طنز؛ امید، انسان را زنده نگهمیدارد
کارتنخوابی، سبک زندگی سختی بود. ارتفاعم از ارتفاع تمام یخچالها بیشتر بود و پاهایم همیشه سرد بود. چرکهای روی بدنم نقش لایهای محافظ در برابر سرما را داشتند. منتظر روزی بودم که مثل مارها پوست بیندازم چون به هر حال انسان به امید زنده است؟ نه.
پدرام سلیمانی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:
کارتنخوابی، سبک زندگی سختی بود. ارتفاعم از ارتفاع تمام یخچالها بیشتر بود و پاهایم همیشه سرد بود. چرکهای روی بدنم نقش لایهای محافظ در برابر سرما را داشتند. منتظر روزی بودم که مثل مارها پوست بیندازم چون به هر حال انسان به امید زنده است؟ نه. البته موافقم که انسان با امید زنده است. همانطور که من امیدوارم بودم هر شب موادمخدر بیشتری نصیبم شود. مثل هر انسان دیگری دلم میخواست آدمهای دور و برم بمیرند تا من بتوانم جیبهایشان را خالی کنم. موفقیت و بقایم در شکست و عدم بقای دیگران بود. اعتراف میکنم در آن دوره بیشتر از هر دورهای در زندگیام احساس انسان بودن میکردم. فلسفه خلقتم را فهمیده بودم. برای تمام سوالات جواب داشتم. معلمی بودم که همه چیز را میدانست و برای هرکسی که میخواست بیشتر بداند معجونی جادویی داشت. یا سرنگی پر یا چیزی برای دود کردن. برای تمام ذائقهها.
گشتن زبالهها، کار روزانهام بود. به همین دلیل عضو فعال انجمن حمایت از تفکیک زبالهها شدهام و همچنین به شدت فمنیست. خیار نصف شده بیشتر از هر چیزی نصیبم میشد اما وقتی به این فکر میکردم که کجا بوده و از کجا آمده هیچجوره نمیتوانستم خودم را قانع کنم که بخورمش. بله رابطهام با مزرعه پرورش خیار خوب نبود. جعبه پیتزا هم زیاد نصیبم میشد. همیشه خالی بود. و من به این فکر میکردم که چقدر آدمها گشنه شدهاند و به زودی همدیگر را خواهند خورد و بعد افسوس میخوردم برای نوع بشر و به هبوط فکر میکردم و میگفتم حوا، این چه کاری بود کردی! و بعد چشمم به سیب گاز زدهاي میافتاد و میگفتم حوا، خدا پدرتو بیامرزه. هرچند از لحاظ منطقی میشود به جملهام ایراداتی وارد کرد. تمام این افکار بعد از تزریق به ذهنم هجوم میآوردند.
یک شب گشنه بودم و خسته. گربهای درگیر سطل زباله بود. توجهی به من نداشت. گفتم بگذارم برای خودش گوشهای مشغول باشد و من هم گوشه دیگری از سطل زباله را جستوجو کنم. سرم را خم کردم درون سطل و دو نوزاد را دیدم که به آرامی خوابیدهاند. از آن لحظه به بعد دنیا برایم عوض شد. تصمیم گرفتم تکانی به زندگیام بدهم. اعتیاد را ترک کنم. چرکها را ول کنم بروند و کمی پیشرفت کنم. دیدن آن دو نوزاد دوقلو واقعا تکانم داد و امید به زندگیام برگشت. هر دو را بغل کردم و در وبسایتی گذاشتمشان برای فروش. میدانم تعجب کردهاید ولی در عصر حاضر داشتن گوشی هوشمند چیزی فراتر از طبقه اقتصادی است. بعد از یک ساعت، دو نوزاد را به قیمت خوبی فروختم و توانستم از آن منجلاب خارج شوم و زندگی خوبی داشته باشم.
کارتنخوابی، سبک زندگی سختی بود. ارتفاعم از ارتفاع تمام یخچالها بیشتر بود و پاهایم همیشه سرد بود. چرکهای روی بدنم نقش لایهای محافظ در برابر سرما را داشتند. منتظر روزی بودم که مثل مارها پوست بیندازم چون به هر حال انسان به امید زنده است؟ نه. البته موافقم که انسان با امید زنده است. همانطور که من امیدوارم بودم هر شب موادمخدر بیشتری نصیبم شود. مثل هر انسان دیگری دلم میخواست آدمهای دور و برم بمیرند تا من بتوانم جیبهایشان را خالی کنم. موفقیت و بقایم در شکست و عدم بقای دیگران بود. اعتراف میکنم در آن دوره بیشتر از هر دورهای در زندگیام احساس انسان بودن میکردم. فلسفه خلقتم را فهمیده بودم. برای تمام سوالات جواب داشتم. معلمی بودم که همه چیز را میدانست و برای هرکسی که میخواست بیشتر بداند معجونی جادویی داشت. یا سرنگی پر یا چیزی برای دود کردن. برای تمام ذائقهها.
گشتن زبالهها، کار روزانهام بود. به همین دلیل عضو فعال انجمن حمایت از تفکیک زبالهها شدهام و همچنین به شدت فمنیست. خیار نصف شده بیشتر از هر چیزی نصیبم میشد اما وقتی به این فکر میکردم که کجا بوده و از کجا آمده هیچجوره نمیتوانستم خودم را قانع کنم که بخورمش. بله رابطهام با مزرعه پرورش خیار خوب نبود. جعبه پیتزا هم زیاد نصیبم میشد. همیشه خالی بود. و من به این فکر میکردم که چقدر آدمها گشنه شدهاند و به زودی همدیگر را خواهند خورد و بعد افسوس میخوردم برای نوع بشر و به هبوط فکر میکردم و میگفتم حوا، این چه کاری بود کردی! و بعد چشمم به سیب گاز زدهاي میافتاد و میگفتم حوا، خدا پدرتو بیامرزه. هرچند از لحاظ منطقی میشود به جملهام ایراداتی وارد کرد. تمام این افکار بعد از تزریق به ذهنم هجوم میآوردند.
یک شب گشنه بودم و خسته. گربهای درگیر سطل زباله بود. توجهی به من نداشت. گفتم بگذارم برای خودش گوشهای مشغول باشد و من هم گوشه دیگری از سطل زباله را جستوجو کنم. سرم را خم کردم درون سطل و دو نوزاد را دیدم که به آرامی خوابیدهاند. از آن لحظه به بعد دنیا برایم عوض شد. تصمیم گرفتم تکانی به زندگیام بدهم. اعتیاد را ترک کنم. چرکها را ول کنم بروند و کمی پیشرفت کنم. دیدن آن دو نوزاد دوقلو واقعا تکانم داد و امید به زندگیام برگشت. هر دو را بغل کردم و در وبسایتی گذاشتمشان برای فروش. میدانم تعجب کردهاید ولی در عصر حاضر داشتن گوشی هوشمند چیزی فراتر از طبقه اقتصادی است. بعد از یک ساعت، دو نوزاد را به قیمت خوبی فروختم و توانستم از آن منجلاب خارج شوم و زندگی خوبی داشته باشم.
تبلیغات متنی
-
روایت تازه از حضور مخفیانه رئیسجمهور در تجمعات
-
سرقت مسلحانه از طلافروشی در اندرزگو
-
لباس چه رنگی بپوشید، پشهها شما را نیش میزنند؟
-
چرا مدل اینترنت چین در ایران قابل پیادهسازی نیست؟
-
هواداران الجزایر و ترکیه پرچم ایران را بالا میبرند!
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
امیرحسین آکادمی گوگوش درگذشت
-
صدای انفجار شدید در چابهار شنیده شد
-
زخمهای بدن انسان، به زودی به تاریخ میپیوندند
-
بانک شخصی خودتان باشید؛ راهنمای ساده و قدمبهقدم ورود به دنیای دیفای (DeFi)
-
تخفیف ۹۵درصدی طرح ترافیک به این خودروها
-
تایتانیک در هامون به آب انداخته شد!
-
اظهارات تازه ژنرال عاصم منیر درباره مذاکره ایران و آمریکا
-
پزشکیان: مردم سطح توقعات خود را تعدیل کنند
-
دلجویی رئیس فیفا از ایران در اینستاگرام!
-
سرقت مسلحانه از طلافروشی در اندرزگو
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
صدای انفجار شدید در چابهار شنیده شد
-
تایتانیک در هامون به آب انداخته شد!
-
پزشکیان: مردم سطح توقعات خود را تعدیل کنند
-
چلوگوشت دیماه سال قبل حالا مزه قرمهسبزی میدهد
-
یک فروند جنگنده F-۳۵ کد اضطراری صادر کرد
-
کپی دقیق پورشه توسط چینیها معرفی شد
-
بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شد!
-
فارس: حمله به کشتی آمریکایی در سواحل قطر
-
جزئیات قتل مریم؛ یک چوپان جسد سوخته را پیدا کرد
-
اقدام جدید برای کاهش مستمری بازنشستگان!
-
این چه کار زشتی است که با علی دایی میکنید؟
-
دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد
-
پیراهن آبی را برای ستاره پرسپولیس اتو کردند!
-
توهین باورنکردنی به علی دایی روی آنتن زنده صداوسیما!
-
بنر آیسان اسلامی در چند شهر مازندران زده شد
-
تمام واکنشها به خبر دیدار پزشکیان با رهبر انقلاب
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
جمله تهدیدآمیز ترامپ درباره شیوه پایان آتشبس
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
اعتراض به گرانیها به تجمعات شبانه رسید
-
چهل سالگی فیلمی که تا هنوز و تا ابد دوستش داریم
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
حرکت پهلوانانه رسول خادم همه را به ستایش وا داشت!
-
پرونده پژمان جمشیدی در افکار عمومی پیچیدهتر شد!
-
یک عبارت دو کلمهای از دل قطعی اینترنت متولد شد!
-
ویدئوی خبرساز همشهری از مداحی برای دختران کمحجاب!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
ترسیدم خیلی وحشتناک بود
تلخ تلخ بود
اما حقیقت بود