روایتی تصویری از زندگی چوپانان هندوستان
هند یکی از متنوعترین کشورها از لحاظ نژادی، فرهنگی و زبانی است. این کشور در عین حال، یکی از رو به رشدترین اقتصادهای جهان هم هست، و این موضوع باعث شده تا برخی از این فرهنگها و سبکهای در آیندۀ نه چندان دور دیگر مجالی برای بروز نیابند.
فرادید: هند یکی از متنوعترین کشورها از لحاظ نژادی، فرهنگی و زبانی است. این کشور در عین حال، یکی از رو به رشدترین اقتصادهای جهان هم هست، و این موضوع باعث شده تا برخی از این فرهنگها و سبکهای در آیندۀ نه چندان دور دیگر مجالی برای بروز نیابند.
مانی شارما، عکاس آژانس خبری فرانسه در هند است. او در گزارش تصویری زیر به سراغ یک عشیرۀ سی نفری رفته و گوشهای از زندگی ایشان را تصویر کرده است.
به گزارش AFP، در یکسالی که از نقل مکانم به فریدآباد، یکی از شهرهای اقماری دهلی نو، گذشته، هر از گاهی قبایل کوچ نشینی را میدیدم که با گلههایشان در میان جاده در حال تردد بودند. همیشه به این فکر میکردم که آنها از کجا میآیند و به کجا میروند.
یک روز در ماه قبل، وقتی که سوار بر ماشین به سمت خانه میرفتم، گروهی از آنها را دیدم. این بار نمیخواستم بگذارم از دستم در بروند. یکشنبه بود و در نتیجه میتوانستم توقف کنم و چندتایی عکس بگیرم. با آنها سلام و احوالپرسی کردم و آنها هم پاسخم را دادند. وقتی که عکسها را گرفتم، مشغول گپ زدن شدیم و به من گفتند که در حال رفتن به یک کمپ دیگر هستند. به همین خاطر چند ساعت بعد برگشتم و از آنها در حالی که مشغول جمع آوری اثاثیه بودند عکاسی کردم.
این قبیلۀ سرگردان، سی نفر خویشاوند آن را تشکیل میدهند، از صحراهای راجستان حرکت کرده بودند و در میانۀ راه سفر یکسالۀ خود قرار داشتند. آنها به دنبال چراگاهی برای 2500 گوسفند خود از جایی به جای دیگر کوچ میکنند.
به نظرم رسید که این ماجرا قابلیت مجموعۀ عکس شدن را دارد. عکسها را به سردبیر نشان دادم و اصرار کرد تا دوباره بروم و عکسهای بیشتری بگیرم.
البته یک مانع در این میان وجود داشت: عشایر کوچ نشین مدام در حال حرکت هستند. آنها هیچ وقت بغل جادۀ اصلی اردو نمیزنند، بلکه همیشه کمی دورتر در جایی که علف باشد اردو میزنند. قبل از هر جلسه عکاسی، اول باید ردشان را میزدم.
اما در وضعیتهای این چنینی همیشه کسی پیدا میشود که به آدم کمک کند. در این ماجرا، ناجی من یکی از اعضای گروه به نام "مالا" بود. مالا به نسبت خویشاوندانش بهتر هندی حرف میزد و مهمتر این که تلفن همراه داشت.
او در اول کار میخواست بداند که چرا عکس میگیرم. از آنجایی که آنها به هر زمین خالیای که میرسند در آن اردو میزنند، همیشه قدری از به دردسر افتادن هراس دارند. اما وقتی که اطمینانش را جلب کردم، قبول کرد که جایشان را به من بگوید. و البته آدرسی هم در کار نبود و از روی نشانههای طبیعی باید مرا راهنمایی میکرد.
وقتی که چندتا از عکسهایشان را که چاپ کرده بودم به ایشان نشان دادم، حسابی رابطهمان گرم شد. آنها خوشحال شده بودند. و به من اجازه دادند تا به این گروه خانوادگی نزدیکتر شوم.
باید اعتراف کنم که مطمئن نیستم، کدام بچه متعلق به چه کسی بود. هر خانواده چهار یا پنج بچه داشتم. اما تا وقتی که از آنها جدا شوم، تقریباً نام کوچک همۀشان را میدانستم. حتی نام الاغشان را!
من گروه را مسیر سه اردو همراهی کردم که بین 30 تا 70 کیلومتر با دهلی فاصله داشتند. چندباری در طول روز و چندباری شبها کنار آتش پیششان بودم. این موضوع فرصتی به من داد تا داستهایشان را گوش دهم.
این خانوادۀ عشایر درآمدشان را از طریق فروش پشم یا گوسفندان نر بدست میآورد. این درآمد هر شش ماه معادل ۲۵۰ هزار روپیه (۴ هزار دلار) میشود که آنها میان خود تقسیمش میکنند. مردان گوسفندان را به چرا میبرند و شیرشان را میدوشند و زنان وظیفۀ آشپزی، آوردن آب و کرهگیری را برعهده دارند. گروه در محیطهای باز اردو میزنند، و تنها زمانی که یک منبع مناسب آّب پیدا کنند برای استحمام و شستن لباسها توقف میکنند.
کنجکاو بودم که از بچهها، به خصوص دخترها بیشتر بدانم. اینکه آیا دوست دارند که درس بخوانند و پیشرفت کنند. اما به غیر از زنی که دخترش در موطنش مشغول مدرسه رفتن بود، هیچکدام تمایلی به درس خواندن نداشتند.
آنها میپرسیدند که چرا باید دلشان بخواهد که به مدرسه بروند و آنوقت چه کسی مواظب گوسفندها خواهد بود؟
بزرگ خاندان، پادما رام، ۶۵ ساله، در حالی که سربند قرمز خود را جابهجا میکرد، به من گفت: "نسلهاست که ما با چوپانی زندگی خود را گذراندهایم. ما بلد نیستیم بخوانیم یا بنویسیم؛ بچههایمان هم همینطور؟ این تنها روش زندگیایست که ما بلدیم."
"تنها کاری که ما خوب بلدیم، بیدار ماندن در طول شب بو مراقبت از گله در برابر درندگان است و اینکه روزی ۵۰ کیلومتر راه برویم.
پادما رام، از 12 سالگی چوپانی را آغاز کرد. او به یاد دارد که حومۀ دهلی، به کل مزرعه بود. و شاهد تغییرات گسترده از آن زمان بوده است. این جاها با سرعتی بالا در حال توسعه است و جاهایی که در حال حاضر محل چرای گوسفندان این عشیره است، همه برای ساخت و ساز مدنظر قرار گفته اند.
وقتی از ایشان پرسیدم که چرا به اینجا یا آنجا میروند، همیشه پاسخ میدادند که "به خاطر گوسفندها". به نظر میآید که آنها هر روز به اقتضای نیاز حیواناتشان تصمیم میگیرند و مسیر کلیای را در نظر ندارند.
وقتی که زمان جابهجایی میرسد، یک نفر از اعضای عشیره پیش از طلوع آفتاب از خواب برمیخیزد و برای شناسایی محل مناسب جلوتر میرود. وقتی که محلی مناسب برای اردو زدن بیابد، برای راهنمایی گروه باز میگردد.
آنها زندگیشان را بارِ قاطرهایشان میکند. برههای کوچک را هم سوار قاطر میکند. در هر طرف قاطر دو یا سه بره آویزان میکنند. بچههای کوچک هم جزو وسایلی هستند که قاطر باید حمل کند.
مسلماً چنین زندگیای سختیهای زیادی دارد: هزاران کیلومتر پیاده روی، اردو زدن بدون برق و با دسترسی اندک به آب و بدون سرپناهی در برابر باد و باران.
اما، از خیلی جهات خوشحال به نظر میرسند، هر چند که به نظر چارۀ دیگری هم ندارند. هند، سرزمین وسیعی است که فرهنگها و زبانهای بیشماری در آن گرد هم آمدهاند. وقت گذرانی با آنها، و چای نوشیدن در کنار آتش با آنها، همچون گام نهادن در دنیایی دیگر بود. اینها را مدیون شغلم هستم.
هر نوبت عکاسی که پایان میرسید، به دنبالش یک جلسۀ یک ربعه برای گرفتن عکس تک نفره شروع میشد. زنهای عشیره میخواستند، بدون حجابهای سنتی خود عکس داشته باشند. آخرین باری که برای عکس گرفتن از آنها رفتم، بچهها با دیدن من، دوان دوان خود را به من رساندند. و البته در نهایت دوست جدیدم، مالا، نگذاشت بدون این که عکس زیر را با سربند سنتی عشیره بگیرم، خداحافظی کنم.
مانی شارما، عکاس آژانس خبری فرانسه در هند است. او در گزارش تصویری زیر به سراغ یک عشیرۀ سی نفری رفته و گوشهای از زندگی ایشان را تصویر کرده است.
به گزارش AFP، در یکسالی که از نقل مکانم به فریدآباد، یکی از شهرهای اقماری دهلی نو، گذشته، هر از گاهی قبایل کوچ نشینی را میدیدم که با گلههایشان در میان جاده در حال تردد بودند. همیشه به این فکر میکردم که آنها از کجا میآیند و به کجا میروند.
یک روز در ماه قبل، وقتی که سوار بر ماشین به سمت خانه میرفتم، گروهی از آنها را دیدم. این بار نمیخواستم بگذارم از دستم در بروند. یکشنبه بود و در نتیجه میتوانستم توقف کنم و چندتایی عکس بگیرم. با آنها سلام و احوالپرسی کردم و آنها هم پاسخم را دادند. وقتی که عکسها را گرفتم، مشغول گپ زدن شدیم و به من گفتند که در حال رفتن به یک کمپ دیگر هستند. به همین خاطر چند ساعت بعد برگشتم و از آنها در حالی که مشغول جمع آوری اثاثیه بودند عکاسی کردم.
این قبیلۀ سرگردان، سی نفر خویشاوند آن را تشکیل میدهند، از صحراهای راجستان حرکت کرده بودند و در میانۀ راه سفر یکسالۀ خود قرار داشتند. آنها به دنبال چراگاهی برای 2500 گوسفند خود از جایی به جای دیگر کوچ میکنند.
به نظرم رسید که این ماجرا قابلیت مجموعۀ عکس شدن را دارد. عکسها را به سردبیر نشان دادم و اصرار کرد تا دوباره بروم و عکسهای بیشتری بگیرم.
البته یک مانع در این میان وجود داشت: عشایر کوچ نشین مدام در حال حرکت هستند. آنها هیچ وقت بغل جادۀ اصلی اردو نمیزنند، بلکه همیشه کمی دورتر در جایی که علف باشد اردو میزنند. قبل از هر جلسه عکاسی، اول باید ردشان را میزدم.
اما در وضعیتهای این چنینی همیشه کسی پیدا میشود که به آدم کمک کند. در این ماجرا، ناجی من یکی از اعضای گروه به نام "مالا" بود. مالا به نسبت خویشاوندانش بهتر هندی حرف میزد و مهمتر این که تلفن همراه داشت.
او در اول کار میخواست بداند که چرا عکس میگیرم. از آنجایی که آنها به هر زمین خالیای که میرسند در آن اردو میزنند، همیشه قدری از به دردسر افتادن هراس دارند. اما وقتی که اطمینانش را جلب کردم، قبول کرد که جایشان را به من بگوید. و البته آدرسی هم در کار نبود و از روی نشانههای طبیعی باید مرا راهنمایی میکرد.
وقتی که چندتا از عکسهایشان را که چاپ کرده بودم به ایشان نشان دادم، حسابی رابطهمان گرم شد. آنها خوشحال شده بودند. و به من اجازه دادند تا به این گروه خانوادگی نزدیکتر شوم.
باید اعتراف کنم که مطمئن نیستم، کدام بچه متعلق به چه کسی بود. هر خانواده چهار یا پنج بچه داشتم. اما تا وقتی که از آنها جدا شوم، تقریباً نام کوچک همۀشان را میدانستم. حتی نام الاغشان را!
من گروه را مسیر سه اردو همراهی کردم که بین 30 تا 70 کیلومتر با دهلی فاصله داشتند. چندباری در طول روز و چندباری شبها کنار آتش پیششان بودم. این موضوع فرصتی به من داد تا داستهایشان را گوش دهم.
این خانوادۀ عشایر درآمدشان را از طریق فروش پشم یا گوسفندان نر بدست میآورد. این درآمد هر شش ماه معادل ۲۵۰ هزار روپیه (۴ هزار دلار) میشود که آنها میان خود تقسیمش میکنند. مردان گوسفندان را به چرا میبرند و شیرشان را میدوشند و زنان وظیفۀ آشپزی، آوردن آب و کرهگیری را برعهده دارند. گروه در محیطهای باز اردو میزنند، و تنها زمانی که یک منبع مناسب آّب پیدا کنند برای استحمام و شستن لباسها توقف میکنند.
کنجکاو بودم که از بچهها، به خصوص دخترها بیشتر بدانم. اینکه آیا دوست دارند که درس بخوانند و پیشرفت کنند. اما به غیر از زنی که دخترش در موطنش مشغول مدرسه رفتن بود، هیچکدام تمایلی به درس خواندن نداشتند.
آنها میپرسیدند که چرا باید دلشان بخواهد که به مدرسه بروند و آنوقت چه کسی مواظب گوسفندها خواهد بود؟
بزرگ خاندان، پادما رام، ۶۵ ساله، در حالی که سربند قرمز خود را جابهجا میکرد، به من گفت: "نسلهاست که ما با چوپانی زندگی خود را گذراندهایم. ما بلد نیستیم بخوانیم یا بنویسیم؛ بچههایمان هم همینطور؟ این تنها روش زندگیایست که ما بلدیم."
"تنها کاری که ما خوب بلدیم، بیدار ماندن در طول شب بو مراقبت از گله در برابر درندگان است و اینکه روزی ۵۰ کیلومتر راه برویم.
پادما رام، از 12 سالگی چوپانی را آغاز کرد. او به یاد دارد که حومۀ دهلی، به کل مزرعه بود. و شاهد تغییرات گسترده از آن زمان بوده است. این جاها با سرعتی بالا در حال توسعه است و جاهایی که در حال حاضر محل چرای گوسفندان این عشیره است، همه برای ساخت و ساز مدنظر قرار گفته اند.
وقتی از ایشان پرسیدم که چرا به اینجا یا آنجا میروند، همیشه پاسخ میدادند که "به خاطر گوسفندها". به نظر میآید که آنها هر روز به اقتضای نیاز حیواناتشان تصمیم میگیرند و مسیر کلیای را در نظر ندارند.
وقتی که زمان جابهجایی میرسد، یک نفر از اعضای عشیره پیش از طلوع آفتاب از خواب برمیخیزد و برای شناسایی محل مناسب جلوتر میرود. وقتی که محلی مناسب برای اردو زدن بیابد، برای راهنمایی گروه باز میگردد.
آنها زندگیشان را بارِ قاطرهایشان میکند. برههای کوچک را هم سوار قاطر میکند. در هر طرف قاطر دو یا سه بره آویزان میکنند. بچههای کوچک هم جزو وسایلی هستند که قاطر باید حمل کند.
مسلماً چنین زندگیای سختیهای زیادی دارد: هزاران کیلومتر پیاده روی، اردو زدن بدون برق و با دسترسی اندک به آب و بدون سرپناهی در برابر باد و باران.
اما، از خیلی جهات خوشحال به نظر میرسند، هر چند که به نظر چارۀ دیگری هم ندارند. هند، سرزمین وسیعی است که فرهنگها و زبانهای بیشماری در آن گرد هم آمدهاند. وقت گذرانی با آنها، و چای نوشیدن در کنار آتش با آنها، همچون گام نهادن در دنیایی دیگر بود. اینها را مدیون شغلم هستم.
هر نوبت عکاسی که پایان میرسید، به دنبالش یک جلسۀ یک ربعه برای گرفتن عکس تک نفره شروع میشد. زنهای عشیره میخواستند، بدون حجابهای سنتی خود عکس داشته باشند. آخرین باری که برای عکس گرفتن از آنها رفتم، بچهها با دیدن من، دوان دوان خود را به من رساندند. و البته در نهایت دوست جدیدم، مالا، نگذاشت بدون این که عکس زیر را با سربند سنتی عشیره بگیرم، خداحافظی کنم.
تبلیغات متنی
-
برشی از پایتخت ۴ که دیشب سانسور نشد!
-
مدیرعامل پلتفرم «کارزار» ممنوع المکالمه شده است!
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
افزایش چند صد میلیونی خودروها در بازار امروز
-
هافبک ۲۷ ساله آرژانتینی به پرسپولیس لینک شد
-
رفیق تازه آقای غفوریان در جشنواره کمرمق فجر
-
در خانه رویاپردازترین زن جهان به روی مردم باز شد!
-
حرفهای عجیب عضو ۸۴ ساله شورای شهر تهران
-
پیشنهاد اعدام بازداشتیها در صورت حمله آمریکا
-
بیتکوین دوباره در ۲۴ ساعت گذشته سقوط کرد
-
رای نهایی استیناف، جدول لیگ را بههم ریخت!
-
چند ایرانی که ساعات اخیر را دربست مال خود کردند
-
پنکه مخصوص روحانی و دنیای عجیب رئیسجمهور سابق!
-
ریزش سنگ و بهمن مسافران این جاده را تهدید میکند
-
پیام واضح بهاره هدایت به میرحسین موسوی
-
برشی از پایتخت ۴ که دیشب سانسور نشد!
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
هافبک ۲۷ ساله آرژانتینی به پرسپولیس لینک شد
-
رفیق تازه آقای غفوریان در جشنواره کمرمق فجر
-
حرفهای عجیب عضو ۸۴ ساله شورای شهر تهران
-
بیتکوین دوباره در ۲۴ ساعت گذشته سقوط کرد
-
رای نهایی استیناف، جدول لیگ را بههم ریخت!
-
چند ایرانی که ساعات اخیر را دربست مال خود کردند
-
پیام واضح بهاره هدایت به میرحسین موسوی
-
بهنام یخچالی قید تیم ملی را زد؛ نمیتوانم به غم مردم بیتفاوت باشم
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
خبر مربوط به عقبنشینی لینکلن کار ایرانیها بود!
-
خودش و دخترش؛ خانوادهای که خیلی در خبرها حضور دارند
-
پیشبینی هوای تهران طی ۲ روز آینده
-
ترامپ چارچوب توافق احتمالی با ایران را اعلام کرد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
پرواز پهپاد شناسایی ایران بر فراز خلیج فارس
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل












نظر کاربران
چوپانها هیچوقت افسرده نمیشوند.