طنز؛ به رقص آ
محسن پوررمضانی در روزنامه شهروند نوشت؛
سر خیار را نمک زدم و گذاشتم پای لثه آسیای چپم. دردش کلافهام کرده بود و هر کاری به فکرم میرسید میکردم تا شاید دردش کم شود. هر ماه کرایه خانه و بدهیها فلجم میکرد. یک هفته آخر ماه را فقط نان و ماست میخوردم و تهش پولی برای دندانپزشکی نمیماند. برادرم دستم را کشید و گفت: «خجالت نمیکشی، عروسی داداشته، اون وقت تو اینجا نشستی خیار میخوری؟!»
گفتم: «به جون داداش حامد من اصلا بلد نیستم برقصم.»
طوری دستم را کشید که نزدیک بود با صورت بخورم زمین و به سختی تعادلم را حفظ کردم. خیار را گذاشتم توی جیب کتم و دودستی دستش را گرفتم و به حالت التماس گفتم: «تو رو خدا داداش، من ناظم مدرسهام... اگه یکی از بچههای مدرسه ببینه خیلی ضایع است...»
زورش خیلی زیاد بود و من را مثل سورتمه میکشید. وقتی دستم را ول کرد، خودش شروع کرد به چرخاندن دستها و تاب دادن باسنش. من و برادرم وسط سالن بودیم.
دیجی گفت: «به افتخار برادر داماد...»
مردهایی که روی صندلیهایشان نشسته بودند، شروع کردند به ریتمیک دست زدن. هنوز توی شوک بودم که برادرم دستهایم را گرفت و بالا و پایین برد. مثل عروسک خیمهشببازی خودم را در اختیارش قرار دادم تا هر جوری که میخواهد حرکتم دهد. یکی از دستهایم را ول کرد و سعی کرد من را بچرخاند دور خودش که آرنجش محکم خورد، طرف چپ صورتم. از درد نعرهای زدم «آییییی...»
دیجی گفت: «حالا وای وای... وای وای وای وای...»
ناگهان همه بلند شدند و دورم دایره زدند و برادرم هم رفت کنار آنها. دورم میچرخیدند و دست میزدند. ناخودآگاه دستم را گذاشتم روی جایی که درد میکرد. بقیه هم دستشان را گذاشتند روی صورتشان. توی اوضاع بدی گیر کرده بودم. باید کاری میکردم. به جای مغز، شکمم شروع به کار کردن کرد. نانهای کپکزده و ماستهای ترش کار خودشان را کرده بودند. دست دیگرم را گذاشتم روی شکمم و مالشش دادم. بقیه هم همین کار را کردند.
دیجی گفت: «ماشالا برادر داماد...»
زنها از سالن کناری کِل کشیدند. دردم بیشتر میشد و همینطور که شکم را مالش میدادم، چند بار نشستم و پا شدم تا شاید دردش آرام شود. بقیه هم نشستند و پا شدند.
دیجی داد زد: «شاباش شاباش... بریز و بپاش»
مردها یکی، یکی جلو آمدند و اسکناسهایی را توی جیب و کت و یقهام میگذاشتند. دست هایم روی صورت و شکم بود و همچنان پیچوتابخوران مینشستم و بلند میشدم.
دیجی گفت: «آقایان خانمها، بفرمایید شام...»
مثل ماشینی که وسط اتوبان ترمز کرده، حرکت سریع آدمها را کنار خودم حس میکردم. نشستم و دستهایم را گذاشتم روی سرم تا لِهام نکنند. وقتی سرم را بالا آوردم همه رفته بودند، به جز یک نفر که روبهرویم ایستاده بود و با موبایلش از من فیلم میگرفت. علی بود، دانشآموز کلاس پنجم. گفت: «آقا خوب میرقصیدیا...»
این را گفت و دوید به سمت در خروج. نای دویدن نداشتم. هر چقدر داد زدم: «علیجان... علیآقا... پفیوز وایستا...» فایدهای نداشت. دندانم دوباره شروع کرد به درد گرفتن. خیار را از توی جیب کتم درآوردم و گذاشتم پای لثهام. پولهای توی یقه و جیبم را بیرون کشیدم و شمردم. به اندازه یک هفته کاری پول جمع شده بود و میتوانستم بروم دندانپزشکی.
چند روز بعد از مدرسه اخراج شدم.
رفتم سراغ کار جدیدم. فقط کافی بود بفهمم کجا عروسی برگزار میشود، بقیهاش دیگر کار سختی نبود.
تبلیغات متنی
-
هشدار مهم درباره پیامدهای روانی حوادث اخیر
-
شکار پهپاد پنهانکار روی عرشه ناو هواپیمابر
-
شهرآوردی برای درمان بیخوابی؛ توپچیها فینالیست شدند
-
بیانیه اتحادیه عرب درباره جنگ احتمالی در ایران
-
اینترنت هنوز به شرایط عادی بازنگشته است
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
گلزن پرسپولیس، تنها نامزد مایکل برای بوندسلیگا!
-
تصویری از ملاقات وینیسیوس و کیم کارداشیان در پاریس!
-
بگذارید هنرمندان از درد مردم حرف بزنند
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
فال روزانه چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
دعوت رسمی نتانیاهو از آذربایجان خبرساز شد
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
ستاره پرسپولیسی یاغی شد!
-
دانشمندان راز بازگشت جوانی را کشف کردند
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
روسیه برای یکسره شدن توافق ایران و آمریکا بسته پیشنهادی داد
-
ارتباط ایران با پهپاد ارسالی بر فراز ناو آمریکا قطع شد
-
گزارشی از احتمال انتقال پیام رهبر انقلاب به پوتین توسط لاریجانی
-
مالزی نفتکشهای توقیفی منتسب به ایران را آزاد کرد
-
سکوت هادی چوپان درباره وقایع اخیر شکست
-
نتانیاهو پیش از آغاز مذاکرات، درباره ایران به آمریکا هشدار داد
-
پیغام کاخ سفید درباره مذاکرات بعد از تنش ساعات پیش
-
ایران با کشور همسایه وارد یک معامله عجیب شد
-
یک روایت از علت درخواست ایران برای تغییر محل مذاکره
-
پیغام تلخ علی نصیریان به مردم در تولد ۹۱ سالگیاش
-
علی شمخانی خبر داد: جنگ حتمی است
-
ناو هواپیمابر آمریکا مدعی سرنگونی یک پهپاد ایرانی شد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
تصمیم جدید درباره حقوق کارکنان دولت در سال ۱۴۰۵
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حجت اشرفزاده همکاری با صداوسیما را متوقف کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
مقام روسی: پیامهای آمریکا به ایران، اولتیماتوم هستند
-
واکنش تند پدیده استقلال به برنامه شبکه افق
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خیلی خوب بود. واقعا پرمعنی.
خیلی باحال بود خدایی.دمت گرم.
علی جان...علی آقا.......!!!!!
خخخخ خیلی جالب بود!!! شغل جدید!!!