طنز؛ غلط ننویسیم
دهخدا وارد کلاس شد و دید همه شاگردها با چشمانی سرخ و چهرهای خشمگین به او خیره شده بودند. سپس آب دهانش را قورت داد و همانطور که تلاش میکرد مهربان و پر نیرو باشد لبخند زد و گفت: «گلهای باغ زندگی! سال نوی شما فرخنده باد» اما....
درج کردن/ نوشتن
دهخدا وارد کلاس شد و دید همه شاگردها با چشمانی سرخ و چهرهای خشمگین به او خیره شده بودند. سپس آب دهانش را قورت داد و همانطور که تلاش میکرد مهربان و پر نیرو باشد لبخند زد و گفت: «گلهای باغ زندگی! سال نوی شما فرخنده باد» اما گلهای باغ زندگی با خشم به دهخدا خیره شده بودند. دهخدا احساس کرد فضای کلاس زیادی سنگین شده بود، پس سوی پنجره رفت و بازش کرد. بعد دوباره لبخندی ساختگی زد و گفت: «امیدوارم در سال نو همگی شاد و در راه آموختن دانش پیروز باشید.» باز هم کسی چیزی نگفت.
نظر کاربران
جالب بود
ترسیدین از روحانی بنویسید