طنز؛ متفاوتترین چایی که خوردم
دوره آموزشی در سربازی با آنکه بسیار سخت و ضدحال میگذرد اما گاه اگر خوششانس باشی به دورانی به یادماندنی تبدیل میشود. اتفاقا از همان دوران است که دوستان و رفقایی پیدا میشوند و میمانند. من هرچهقدر قبل یا بعد از دوره آموزشی....
مرتضي قديمي در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:
دوره آموزشی در سربازی با آنکه بسیار سخت و ضدحال میگذرد اما گاه اگر خوششانس باشی به دورانی به یادماندنی تبدیل میشود. اتفاقا از همان دوران است که دوستان و رفقایی پیدا میشوند و میمانند. من هرچهقدر قبل یا بعد از دوره آموزشی بد شانس بودم اما آن ایام اتفاقاتی برایم افتاد تا به یکی از خوششانسترینهای گروهان ۱۲۰ نفری پادگان تبدیل شوم.
گرمای هوا امانمان را بریده بود و چه کار طاقتفرسایی شده بود نشستن روی زمین و گوش دادن به مطالب کلاسهای دوره آموزشی. از مطلب مرتبط با کلاس بهداشت گرفته تا بخشهای عملی چون باز و بسته کردن اسلحه. البته کلاسهای عقیدتی آنجایش که میرسید به امر مقدس ازدواج که هیچ ربطی به سربازی نداشت گاه دوستداشتنی میشد. دوستداشتنی از این باب که همخدمتیها سوالاتی میپرسیدند که خود استاد عقیدتی اگر میتوانست، روی زمین خاکی پادگان کرال پشت میرفت. باورش نمیشد یک سرباز هنوز فکر میکرد بچه را لکلکها میآورند. البته نقطه مقابل چنین سربازهایی هم وجود داشتند که تا ته خط را رفته بودند و برگشته و برای خنده بیشتر، سوالات را به سمت و سوی دیگر میبرند تا استاد عقیدتی عصبانی شود و کلاس را ترک نکند بلکه به هم بریزد و چند تا هم بار آنها کند که همه چیز را میدانستند. همه چیز را و حتی چیزها و جورهایی که خود استاد بلد نبود و تجربه نکرده بود. حالا ماجرا برای آنها که هیچی نمیدانستند فهمش سخت نبود. برای ما سخت بود که کمی میدانستیم و کمی نمیدانستیم تا با خودمان بگوییم مگر میشود.
اما در هر صورت بهرغم همین حال و هوا باز هم آموزش و کلاسها سخت بود تا هرطور شده بتوانی فرار کنی از گرما و نشستن روی زمین و... اما از همه بدتر دشتبانی بود آن هم صبح جمعه.
اگر تا چندهفته قبل در خانه صبحهای جمعه تا لنگ ظهر میخوابیدیم و بعد بیدار میشدیم با کلی غر و ناراحتی صبحانه میزدیم اما حالا باید هشت صبح در کنار هم ایستاده و یک صف بزرگ شانه به شانه تشکیل میدادیم و میرفتیم جلو و هر کسی جلوی پایش اگر آشغالی بود برمیداشت. اسم این کار که به پاک شدن کل پادگان منجر میشد دشتبانی بود و من گریزان از این کار و هرکار دیگری تا به این ایده برسم کف آسایشگاه را شستوشو کنیم. وقتی به فرمانده گروهان که ستوان دومی بود گفتم، ابروهایش را بالا انداخت و گفت فکر بدی نیست تا لبخند بزنم. این تایید یعنی فرار از دشتبانی که یک روز فرار هم از هر کاری در آموزشی موفقیت بزرگی بود. اسم پنج نفر از بچهها را به فرمانده دادم و کلی پودر شستوشو گرفتیم و با بچههایی که آماده چندمین دشتبانی میشدند خداحافظی کردیم. دیدنشان از پنجرههای آسایشگاه چه لذت بخش بود وقتی توانسته بودیم.
دوره آموزشی در سربازی با آنکه بسیار سخت و ضدحال میگذرد اما گاه اگر خوششانس باشی به دورانی به یادماندنی تبدیل میشود. اتفاقا از همان دوران است که دوستان و رفقایی پیدا میشوند و میمانند. من هرچهقدر قبل یا بعد از دوره آموزشی بد شانس بودم اما آن ایام اتفاقاتی برایم افتاد تا به یکی از خوششانسترینهای گروهان ۱۲۰ نفری پادگان تبدیل شوم.
گرمای هوا امانمان را بریده بود و چه کار طاقتفرسایی شده بود نشستن روی زمین و گوش دادن به مطالب کلاسهای دوره آموزشی. از مطلب مرتبط با کلاس بهداشت گرفته تا بخشهای عملی چون باز و بسته کردن اسلحه. البته کلاسهای عقیدتی آنجایش که میرسید به امر مقدس ازدواج که هیچ ربطی به سربازی نداشت گاه دوستداشتنی میشد. دوستداشتنی از این باب که همخدمتیها سوالاتی میپرسیدند که خود استاد عقیدتی اگر میتوانست، روی زمین خاکی پادگان کرال پشت میرفت. باورش نمیشد یک سرباز هنوز فکر میکرد بچه را لکلکها میآورند. البته نقطه مقابل چنین سربازهایی هم وجود داشتند که تا ته خط را رفته بودند و برگشته و برای خنده بیشتر، سوالات را به سمت و سوی دیگر میبرند تا استاد عقیدتی عصبانی شود و کلاس را ترک نکند بلکه به هم بریزد و چند تا هم بار آنها کند که همه چیز را میدانستند. همه چیز را و حتی چیزها و جورهایی که خود استاد بلد نبود و تجربه نکرده بود. حالا ماجرا برای آنها که هیچی نمیدانستند فهمش سخت نبود. برای ما سخت بود که کمی میدانستیم و کمی نمیدانستیم تا با خودمان بگوییم مگر میشود.
اما در هر صورت بهرغم همین حال و هوا باز هم آموزش و کلاسها سخت بود تا هرطور شده بتوانی فرار کنی از گرما و نشستن روی زمین و... اما از همه بدتر دشتبانی بود آن هم صبح جمعه.
اگر تا چندهفته قبل در خانه صبحهای جمعه تا لنگ ظهر میخوابیدیم و بعد بیدار میشدیم با کلی غر و ناراحتی صبحانه میزدیم اما حالا باید هشت صبح در کنار هم ایستاده و یک صف بزرگ شانه به شانه تشکیل میدادیم و میرفتیم جلو و هر کسی جلوی پایش اگر آشغالی بود برمیداشت. اسم این کار که به پاک شدن کل پادگان منجر میشد دشتبانی بود و من گریزان از این کار و هرکار دیگری تا به این ایده برسم کف آسایشگاه را شستوشو کنیم. وقتی به فرمانده گروهان که ستوان دومی بود گفتم، ابروهایش را بالا انداخت و گفت فکر بدی نیست تا لبخند بزنم. این تایید یعنی فرار از دشتبانی که یک روز فرار هم از هر کاری در آموزشی موفقیت بزرگی بود. اسم پنج نفر از بچهها را به فرمانده دادم و کلی پودر شستوشو گرفتیم و با بچههایی که آماده چندمین دشتبانی میشدند خداحافظی کردیم. دیدنشان از پنجرههای آسایشگاه چه لذت بخش بود وقتی توانسته بودیم.
آن روز یکی از لذتبخشترین چایهای زندگیام را خوردم. دوران آموزش؛ چای فقط یکبار آن هم صبح همراه با صبحانه میدهند. بعد از شستن کف آسایشگاه کف کرده بودیم و چای میطلبید. چای خشک داشتیم اما آب جوش نه. چاره کار؟ سطل پلاستیک بزرگ آسایشگاه را شسته و پر از آب کردیم. بین دو چنگال چوب گذاشتیم و با نخ بستیم و به هر کدم سیم برق وصل کردیم و سیم را به برق متصل کردیم. من برای اولینبار بود شاهد این ماجرای شیمیایی بودم تا کمتر از چند دقیقه آب در آن سطل که تا دیروز پر میشد از هر آشغال و آب دهن، جوش بیاید و پرش کنیم از چای خشک... حالا که یادم میافتد باورم نمیشود از آن سطل چای خوردم اما مطمئن هستم بسیار لذت بخش بود.
کف آسایشگاه را برق انداخته بودیم و گروهان از دشتبانی برگشت و میخواستند وارد شوند که اجازه ندادیم تا فحش و فریادها به گوش فرمانده گروهان برسد. حرف منطقی بود. کسی با پوتین نباید وارد شود. حالا همه عین مسجد پوتینها را بیرون درآوردند و با جوراب وارد شدند. ۱۲۰ جفت پوتین آن بیرون مرتب شده بودند در راهرو بی آنکه کسی فکر کند اگر آن شب فرمانده گردان بیاید و برپا بزند و قرار باشد در کمتر از پنج دقیقه همه بیرون و منظم در صف باشند چطور ممکن است؟
وقتی این اتفاق چند شب بعد افتاد و فرمانده پادگان به حماقت فرمانده گروهان خندید به من سه روز تشویقی داد که چطور توانسته بودم او را مجاب به این کار کنم. البته دو روز هم اضافه خدمت که به نظرم آن مرخصی و خوردن آن چای و نرفتن به دشتباني ارزشش را داشت.
کف آسایشگاه را برق انداخته بودیم و گروهان از دشتبانی برگشت و میخواستند وارد شوند که اجازه ندادیم تا فحش و فریادها به گوش فرمانده گروهان برسد. حرف منطقی بود. کسی با پوتین نباید وارد شود. حالا همه عین مسجد پوتینها را بیرون درآوردند و با جوراب وارد شدند. ۱۲۰ جفت پوتین آن بیرون مرتب شده بودند در راهرو بی آنکه کسی فکر کند اگر آن شب فرمانده گردان بیاید و برپا بزند و قرار باشد در کمتر از پنج دقیقه همه بیرون و منظم در صف باشند چطور ممکن است؟
وقتی این اتفاق چند شب بعد افتاد و فرمانده پادگان به حماقت فرمانده گروهان خندید به من سه روز تشویقی داد که چطور توانسته بودم او را مجاب به این کار کنم. البته دو روز هم اضافه خدمت که به نظرم آن مرخصی و خوردن آن چای و نرفتن به دشتباني ارزشش را داشت.
تبلیغات متنی
-
انگلیس ۱۲ نهاد ایرانی جدید را تحریم کرد
-
چرا قیمتها باید منفجر شوند تا مسئولان بیدار شوند؟
-
سوپرگل محبی برای روستوف در لیگ روسیه
-
آخرین تصمیم دولت درباره قیمت بنزین
-
کامنت انگلیسی خانم بازیگر برای عکس سخنگوی کاخ سفید
-
اموال بشار اسد و برادرش توقیف شد
-
بلومبرگ: نفتکش قطری در تنگهٔ هرمز متوقف شد
-
تیکه سنگین هادی ساعی به اعتراضات رقبا
-
تصمیم تازه برای جابهجایی انبار نفت شهران
-
افشین: وقتی اینترنت بسته بود هم ترورها ادامه داشت
-
برشی که صابریننیوز از حرفهای اخیر نتانیاهو پخش کرد
-
قیمت گرانترین تیپ تارا در بازار آزاد مشخص شد
-
پاکستان، کاردار افغانستان را احضار کرد
-
سرنوشت عجیب استارلینکهای اهدایی ترامپ در جنگ!
-
واکنش وزیر نفت به ادعای انفجار چاههای نفت
-
انگلیس ۱۲ نهاد ایرانی جدید را تحریم کرد
-
افشین: وقتی اینترنت بسته بود هم ترورها ادامه داشت
-
سرنوشت عجیب استارلینکهای اهدایی ترامپ در جنگ!
-
جزئیات معافیت تحصیلی دانشآموزان پسر پایه ۱۲
-
وقتی پسر رئیسجمهور نسخه قرض کردن از فامیل میپیچید!
-
جنگنده F-۳۵ برای دومین بار پیام اضطراری فرستاد
-
رد پیشنهاد ایران، به معنای آغاز جنگی دیگر است؟
-
احتمال وقوع طوفانِ گرد و خاک در تهران
-
ماجرای یک چوپان که پایگاه اسرائیل بیخ گوش ایران را لو داد
-
پیشنهاد عوارض گرفتن از سطح تنگه هرمز به کف دریا رسید
-
غوغای درآمد نفتی عربستان در بحبوحه جنگ ایران
-
خانم بهاره کیانافشار، زیبای خفتهای که کاش بیدار نشود
-
بیسیمچیمدیا: هدف مراد ویسی فقط درآمدزایی است
-
دلایلی که نشان میدهد احتمال جنگ زیاد شده است
-
فارس: مولوی عبدالحمید همکار ترامپ و نتانیاهو شد
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شد!
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
دلایلی که نشان میدهد احتمال جنگ زیاد شده است
-
چهل سالگی فیلمی که تا هنوز و تا ابد دوستش داریم
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
متن پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا درباره پایان جنگ
-
شغل جدید و عجیبی که این روزها رونق گرفته است
-
حرکت پهلوانانه رسول خادم همه را به ستایش وا داشت!
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
تصاویر ترسناکی که حالوهوای روزهای کرونا را زنده کرد
-
خانم بهاره کیانافشار، زیبای خفتهای که کاش بیدار نشود
-
خانم بازیگر مشهور ازدواج کرد
-
پیام تازه ترامپ درباره ایران جلبتوجه کرد
-
جمله ترامپ درباره تنگه هرمز خبرساز شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر