطع اتصالاتش به پایین پرت کند. خب آآآاآاآنهم در یکی از خیابانهای شلوغ تهران درست به سر کچل من مادر مرده خورده بود ... بگذریم.
مردم وقتی جنازه من را کنار جوی آب دیدند، انصافا سنگ تمام گذاشتند و هر چه پول خرد بود بر سرم ریخته و می رفتند. بالاخره بعد از 3-4 ساعتی خوشبختانه یکی از آنها توانسته بود نعش بی صاحاب من را در کف خیابان شناسایی کند. البته او هم من را بهعنوان طنز نویس نمیشناخت. این آقا کارگر یکی از ناشران آثارم بود و بهخاطر پول دستی هایی که گاه گداری از او میگرفتم، با هم آشنا شده بودیم. البته ناگفته نماند که در همین رفت و آمد ها تا حدودی هم فهمیده بود من یک طنزنویس مطرح هستم!
به هر تقدیر، این بزرگوار لطف کرد و بلافاصله از طریق وایبر و تانگو و اینستاگرام و... خبر سقط شدن من را به چند نفر از دوستانش فرستاد. اینطور شد که ظرف 12 دقیقه این حادثه متاثرکننده به گوش همه اهالی شهر رسید. بعد از پیچیدن خبر مرگ من، مردمی که از فرط غم و غصه مو به تنشان سیخ شده بود، بیرون ریختند و خودشان را بی گدار به در و دیوار کوبیدند. حتی چند نفرشان هم کنار مغازه احمد آقا قصاب، با ساطورش مراسم قمه زنی اجرا کردند. . . باران شدیدی از آسمان میبارید. کسوف و خسوف توامان فضای شهر را مانند فیلمهای اکسپرسیونیستی دهه 50 آلمان کرده بود. چند دختر بدحجاب مثل ابر بهار شر شر اشک میریختند و ریمل های به اصطلاح ضد آب چینی اشان شره میکرد ... با دیدن این صحنه لحظهای دلم به درد آمد که چرا هیچ نظارتی در مورد کیفیت واردات اقلام آرایشی خانمها نیست، آنهم در کشوری که رکورد بیشترین مصرف لوازم آرایشی را در جهان دارد! چه دستهایی در پشت صحنه این واردات نامرغوب هست؟! ... اصلا به من چه؛ من که مردهام! چرا بیخودی باز هم حرص این چیزها را بخورم...
دو تا از دخترهای ساپورتپوش عکسی را که من با جمشید بسم ا... - بهمناسبت اینکه توانسته بود ظرف چند روز ارز را در کشورمان سه برابر کند - انداخته بودم، از سر تا پا، فقط تماشا می کردند... لحظهای غیرتی و از دستشان عصبانی شدم، چون بعضی از نگاههایشان به جمشید بسم ا... هم اصابت میکرد! نمی دانم چرا برای این کار مثلا عکسی را که سال قبل بهصورت تکی در چمخاله انداخته بودم انتخاب نکرده بودند. دو دختر با کلیپسی معلوم الحال پلاکاردی در دست داشتند که بر روی آن ها جملاتی از آثار من نوشته شده بود ... اما همه این فضای رمانتیک ناگهان با ورود برادران گشت ارشاد نقش بر آب شد و تمامی این خانمها و ایضا آقایان، بلافاصله به داخل ون انتقال داده شدند. چراکه حدس زده می شد یک طنزنویس ارزش این کارها را ندارد و اگر چنین مراسمی مشکوکی برای وی گرفته می شود، حتما بخاطر مسائل سیاسی است و این ادا و اطوارها بهانه ای است برای پیشبرد اهداف کثیف دشمنان این مرز و بوم!!!
از طرفی هم تیشرتهایی منقش به عکسهای من چاپ و بر سینه پسران جوان نقش بست. روی شال دختران هم جملاتی از نوشته های طنزم با خط نستعلیق و شکسته و ثلث و... طراحی و روانه بازار شد ... به گزارش اتاق اصناف کشور، 12 میلیون جاکلیدی که درونشان عکسی از من تعبیه شده بود به فروش رفت و 120 میلیون دیگه هم به خارج از کشور صادر شد ...
به همین منظور وزیر اقتصاد و دارایی ضمن تسلیت واقعه جانگداز مرگ یک طنزنویس بزرگ که بیشک باعث افتخار و مباهات کشور بود، سخنانی هم در مورد افزایش صادرات غیر نفتی، بویژه در زمینه جا کلیدی و تیشرتهای عکس دار و شال های خطاطی شده، سخنان مبسوطی ایراد کرد و از اینکه رشد تولید ناخالص ملی یک هزارم درصد افزایش یافته، اظهار خرسندی کرد و آنرا نوید بخش خودکفایی کشور و رشد صادرات غیر نفتی قلمداد کرد!
چند کاندیدای انتخاباتی وعده دادند در صورت آوردن رای طنز را در کشور نهادینه کنند و یک بنیاد طنز هم بنام «فرزین دلقک» با مسئولیت محدود و سهامی خاص راهاندازی کنند و حتی در صورت امکان نام من را در سازمان بورس یه ثبت برسانند!
انجمن حمایت از حیوانات (بجز سگ) در بیانهای اعلام کرد به یمن کوچ طنز نویس شهیر چلچلهها بازگشتند تا در سوگ وی آواز سردهند و همین امر باعث شده که فضای شهر بار دیگر مملو از آوای خوش پرنده ها و زیبایی و طراوت و .... شود . این جریان از طرفی هم باعث شده تا در کشورمان امید به زندگی به شکل حیرتآوری به شاخصه های جهانی نزدیک شود.
تیراژ کتابهای در انبار ماندهام به 5 میلیون رسید و چند فیلم سینمایی از زندگی من ساخته شد اما ایکاش بجای جمشید هاشم پور نقش من را به محمد گلزار میدادند!
صدا و سیما و سازمان سینمایی کشور تصمیم گرفتند با همکاری یکدیگر چند فیلم نامه رد شده و خاک خوردهام را بسازند. شهرداری قسمت لژنشین قطعه هنرمندان را به شخص من اختصاص داد و همه مقدمات را هم برای تشیع و دفن باشکوه من تدارک دید. اما برای این کار هر چه گشتند، نعشم را نیافتند! چون نعش من بعد از ساعتها روی زمین ماندن و خورده شدن برخی از اعضایم توسط موشها به لطف ماموران رفع سد معبر از زمین برداشته و به جای نامعلومی انتقال یافته بود!
تبلیغات متنی
-
عکس وایرالشده از یک خانم ایرانی در تجمع پاریس
-
ریزش میلیونی صفحات رونالدو و مسی زلزله به راه انداخت!
-
اینترنت در ایران دوباره دچار افزایش اختلال شد
-
بالاخره یک تیم آفریقایی حاضر شد با ما بازی کند!
-
در مادرید بر سرِ نخواستن امباپه، ۳۰ میلیون نفر دعوا دارند!
-
تصاویری از بازگشت خواننده مشهور ایرانی روی استیج
-
اقدام ژیلا صادقی روی آنتن زنده جلب توجه کرد
-
لحظه شلیک موشک ایران به سمت ناو آمریکایی
-
هشدار عربی بقایی به کشورهای منطقه درباره اتفاقات دیشب
-
شنیده شدن صدای انفجار در امارات
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
ویدئویی از شلیک پدافند در آسمان غرب تهران
-
مصرف این قهوه برای سلامت مغز مفید است
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
نجات معجزهآسای کودک از زیر قطار در چین
-
ریزش میلیونی صفحات رونالدو و مسی زلزله به راه انداخت!
-
اینترنت در ایران دوباره دچار افزایش اختلال شد
-
بالاخره یک تیم آفریقایی حاضر شد با ما بازی کند!
-
لحظه شلیک موشک ایران به سمت ناو آمریکایی
-
شنیده شدن صدای انفجار در امارات
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
سنتکام به صورت رسمی حملات به ایران را تأیید کرد
-
شنیده شدن صدای چند انفجار شدید در میناب
-
فاکسنیوز: آمریکا به قشم و بندرعباس حمله کرد
-
فعالیت شدید پدافند هوایی در غرب تهران
-
رونمایی از آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶
-
نخستین تصاویر از اسکله بهمن قشم
-
شلیک موشکهای ایران به سمت یک ناو آمریکایی
-
اولین واکنش اسرائیل به انفجار اسکله بهمن قشم
-
نقشه جدید برای وصل اینترنت باعث اختلاف شد
-
لحظه پیدا شدن پیکر نوه ۱۴ ماهه رهبر انقلاب
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
نخستین تصاویر از اسکله بهمن قشم
-
شیوع یک ویروس مرگبار، کل دنیا را ترسانده است!
-
ادعای آکسیوس درباره اقدام غیرمنتظره ایران و آمریکا در ۴۸ ساعت آینده
-
شغل محبوب سالهای اخیر در آستانه ورشکستگی کامل
-
اظهارات توجهبرانگیز شاکی پژمان جمشیدی در دادگاه
-
پخش تصاویری از جورجیا ملونی جنجالی شد
-
پویان مختاری در گفتگو با واشقانی درخواست تفنگ برنو کرد
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
اولین واکنش قالیباف به اخبار داغ مذاکره
-
پشت پرده تغییر ناگهانی در «پروژه آزادی» طی دو روز!
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
اولین واکنش اسرائیل به انفجار اسکله بهمن قشم
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
تمام بدبختیهای این مملکتو تو کتاب طنز بنویسید،باز درست نمیشه به قول خود طنز نویس "چه دستهایی در پشت صحنه" هست.خدا میدونه
روحت شاد. کلی خندیدم :-)