با صمد نیکخواه بهرامی بعد از ۷ سال دوری از آیدین
فردا (هفتم دی) هفتمین سالگرد درگذشت آیدین نیکخواه بهرامی است. صمد نیکخواه بهرامی برادر آیدین در سالگرد برادرش از روزهای بودن با او گفت.
خبرگزاری ایسنا: فردا هفتم دی ماه است؛ به قول حامد حدادی "باز این هفتم دی لعنتی آمد". هفتم دیماه شاید برای ورزش ایران و به خصوص برای بسکتبال کشور روز خوبی نیست. روز خوبی که نیست بلکه بدترین روز ممکن است چرا که در این روز بسکتبال کشور ستارهای را از دست داده که به گفته برادرش و خیلی از بسکتبالیها هنوز مثل او نیامده است.
هفتم دیماه سالگرد رفتن آیدین نیکخواه بهرامی ستاره بسکتبال ایران است که با تیم ملی سهمیه المپیک پکن را گرفت اما قبل اینکه بتواند در این رویداد بزرگ دست به توپ شود و هنر بسکتبالش را به حریفان نشان دهد از دنیا رفت تا خانواده بسکتبال ایران داغدار شود و هنوز بعد از هفت سال فراموش نکند که چه کسی را از دست داده است.
برای بزرگداشت آیدین نیکخواه بهرامی با برادرش صمد کاپیتان کنونی تیم ملی ایران به گفت و گو نشست و از او درباره آیدین پرسید. از نوجوانی اش پرسید تا روزی که خبر رفتنش را شنید. صمد نیکخواه بهرامی از روزهای با برادر بودن گفت. او در گفت و گویی مفصل از هرآنچه که آیدین داشت صحبت کرد؛ از دعواهای برادرانه تا تکه کلام های آیدین.
*دوباره هفتم دی ماه آمده است. کاپیتان تیم ملی بسکتبال این روزها چه احساسی دارد؟ رفتن آیدین هنوز هم برایش تازه است یا اینکه زمان توانسته کمی آرامش ایجاد کند؟
مثل همیشه تازه است. همیشه به یادش هستم. ۷ سال گذشته اما باور کنید که انگار همین دیروز بود. انگار یک روز است که از آن اتفاق گذشته است. یکسری آدمها در زندگی دیگران تاثیرهایی دارند که وقتی هستند مشخص نیست اما روزی که میروند میفهمی چه کسی بوده و چقدر در زندگی نقش داشته است. زندگی من به قبل و بعد از آیدین تقسیم شده است. واقعا بودنش خیلی فرق داشت و اگر بود چقدر شرایط من بهتر میشد. واقعا اگر بود چقدر میتوانست در مشکلاتی که دارم به من کمک کند. جایش واقعا خالی است و من یک حامی بزرگ را از دست دادهام. آیدین واقعا حیف شد.
*از دوران نوجوانی و جوانیتان بگو. دعوا و کتک کاری داشتید؟
چه اتفاقها و دعواهایی که ما نداشتیم. همیشه کتک کاری میکردیم. (اینها را ننویسیها. با خنده) ما همیشه به سر و کله هم میزدیم. یعنی این وضعیت ما تا زمان رفتنش بود. حالا با توجه به سنی که داشتیم این دعواهایمان هم فرق میکرد.
*جدی بود یا اینکه با شوخی هم را می زدید؟
شوخی؟ جدی جدی هم را میزدیم. چک هایی که من از او خوردم و چک هایی که او را زدم قابل شمارش نیست. مراعات نمیکردیم. (با خنده)
*همه می گویند آیدین آرامتر بود.
بله! آیدین آرام تر بود. واقعا چون بزرگتر بود حواسش جمع بود. البته یک جاهایی چون بزرگتر بود آن وظیفه بزرگتر بودن را انجام می داد. اشتباههایی که مقصرش نبود را به گردن می گرفت. البته ما برادر بزرگتر و کوچکتر نداشتیم اما جایی که لازم بود واقعا اتفاقها را به گردن می گرفت.
*زور کدامتان بیشتر بود؟
آیدین ۱۰ سانتی متر از من بلند بود اما وزنمان یکی بود. همیشه این تفاوت قد مطرح بود اما من فکر می کردم به سن او برسم این تفاوت قد جبران می شود اما خب او رشدش قطع شد و من فقط ۵ سانتی متر رشد کردم. در سن ۱۷ و ۱۸ سالگی تقریبا به یک اندازه زور داشتیم. در دعواها نیز انقدر هم را میزدیم که خسته شویم. خسته می شدیم و می افتادیم. الان که فکر می کنم خدا رحم کرده است. چه دعواهایی داشتیم. به هر حال همه آنها شیرین بود و خاطره است. واقعا خوشحالم که حداقل در آن ۲۶ سالی که بود واقعا باهم خوش گذراندیم.
*کدام در بسکتبال بهتر بودید؟
مدل بازی فرق داشت. کارهایی که او می کرد را من نمی کردم و کارهایی که من می کردم را او انجام نمی داد. نمی توان گفت که کدام بهتر بودیم. سن من کمتر بود. خب با توجه به تفاوت سنی او در رده خودش بهتر بود و من هم در رده سنی خودم جزو خوب ها بودم.
*به او حسودی نمی کردی؟
نه خب او در رده سنی اش خوب بود و من هم در رده سنی ام خوب بودم. البته اینکه با او رقابت داشتم همیشه سعی می کردم به سطح بالاتر برسم و برای همین با هم سنهای خودم فاصله گرفتم و در سن ۱۷ - ۱۸ سالگی وارد تیم ملی شدم. درباره آیدین باید بگویم که خیلی از بازیکنان مطرح امروز شانس آوردند. اگر بود خیلی ها نمی توانستند وارد تیم ملی شوند. با وجود آیدین شاید خیلی ها جایی در تیم ملی پیدا نمی کردند. اگر او بود تیم ملی ما نیز خیلی قوی تر می شد. یک جورایی سبک بازی و مدلش فرق داشت. به درد بسکتبال ما می خورد. قد بلند، دستان کشیده،دریبل خوب، حمل توپ بالا،ریباند عالی و شوت زن بودن ویژگی های آیدین بود.
*چرا دیر وارد تیم ملی شد؟
یکبار هم گفته بودم که سلیقه مربیان تاثیر داشت. مربیان سلیقه ای انتخاب می کردند. آن زمان مثل امروز نبود که کل بسکتبال دست به دست هم بدهد تا جوانان را وارد تیم ملی کنند. وارد شدن جوان ها به تیم ملی خیلی سخت بود. جوی حاکم بود که سخت می شد وارد تیم ملی شد. بزرگتر ها خوب بودند و نمی شد خیلی راحت جای آنها را گرفت.
*اما وقتی وارد تیم ملی شد بازیکن اصلی و تاثیرگذار بود.
مساله همین بود. یک بازیکن جوان وقتی وارد تیم ملی می شود بعد از دو سال فیکس می شود. زمانی که من وارد تیم ملی شدم به عنوان بازیکن دهم یازدهم وارد تیم ملی شدم و زمانی که آیدین وارد تیم ملی شد من فیکس بودم. آیدین از همان ابتدا فیکس شد. پس این نشان می دهد می توانست از دو سال قبل هم در تیم ملی باشد.
*وقتی دعوت نمی شد و تو دعوت می شدی ناراحت نبود؟
ما مثل دوقلوها بودیم. ناراحت می شد چون واقعا تیم ملی برایمان مهم بود. امروز بازیکنان جوان مطمئن هستند که به دلیل جوان گرایی وارد تیم ملی می شوند اما زمان ما اینطور نبود. با جان و دل تمرین می کردیم تا وارد تیم ملی شویم. وقتی دعوت می شدیم دو شب خواب نداشتیم اما وقتی دعوت نمی شدیم دو شب گریه می کردیم. آیدین هم ناراحت می شد اما خب می گفت همین که تو هستی خوب است. تو تلاش کن و در تیم ملی بمان. حقش بود که زودتر وارد تیم ملی شود.
*ارتباطتان در آن زمان چطور بود؟
ارتباط ما صحبت کردن نبود. با یک کلمه و یک اشاره احساسمان را بیان می کردیم. خوشحال بود که من در تیم هستم و خودش هم نمی رفت مصاحبه و انتقاد کند. وقتی هم که وارد تیم ملی شد نقش زیادی در المپیکی شدن ما داشت. ما مثل آیدین هنوز که هنوز است نداریم. جدا از توانایی بدنی و بسکتبالش واقعا باهوش بود.
*و می رسیم به آن روز.
بله. هفتم دی که واقعا خاطره بدی است.
*از آن شب بگو.
خب من منتظر بودم که به شمال برسد. پیگیر بودم. صبح بود که دوستش زنگ زد و گفت بیا ما تصادف کرده ایم. گفتم چرا خود آیدین زنگ نزده است؟ گفتم تو چرا زنگ زدی؟همان جا یک چیزهایی فهمیدم تا اینکه به بیمارستان رفتیم و فهمیدم چه بلایی سرمان آمده است.
*در این سالها هم که وقت نکردی در روز سالگردش به سر مزارش بروی.
بله! پارسال که چین بودم. امسال هم تصمیم داشتم مرخصی بگیرم اما با نتیجه ای که شهرداری گرگان برابر مهرام گرفت کار سخت شد و من هم صحبتی برای مرخصی انجام ندادم که تهران باشم.
*زیاد به سر مزارش نمی روی؟
خب من زیاد اهل این کار نیستم. هر روز با آیدین هستم. روزهایی که حالم خیلی بد است و شرایط خوبی ندارم می روم. آخرین بار اواخر تابستان بود که رفتم.
*دخترت را هم می بری یا نه؟
نه. ویانا تا حالا نیامده است. خب بیاید و بپرسد این کیست سخت است. چند بار عکس هایش را دیده و پرسیده و ما هم گفته ایم عمو آیدین است. وقتی می پرسد کجاست توضیح دادنش برایمان سخت است. این اتفاق برایمان سخت است چه برسد به اینکه بخواهم توضیح بدهم.
*آیدین رفتار خاص یا تکه کلامی نداشت؟
خیلی راز دار بود. عجیب رازدار بود. با مرام و باکلاس بود. یعنی نوکرم و چاکرم نمی کرد اما سرش می رفت قولش نمی رفت. وقتی حرفی می زد باید به آن عمل می کرد. پایه همه کارها بود و رفیق هایش را دوست داشت. خیلی چیزها را گردن می گرفت. خیلی چیزهایی که شاید او مقصر نبود. تکه کلامش این اواخر هم "حالا یه طوری میشه" بود.
*مثل تو در بسکتبال به دنبال بازیگری، مربیگری و مدیریت بود یا فقط بازی کردن را دوست داشت؟
خیلی علاقه مند به بسکتبال بود. از من جلوتر بود و فکرش هم جلوتر بود.
*کدام پولکی تر بودید؟
من هم پولکی نیستم. آیدین ولخرج بود. یعنی من زندگی می کردم که بسکتبال بازی کنم و به مزایا برسم اما آیدین بسکتبال بازی می کرد که زندگی کند. من مقرراتی بودم و باید ۹ شب می خوابیدم چون تمرین داشتم. حالا بعد از رفتن آیدین من هم مثل او شده ام. ولخرج هستم. یعنی بسکتبال بازی می کنم که زندگی کنم.
*سوال پایانی. اگر آیدین بود کدامتان کاپیتان کنونی تیم ملی بودید؟
نمی دانم. نمی شود گفت. خب من زودتر وارد تیم ملی شدم و من کاپیتان بودم.
هفتم دیماه سالگرد رفتن آیدین نیکخواه بهرامی ستاره بسکتبال ایران است که با تیم ملی سهمیه المپیک پکن را گرفت اما قبل اینکه بتواند در این رویداد بزرگ دست به توپ شود و هنر بسکتبالش را به حریفان نشان دهد از دنیا رفت تا خانواده بسکتبال ایران داغدار شود و هنوز بعد از هفت سال فراموش نکند که چه کسی را از دست داده است.
برای بزرگداشت آیدین نیکخواه بهرامی با برادرش صمد کاپیتان کنونی تیم ملی ایران به گفت و گو نشست و از او درباره آیدین پرسید. از نوجوانی اش پرسید تا روزی که خبر رفتنش را شنید. صمد نیکخواه بهرامی از روزهای با برادر بودن گفت. او در گفت و گویی مفصل از هرآنچه که آیدین داشت صحبت کرد؛ از دعواهای برادرانه تا تکه کلام های آیدین.
*دوباره هفتم دی ماه آمده است. کاپیتان تیم ملی بسکتبال این روزها چه احساسی دارد؟ رفتن آیدین هنوز هم برایش تازه است یا اینکه زمان توانسته کمی آرامش ایجاد کند؟
مثل همیشه تازه است. همیشه به یادش هستم. ۷ سال گذشته اما باور کنید که انگار همین دیروز بود. انگار یک روز است که از آن اتفاق گذشته است. یکسری آدمها در زندگی دیگران تاثیرهایی دارند که وقتی هستند مشخص نیست اما روزی که میروند میفهمی چه کسی بوده و چقدر در زندگی نقش داشته است. زندگی من به قبل و بعد از آیدین تقسیم شده است. واقعا بودنش خیلی فرق داشت و اگر بود چقدر شرایط من بهتر میشد. واقعا اگر بود چقدر میتوانست در مشکلاتی که دارم به من کمک کند. جایش واقعا خالی است و من یک حامی بزرگ را از دست دادهام. آیدین واقعا حیف شد.
*از دوران نوجوانی و جوانیتان بگو. دعوا و کتک کاری داشتید؟
چه اتفاقها و دعواهایی که ما نداشتیم. همیشه کتک کاری میکردیم. (اینها را ننویسیها. با خنده) ما همیشه به سر و کله هم میزدیم. یعنی این وضعیت ما تا زمان رفتنش بود. حالا با توجه به سنی که داشتیم این دعواهایمان هم فرق میکرد.
*جدی بود یا اینکه با شوخی هم را می زدید؟
شوخی؟ جدی جدی هم را میزدیم. چک هایی که من از او خوردم و چک هایی که او را زدم قابل شمارش نیست. مراعات نمیکردیم. (با خنده)
*همه می گویند آیدین آرامتر بود.
بله! آیدین آرام تر بود. واقعا چون بزرگتر بود حواسش جمع بود. البته یک جاهایی چون بزرگتر بود آن وظیفه بزرگتر بودن را انجام می داد. اشتباههایی که مقصرش نبود را به گردن می گرفت. البته ما برادر بزرگتر و کوچکتر نداشتیم اما جایی که لازم بود واقعا اتفاقها را به گردن می گرفت.
*زور کدامتان بیشتر بود؟
آیدین ۱۰ سانتی متر از من بلند بود اما وزنمان یکی بود. همیشه این تفاوت قد مطرح بود اما من فکر می کردم به سن او برسم این تفاوت قد جبران می شود اما خب او رشدش قطع شد و من فقط ۵ سانتی متر رشد کردم. در سن ۱۷ و ۱۸ سالگی تقریبا به یک اندازه زور داشتیم. در دعواها نیز انقدر هم را میزدیم که خسته شویم. خسته می شدیم و می افتادیم. الان که فکر می کنم خدا رحم کرده است. چه دعواهایی داشتیم. به هر حال همه آنها شیرین بود و خاطره است. واقعا خوشحالم که حداقل در آن ۲۶ سالی که بود واقعا باهم خوش گذراندیم.
*کدام در بسکتبال بهتر بودید؟
مدل بازی فرق داشت. کارهایی که او می کرد را من نمی کردم و کارهایی که من می کردم را او انجام نمی داد. نمی توان گفت که کدام بهتر بودیم. سن من کمتر بود. خب با توجه به تفاوت سنی او در رده خودش بهتر بود و من هم در رده سنی خودم جزو خوب ها بودم.
*به او حسودی نمی کردی؟
نه خب او در رده سنی اش خوب بود و من هم در رده سنی ام خوب بودم. البته اینکه با او رقابت داشتم همیشه سعی می کردم به سطح بالاتر برسم و برای همین با هم سنهای خودم فاصله گرفتم و در سن ۱۷ - ۱۸ سالگی وارد تیم ملی شدم. درباره آیدین باید بگویم که خیلی از بازیکنان مطرح امروز شانس آوردند. اگر بود خیلی ها نمی توانستند وارد تیم ملی شوند. با وجود آیدین شاید خیلی ها جایی در تیم ملی پیدا نمی کردند. اگر او بود تیم ملی ما نیز خیلی قوی تر می شد. یک جورایی سبک بازی و مدلش فرق داشت. به درد بسکتبال ما می خورد. قد بلند، دستان کشیده،دریبل خوب، حمل توپ بالا،ریباند عالی و شوت زن بودن ویژگی های آیدین بود.
*چرا دیر وارد تیم ملی شد؟
یکبار هم گفته بودم که سلیقه مربیان تاثیر داشت. مربیان سلیقه ای انتخاب می کردند. آن زمان مثل امروز نبود که کل بسکتبال دست به دست هم بدهد تا جوانان را وارد تیم ملی کنند. وارد شدن جوان ها به تیم ملی خیلی سخت بود. جوی حاکم بود که سخت می شد وارد تیم ملی شد. بزرگتر ها خوب بودند و نمی شد خیلی راحت جای آنها را گرفت.
*اما وقتی وارد تیم ملی شد بازیکن اصلی و تاثیرگذار بود.
مساله همین بود. یک بازیکن جوان وقتی وارد تیم ملی می شود بعد از دو سال فیکس می شود. زمانی که من وارد تیم ملی شدم به عنوان بازیکن دهم یازدهم وارد تیم ملی شدم و زمانی که آیدین وارد تیم ملی شد من فیکس بودم. آیدین از همان ابتدا فیکس شد. پس این نشان می دهد می توانست از دو سال قبل هم در تیم ملی باشد.
*وقتی دعوت نمی شد و تو دعوت می شدی ناراحت نبود؟
ما مثل دوقلوها بودیم. ناراحت می شد چون واقعا تیم ملی برایمان مهم بود. امروز بازیکنان جوان مطمئن هستند که به دلیل جوان گرایی وارد تیم ملی می شوند اما زمان ما اینطور نبود. با جان و دل تمرین می کردیم تا وارد تیم ملی شویم. وقتی دعوت می شدیم دو شب خواب نداشتیم اما وقتی دعوت نمی شدیم دو شب گریه می کردیم. آیدین هم ناراحت می شد اما خب می گفت همین که تو هستی خوب است. تو تلاش کن و در تیم ملی بمان. حقش بود که زودتر وارد تیم ملی شود.
*ارتباطتان در آن زمان چطور بود؟
ارتباط ما صحبت کردن نبود. با یک کلمه و یک اشاره احساسمان را بیان می کردیم. خوشحال بود که من در تیم هستم و خودش هم نمی رفت مصاحبه و انتقاد کند. وقتی هم که وارد تیم ملی شد نقش زیادی در المپیکی شدن ما داشت. ما مثل آیدین هنوز که هنوز است نداریم. جدا از توانایی بدنی و بسکتبالش واقعا باهوش بود.
*و می رسیم به آن روز.
بله. هفتم دی که واقعا خاطره بدی است.
*از آن شب بگو.
خب من منتظر بودم که به شمال برسد. پیگیر بودم. صبح بود که دوستش زنگ زد و گفت بیا ما تصادف کرده ایم. گفتم چرا خود آیدین زنگ نزده است؟ گفتم تو چرا زنگ زدی؟همان جا یک چیزهایی فهمیدم تا اینکه به بیمارستان رفتیم و فهمیدم چه بلایی سرمان آمده است.
*در این سالها هم که وقت نکردی در روز سالگردش به سر مزارش بروی.
بله! پارسال که چین بودم. امسال هم تصمیم داشتم مرخصی بگیرم اما با نتیجه ای که شهرداری گرگان برابر مهرام گرفت کار سخت شد و من هم صحبتی برای مرخصی انجام ندادم که تهران باشم.
*زیاد به سر مزارش نمی روی؟
خب من زیاد اهل این کار نیستم. هر روز با آیدین هستم. روزهایی که حالم خیلی بد است و شرایط خوبی ندارم می روم. آخرین بار اواخر تابستان بود که رفتم.
*دخترت را هم می بری یا نه؟
نه. ویانا تا حالا نیامده است. خب بیاید و بپرسد این کیست سخت است. چند بار عکس هایش را دیده و پرسیده و ما هم گفته ایم عمو آیدین است. وقتی می پرسد کجاست توضیح دادنش برایمان سخت است. این اتفاق برایمان سخت است چه برسد به اینکه بخواهم توضیح بدهم.
*آیدین رفتار خاص یا تکه کلامی نداشت؟
خیلی راز دار بود. عجیب رازدار بود. با مرام و باکلاس بود. یعنی نوکرم و چاکرم نمی کرد اما سرش می رفت قولش نمی رفت. وقتی حرفی می زد باید به آن عمل می کرد. پایه همه کارها بود و رفیق هایش را دوست داشت. خیلی چیزها را گردن می گرفت. خیلی چیزهایی که شاید او مقصر نبود. تکه کلامش این اواخر هم "حالا یه طوری میشه" بود.
*مثل تو در بسکتبال به دنبال بازیگری، مربیگری و مدیریت بود یا فقط بازی کردن را دوست داشت؟
خیلی علاقه مند به بسکتبال بود. از من جلوتر بود و فکرش هم جلوتر بود.
*کدام پولکی تر بودید؟
من هم پولکی نیستم. آیدین ولخرج بود. یعنی من زندگی می کردم که بسکتبال بازی کنم و به مزایا برسم اما آیدین بسکتبال بازی می کرد که زندگی کند. من مقرراتی بودم و باید ۹ شب می خوابیدم چون تمرین داشتم. حالا بعد از رفتن آیدین من هم مثل او شده ام. ولخرج هستم. یعنی بسکتبال بازی می کنم که زندگی کنم.
*سوال پایانی. اگر آیدین بود کدامتان کاپیتان کنونی تیم ملی بودید؟
نمی دانم. نمی شود گفت. خب من زودتر وارد تیم ملی شدم و من کاپیتان بودم.
تبلیغات متنی
-
حرکت خلاقانه و جالب مترو شیراز برای مسافرانش
-
متن بلند بالای سردار آزمون بعد از خط خوردن از تیم ملی
-
واکنش فوری ترامپ به خبر معافیت نفتی ایران
-
غرفه همسریابی در تجمعات شبانه تهران دیده شد
-
ادعای سنتکام: وارد یک نفتکش حامل پرچم ایران شدیم
-
افشاگری وکیل بیرانوند از گاف پرسپولیس
-
هدیه آقای نخستوزیر به جورجیا ملونی سوژه شد
-
توئیت وایرالشده خبرنگار وال استریت در ساعات اخیر
-
آمریکاییها متن جدیدی به ایران ارسال کردهاند
-
اقدام غیرقانونی بابک زنجانی در جریان پروژه جدیدش
-
تغییر چهره بازیگر بچه مهندس جلب توجه کرد
-
خبر مخفیانه ترامپ به نتانیاهو درباره مذاکره با ایران
-
تصاویر رویایی طلوع خورشید بر فراز دماوند در دل آزادی
-
ویدئو نکتهدار از تمرین قلعهنویی با تیم ملی
-
پیغام توجهبرانگیز مقام ایران خطاب به آمریکا
-
متن بلند بالای سردار آزمون بعد از خط خوردن از تیم ملی
-
واکنش فوری ترامپ به خبر معافیت نفتی ایران
-
ادعای سنتکام: وارد یک نفتکش حامل پرچم ایران شدیم
-
افشاگری وکیل بیرانوند از گاف پرسپولیس
-
آمریکاییها متن جدیدی به ایران ارسال کردهاند
-
اقدام غیرقانونی بابک زنجانی در جریان پروژه جدیدش
-
خبر مخفیانه ترامپ به نتانیاهو درباره مذاکره با ایران
-
ویدئو نکتهدار از تمرین قلعهنویی با تیم ملی
-
پیغام توجهبرانگیز مقام ایران خطاب به آمریکا
-
اولین واکنش ایران به تعیین ضربالاجل ترامپ
-
حمله مسلحانه به خادمان امنیت در سراوان
-
ترامپ خبر العربیه را توامان هم تایید و هم تکذیب کرد
-
لفاظی ترامپ: مردم ایران خشمگین هستند و شرایط آنها بد است
-
زمان دور جدید مذاکره میان ایران و آمریکا مشخص شد
-
حکم پرونده شهرک اکباتان صادر شد
-
گزارش تصویری پرحرفوحدیث ایرنا ادیت شد
-
سنای آمریکا قطعنامه پایان جنگ ایران را تصویب کرد
-
چرخش معنادار چین علیه اقدام جنگی ایران
-
ترامپ تاریخ حمله به ایران را مشخص کرد
-
پشتپرده آن شایعه عجیب و آمریکایی درباره احمدینژاد
-
یک سریال ایرانی در حد غافلگیرکنندهای جذاب شده است
-
زمان و مدت حمله احتمالی آمریکا به ایران مشخص شد
-
تنها تصاویر منتشرشده از پگاه آهنگرانی در کن
-
سه فرضیه پررنگ درباره تعویق حمله آمریکا به ایران
-
حکم شلاق برای پژمان جمشیدی صادر شد؟!
-
ادعای نیویورکتایمز درباره طرح آمریکا برای رهبری ایران
-
واکنش خواهر پژمان به خبر حکم شلاق برای برادرش
-
زیرنویس فوری شبکه خبر بعد از تصمیم امشب ترامپ
-
خودکشی یک جنگزده در هتل لاله بحثبرانگیز شد
-
لفظ باورنکردنی یک رسانه برای اشکان خطیبی
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل


ارسال نظر