این ۶ نفر اگر حرف نزنند، اعصاب ملت راحتتر است
در این مطلب سراغ شش چهرهای رفتهایم که اظهارنظرهایشان میتواند بحثبرانگیز شود؛ شش نفری که مرور نمونههایی از حرفهایشان، پرسش آشنایی را دوباره پیش میکشد: آیا گاهی سکوت، از یک اظهارنظر پرحاشیه مفیدتر نیست؟
برترینها: بعضی چهرهها کافی است لب به سخن باز کنند تا چند ساعت بعد، حرفهایشان در شبکههای اجتماعی دستبهدست شود. مسئله این نیست که چهرههای سیاسی و رسانهای سکوت کنند یا از اظهارنظر درباره مسائل کشور دست بکشند. اتفاقاً جامعه به تحلیل و نقد نیاز دارد؛ اما هرچه فاصله میان تریبونهای رسمی و تجربه روزمره مردم بیشتر شود، احتمال واکنش منفی به حرفهای صاحبان تریبون هم بالاتر میرود. شاید بهجای آرزوی سکوت، بهتر باشد از آنها انتظار داشته باشیم حرفهایی دقیقتر، مستندتر و نزدیکتر به واقعیت زندگی مردم بزنند.
در این مطلب سراغ شش چهرهای رفتهایم که اظهارنظرهایشان میتواند بحثبرانگیز شود؛ شش نفری که مرور نمونههایی از اظهاراتشان، این پرسش را دوباره پیش میکشد: آیا گاهی سکوت بهتر نیست؟
۱. مصطفی میرسلیم؛ بنزین مفت است، ظاهراً!
مصطفی میرسلیم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، هر از گاهی با اظهاراتی درباره خودرو و اقتصاد خبرساز میشود؛ از جمله اینکه تیبا و کوییک قابلیت رقابت با خودروهای برتر جهان را دارند. ادعایی که در بازاری با قیمتهای سرسامآور، کیفیت مورد انتقاد و انتخابهای محدود مصرفکنندگان، طبیعتاً با پرسشهای زیادی روبهروست.

اما این تنها بخش ماجرا نیست. میرسلیم اخیراً گفته نفت از «انفال» است و متعلق به مردم نیست، بلکه در اختیار حکومت قرار دارد. او همچنین مصرف سوخت برای خودروها را با تعبیر «به قیمت مفت» مورد انتقاد قرار داده است. کنار هم گذاشتن این دو موضع، پرسش مهمی را پیش میکشد: وقتی هزینه رفتوآمد و تأمین نیازهای اولیه به یکی از دغدغههای جدی خانوارها تبدیل شده، آیا میتوان از «مفت» بودن سوخت حرف زد، بیآنکه فشار اقتصادی وارد بر مردم را در نظر گرفت؟
۲. قدیری ابیانه؛ زندگی در ایران بهتر از اروپا؟!
محمدحسن قدیری ابیانه، سفیر پیشین ایران در استرالیا، هم در ماه اخیر با اظهارنظری درباره کیفیت زندگی در ایران و اروپا خبرساز شد. او مدعی شد زندگی مردم ایران از اروپاییها بهتر است؛ ادعایی که در شرایط اقتصادی امروز، بهسادگی نمیتوان از کنار آن گذشت. بهویژه وقتی بخش بزرگی از جامعه هر روز با افزایش قیمتها، کوچکتر شدن سبد خرید و دشواری تأمین هزینههای معمول زندگی دستوپنجه نرم میکند.

قدیری ابیانه از یک سو به کاهش قدرت خرید مردم اشاره کرده و از سوی دیگر، پرداخت حقوق ۱۰۰ میلیون تومانی به کارمندان را غیرممکن دانسته است. همین کنار هم قرار گرفتن این اظهارات، پرسشبرانگیز است: اگر قدرت خرید مردم کاهش یافته و دستمزدها نیز محدودیتهای جدی دارند، برتری کیفیت زندگی در ایران نسبت به اروپا بر اساس کدام شاخصها سنجیده میشود؟ مقایسهای از این جنس، بدون توضیح روشن درباره درآمد، هزینهها، خدمات عمومی و قدرت خرید، بیش از آنکه تصویری دقیق از زندگی مردم بدهد، احتمالا روی اعصابشان قدم میزند.
سعید لیلاز؛ از کریمخان زند تا دفاع از مونتاژکاران!
سعید لیلاز سالهاست بهعنوان تحلیلگر اقتصادی و سیاسی در رسانهها حضور دارد؛ اما برخی اظهارنظرهای او، بهجای روشنکردن مسائل، خودشان به سوژهای برای بحث و انتقاد تبدیل میشوند. از جمله، اظهارنظر اخیر او درباره کریمخان زند که در آن، بنیانگذار سلسله زندیه را «یک لر بیسواد» توصیف کرده و مدعی شده خاندانش همواره مست بودهاند؛ عباراتی که بهدلیل لحن تحقیرآمیز جای هیچگونه دفاعی ندارند!

ماجرای خودرو هم روی دیگری از بحث درباره مواضع لیلاز است. او از منتقدان واردات خودرو به شمار میرود. نکته مهم اینجاست که لیلاز، بنا بر اطلاعات مطرحشده درباره موقعیت شغلیاش، مدیریت شرکت کارمانیا، وابسته به گروه کرمانخودرو، را بر عهده دارد؛ موضوعی که بررسی مواضع او درباره واردات خودرو را حساستر میکند.
علیاکبر رائفیپور؛ تئوریسینی که سر از فوتبال درآورد!
علیاکبر رائفیپور را هیچوقت درست نفهمیدیم؛ چهرهای که از او بهعنوان تئوریسین یاد میشود، اما دامنه فعالیتها و اظهارنظرهایش گاهی چنان گسترده است که پیدا کردن نخ ارتباطی میان آنها آسان نیست. تازهترین نمونه، ارتباط او با حسین عبدی، سرمربی سابق تیم فوتبال نوجوانان ایران و مربی تیم امید، است؛ همکاریای که با توجه به حواشی و نتایج بحثبرانگیز فوتبال پایه، پرسشهایی درباره ماهیت این ارتباط ایجاد میکند.

عبدی پیشتر گفته بود برای باز کردن گرههای فکریاش به سراغ رائفیپور میرود. رائفیپور نیز چند سال قبل از همکاری با عبدی در زمینه استعدادیابی فوتبال در مناطق محروم سخن گفته بود. همین ترکیب، ماجرا را جالبتر میکند: از یک سو، چهرهای که عمدتاً با سخنرانیها و تحلیلهای سیاسی و اجتماعی شناخته میشود و از سوی دیگر، مربیای که مسئولیت پرورش نسل آینده فوتبال ایران را بر عهده داشته است. البته مشورت فکری یک مربی با هر فردی، بهخودیخود ایرادی ندارد و نمیتوان نتایج یک تیم را صرفاً به چنین ارتباطی نسبت داد. پرسش اصلی این است که این همکاری دقیقاً چه ابعادی داشته، رائفیپور با چه تخصصی وارد حوزه استعدادیابی فوتبال شده و حاصل عملی این ارتباط چه بوده است؟ در فوتبالی که بارها بابت ضعف در مدیریت و پرورش استعدادها هزینه داده، شفافیت درباره چنین همکاریهایی میتواند به اندازه خود نتایج ورزشی اهمیت داشته باشد.
۵. امیرحسین ثابتی؛ نسخه جنگ پیشدستانه
امیرحسین ثابتی از چهرههای نزدیک به سعید جلیلی است که در سالهای اخیر با مواضع تند سیاسی شناخته شده و حالا نیز در مجلس مسئولیتی تازه گرفته است. اما این بار، ماجرا به رسانهای گره خورده که با نام «راه دیالمه» فعالیت میکند و متعلق به اوست؛ انتشار خبری کذب درباره وضعیت سلامتی میرحسین موسوی.

ماجرا از این جهت اهمیت بیشتری پیدا میکند که ثابتی بهتازگی از سوی مجلس برای عضویت در هیئت نظارت بر مطبوعات معرفی شده است؛ جایگاهی که مسئولیت درباره کیفیت و عملکرد رسانهها را به ذهن میآورد. در چنین شرایطی، انتظار طبیعی این است که رسانه وابسته به یک نماینده مجلس، پیش از دیگران به اصول صحتسنجی و مسئولیت حرفهای پایبند باشد. اگر قرار است با تخلف رسانهای برخورد شود، این معیار باید درباره همه رسانهها، فارغ از گرایش سیاسی آنها، یکسان اعمال شود.
۶. مصطفی خوشچشم؛ کارشناس همهچیزدان با نسخههای عجیب!
مصطفی خوشچشم را تقریباً همه میشناسند؛ کارشناس مسائل بینالملل که در تلویزیون تریبون دارد و اگر قرار باشد اظهارنظرهای ریز و درشتش را ردیف کنیم، باید میلیونها کلمه بنویسیم. اما در میان حرفهای پرشمار او، بعضی پیشنهادها چنان عجیباند که بهسختی میتوان از کنارشان گذشت. یکی از نمونههای خبرساز، پیشنهاد مینگذاری «خلیج فلوریدا» بود؛ ایدهای که فارغ از بحثهای نظامی و سیاسی، یک پرسش ابتدایی را پیش میکشد: دقیقاً از کدام پهنه آبی حرف میزنیم؟ «خلیج فلوریدا» نامی جغرافیایی است، اما اگر منظور خوشچشم تنگه فلوریدا یا آبهای مجاور آن بوده، باید این تفاوت روشن شود. در موضوعی به پیچیدگی جنگ دریایی، حتی تعیین محدوده جغرافیایی هم اهمیت اساسی دارد؛ چه رسد به طرح پیشنهادی درباره مینگذاری آبراهها و پیامدهای نظامی و انسانی آن.

جنگ، برخلاف آنچه گاهی در گفتوگوهای تلویزیونی به نظر میرسد، مجموعهای از نسخههای ساده و یکخطی نیست. مینگذاری دریایی با خطرهای گسترده برای کشتیرانی غیرنظامی، تجارت و امنیت منطقهای همراه است و پیامدهای آن میتواند از محدوده یک عملیات نظامی فراتر برود. به همین دلیل، وقتی چنین پیشنهادهایی با لحنی ساده و بیاعتنا به پیچیدگیهای موضوع مطرح میشوند، نقد اصلی متوجه فاصله میان قطعیت بیان و دشواری اجرای ایده است. مشکل این نیست که یک کارشناس درباره جنگ اظهارنظر کند؛ مسئله این است که هرچه موضوع حساستر و پیامدهایش سنگینتر باشد، انتظار از تحلیلگر برای دقت، شفافیت و توضیح جزئیات هم بیشتر میشود. تریبون تلویزیونی قرار است به فهم بهتر مسائل کمک کند، نه اینکه عملیات پیچیده نظامی را به نسخههایی در حد یک بحث دورهمی تقلیل دهد.
ارسال نظر