طنز؛ خواهر باوفای من
خواهر کوچکترم، مریلا، وقتی سه سالش بود یک تکه کاموا برمیداشت، میبست دور گردنش و میرفت زیر میز ناهارخوری و شروع میکرد به پارس کردن. زبانش را میآورد بیرون و از آن پایین زل میزد توی چشم مامان و بابا و واقواق میکرد. بابا حسابی....
جابرحسینزاده در روزنامه شهروند نوشت:
خواهر کوچکترم، مریلا، وقتی سه سالش بود یک تکه کاموا برمیداشت، میبست دور گردنش و میرفت زیر میز ناهارخوری و شروع میکرد به پارس کردن. زبانش را میآورد بیرون و از آن پایین زل میزد توی چشم مامان و بابا و واقواق میکرد. بابا حسابی خوشش آمده بود و با اینکه مامان گفته بود به این کار مریلا توجه نشان ندهیم تا از سرش بیفتد؛ بابا بعد از ظهرها کت و شلوار سر کارش را درنیاورده میگشت توی خانه و داد میزد: «هاپوی من کجاست؟ واقواقِ من کجاست؟» آن موقعها مردم مثل الان مدام نگران سلامت جسمی و روانی بچههاشان نبودند. موقع میهمانیها بابا میرفت مریلا را از خواب بیدار میکرد و میگفت برو قلادهات را بیاور. مریلا از زیر میز ناهارخوری با معصومیت خاصِ یک تولهسگ میهمانها را نگاه میکرد و حرکات جدیدی که یاد گرفته بود را نشان میداد. با دست پشت گوشش را میخاراند، چشمهایش را گشاد میکرد و مثلا دمش را میجنباند، روی پاهایش میایستاد و سرش میخورد به میز و همه ریسه میرفتند.
خواهر کوچکترم، مریلا، وقتی سه سالش بود یک تکه کاموا برمیداشت، میبست دور گردنش و میرفت زیر میز ناهارخوری و شروع میکرد به پارس کردن. زبانش را میآورد بیرون و از آن پایین زل میزد توی چشم مامان و بابا و واقواق میکرد. بابا حسابی خوشش آمده بود و با اینکه مامان گفته بود به این کار مریلا توجه نشان ندهیم تا از سرش بیفتد؛ بابا بعد از ظهرها کت و شلوار سر کارش را درنیاورده میگشت توی خانه و داد میزد: «هاپوی من کجاست؟ واقواقِ من کجاست؟» آن موقعها مردم مثل الان مدام نگران سلامت جسمی و روانی بچههاشان نبودند. موقع میهمانیها بابا میرفت مریلا را از خواب بیدار میکرد و میگفت برو قلادهات را بیاور. مریلا از زیر میز ناهارخوری با معصومیت خاصِ یک تولهسگ میهمانها را نگاه میکرد و حرکات جدیدی که یاد گرفته بود را نشان میداد. با دست پشت گوشش را میخاراند، چشمهایش را گشاد میکرد و مثلا دمش را میجنباند، روی پاهایش میایستاد و سرش میخورد به میز و همه ریسه میرفتند.
بابا یک توپ تنیس چرک داشت که آرام قل میداد روی فرش و دستهاش را میکوبید به هم: «جسی! بدو بیارش.» جسی نخ کاموایش را میانداخت پشت سر که گیر نکند لای دست و پاهاش و چهار دست و پا راه میافتاد سمت توپ و هر کار میکرد نمیتوانست با دندان بگیردش. میهمانها هم همراه بابا داد میزدند: «بیارش جسی. آفرین دختر.» تمام فامیل خاطره سگشدنهای مریلا را سال به سال تعریف میکردند و بعدش آه میکشیدند که چه دوران خوشی بود، همه چیز را ساده میگرفتیم، توی خانه بیشتر مردم فریزر و تلویزیون رنگی نبود، موبایل نبود، اینترنت نبود، مریلا میرفت زیر میز پارس میکرد و یک ساعت دور هم میخندیدیدم و خوش بودیم. حس حسرتِ لذتآلودِ گذشتهشان همراه بود با سگشدنهای مریلا. اولین جلسه خواستگاری مریلای بیستوسه ساله، مادربزرگ که دوبار سکته ناقص مغزی کرده بود و نشسته بود روی ویلچرش کنار مامان و بابا، جلوی خانواده داماد زبانش را آورد بیرون و شروع کرد به پارس کردن.
حافظهاش اساسا تعطیل شده بود و فقط چیزهایی را به خاطر میآورد که گفتنشان باعث آبروریزی بود. مثلا شبادراری بابا را یادش بود و وقت و بیوقت صدای ششششش درمیآورد و میخندید. منظورش را فقط خودمان میفهمیدیم. مادربزرگ وارد فاز بامزهای از زندگیاش شده بود که من و مریلا را مجبور میکرد تا جایی که میتوانیم داییها و خالهها را جمع کنیم توی خانهمان و بنشینیم منتظر خاطرهگویی کوتاه و ویژه مادربزرگ. کمکم بامزهبازیهای مادربزرگ باعث شد فامیل بیشتر و بیشتر دور هم جمع بشوند و بعد از اینکه ادا و اطوارهای مخصوص اعضای درجه یک و درجه دو تکراری شد، میرفتیم عکسهای توی آلبومها را درمیآوردیم و میگذاشتیم جلوی مادربزرگ: (مامانی، این سامانه.
پسرِ اصغر دایی. داییِ آقاجون خدابیامرز). توی آن جلسه خواستگاری، وقتی پدر و مادر داماد با نگاه دلسوزانه زل زدند به واقواق کردنِ مادربزرگ، مریلا قبل از اینکه بابا دهانش را باز کند، گفت: «مادربزرگم اینا، یه سگ باوفا داشتن قدیما توی روستا. مامانی خیلی وقتا یادش میافته، اینطوری چیز میکنه... یادش رو زنده میکنه.» بابا در تکمیل حرف دخترش گفت: «اسمش هم جسی بود. همهاش میرفت زیر میز. یادش به خیر.» آقای داماد که من ده، بیستباری همراه مریلا دیده بودمش توی کوچه و خیابان، نگاهی انداخت به مریلا و از بابام پرسید: «نژادش چی بود؟ از این پشمالوهای لوس که نبود؟» بابا نگاه سریعی انداخت به سر تا پای مریلا. مادربزرگ هنوز داشت پارس میکرد و زبانش را نشان میداد.
تبلیغات متنی
-
امام جمعه اهواز: ترامپ لاف میزند
-
استقلال خواهان خروج پرسپولیس از تهران شد!
-
پایان سکوت حسن روحانی با یک جمله معنادار
-
علی کریمی در آستانه بازگشت به لیگ برتر ایران
-
دورهمی الهه، فیروزه و ایرن در دهه ۸۰ شمسی
-
کابوس جدید استقلالیها درباره آقا یاسر!
-
آمریکا، بابک زنجانی و شش مقام سپاه را تحریم کرد
-
مهدی خزعلی از میرحسین موسوی اعلام برائت کرد
-
منشا صدای مهیب امروز در آبادان مشخص شد
-
توصیه اردوغان به عراقچی پیرامون تحرکات آمریکا
-
توضیح رسانه رسمی استقلال درباره جدایی اندونگ
-
تلگراف: تهدید نظامی ترامپ برای مذاکره است
-
استقرار احتمالی ۴ فروند B-۵۲ در دیگو گارسیا
-
رکورد اتصال ایرانیها به سایفون شکست!
-
مهر: انصراف برخی از بازیکنان تیم ملی دروغ است
-
پایان سکوت حسن روحانی با یک جمله معنادار
-
آمریکا، بابک زنجانی و شش مقام سپاه را تحریم کرد
-
تلگراف: تهدید نظامی ترامپ برای مذاکره است
-
رکورد اتصال ایرانیها به سایفون شکست!
-
مهر: انصراف برخی از بازیکنان تیم ملی دروغ است
-
ادعای داغ ویتکاف درباره تماس با ایران
-
تعجب رسانه نزدیک به سپاه از توییت تازه شمخانی!
-
اولین تصاویر از دیدار امروز عراقچی و اردوغان
-
پرواز پهپاد شناسایی ایران بر فراز خلیج فارس
-
تصاویری که احسان کرمی از ژیلا صادقی منتشر کرد
-
ستاره استقلال در چند سانتیمتری پرسپولیس!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
هشدار جدی لاریجانی به اتحادیه اروپا درباره سپاه
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
هادی چوپان ناگهان به صداوسیما پیوست
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
اقدام توجهبرانگیز ارتش همزمان با اخبار جنگ احتمالی
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
-
تصاویری از جلسه امنیتی لاریجانی در تهران
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
بی ادبانه و توهین آمیز بود. شأن خواهر و مادربزرگ واسه ایرانی ها خیلی بالاتر از این فکاهی های سبک غربیه.
مزخرف
واقعا مزخرف بود اه اه