طنز؛ بغداد پنج کیلومتر!
قبلا یه باد میاومد تابلوی راهنمایی رانندگی تکون میخورد و مسیر رو برعکس نشون میداد. شاید باورتون نشه ما یه بار داشتیم از تهران میرفتیم اصفهان، توی جاده تهران - قم یه جا وایسادیم نهار خوردیم، دوباره برگشتیم تهران!
یه بارم توی جاده تهران - مشهد غذا و لیوان و قند توی ماشین ما بود، چای و بشقاب و اینها توی ماشین شوهر عمهام. توی راه همدیگه رو گم کردیم، نهارمون رو فردا صبح توی مشهد خوردیم.
البته صدام اون روز روی مود خوبش بود که نکشتمون، چون معمولا توی اینجور مواقع آدم رو میکشت اما اون روز با شعار «از محبت خارها گل میشوند» از خواب بیدار شده بود، چون اساسا صدام حسین با شعار «از محبت خارها...» ولش کن اصلا از بحث خارج شدیم. خلاصه پیشرفت تکنولوژی خیلی خوبه.
ارسال نظر