قصه زندگی شیلان در پانزدهمین روز عروسیاش تمام شد
بعد از مرگ شیلان خانواده همسرش در هیچیک از مراسمها حاضر نشدند؛ موضوعی که بیشتر همسایهها و اهالی این روزها دربارهاش صحبت میکنند. با این حال خانواده شیلان هم در اعلامیه دخترشان اسمی از داماد نیاوردهاند.
روزنامه شرق: شبنم، مادر این دختر نوجوان، توضیح میدهد که وقتی بالای سر تن بیجان دخترش میرسد، جای حلقهآویز روی گردنش بود، درحالیکه همان لحظات قبل از مرگ، شیلان در حال آمادهشدن برای رفتن به میهمانی بود و در هیچکدام از رفتارهایش قصد خودکشی دیده نمیشد. حتی مدیر مدرسهاش هم به «شرق» میگوید «شیلان» پنچ روز قبل از این اتفاق با او هماهنگ کرده بود تا در مدرسه بزرگسالان ثبتنام کند و ادامه تحصیل دهد. البته بخشی از روایتها نشان میدهد با اینکه شیلان به خواست خودش ازدواج کرده بود، اما از سوی همسر و خانواده همسر مورد خشونت قرار میگرفت و حتی بعد از مرگش شنیده شد که خانواده همسر، با داستانهای جن و پری قصد ترساندن این دختر نوجوان را داشتهاند. آنطور که فعالان اجتماعی میگویند، در ازدواجهای زودهنگام به دلیل وقوع خشونتهای خانگی، قربانیهای بیشتری بازتولید میشوند. فاطیما باباخانی، فعال در حوزه زنان، توضیح میدهد که بیشتر زنانی که مجبور میشوند به خانههای امن پناه بیاورند، کودکهمسر بودهاند و معمولا همه آنها در سن پایین ازدواج کردهاند.

هنوز از وسایل خانهاش استفاده نکرده بود
«وقتی رسیدیم، دور گردنش کبود بود، انگار چیزی به گردنش فشار آورده و تمام کرده بود. دخترم امانت دست آنها بود، اما بهخوبی از او مراقبت نکردند». این جمله «شبنم محمدپور»، مادر «شیلان کوسه» است؛ دختری که در یکی از محلات مهاباد در پانزدهمین روز از زندگی مشترکش و در 15سالگی، جانش را از دست داد. مادر شیلان زنی جوان است و از شروع مکالمه با از دخترش میگوید که هنوز رنگ جوانی را هم ندیده بود.
حالا این خانواده داغدار منتظر نتیجه کالبدشکافی هستند تا شاید جوابی برای شک و تردیدهای خود پیدا کنند: «حدود یک سال با این پسر دوست بود و بعد از یک سال، تصمیم به ازدواج گرفتند. راستش من و پدرش راضی به این ازدواج نبودیم. با شیلان هم صحبت کردیم، ولی این پسر را دوست داشت. ما هم اشتباه کردیم و راضی به این وصلت شدیم. پدرش به او میگفت شیلان، تو بچهای، هنوز مدرسه میروی، برای خودت کلاس زبان و باشگاه میروی، نکن این کار را، ازدواج برای تو زود است، ولی فایده نداشت».
طبق گفتههای اطرافیان شیلان، از همان ابتدا، این دختر از چالشهایی که با مادر همسرش داشت، صحبت میکرد. حتی لباس عروسش را هم خانواده خودش خریده بودند و خانواده همسر در تمام روزهای بعد از عروسی تلاش داشتند طلاهای «شیلان» را از او بگیرند و مواردی از این دست باعث بدرفتاریهایی با شیلان شده بود. «شبنم»، مادر شیلان، ادامه میدهد: «دخترم همیشه میگفت از مادر همسرش میترسد. میگفت در خانه آنها مدام درباره جن و دعا و جادو صحبت میشود و میترسم برای من هم جادو بنویسند. ولی حال دخترم خوب بود، در این ۱۵ روزی که ازدواج کرده بود، خوشحال بود و ذوق داشت که ازدواج کرده. هر بار که به خانه ما میآمد، با ذوق به همسرش میگفت: ما خودمان دیگر خانه داریم، برویم خانه خودمان دوتایی چای بخوریم. دو روز قبل از این اتفاق، من و پدرش برای چند دقیقه به خانه شیلان که در زیرزمین خانه مادر و پدرشوهرش بود، رفتیم. برای اولین بار و آخرین بار، جلوی ما در خانه خودش برای ما چای و میوه گذاشت».

مادر از چند روز قبل از مرگ دخترش میگوید که شیلان از نظر روحی شرایط خوبی نداشت: «در همان چند روز، دخترم و دامادمان با هم بحثشان شده بود. دخترم گفته بود قبل از اینکه با هم آشنا شوند، با دو نفر به صورت تلفنی ارتباط داشته، البته من و پدرش هم در جریان بودیم و این ارتباط در همان چند تماس اول تمام شده بود. داماد هم گفته بود قبل از شیلان با دختری فرار کرده بود، اما خانواده آن دختر اجازه ازدواج نداده بودند و آن رابطه هم تمام شده بود. همین موضوع باعث درگیری بین دخترم و همسرش شده بود. بعد از آن، دو روز بود که حتی دامادم به دخترم دست نزده بود و به دخترم گفته بود که دیگر دوستش ندارد. از طرفی همان روزی که دخترم از دنیا رفت، یعنی پنجشنبه، ما تا ساعت یکونیم ظهر با هم بودیم. شبش خانه خواهرشوهرش دعوت بود و قرار بود برود خانه، حمام کند و آرایش کند تا شب به میهمانی برود. حتی وقتی بالای جسدش رسیدم، صورتش آرایش داشت و هنوز موهایش خیس بود، معلوم بود در حال آمادهشدن برای میهمانی بوده. پنجشنبه عصر، حدود ساعت پنج، دامادم تماس گرفت و پشت تلفن گفت: مامان، بیا شیلان. فقط همین را گفت، من همان موقع راه افتادم و همزمان با آمبولانس رسیدم. دست مادرشوهرش روی قفسه سینه دخترم بود و میگفت: شیلان، چرا این کار را کردی؟ دور گردنش کبود بود و انگار چیزی به گردنش فشار آورده و بیجان افتاده بود».
دادخواهی برای «شیلان»
بعد از مرگ شیلان خانواده همسرش در هیچیک از مراسمها حاضر نشدند؛ موضوعی که بیشتر همسایهها و اهالی این روزها دربارهاش صحبت میکنند. با این حال خانواده شیلان هم در اعلامیه دخترشان اسمی از داماد نیاوردهاند و خودشان را دادخواه خون شیلان میدانند: «حتی داماد هم در هیچیک از مراسمها نیامد. به همه اهالی محل و همسایهها گفته بودند دخترمان افسرده بود و دختر افسرده به آنها داده بودیم. وقتی این چیزها را میشنوم، قلبم درد میگیرد. درحالیکه دخترم پر از شور زندگی بود. از روزی که این اتفاق افتاد، تاکنون همسر و خانواده همسرش، یک تماس با ما نگرفتهاند. معلوم نیست چه بلایی سر دخترم آوردهاند. خانواده همسرش موافق ازدواجشان نبودند و به همین دلیل هم دخترم را دوست نداشتند. در همان چند روز اول زندگی مشترکشان، خانواده گفته بودند که میخواهند جهیزیه دخترم را پس بفرستند و طلاهایی را که روز مراسم به او داده بودند، بگیرند. دخترم گریه میکرد و میگفت مگر من چه کار کردهام که با من این رفتارها را میکنند؟». مادر تعریف میکند که بعد از فوت شیلان، یک نفر با آنها تماس گرفته و گفته «از خانواده دامادتان شکایت نکنید» و بعد تلفن را قطع کرده است. مادر باور نمیکند که شیلان هنوز از وسایل خانهاش استفاده نکرده بود که این اتفاق افتاد و حالا باید برود و وسایلش را جمع کند.
قرار بود اول مهر به مدرسه برود
بین همکلاسیها و حتی اهالی محل که خانواده همسر شیلان را میشناسند، خیلیها میگویند که حالتهای خاصی داشتند. مدیر مدرسه ادامه میدهد: «بین دانشآموزان و اهالی، این موضوع مطرح است که خانواده همسر شیلان مدام این دختر را با خبرهای ماورایی، مثل صحبت از جن و پری، میترساندند. شیلان هم برای دوستانش از ترسی که بابت این حرفها تجربه کرده، گفته بود. حتی کسانی که از قبل این خانواده را میشناختند، شاهد حرفهای عجیب این خانواده بودهاند. برای همه همکلاسیهایش عجیب است که شیلان با آن روحیه خودش را کشته باشد. برای همه عجیب است که آن روز شیلان حمام کرده، آرایش کرده و برای میهمانی شب که قرار بود در خانه خواهرشوهرش برگزار شود، آماده شده و بعد خودش را کشته است. حتی زمانی که جسدش را میشستند، هنوز آرایش روی صورتش بود». گلجبینی از موارد دیگر ازدواجهای زیر سن قانونی شاگردانش در آن منطقه میگوید: «در این سالها مواردی از ازدواج شاگردانم را دیدهام که معمولا بعد از ازدواج، درس را هم رها کردهاند. در همین یک تا سه سال گذشته، چند نفر از دخترهای مدرسه ازدواج کردند و دیگر از وضعیت آنها خبر نداریم. مثلا سال گذشته یکی دیگر از شاگردانم عاشق پسری شد، اما خانواده پسر راضی به خواستگاری نشدند. خانواده دختر آنقدر فشار روانی ایجاد کردند که در نهایت آن دختر ۱۵ساله خودکشی کرد. روحیات دختران در دوره سنی متوسطه اول بسیار حساس است و باید معلم، مدیر و خانواده بدانند چطور با این گروه سنی رفتار کنند تا تبعاتی به این شکل و با چنین پیامدهای جبرانناپذیری به وجود نیاید».
نظر کاربران
ازدواج در سن زیر هجده به خودی خود بد نیست، اما چنین ازدواج های از سر عشق های کور نوجوانی ، همچنین پسر و دختری که در این سن و سال سابقه ارتباط آن هم از نوع فرار ! داشته اند، واقعا اشتباهه
این هم عاقبت کودک همسری!