ما ثروتمندترین کشور دنیا بودیم!
داستان یک زندگی عجیب در کره شمالی
«برادرانم مرا به عنوان سردسته انتخاب کردند چرا که من تکواندو کار بودم.؛ آنها فکر میکردند که من مبارزه کردن را خوب بلدم اما حقیقت این بود که نحوه مبارزه کردن من با مبارزه خیابانی تفاوت داشت. چند بار شکست خوردم اما برادرانم اعتمادشان به من را از دست ندادند. اعتمادشان مرا قویتر میکرد.»
وبسایت فرادید: "سونگجو لی" در دوران کودکی خود در پایتخت کره شمالی در اوج ناز پروردگی بزرگ شد اما به مجرد رسیدن به سنین نوجوانی، برای مبارزه با گرسنگی و بقا در دستههای خلافکاریِ خیابانی دست و پا میزد. دست تقدیر اما مسیری را در مقابلش قرار داد که او حالا در حال گذراندن تحصیلات تکمیلی در یک دانشگاه بریتانیایی است. جوانا جولی گزارش میدهد.

سونگجو لی؛ پسری که زندگی بسیار عجیبی داشته است
اما در سال 1994 میلادی همه معادلات با درگذشت کیم ایل سونگ، بنیانگذار کره شمالی، برهم خورد.
سونگجو لی (Sungju Lee) آن روزها اطلاعی از ماجرا نداشت اما پدرش که به عنوان بادیگارد مشغول به کار بود، دیگر مشمول لطف دولت جدید کره شمالی نبود و آنها مجبور شدند به صورت خانوادگی از پایتخت بروند. والدین او اما برای اینکه فرزندشان متوجه خطر به وجود آمده نشوند، به او گفتند که قرار است به تعطیلات بروند. سونگجو تصمیم گرفت تا حرفهای پدرش را بپذیرد ولی به محض اینکه سوار یک قطار کثیف و داغان شدند، به صحت حرفهای آنها تردید پیدا کرد.
او میگوید: «چند گدا دیدم؛ بچههایی هم سن و سال خودم. شوکه شده بودم. از پدرم پرسیدم که آیا در کره شمالی هستیم؟ زیرا وقتی در پیونگ یانگ زندگی میکردیم، فکر میکردم که کره شمالی ثروتمندترین کشور دنیا است.»
مقصدشان شهر گئونگ - سئونگ در شمال غربی کره شمالی بود و قرار بود که در یک خانه کوچک و فاقد سیستم گرمایشی مستقر شویم. سونگجو در مدرسه متوجه شد که همکلاسیهایش اغلب سو تغذیه دارند و از تحصیل عقب افتادهاند.

مراسم درگذشت کیم ایل سونگ، بنیانگذار کره شمالی، در سال ۱۹۹۴ میلادی
یک روز صبح معلمان مدرسه دانشآموزان را به حیاط مدرسه بردند و به آنها گفتند که باید بنشینند. سه افسر پلیسِ اسلحه به دست آمدند و یک زن و یک مرد به دو تیر چوبی بسته شده بودند. شخصی خطاب به جمعیت گفت که آن مرد به جرم سرقت و آن زن نیز به جرم فرار از کره شمالی به سمت چین دستگیر شده و هر دو به جرم "خیانت بزرگ" محکوم شدهاند. مجازاتشان نیز چیزی نیست جز "اعدام در ملأ عام."
سونگجو میگوید: «هر افسر پلیس سه تیر به هر شخص شلیک کرد. بنگ، بنگ، بنگ. خون از بدنشان به بیرون فواره میزد. یک سوراخ بزرگ بر روی پیشانی و یک سوراخ بر روی پس کلهشان ظاهر شده بود. دیگر هیچ چیزی از آنها باقی نمانده بود.»
ترک تحصیل به خاطر شکار سنجاب و دزدی
او با گذشت چند ماه تلاش کرد تا با شرایط سخت جدید خو بگیرد. غذا به خاطر قحطی گسترده کره شمالی در آن سالها کمیاب شده بود و بسیاری از همکلاسیهایش به خاطر شکار سنجاب یا سرقت از بازارهای محلی ترک تحصیل کردند.
ناگهان پدر سونگجو گفت که میخواهد از کره شمالی برود. او به پسرش گفته بود که برای پیدا کردن یک لقمه نان به چین میرود و چند هفته بعد با کیک برنجی بر خواهد گشت.
آن چند هفته سپری شد اما خبری از پدر سونگجو نشد.

کره شمالی در دهه ۹۰ میلادی با قطحی شدیدی روبهرو شد
آب و نمک برای رفع گرسنگی
مدتی بعد نیز مادر سونگجو به او گفت که برای یافتن غذا به خانه خواهرش خواهد رفت. سونگجو از بیم عدم بازگشت مادر رضایت نداد. اما مادر سونگجو هنگام خوابیدن سونگجو او را ترک کرد. مادرش هنگام رفتن یک یادداشت برای سونگجو گذاشت که در آن نوشته بود: «اگر احساس گرسنگی داشتی، آب و نمک بخور.»
سونگجو دیگر مادرش را ندید. او میگوید: «از پدر و مادرم متنفر شده بودم. آنها خیلی بیمسئولیت بودند. آنها مرا ترک کردند و من دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن نداشتم.»
سونگجو، سردسته باند خلافکاری!
سونگجو آن روزها به یک نتیجه رسید: اینکه تنها راه نجاتش این است که یک باند خلافکاری خیابانی را تاسیس کند. او به همراه 3 پسر دیگر یک باند خلافکاری را تاسیس کردند و تمرکزشان این بود که چگونه جیببری کنند یا اینکه چگونه حواس فروشندگان را پرت کنند که بتوانند از آنها دزدی کنند.
او میگوید: «ما به همدیگر اعتماد داشتیم. برای همدیگر جانمان را هم میدادیم. همه به یکدیگر وابسته بودیم و اینگونه بود که زنده ماندیم.»
هر چند ماه یکبار که فروشندگان باندشان را شناسایی میکردند، آنها مجبور میشدند به شهر یا محله دیگری بروند. انتقال به نقطه جدید بدان معنا بود که آنها باید با باند خلافکار مستقر در آنجا نیز میجنگیدند. سونگجو میگوید: «برادرانم مرا به عنوان سردسته انتخاب کردند چرا که من تکواندو کار بودم.؛ آنها فکر میکردند که من مبارزه کردن را خوب بلدم اما حقیقت این بود که نحوه مبارزه کردن من با مبارزه خیابانی تفاوت داشت. چند بار شکست خوردم اما برادرانم اعتمادشان به من را از دست ندادند. اعتمادشان مرا قویتر میکرد.»
قتل به خاطر سرقت یک سیب زمینی
گرچه با گذشت زمان سونگجو در مبارزههای داخل گروهی پیروز میشد، اما نباید فراموش کرد که اعضای باند همگی نوجوان بودند. به همین خاطر، زمانی که آنها با باندهای مسنتر وارد درگیری مسلحانه میشدند، مبارزه خیلی خطرناک میشد. مثلا در یک نمونه از همین درگیریها، یکی از اعضای باند خلافکاری به خاطر شلیک گلوله به سرش به زمین افتاد و جان داد. پس از آن نیز نزدیکترین دوست سونگجو به خاطر سرقت یک سیب زمینی از مزرعه توسط نگهبان کشته شد.

مصرف تریاک برای التیام
حال سونگجو به شدت خراب شده بود. پس از سه سال مبارزه برای بقا، باند خلافکاری سونگجو به تدریج از هم پاشیده شد و او برای التیام بخشیدن به خودش روی به مصرف تریاک آورد. وقتی آنها گزینههای کمی در مقابل خود دیدند، تصمیم به بازگشت به گئونگ - سئونگ را گرفتند.
همان روزها بود که سونگجو با یک پیرمرد ارتباط گرفت؛ مشخص شد که آن شخص پدربزرگ سونگجو است. پس از آنکه خانواده سونگجو پیونگ یانگ را ترک کردند، پدربزرگ و مادربزرگ سونگجو هرگز تسلیم نشدند و به جستجو برای آنها ادامه دادند. آنها در نهایت به مزرعهای رفتند که تا گئونگ - سئونگ به اندازه تنها چند ساعت پیاده روی فاصله داشت. آن پیرمرد، هر یکشنبه به شهر سفر میکرد تا بلکه نوهاش را بیابد.
سونگجو دیگر از خیابانها جمع شده و چند ماهی است که در مزرعه پدربزرگش مشغول به کار شده است. او هفتهای یک مرتبه با کولهای پر از خوراکیها به بازار میرود تا آنها را بین اعضای باند قدیمیاش تقسیم کند. دوستانش نیز حالا در زمینه کمک به فروشندگان و تاجران مشغول به کار شدهاند.
فقط میخواستم با مشت به صورت پدرم بکوبم!
سپس سر و کله یک غریبه که حامل پیام مهمی بود، پیدا شد. سونگجو میگوید: «آن غریبه یک نامه به من داد که در آن نوشته شده بود: پسرم، من در چین زندگی میکنم. به اینجا بیا تا مرا ببینی.»
آن غریبه در واقع یک دلال بود؛ مرد قاچاقچی که به مردم کره شمالی کمک میکرد از مرز به چین فرار کنند. او به سراغ سونگجو رفته بود تا او را قاچاقی به چین ببرد.
سونگجو میگوید: «اولش دو دل بودم. از یک سو حس عصبانیت داشتم و فقط میخواستم با مشت به صورت پدرم بکوبم. اما از طرف دیگر خیلی دلم برایش تنگ شده بود. به پدربزرگ و مادربزرگم گفتم که میخواهم به چین بروم تا پدرم را ببینم و با مشت به صورتش بکوبم و بعد برگردم.»
سونگجو پیاده و با کمک آن قاچاقچی به چین رفت. سپس با مدارک جعلی که به او داده شد، توانست به کره جنوبی سفر کند. آنجا بود که سرانجام با پدرش ملاقات کرد.

کره جنوبی برای سونگجو کاملا عجیب بود
جستجو برای مادر سونگجو
سونگجو و پدرش پس از سالها جستجو هنوز نمیدانند که مادر سونگجو کجا رفته است. یک دلال قاچاقچی در سال ۲۰۰۹ به آنها گفت که زنی را در چین میشناسد که از نظر ظاهر و بیشینه به مادر سونگجو شباهت دارد. سرانجام مشخص شد که آن زن مادر سونگجو نیست، اما پدر سونگجو به هر ترتیب به آن زن غریبه کمک کرد تا از چین برود.
او همچنین ارتباطش با بچههای باند خلافکاری را از دست داده بود و حتی علیرغم پول دادن به آن قاچاقچی موفق نشده بود که آنها را پیدا کند. سونگجو شک کرده بود که مبادا آنها به استخدام ارتش کره شمالی درآمده باشند. او البته برای مدتی کوتاه با هویت کره جنوبیاش مشکل داشت. وقتی تازه به کره جنوبی رفته بود، احساس انزوا و تنهایی داشت. لهجهاش نیز حاوی این پیام بود که اهل کره شمالی است و بسیاری از مردم کره جنوبی معتقد هستند که آنها به شدت شستشوی مغزی داده شدهاند.
او میگوید: «مردم کره جنوبی مرتب میگویند که اهالی کره شمالی مانند برادر و خواهرشان هستند اما گاهی اوقات مانند غریبهها با من رفتار کردند و بعضی وقتها حتی بدتر.»

درک مفهوم آزادی از روی برند خودکار!
او همچنین با درک مفهوم آزادی مشکل داشت. سونگجو میگوید که مرتب همه به او میگفتند که دیگر آزاد است اما او دقیقا معنایی آزادی را نمیتوانست درک کند. او زمانی به مفهوم آزادی پی برد که برای خرید خودکار وارد مغازه شد و چند انتخاب از چند برند مختلف پیش روی خود دید!
او میگوید: «تمام خودکارها را امتحان کردم. دو ساعت طول کشید. یک لحظه به خودم آمدم و گفتم که احتمالا معنای آزادی همین است، زیرا خودکاری را انتخاب کردم که خودم دوست داشتم.»
سونگجو همچنین خودش را اینگونه آرام کرد که شخصی اهل شبهجزیره کره است و از آن پس، تمام هم و غم خود را صرف اتحاد دوباره دو کره کرد. او باور دارد که این اتفاق با روی کار آمدن نسل آینده رخ خواهد داد. او میگوید: «متولدین دهه 90 میلادی به بعد هیچ احترامی برای حاکمین کره شمالی قائل نیستند. آنها فقط به زندگی خصوصیشان اهمیت میدهند.»
به اعتقاد سونگجو، نخستین تغییرات از همان بازارهایی جرقه خواهد خورد که او خود روزی از آنها سرقت میکرد. دلیل سونگجو نیز این است که مردم متوجه شدهاند که میتوانند بدون دخالت حکومت به خرید و فروش کالا در آن بازارها بپردازند: «وقتش که برسد، همین افراد به هسته اصلی قدرت در کره شمالی بدل خواهند گشت. دولت سقوط نخواهد کرد اما تکامل خواهد یافت و بازار-محور خواهد شد.»
تحصیل در آمریکا و بریتانیا
تصمیم سونگجو مبنی بر ادامه تحصیل باعث شد تا او از کره جنوبی به ایالات متحده و بریتانیا برود. او حالا امیدوار است که بتواند دکتری خود در موضوع "اتحاد دو کره" را تکمیل کند.
او در ابتدا علاقهای نداشت تا در مورد سفر دردناک و دشوارش از پیونگ یانگ به گئونگ - سئونگ و سپس فرار به چین و کره جنوبی و غرب صحبت کند. اما سرانجام به این نتیجه رسید که شاید با این کار بتواند بر ترومای شخصی خودش غلبه کند و در عین حال بتواند به دیگران نسبت به مشکلات غالب مردم کره شمالی اطلاعات دهد.
سونگجو داستان زندگیاش را حالا در قالب یک کتاب به نام "هر ستاره ثاقب" درآورده که در ماه سپتامبر منتشر شد. او میگوید: «از خوانندگان کتابم خیلی تشکر میکنم زیرا به من بسیار قوت قلب دادند.»

او آرزو دارد که یک روز دوباره به کره شمالیِ دوران کودکیاش سفر کند تا مجدد بتواند چرخ و فلکها و پارکهای پیونگ یانگ را ببیند و البته دوستانش را پیدا کند؛ دوستانی که روزگاری به او کمک کردند تا از سیاهترین روزهای زندگیاش جان سالم بدر برد.
سونگجو میگوید: «خواب برادرانم را میبینم. در رویاهایم، گاهی اوقات مشغول شنا کردن در رودخانه و ماهیگیری هستیم و یا میخندیم و از سر و کله هم بالا میرویم؛ بازگشت به خانه یعنی دیدن افرادی که دوستشان دارم.»
تبلیغات متنی
-
بازیگر زن مشهور درگذشت
-
انتشار اسناد جدید از ردپای ترامپ در پروندۀ اپستین
-
عوارض زیاد نشستن پشت میز
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
اقدام آمریکا علیه فرمانده سپاه گیلان
-
عکس دیدار مقام آمریکایی با حامی ایران در عراق
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
اصرار مدیرعامل ایران خودرو بر افزایش چند باره قیمت
-
قتل جوان معتاد با لگد در کمپ ترک اعتیاد
-
حمله هوایی شدید اسرائیل به لبنان
-
اضافه شدن نام کشتیگیران ایران در تورنمنت کرواسی
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
عزاداری خانم بازیگر مشهور برای روزهای اخیر
-
برای فردا سقوط سنگین طلا پیشبینی شد!
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
برای فردا سقوط سنگین طلا پیشبینی شد!
-
پیام فوری نماینده رهبر انقلاب درباره شرایط جنگ
-
رقم قرارداد خرید جدید پرسپولیس فاش شد
-
۹ نکته و یک جمعبندی درمورد ایران، ترامپ و آنچه در پیش است
-
ژیلا صادقی پیچ اینستاگرامش را بست!
-
پاسخ ترامپ به تکرار سناریوی ونزوئلا در ایران
-
علی لاریجانی با پوتین در روسیه جلسه گذاشت
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
پایان سکوت حسن روحانی با یک جمله معنادار
-
آمریکا، بابک زنجانی و شش مقام سپاه را تحریم کرد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
چه زندگی پر فراز و نشیبی ولی خوبه به اصل خودش برگشت آخر :)