اشرف پهلوی، سلیطه سلطان!
اشرف پهلوی دخترشدنش را ظلم طبیعت می دانست و فکر می کرد باید پسر می شد؛ پسری که همه ویژگی های پدر، تندخویی و اقتدار و مال پرستی را داشت و می توانست سکان کشتی سلطنت را در دست بگیرد.
ماهنامه نسیم بیداری: وقتی محمد مسعود به چند گلوله از پای در آمد. شاهدخت اشرف متهم ردیف اول بود. مسعود تنها چند روز قبلش در «مرد امروز» درباره پالتو پوست گران قیمت شاهزاده سخن گفته بود و در صفحه اول، اشرف را به تمسخر گرفته بود که همیشه شعار حمایت از صنایع داخلی می دهد و خودش پالتوی 25 هزار دلاری می پوشد. اولین بار نبود که این زن، موضوع پچ پچه های مردم بود. از فردای روزی که رضاخان رفت، اشرف پهلوی هرازگاه به صدر خبرهای درگوشی آمد.
اول جدایی اش از علی محمد، پسر قوام الملک شیرازی و بعد ازدواجش با احمد شفیق، طلاقش از او و ازدواجش با مهدی بوشهری، هیچ کدام بدون حرف و حدیث نبود. غیر از این ها مردم درباره روابطش با مهرپور تیمورتاش و ملک فاروق و عبدالحسین هژیر و حاج علی رزم آرا و مارلون براندو و بعدتر پرویز راجی و لئون پالانچیان و بعدتر بهروز وثوقی سخن می گفتند. شایعه دست داشتنش در قاچاق مواد مخدر و عتیقه های ایران هم قوی بود. هزاران خبر و شایعه و حرف و حدیث دیگر هم داشت تا به عنوان یکی از بدنام ترین زنان ایران شناخته شود.
درباره اش گفته اند دخترشدنش را ظلم طبیعت می دانست و فکر می کرد باید پسر می شد؛ پسری که همه ویژگی های پدر، تندخویی و اقتدار و مال پرستی را داشت و می توانست سکان کشتی سلطنت را در دست بگیرد. پسر نشد اما همتای برادر دوقلویش، محمدرضا، برای حفظ تاج و تخت تلاش کرد.
اگر عنوان پادشاهی به محمدرضا رسیده بود، عنوان شاهدختی هم نصیب او شده بود و با همین عنوان دوکلمه ای، تا جایی که ممکن بود و می شد، اعمال قدرت می کرد. یکی از مهم ترین عوامل قوام سلطنت بود؛ محمدرضا که نوجوانی اش را در محیط آرام سوئیس گذرانده بود، شلوغی های ایران پس از پدرش را تاب نداشت و هر چند وقت یک بار که عرصه را تنگ می دید و پای کمیت سلطنت را لنگ و خر مراد را فرومانده در گل، از استعفا و رفتن سخن می گفت و همین خواهر چند ساعت کوچک ترش بود که روحیه اش می داد و به سرسختی ترغیبش می کرد.
کدام مقطع در تاریخ ایران، سلطنت به فلاکت روزهای پس از ملی شدن نفت بود؟ در همین روزها، به جای محمدرضا، اشرف مذاکره می کرد و یار می کشید و کمک طلب می کرد و همین شد که دکتر مصدق، دستور به اخراجش داد. در خاطراتش نوشت: «همه می دانند که در دوره شانزدهم، اقلیت مخالف دولت در مجلس با علیاحضرت ملکه مادر و والاحضرت شاهدخت اشرف دائما در مراوده بوده و ارتباط کامل داشتند و بجای این که اوقات دولت صرف اصلاحات امور اساسی بشود، صرف مبارزه با اقلیت می گردید. البته عملیات نمایندگان مخالف دولت و تحریکاتی که می شد به عرض اعلی حضرت همایونی می رسید و چون اطرافیان موثر دربار شنوایی نداشتند، منتج به نتیجه نمی گردید...»
چاره، اخراج رئیس سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی بود. اشرف که سابقه دیدار با استالین و ترومن را داشت، آموخته بود که چگونه طبق پروتکل های دیپلماتیک با نمایندگان دولت های غربی ارتباط بگیرد و مذاکره کند و کمک بخواهد. توانست و آنان را مجاب کرد که برادرش انگیزه کافی برای ماندن و حکومت کردن را دارد. ناشناس به تهران بازگشت تا سوغات فرنگ را به برادرش برساند.
سوغات آن قدر ارزشمند بود که در ۲۵ سال پس از آن، قدرتمندترین زن ایران باشد و با شهبانو رقابت کند و با شکایت های خاله زنکی، اعصاب شاه را به هم بریزد. تا قبل از آمدن سومین زن شاه به اقامتگاه سلطنتی، اشرف دامنه نفوذ خود را گسترد و نبض دربار را در دست گرفت. جمعیت زنان و بعد سازمان زنان ایران را ریاست کرد، به سفرهای خارجی متعدد رفت و با سیاستمداران مطرح جهان از جمله عیدی امین، ذوالفقار علی بوتو، مارشال تیتو، نیکلای چائوشسکو، هایلا سلاسی، محمد سوهارتو، جواهر لعل نهرو، جان اف کندی، گاندی و... ملاقات کرد. بعد از آمدن فرح، گرچه از دامنه نفوذ اشرف کاسته شد، اما همچنان قدرتمند باقی بماند.
رئیس کمیسیون ملی پیکار با بی سوادی و نایب رئیس سازمان خدمات اجتماعی ماند و شاید برای در امان ماندن از رقابت این دو بود که شاه، خواهرش را به سفیری سیار و رئیس هیأت نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل تبدیل کرد. این سفیر سیار البته گاهی اوقات رسوایی می آفرید و دولت ایران مجبور می شد با هزینه های هنگفت مالی و اعتباری آن را رفو کند. از جمله این رسوایی ها خبرهایی بود که نشریات مشهور اروپا از توقیف چندساعته شاهزاده ایرانی در فرودگاه زوریخ برای حمل مواد مخدر منتشر کردند.
عاقبت با رشوه و تهدید و تطمیع، خبر تکذیب شد اما در داخل، رئیس کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، شهره تر از آن بود که با این تکذیب ها، پاک جلوه کند. بازار خبرهایی که از این زن در ذهن ها باقی مانده، ترورش در سال ۵۶ و در فرانسه است. چند روز پس از حادثه که با آب و تاب تعریف شده بود، روزنامه کیهان تیتر زد: «والاحضرت اشرف: قدرتی مافوق قدرت گلوله، حافظ ماست.» و بعد مراسم شکرگزاری بود که «به پاس رفع خطر از وجود والاحضرت شاه دخت اشرفت» در سراسر کشور برگزار شد. اما مردم، بی توجه به خبرهای رسمی، در گوش هم می گفتند که ماجرا یا عشقی است یا رقابت بر سر مواد. شاید هیچ کدام هم نبود اما اشرف بدنام بود و بدنام ماند.
اول جدایی اش از علی محمد، پسر قوام الملک شیرازی و بعد ازدواجش با احمد شفیق، طلاقش از او و ازدواجش با مهدی بوشهری، هیچ کدام بدون حرف و حدیث نبود. غیر از این ها مردم درباره روابطش با مهرپور تیمورتاش و ملک فاروق و عبدالحسین هژیر و حاج علی رزم آرا و مارلون براندو و بعدتر پرویز راجی و لئون پالانچیان و بعدتر بهروز وثوقی سخن می گفتند. شایعه دست داشتنش در قاچاق مواد مخدر و عتیقه های ایران هم قوی بود. هزاران خبر و شایعه و حرف و حدیث دیگر هم داشت تا به عنوان یکی از بدنام ترین زنان ایران شناخته شود.
درباره اش گفته اند دخترشدنش را ظلم طبیعت می دانست و فکر می کرد باید پسر می شد؛ پسری که همه ویژگی های پدر، تندخویی و اقتدار و مال پرستی را داشت و می توانست سکان کشتی سلطنت را در دست بگیرد. پسر نشد اما همتای برادر دوقلویش، محمدرضا، برای حفظ تاج و تخت تلاش کرد.
اگر عنوان پادشاهی به محمدرضا رسیده بود، عنوان شاهدختی هم نصیب او شده بود و با همین عنوان دوکلمه ای، تا جایی که ممکن بود و می شد، اعمال قدرت می کرد. یکی از مهم ترین عوامل قوام سلطنت بود؛ محمدرضا که نوجوانی اش را در محیط آرام سوئیس گذرانده بود، شلوغی های ایران پس از پدرش را تاب نداشت و هر چند وقت یک بار که عرصه را تنگ می دید و پای کمیت سلطنت را لنگ و خر مراد را فرومانده در گل، از استعفا و رفتن سخن می گفت و همین خواهر چند ساعت کوچک ترش بود که روحیه اش می داد و به سرسختی ترغیبش می کرد.
کدام مقطع در تاریخ ایران، سلطنت به فلاکت روزهای پس از ملی شدن نفت بود؟ در همین روزها، به جای محمدرضا، اشرف مذاکره می کرد و یار می کشید و کمک طلب می کرد و همین شد که دکتر مصدق، دستور به اخراجش داد. در خاطراتش نوشت: «همه می دانند که در دوره شانزدهم، اقلیت مخالف دولت در مجلس با علیاحضرت ملکه مادر و والاحضرت شاهدخت اشرف دائما در مراوده بوده و ارتباط کامل داشتند و بجای این که اوقات دولت صرف اصلاحات امور اساسی بشود، صرف مبارزه با اقلیت می گردید. البته عملیات نمایندگان مخالف دولت و تحریکاتی که می شد به عرض اعلی حضرت همایونی می رسید و چون اطرافیان موثر دربار شنوایی نداشتند، منتج به نتیجه نمی گردید...»
چاره، اخراج رئیس سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی بود. اشرف که سابقه دیدار با استالین و ترومن را داشت، آموخته بود که چگونه طبق پروتکل های دیپلماتیک با نمایندگان دولت های غربی ارتباط بگیرد و مذاکره کند و کمک بخواهد. توانست و آنان را مجاب کرد که برادرش انگیزه کافی برای ماندن و حکومت کردن را دارد. ناشناس به تهران بازگشت تا سوغات فرنگ را به برادرش برساند.
سوغات آن قدر ارزشمند بود که در ۲۵ سال پس از آن، قدرتمندترین زن ایران باشد و با شهبانو رقابت کند و با شکایت های خاله زنکی، اعصاب شاه را به هم بریزد. تا قبل از آمدن سومین زن شاه به اقامتگاه سلطنتی، اشرف دامنه نفوذ خود را گسترد و نبض دربار را در دست گرفت. جمعیت زنان و بعد سازمان زنان ایران را ریاست کرد، به سفرهای خارجی متعدد رفت و با سیاستمداران مطرح جهان از جمله عیدی امین، ذوالفقار علی بوتو، مارشال تیتو، نیکلای چائوشسکو، هایلا سلاسی، محمد سوهارتو، جواهر لعل نهرو، جان اف کندی، گاندی و... ملاقات کرد. بعد از آمدن فرح، گرچه از دامنه نفوذ اشرف کاسته شد، اما همچنان قدرتمند باقی بماند.
رئیس کمیسیون ملی پیکار با بی سوادی و نایب رئیس سازمان خدمات اجتماعی ماند و شاید برای در امان ماندن از رقابت این دو بود که شاه، خواهرش را به سفیری سیار و رئیس هیأت نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل تبدیل کرد. این سفیر سیار البته گاهی اوقات رسوایی می آفرید و دولت ایران مجبور می شد با هزینه های هنگفت مالی و اعتباری آن را رفو کند. از جمله این رسوایی ها خبرهایی بود که نشریات مشهور اروپا از توقیف چندساعته شاهزاده ایرانی در فرودگاه زوریخ برای حمل مواد مخدر منتشر کردند.
عاقبت با رشوه و تهدید و تطمیع، خبر تکذیب شد اما در داخل، رئیس کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، شهره تر از آن بود که با این تکذیب ها، پاک جلوه کند. بازار خبرهایی که از این زن در ذهن ها باقی مانده، ترورش در سال ۵۶ و در فرانسه است. چند روز پس از حادثه که با آب و تاب تعریف شده بود، روزنامه کیهان تیتر زد: «والاحضرت اشرف: قدرتی مافوق قدرت گلوله، حافظ ماست.» و بعد مراسم شکرگزاری بود که «به پاس رفع خطر از وجود والاحضرت شاه دخت اشرفت» در سراسر کشور برگزار شد. اما مردم، بی توجه به خبرهای رسمی، در گوش هم می گفتند که ماجرا یا عشقی است یا رقابت بر سر مواد. شاید هیچ کدام هم نبود اما اشرف بدنام بود و بدنام ماند.
تبلیغات متنی
-
اقدام مشکوک وریا غفوری در فرودگاه
-
نامه یک مقام ارشد حماس به عراقچی
-
بغض دوبلور مشهور برای همسرش: کاش من جای او میمردم!
-
برادر بزرگتر لندکروز به ایران رسید
-
الهام اخوان از صداوسیما حذف شد
-
تسویه حساب خونین مرد کابینتساز با زن کوهنورد
-
فال روزانه دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
جمله جنجالی مهمان صداوسیما خطاب به حامد آهنگی
-
اگر دهان و دندان سالمی می خواهید؛ این گیاه قرمز را زیاد بخورید
-
گل خوشگل قلیزاده با فرار ۵۰ متری
-
نام گزینه ایتالیایی بختیاریزاده مشخص شد
-
دستور جدید و عجیب طالبان در مدارس
-
زلزله ۷.۱ ریشتری مالزی را لرزاند
-
ویدئو از کنسرت محمدرضا گلزار در ۲۵ سال پیش
-
خسرو معتضد با عکس داریوش در تلویزیون حاضر شد
-
وقوع جنگ ناگهانی و تمام عیار در مکزیک
-
فوت دانشجوی دانشگاه علم و صنعت در کلاس درس
-
شجاع خلیلزاده ماجرای کشاله ران را باز هم تکرار کرد
-
ماجرای خبر حضور یگان ویژه در دانشگاهها
-
حضور گروسی در دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا
-
در آستانه نوروز بلیت قطار هم گران شد
-
وریا غفوری: زندگیام روی هواست، دو کافه من را پلمب کردند!
-
جواب معنادار عراقچی به کنجکاوی ترامپ
-
ممنوعالورود شدن تعدادی از دانشجویان دانشگاه شریف
-
تلویزیون امشب وریا غفوری را سانسور کرد
-
شهرداری تهران مسیر دوچرخهسواری را بازار دستفروشان کرد
-
۴ سناریو درباره فردای حمله آمریکا به ایران
-
استقلال با صدرنشینی تحویل بختیاریزاده شد
-
تبلیغ عجیب صداوسیما برای تماشای خالکوبی مهمان برنامهاش
-
خداداد و مازیار باز هم شَر درست کردند
-
تصمیم ایران درباره ذخایر اورانیوم اعلام شد
-
چهره دخترِ سعید آقاخانی در سریال طنز صداوسیما
-
روسیه درباره سوخو ۳۵ زیر قولش با ایران زد
-
پدافند برد بلند «صیاد ۳-G» به دریا رسید
-
آقای محسن چاوشی، هستی؟ خیلی نگران حالت هستیم!
-
یک کلاس درس در نارمک، ایرانی را به صدر دنیا برد
-
کارشناس افغانستانی قدرت دفاعی ایران را تایید کرد
-
اسکوچیچ با پیشنهاد پرسپولیس به دبی رفت!
-
تیزر سریال ایرانی مشهور در شبکه ترکیه جلبتوجه کرد
-
دولت از واریز یارانه جدید خبر داد
-
کارخانه تولی پرس تعطیل شد
-
انتقاد «فرهیختگان» از صحبتهای اخیر مزدک میرزایی
-
۱۸ دی؛ پیکرهای پیچیده در پتو و یک عکس از آیدا
-
«فهیمه و بهروز» در پشت صحنه سریال پایتخت ۶
-
اقدام هماهنگ معین، شادمهر و اِبی در ساعات اخیر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل


نظر کاربران
خیلی نصفه نیمه بود.
اون موقع 25 هزار دلار چقدر میشد!؟؟!؟!؟!؟
چرا سیاه نمایی میکنید...درسته شاهزاده بود اما انقدر عرضه داشت که با سران زمانه خودش مناظره و همنشینی داشته باشه...اگه کلن آدم فاسد و بی خواصیتی بود هیچ وقت همچین آدمایی که شما اسمشو بردین (سران کشور ها) باهاش همنشین نمیشدن
پاسخ ها
عرضه ی یک سیاستمدار وقتی خوبه که به درد مردمش بخوره و مردم ازش راضی باشند
به خاطر غلط املایی بهت منفی دادم.خخخخ
زن باهوشي و سياستمداري بوده
البته اون پالتو پوست را استالین به عنوان هدیه به او داده بود
آقا یا خانوم خودم خاصیت اینجوری نوشته میشه گلم
خوا صیت خخخخ
لطفا از سلیطه های امروز بنویسید
پاسخ ها
دمت گرم..خخخخ
ایول هزارتا لایک
نه دفاع می کنم نه نقد. تیتر خیلی بدیه.
اتفاقا چون فاسد بود باهاش همنشین میشدن. من نمیفهمم چرا یه عده اقلیت چرا انقد اصرار دارن به زور از یه حکومتی که عالم و ادم میدونن چه خبر بوده توش و حتی پشتیبانش امریکا اون اخر گفت شاه رو حتی به کشورش راه نمیده, دفاع الکی کنن! لطفا با عقلمون بسنجیم.!
واقعا یه واقعیاتی تو کتابای دوروبریاش ازش نوشته شده که ادم تاسف میخوره یه همچین ادمی یه روزی پولای کشورشو به باد داده سر هوس های خودش. دلم میسوزه واقعا....
روحش شاد