جذابترین بازیگران مرد تاریخ سینمای ایران مشخص شدند
از بچههای «برترینها» خواستیم بر اساس نظر شخصیشان، جذابترین بازیگر مرد سینمای ایران را انتخاب کنند. نتیجه، فهرستی متنوع از انتخابهاست که هر کدام داستان و دلیل خودش را دارد.
برترینها: وقتی پای جذابیت به میان میآید، سلیقهها متفاوت میشود و هر کسی معیار خودش را دارد. این بار از بچههای «برترینها» خواستیم بر اساس نظر شخصیشان، جذابترین بازیگر مرد سینمای ایران را انتخاب کنند. نتیجه، فهرستی متنوع از انتخابهاست که هر کدام داستان و دلیل خودش را دارد؛ در ادامه به سراغ گزینهها رفتهایم و نگاه هر یک از اعضای تحریریه را به انتخابشان مرور کردهایم.

کفه ترازو به سود خسرو شکیبایی سنگینتر است
حامد دوستی: انتخاب محبوبترین بازیگر مرد برای من کار سادهای نیست. مگر میشود از کنار نامهایی چون فرامرز قریبیان و نقشآفرینیهای ماندگارش در «ترن» و «کانی مانگا» گذشت، یا بازیهای تأثیرگذار ابوالفضل پورعرب را در «عروس»، نارگس و «دستهای آلوده» نادیده گرفت؟ از سوی دیگر، هر بار که به کارنامه فرهاد اصلانی فکر میکنم، با مجموعهای از نقشهای دقیق و چندلایه روبهرو میشوم که انتخاب را دشوارتر میکند. با این حال، در نهایت تردید من میان خسرو شکیبایی و سعید پورصمیمی باقی میماند. کفه ترازو برایم به سود خسرو شکیبایی سنگینتر است؛ بهویژه به خاطر حضور درخشانش در سریال خانه سبز. صدای خاص، لحن منحصربهفرد و شیمی کمنظیری که در روابط خانوادگی و جمعی خلق کرد، اتمسفری ساخت که کمتر در تلویزیون تکرار شد. هرچند نقش قاضی رئوفِ مهربان در در پناه تو با بازی سعید پورصمیمی نیز تصویری ماندگار در ذهنم حک کرده است.

بهروز وثوقی؛ دوگانگی میان غیرت و دلدادگی
حسن قربانی: اگر قرار باشد از دلنشینترین بازیگر مرد سینمای ایران نام ببرم، ذهنم بیش از هر چیز به سینمای پیش از انقلاب میرود؛ به چهرههایی چون بهروز وثوقی، ناصر ملکمطیعی و بهمن مفید که هر یک با کاریزما و جنس بازی متفاوتشان بخشی از حافظه جمعی ما را ساختهاند. در سالهای اخیر نیز بهرام افشاری با انرژی، نمک و جسارت بازیگریاش برایم جایگاهی ویژه دارد و البته عزتالله انتظامی که در تمام کارنامهاش همواره محبوب و قابل احترام بوده است. با این همه، اگر بخواهم تنها یک نقش را انتخاب کنم، بیتردید به سراغ بازی بهروز وثوقی در داشآکل میروم. او در این فیلم، مردانگی را با عشقی سوزان و تراژیک درآمیخت؛ عشقی که به شخصیتش کشندگی، بیچارگی و شیفتگی بخشید. دوگانگی میان غیرت و دلدادگی، طغیان درونی میان عقل و احساس، و ایستادن در دوراهی انتخاب، اجرایی خلق کرد که همچنان از ویژهترین لحظات بازیگری مرد در سینمای ایران به شمار میآید.

پرویز فنیزاده؛ جایگاهی فراتر از تحسین صرف
ایمان عبدلی: اگر بخواهم از میان بازیگران مرد سینمای ایران نام ببرم که برایم جذابیت و کشش ذهنی ایجاد کردهاند، باید بگویم معیارم صرفاً چهره یا شهرت نبوده است؛ بلکه نوعی وقار، روشنفکری و جاافتادگی در رفتار برایم اهمیت داشته است. در این میان، علی مصفا جایگاه ویژهای دارد. او برای من نماد مردی روشنفکر است؛ بازیگری که در تمام آثارش نوعی آرامش، تفکر و بلوغ رفتاری دیده میشود و همین ویژگیها او را متمایز میکند.
در کنار او، نمیتوان از عزتالله انتظامی نام نبرد؛ بازیگری که اساساً جذابیت و کاریزمایش بدیهی است و حضورش به هر اثری اعتبار میبخشد. از نسل بعدتر، محمدرضا فروتن نیز همواره برایم چهرهای دوستداشتنی بوده است. همچنین میرسعید مولویان با بازیهایش، بهویژه در سریال مو به مو و فیلم تومان، توانسته توجه مرا جلب کند و نشان دهد نسل جدید نیز بازیگرانی قابل اعتنا دارد.
با این حال، پرویز فنیزاده برایم جایگاهی متفاوت دارد؛ جایگاهی فراتر از تحسین صرف. چه در «رگبار» ساخته بهرام بیضایی، چه در نقش ماندگارش در سریال «دایی جان ناپلئون» به کارگردانی ناصر تقوایی، او حضوری منحصربهفرد داشت؛ حضوری که حتی در نقشهای فرعی نیز تأثیرگذار بود. مرگ زودهنگامش نیز هالهای از حسرت و ناتمامماندگی بر چهره حرفهایاش افزوده است؛ این احساس که میتوانست بیش از این بدرخشد و کارنامهاش سنگینتر و پربارتر شود.

سعید پورصمیمی؛ شخصیتی ماندگار و چندلایه
علیرضا باقرپور: انتخاب از میان بازیگران مرد سینمای ایران برای من همیشه دشوار بوده است؛ چرا که هر کدام در دورهای از تماشای فیلمها، تصویری ماندگار در ذهنم ساختهاند. فرامرز قریبیان را بسیار دوست دارم؛ حضوری که از همان «گوزنها» مرا مجذوب کرد و بعدتر در آثار متعدد دیگر تثبیت شد. جهان بازیگری او برایم ترکیبی از صلابت، تلخی و نوعی مردانگی زخمی است. از سوی دیگر، فریبرز عربنیا با شمایل متفاوتش در «سلطان» و سپس در «شوکران» و نیز سریال «مختارنامه» نشان داد که چگونه میتوان کاریزما را با قدرت بازیگری درآمیخت. مهدی هاشمی نیز چه در نقشهای جدی و چه در کمدیهای متأخر، همواره بازیگری دقیق و قابل اعتماد بوده است.
با این همه، انتخاب نهایی من سعید پورصمیمی است؛ بازیگری که در «ناخدا خورشید» شخصیتی ماندگار و چندلایه خلق کرد. او در «آبادانیها» تصویر مردی دربدر و ناگزیر را جان داد و در «پرویز» نیز با تسلطی کمنظیر، نقش یک مربی فوتبال را به شکلی باورپذیر اجرا کرد. توانایی او در تملک نقشهای متفاوت و تبدیل آنها به شخصیتهایی زنده و اثرگذار، برای من معنای واقعی جذابیت در سینمای ایران است.

پارسا پیروزفر؛ وقتی جذابیت چهره با بازیگری حرفهای گره میخورد
هانیه فیضآبادی: انتخابِ «گزینه نهایی» از میان مردان جذاب سینمای ایران چندان ساده نیست. از کاراکتر کلی شهاب حسینی در دهه هشتاد و نقشهایی چون سوپر استار تا تصویر مردان عاشقپیشه و شاعرمسلکی که محمدرضا فروتن در دهه هفتاد در آثاری مانند شب یلدا، قرمز و زیر پوست شهر ساخت، هر کدام نماینده دوره و سلیقهای خاصاند. در این میان، جنس ویژه بازی رضا عطاران و کاریزمای ماندگار عزتالله انتظامی نیز جایگاه خود را تثبیت کرده است.
با این حال، انتخاب من پارسا پیروزفر است؛ بیش از هر چیز به دلیل کیفیت بازیاش در سریال در انتهای شب ساخته آیدا پناهنده. او در این اثر، مردی طبقه متوسط، ناچار و در عین حال اخلاقگرا و هنرمند را با ظرافتی کماغراق به تصویر میکشد؛ شخصیتی مدرن که میکوشد به اصول خود پایبند بماند و پیچیدگیهای زندگی زناشویی را بیهیاهو و بدون اغراق نمایان کند. پیروزفر پیشتر نیز نشان داده جذابیت ذاتی چهرهاش چگونه با مهارت بازیگریاش گره میخورد و همین ترکیب، او را به گزینهای شاخص در میان همنسلانش بدل کرده است.

محمدعلی فردین؛ چهرهای که هنوز هم دخترکش است
المیرا فلاحیان: چهره مرد ایرانی در سینما در هر دهه، معمولا بازتابی از روح زمانه خود بوده است. پیش از انقلاب، تصویر غالب بر پایه مردانگی اغراقآمیز و قهرمانمحور شکل میگرفت؛ چهرههایی چون بهروز وثوقی و فردین نماد این الگوی صلابت و قهرمانی بودند که البته هنوز هم برای بسیاری مخاطبان سینمای ایران و همینطور من دوست داشتنی هستند.
با آغاز موج نو، این تصویر یکدست و اسطورهای تقریبا کنار رفت و شخصیتهایی با تردید، ضعف و عمق درونی بیشتری ظهور کردند. بازیگرانی چون علی نصیریان و عزتالله انتظامی نمایندگان این نگاه تازه بودند که مردانگی را نه در ظاهر، که در لایههای شخصیت جستوجو میکردند. اینجا بود که توجه به هنر بازیگری فارق از چهرهی هنری، در سینما جا خوش کرد.
دهه هفتاد اما بهراستی دههای طلایی بود؛ جایی که دهههای قبل را به هم میرساند. در آغاز، چهرههایی چون ابوالفضل پورعرب و فریبرز عربنیا ظهور کردند؛ قهرمانانی نوظهور با سیمایی متفاوت از پیشینیان. اما آنچه این دهه را متمایز کرد، جسارت سینما در نمایش وجه عاشقانه مرد ایرانی بود؛ مردی که میتوانست دوست بدارد، رنج بکشد و در سکوت، فروبریزد.
در این میان، محمدرضا فروتن پیشگام تصویر «مرد عاشقپیشه» در دهه هفتاد شد؛ چهرهای آرام، اندکی درونگرا و سرشار از التهاب پنهان. با اینهمه، اگر بخوام نگاه شخصی خود را بیان کنم، علی مصفا یکی از طلاییترین چهرههای این دهه بود. او تقریبا سبکی خاصی را نمایندگی میکند؛ سبکی مبتنی بر سکوت، مکث و نگاههایی که بیش از هر دیالوگی سخن میگوید.
تنهایی و عشقِ مرد معاصر، همان مؤلفهای است که علی مصفا در دهههای هفتاد و هشتاد بهزیبایی به تصویر کشید. در فیلم چیزهایی هست که نمیدانی، او روایتگر همان مرد تنها و عاشقپیشهای است که گویی نمایندگی نسلی خاموش را بر دوش میکشد؛ نسلی که بیش از آنکه فریاد بزند، در خویش فرو میرود. این چهره، و علی مصفا در قامت آن، همواره برای من نوعی جذابیت ماندگار بوده است؛ جذابیتی که از هیاهو نمیآید، از سکوتی عمیق و حضوری تأملبرانگیز زاده میشود.
انتخاب محمدعلی فردین بهعنوان مرد محبوب سینما شاید انتخابی مشترک بین بسیاری از ایرانیها باشد؛ آن ابهت، آن چهره مردانه ایرانی و آن بازیگری تاثیرگذارش هرگز از ذهن نرفت و نمیرود. سعید کنگرانی هم که از جذابترینهای قبل انقلاب بوده و هنوز هم چهرهاش دخترکش است. بین مردان بعد از انقلاب هم من پیش از هرکسی به سراغ محمدرضا فروتن میروم. مگر میشود آن جذابیتش در شب یلدا، آن چشمهای دیوانهاش در قرمز و آن ابهتش در کنعان را فراموش کرد؟ علی مصفا و مانی حقیقی هم از خوبها بعد انقلاب به حساب میآیند و بهنظرم در لیست من جای میگیرند.
ارسال نظر