طنز؛ داستان خانم اميني
مائده امینی دختري تحصیل کرده و پولدار بود. ولی اگر از خودش بپرسید میگوید آنچنان پولی هم نداشت. البته نمیتوانیم از خودش بپرسیم چون دستش از دنیا کوتاه است. فکر کنم این موضوع را که مائده دستش از دنیا کوتاه است، نباید میگفتم و گند زدم به تعلیق داستان.
علي رضازاده در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:
مائده امینی دختري تحصیل کرده و پولدار بود. ولی اگر از خودش بپرسید میگوید آنچنان پولی هم نداشت. البته نمیتوانیم از خودش بپرسیم چون دستش از دنیا کوتاه است. فکر کنم این موضوع را که مائده دستش از دنیا کوتاه است، نباید میگفتم و گند زدم به تعلیق داستان. به هر حال.... مائده امینی دختري تحصیل کرده و پولدار بود. پدر و مادر مائده امینی متاسفانه به دلایلی جانشان را از دست دادند و همه ثروتشان به او رسید. اما مائده به طرز عجیبی همه ثروتش را به خیریهها اهدا کرد.
مائده امینی دختري تحصیل کرده و پولدار بود. ولی اگر از خودش بپرسید میگوید آنچنان پولی هم نداشت. البته نمیتوانیم از خودش بپرسیم چون دستش از دنیا کوتاه است. فکر کنم این موضوع را که مائده دستش از دنیا کوتاه است، نباید میگفتم و گند زدم به تعلیق داستان. به هر حال.... مائده امینی دختري تحصیل کرده و پولدار بود. پدر و مادر مائده امینی متاسفانه به دلایلی جانشان را از دست دادند و همه ثروتشان به او رسید. اما مائده به طرز عجیبی همه ثروتش را به خیریهها اهدا کرد.
مائده اعتقاد داشت که این پول از اول هم مال او نبوده و او باید خودش پول در بیاورد. ولی آخر آدم عاقل حداقل به اندازه یک پول بخور و نمیر و خرج یومیهاش برای خودش نگه میدارد. البته اگر از خود مائده بپرسید میگوید که حالا آنچنان پولی هم نبوده و اگر قرار است روی پای خودت بایستی دیگر نگه داشتن بخشی از پول بیمعنی است. حالا که فهمیدید دست مائده از دنیا کوتاه است و دیگر چیزی برای پنهانکردن و تعلیق وجود ندارد باید بگویم که خوب شد که مائده رفت؛ نه برای اینکه جز یک خانه چیزی برای خودش نگه نداشت. برای چیزی که در ادامه میگویم...
در هر صورت، مائده برای گذران زندگی به کار موردعلاقهاش مشغول شد و در یکی از روزنامههای اصلاحطلب به خبرنگاری پرداخت. مائده در همین زمانها عاشق فردی به نام حامد حیدری شد. حامد حیدری جوانی۳۲ ساله بود که از دار دنیا حتی یک پدر و مادر پولدار هم نداشت. یک جو انسانیت و شرف هم نداشت. هنوز هم ندارد. البته فکر کنم بهتر بود جمله آخر را نمینوشتم تا کسی الان نمیفهمید که حامد حیدری هنوز زنده است و گند نمیزدم به داستان... ولی به هر حال، حامد حیدری الان زنده است و عشق و حال میکند و نه تنها دستش از دنیا کوتاه نیست، خیلی هم بلند است.
آن روز تولد حامد بود. مائده امینی حقوق چند ماهش را که پسانداز کرده بود از بانک کشید و به سمت طلافروشی تهرانی رفت. در این چندماه مائده تقریبا فوتوسنتز کرده بود و هیچ خرج اضافهای نکرده بود تا برای تولد حامد بهترین کادو را بخرد؛ زنجیر طلایی. مائده به آقای تهرانی گفت که سنگینترین زنجیری را که با پولش میتواند بخرد، به او بدهد. آقای تهرانی از مائده پرسید که آیا عشقش والیبالیست است. آخر فقط والیبالیستها از این گردنبدها استفاده میکنند که مائده گفت: نه. به هر حال. مائده تقریبا همه پولش به جز ۱۰۰ هزار تومان پول کیک تولد و کافه را خرج کرد و از طلافروشی تهرانی خارج شد. خیلی زودتر به کافه رسید تا با کافهچیها برای سورپرایز حامد هماهنگ کند. بعد از یک ساعت حامداینها با کلی تاخیر رسیدند. البته فکر کنم همان اول نباید میگفتم حامد تنها نبود و در داستان تعلیق ایجاد میکردم. ما برای مرگ مائده تعلیق ایجاد نکردیم، این که دیگر چیزی نیست. به هر حال حامداینها روی صندلی کافه نشستند.
در هر صورت، مائده برای گذران زندگی به کار موردعلاقهاش مشغول شد و در یکی از روزنامههای اصلاحطلب به خبرنگاری پرداخت. مائده در همین زمانها عاشق فردی به نام حامد حیدری شد. حامد حیدری جوانی۳۲ ساله بود که از دار دنیا حتی یک پدر و مادر پولدار هم نداشت. یک جو انسانیت و شرف هم نداشت. هنوز هم ندارد. البته فکر کنم بهتر بود جمله آخر را نمینوشتم تا کسی الان نمیفهمید که حامد حیدری هنوز زنده است و گند نمیزدم به داستان... ولی به هر حال، حامد حیدری الان زنده است و عشق و حال میکند و نه تنها دستش از دنیا کوتاه نیست، خیلی هم بلند است.
آن روز تولد حامد بود. مائده امینی حقوق چند ماهش را که پسانداز کرده بود از بانک کشید و به سمت طلافروشی تهرانی رفت. در این چندماه مائده تقریبا فوتوسنتز کرده بود و هیچ خرج اضافهای نکرده بود تا برای تولد حامد بهترین کادو را بخرد؛ زنجیر طلایی. مائده به آقای تهرانی گفت که سنگینترین زنجیری را که با پولش میتواند بخرد، به او بدهد. آقای تهرانی از مائده پرسید که آیا عشقش والیبالیست است. آخر فقط والیبالیستها از این گردنبدها استفاده میکنند که مائده گفت: نه. به هر حال. مائده تقریبا همه پولش به جز ۱۰۰ هزار تومان پول کیک تولد و کافه را خرج کرد و از طلافروشی تهرانی خارج شد. خیلی زودتر به کافه رسید تا با کافهچیها برای سورپرایز حامد هماهنگ کند. بعد از یک ساعت حامداینها با کلی تاخیر رسیدند. البته فکر کنم همان اول نباید میگفتم حامد تنها نبود و در داستان تعلیق ایجاد میکردم. ما برای مرگ مائده تعلیق ایجاد نکردیم، این که دیگر چیزی نیست. به هر حال حامداینها روی صندلی کافه نشستند.
حامد به مائده گفت: «عزیزم! این مهتابه، عشق جدیدم. از امروز با مهتاب آشنا شدم. خیلی خوشم اومد. تو هم که خیری واسه من نداشتی. در مجموع تصمیم گرفتم با مهتاب دوست بشم و اومدم با تو در میونش بذارم. خب عزیزم مرسی بابت همهچی. ما بریم یهکم خوش بگذرونیم، بای». بعد هم از کافه خارج شد. در همین حال کافهچیها کیک را آوردند و آهنگ تولدت مبارک را پخش کردند مائده هم زارزار گریه کرد. مائده در همین حال بود که یادش آمد کادوی تولد حامد را نداده است. سریع به سمت خیابان رفت. حامد را صدا کرد و حامد همانجا ایستاد تا ببیند مائده چه میگوید. توی همان احوال یک ماشین با سرعت به سمت حامداینها آمد. بالاخره وسط خیابان ایستاده بودند. مائده با سرعت به سمت حامد رفت و با دست حامد و عشقش را هول داد و خودش سپر بلا شد.
ماشین با سرعت به مائده زد و مائده نیمهجان و خونین و مالین به روی بالین افتاد که البته برای سجع گفتم بالین و منظورم همان زمین است و فکر کردم حالا که تعلیق ندارد داستان یک مقدار نمک اضافه کنم و فکر کنم یک کمبامزه بود. به هر حال مائده با حال نزاری روی زمین افتاد. در آن حالت حامد و عشقش سریع در رفتند تا برایشان شر نشود. مائده هم یک چیزهایی گفت که در اول نامفهوم بود ولی وقتی مامور نیروی انتظامی گوشش را به دهان مائده نزدیک کرد شنید که توی همان حال گفت: «تمام ثروتم. یعنی این خونهای که توش ساکنم رو میبخشم به حامد. بهش بگین مواظب خودش باشه». بعدش هم همانجا تمام کرد و دستش از دنیا کوتاه شد و دنیا از شر همچین آدم ساده و اوسکولی خلاص شد، خداروشکر...
تبلیغات متنی
-
ماجرای مهمترین جزیره ایران که فقط انبار نفت نیست
-
ادعای امارات درباره شلیک پهپاد به خاک این کشور
-
حقوق ١٠ میلیونی برای دانشجویان دانشگاه تهران
-
رگبار و رعد و برق از این تاریخ مهمان تهران است
-
روایت تازه از حضور مخفیانه رئیسجمهور در تجمعات
-
سرقت مسلحانه از طلافروشی در اندرزگو
-
لباس چه رنگی بپوشید، پشهها شما را نیش میزنند؟
-
چرا مدل اینترنت چین در ایران قابل پیادهسازی نیست؟
-
هواداران الجزایر و ترکیه پرچم ایران را بالا میبرند!
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
امیرحسین آکادمی گوگوش درگذشت
-
صدای انفجار شدید در چابهار شنیده شد
-
زخمهای بدن انسان، به زودی به تاریخ میپیوندند
-
بانک شخصی خودتان باشید؛ راهنمای ساده و قدمبهقدم ورود به دنیای دیفای (DeFi)
-
تخفیف ۹۵درصدی طرح ترافیک به این خودروها
-
ادعای امارات درباره شلیک پهپاد به خاک این کشور
-
رگبار و رعد و برق از این تاریخ مهمان تهران است
-
سرقت مسلحانه از طلافروشی در اندرزگو
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
صدای انفجار شدید در چابهار شنیده شد
-
تایتانیک در هامون به آب انداخته شد!
-
پزشکیان: مردم سطح توقعات خود را تعدیل کنند
-
چلوگوشت دیماه سال قبل حالا مزه قرمهسبزی میدهد
-
یک فروند جنگنده F-۳۵ کد اضطراری صادر کرد
-
کپی دقیق پورشه توسط چینیها معرفی شد
-
بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شد!
-
فارس: حمله به کشتی آمریکایی در سواحل قطر
-
جزئیات قتل مریم؛ یک چوپان جسد سوخته را پیدا کرد
-
اقدام جدید برای کاهش مستمری بازنشستگان!
-
این چه کار زشتی است که با علی دایی میکنید؟
-
توهین باورنکردنی به علی دایی روی آنتن زنده صداوسیما!
-
بنر آیسان اسلامی در چند شهر مازندران زده شد
-
تمام واکنشها به خبر دیدار پزشکیان با رهبر انقلاب
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
جمله تهدیدآمیز ترامپ درباره شیوه پایان آتشبس
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
اعتراض به گرانیها به تجمعات شبانه رسید
-
چهل سالگی فیلمی که تا هنوز و تا ابد دوستش داریم
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
حرکت پهلوانانه رسول خادم همه را به ستایش وا داشت!
-
پرونده پژمان جمشیدی در افکار عمومی پیچیدهتر شد!
-
یک عبارت دو کلمهای از دل قطعی اینترنت متولد شد!
-
ویدئوی خبرساز همشهری از مداحی برای دختران کمحجاب!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر