«جانستان کابلستان» اثری جدید از رضا امیرخانی
متخصصِ ریاست جمهوری!
شنبه روزی است که کنسولگری ایران مرا جواب کرد...روزی است که نفری در کنسولگری به من گفت که من فقط به سفر دولتیها کمک میکنم. باقی هموطنان را پشیزی هم حساب نمیکنم...
«جانستان کابلستان» ۳۵۲ صفحه ای رضا امیرخانی که حاصل سفر وی به افغانستان در سال ۸۸ است و نشر افق آن را با قیمت ۶۵۰۰ تومان روانه بازار نشر کرده تاکنون چهار نوبت از چاپ های این کتاب به فروش رسیده است. کتابی که در پنجمین روز برپایی نمایشگاه کتاب در غرفه افق عرضه شد و ۵۵۰ نسخه از آن در همان روز و در عرض ۴۰ دقیقه به فروش رفت.
فصل افتتاحیه کتاب «مور و تیمور» نام دارد که در آن به شرحِ یک کوهپیمایی عجیب بعد از انتخابات ۸۸ پرداخته شده است. پس از آن، فصول سفر به افغانستان، در هشت فصل تدوین شدهاند. سه فصل به نامهای «مشهوراتِ هرات»، «متواتراتِ هرات» و «تحریراتِ هرات» پیرامون شهر هرات نوشته شده است؛ شهری که نویسنده آن را معادل تیموری اصفهان صفوی دانسته است.
در فصل «تحریرات هرات» در بخشی که نویسنده برای گرفتن یک جای مناسب برای همسر و فرزندش به کنسولگری جمهوری اسلامی در افغانستان مراجعه میکند، نکته قابل تاملی را دریافت میکند، در بخشی از این فصل میخوانیم:
«تابلوی بزرگی زدهبودند روی ساختمانی قدیمی و وسیع با دیوارهای آجری که «کنسولگری جمهوری اسلامی ایران». ذوق میکنیم که بعد از چند روز نمادی از کشورمان میبینیم...
- ممکن است با جناب کنسول صحبت کنم...من رضا امیرخانی هستم، نویسنده. در دانشگاه هرات سخنرانی داشتم و حالا قرار است به دانشگاه بلخ بروم. میخواستم از جناب کنسول بپرسم که آیا میتوانند در مورد اقامت ۴۰ ساعته خانوادهام در این شهر غریب، به من کمک کنند؟
- صحبت با دفتر جناب کنسول که مقدور نیست. اما اجازه بدهید با نفری صحبت کنید که معاون کنسول است و امور فرهنگی هم به ایشان مربوط میشود...
تلفن زنگ میخورد...
- جناب آقای امیرخانی! متاسفانه ما از صحبت شما در دانشگاه بیاطلاع بودهایم. شما از طرف وزارت ارشاد به این سفر آمدهاید؟
- خیر...
- یعنی هزینه سفرتان را کدام نهاد تقبل کرده است؟
- نهاد خانواده!
دو تایی میخندیم. میگوید: پس شرمنده...ما کاری از دستمان بر نمیآید!
خندهام میگیرد. یعنی اگر پول سفر مرا بیتالمال می داد، کاری از دستشان برمیآمد! بعد میگویم: دوست عزیز! من هم یک هموطن شما هستم، که برای کاری به هرات آمدهام، گیریم اصلا ارتباطی هم نداشته باشم با هیچ جا، حالا ۴۰ ساعت میخواهم خانواده را تنها بگذارم. از شما راهنمایی میخواهم حتی حاضر نیستید مرا به دفترتان دعوت کنید!
- کاری از دست ما بر نمیآید...همان هتلی که هستید، حتی خوب است دیگر...هتل تجارت و نظری هم خیلی خوب است...انشاء الله مشکلی پیش نمیآید...خداحافظ!
از در کنسولگری بیرون میآییم و کالسکه لیجی را دوباره دو نفری از نیمپله رد میکنیم و گیج و منگ در خیابان به سمت هتل راه میرویم...راستی اگر من یک ایرانی بودم که پولم را زده بودند، یا پاسم را دزدیده بودند و مثلا بضاعتم نمیرسید که در هتل اتاق بگیرم، چه باید میکردم...
۵شنبه روزی است که کنسولگری ایران مرا جواب کرد...روزی است که نفری در کنسولگری به من گفت که من فقط به سفر دولتیها کمک میکنم. باقی هموطنان را پشیزی هم حساب نمیکنم...روزی است که باید پاسخی بطلبیم از جماعتی که صدقه سر پول نفت من، پول نفت ما، مسئولیت گرفتهاند...»
بنابراین گزارش، گزارشِ تشریحی ادامه سفر نویسنده به مزار و کابل با عناوین «زائر زار و نزارِ مزار»، «بلخ...الخ»، «تقابل با کابل» و «بلاکش هندوکش» آورده شده است. بین فصول کتاب فصلی خارج از قالب سفرنامه به نام «انتخاباتیات» قرار دارد که در آن سعی شده است چهار انتخابات مهم خاورمیانه در سال ۸۸ با یکدیگر مقایسه شوند.
در این فصل آمده است: «انتخاباتیات، جزوِ فصولِ «جانستان کابلستان» نبود. اصلا به این سفر آمده بودم برای فراموشی... اول بار که به «انتخاباتیات» به عنوانِ یک فصل، اندیشیدم، برمیگشت به چند ماهی بعد از سفرِ افغانستان؛ وقتی در چله زمستان، پشتِ میزِ پذیرشِ سفارتخانه یک کشورِ درجه سه اروپایی منتظرِ نظرِ کنسول بودم. کنسول مدتی معطلم کرد. بعد، سه صفحه پایانی پاسپورتم را جلوِ چشمم ورق زد و عذرخواهی کرد.
نفهمیدم منظورش را. پرسیدمش دلیلِ ندادنِ ویزا را. دوباره گذرنامهام را ورق زد و این بار چشمکی هم زد و گفت: شما باید متخصصِ ریاست جمهوری باشید!
متلکش را فهمیده - نفهمیده جواب ندادم. عصبانی بیرون آمدم و پاسپورت را گذاشتم توی جیب و نشستم پشتِ اتومبیلِ کرایهیی و رفتم به سمتِ اتواسترادِ جونیه، در شمالِ بیروت تا دستِ کم به کاری دیگر برسم...
در راه مدام به کنسول بد و بیراه میگفتم که به پاسپورتِ ایرانی من اشاره کرده بود و عذرخواهی کرده بود... یادِ اشارهاش به چند صفحه پایانی افتادم. با خود گفتم نکند منظوری داشته باشد. زدم بغل، کنارِ اتوبان و دوباره پاسپورت را از جیب در آوردم: صفحهی آخری، ویزای لبنان بود، قبلی، ویزای عراق و قبلتر، ویزای افغانستان... همه در فاصله چند ماه و در یک سالِ شمسی...
متخصصِ ریاستِ جمهوری؟ ایران، افغانستان، عراق، لبنان؟
منبع: خبرآنلاین
فصل افتتاحیه کتاب «مور و تیمور» نام دارد که در آن به شرحِ یک کوهپیمایی عجیب بعد از انتخابات ۸۸ پرداخته شده است. پس از آن، فصول سفر به افغانستان، در هشت فصل تدوین شدهاند. سه فصل به نامهای «مشهوراتِ هرات»، «متواتراتِ هرات» و «تحریراتِ هرات» پیرامون شهر هرات نوشته شده است؛ شهری که نویسنده آن را معادل تیموری اصفهان صفوی دانسته است.
در فصل «تحریرات هرات» در بخشی که نویسنده برای گرفتن یک جای مناسب برای همسر و فرزندش به کنسولگری جمهوری اسلامی در افغانستان مراجعه میکند، نکته قابل تاملی را دریافت میکند، در بخشی از این فصل میخوانیم:
«تابلوی بزرگی زدهبودند روی ساختمانی قدیمی و وسیع با دیوارهای آجری که «کنسولگری جمهوری اسلامی ایران». ذوق میکنیم که بعد از چند روز نمادی از کشورمان میبینیم...
- ممکن است با جناب کنسول صحبت کنم...من رضا امیرخانی هستم، نویسنده. در دانشگاه هرات سخنرانی داشتم و حالا قرار است به دانشگاه بلخ بروم. میخواستم از جناب کنسول بپرسم که آیا میتوانند در مورد اقامت ۴۰ ساعته خانوادهام در این شهر غریب، به من کمک کنند؟
- صحبت با دفتر جناب کنسول که مقدور نیست. اما اجازه بدهید با نفری صحبت کنید که معاون کنسول است و امور فرهنگی هم به ایشان مربوط میشود...
تلفن زنگ میخورد...
- جناب آقای امیرخانی! متاسفانه ما از صحبت شما در دانشگاه بیاطلاع بودهایم. شما از طرف وزارت ارشاد به این سفر آمدهاید؟
- خیر...
- یعنی هزینه سفرتان را کدام نهاد تقبل کرده است؟
- نهاد خانواده!
دو تایی میخندیم. میگوید: پس شرمنده...ما کاری از دستمان بر نمیآید!
خندهام میگیرد. یعنی اگر پول سفر مرا بیتالمال می داد، کاری از دستشان برمیآمد! بعد میگویم: دوست عزیز! من هم یک هموطن شما هستم، که برای کاری به هرات آمدهام، گیریم اصلا ارتباطی هم نداشته باشم با هیچ جا، حالا ۴۰ ساعت میخواهم خانواده را تنها بگذارم. از شما راهنمایی میخواهم حتی حاضر نیستید مرا به دفترتان دعوت کنید!
- کاری از دست ما بر نمیآید...همان هتلی که هستید، حتی خوب است دیگر...هتل تجارت و نظری هم خیلی خوب است...انشاء الله مشکلی پیش نمیآید...خداحافظ!
از در کنسولگری بیرون میآییم و کالسکه لیجی را دوباره دو نفری از نیمپله رد میکنیم و گیج و منگ در خیابان به سمت هتل راه میرویم...راستی اگر من یک ایرانی بودم که پولم را زده بودند، یا پاسم را دزدیده بودند و مثلا بضاعتم نمیرسید که در هتل اتاق بگیرم، چه باید میکردم...
۵شنبه روزی است که کنسولگری ایران مرا جواب کرد...روزی است که نفری در کنسولگری به من گفت که من فقط به سفر دولتیها کمک میکنم. باقی هموطنان را پشیزی هم حساب نمیکنم...روزی است که باید پاسخی بطلبیم از جماعتی که صدقه سر پول نفت من، پول نفت ما، مسئولیت گرفتهاند...»
بنابراین گزارش، گزارشِ تشریحی ادامه سفر نویسنده به مزار و کابل با عناوین «زائر زار و نزارِ مزار»، «بلخ...الخ»، «تقابل با کابل» و «بلاکش هندوکش» آورده شده است. بین فصول کتاب فصلی خارج از قالب سفرنامه به نام «انتخاباتیات» قرار دارد که در آن سعی شده است چهار انتخابات مهم خاورمیانه در سال ۸۸ با یکدیگر مقایسه شوند.
در این فصل آمده است: «انتخاباتیات، جزوِ فصولِ «جانستان کابلستان» نبود. اصلا به این سفر آمده بودم برای فراموشی... اول بار که به «انتخاباتیات» به عنوانِ یک فصل، اندیشیدم، برمیگشت به چند ماهی بعد از سفرِ افغانستان؛ وقتی در چله زمستان، پشتِ میزِ پذیرشِ سفارتخانه یک کشورِ درجه سه اروپایی منتظرِ نظرِ کنسول بودم. کنسول مدتی معطلم کرد. بعد، سه صفحه پایانی پاسپورتم را جلوِ چشمم ورق زد و عذرخواهی کرد.
نفهمیدم منظورش را. پرسیدمش دلیلِ ندادنِ ویزا را. دوباره گذرنامهام را ورق زد و این بار چشمکی هم زد و گفت: شما باید متخصصِ ریاست جمهوری باشید!
متلکش را فهمیده - نفهمیده جواب ندادم. عصبانی بیرون آمدم و پاسپورت را گذاشتم توی جیب و نشستم پشتِ اتومبیلِ کرایهیی و رفتم به سمتِ اتواسترادِ جونیه، در شمالِ بیروت تا دستِ کم به کاری دیگر برسم...
در راه مدام به کنسول بد و بیراه میگفتم که به پاسپورتِ ایرانی من اشاره کرده بود و عذرخواهی کرده بود... یادِ اشارهاش به چند صفحه پایانی افتادم. با خود گفتم نکند منظوری داشته باشد. زدم بغل، کنارِ اتوبان و دوباره پاسپورت را از جیب در آوردم: صفحهی آخری، ویزای لبنان بود، قبلی، ویزای عراق و قبلتر، ویزای افغانستان... همه در فاصله چند ماه و در یک سالِ شمسی...
متخصصِ ریاستِ جمهوری؟ ایران، افغانستان، عراق، لبنان؟
منبع: خبرآنلاین
باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir
تبلیغات متنی
-
جزئیاتی از سفر مهم و حساس ترامپ به چین
-
بارسلونا الکلاسیکو و جام را با هم برد
-
ترامپ پاسخ ایران به پیشنویس توافق را رد کرد
-
عکس متفاوت و هنری شبنم قلیخانی در سواحل دبی
-
پاسخ ایتالیا به ترامپ درباره ورود به جنگ ایران
-
امباپه پس از دو گل بارسا استوری گذاشت!
-
ادعای والاستریت: پاسخ ایران مورد پسند آمریکا نیست
-
بارسلونا در ۱۸ دقیقه طوفانی رئال را آچمز کرد
-
جو زیبای استادیوم نوکمپ پیش از شروع الکلاسیکو
-
استوری پریسیمای سریال ستایش برای روز جهانی مادر
-
تصاویر ترسناکی که حالوهوای روزهای کرونا را زنده کرد
-
فرهاد مجیدی با تنفس مصنوعی مورایس برگشت!
-
متن پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا درباره پایان جنگ
-
تیپ متفاوت بازیگر سریال کلینیک رویا کنار دریا
-
پیام تازه ترامپ درباره ایران جلبتوجه کرد
-
بارسلونا الکلاسیکو و جام را با هم برد
-
ترامپ پاسخ ایران به پیشنویس توافق را رد کرد
-
ادعای والاستریت: پاسخ ایران مورد پسند آمریکا نیست
-
بارسلونا در ۱۸ دقیقه طوفانی رئال را آچمز کرد
-
تصاویر ترسناکی که حالوهوای روزهای کرونا را زنده کرد
-
متن پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا درباره پایان جنگ
-
پیام تازه ترامپ درباره ایران جلبتوجه کرد
-
صداوسیما: عدم ابلاغ قانون حجاب باعث جنگ شد!
-
جمله ترامپ درباره تنگه هرمز خبرساز شد
-
گزارش سیانان از دستور رهبر انقلاب درباره مذاکره
-
ادعای نتانیاهو: وارد ایران میشویم و اورانیوم را خارج میکنیم!
-
ترامپ: من نگفتم عملیات رزمی علیه ایران تمام شده
-
واکنش همتی به افزایش نرخ دلار: منطقی بود
-
فوری؛ پاسخ ایران به متن پیشنهادی آمریکا ارسال شد
-
پوتین: ایران پیشنهاد رقیقسازی اورانیوم را داد
-
توهین باورنکردنی به علی دایی روی آنتن زنده صداوسیما!
-
بنر آیسان اسلامی در چند شهر مازندران زده شد
-
تمام واکنشها به خبر دیدار پزشکیان با رهبر انقلاب
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شد!
-
اعتراض به گرانیها به تجمعات شبانه رسید
-
چهل سالگی فیلمی که تا هنوز و تا ابد دوستش داریم
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
حرکت پهلوانانه رسول خادم همه را به ستایش وا داشت!
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
پرونده پژمان جمشیدی در افکار عمومی پیچیدهتر شد!
-
ویدئوی خبرساز همشهری از مداحی برای دختران کمحجاب!
-
یک عبارت دو کلمهای از دل قطعی اینترنت متولد شد!
-
شغل جدید و عجیبی که این روزها رونق گرفته است
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل


ارسال نظر