مهراج محمدی: عشق در خانه ما زوری است!
مهراج محمدی یکی از آن آدمهای همهفنحریف هنری است که هم خوب میخواند، هم خوب بازی میکند، هم خوب اجرا میکند، هم خوب نقاشی میکشد و هم خوب برای خانواده خود عاشقی میکند.
مجله زندگی ایده آل - محمد حسینزاده، مصطفی رفعت: آدمها نان دلشان را میخورند. مصداق بارز و عینی این جمله، مهراج محمدی است که سالهاست اگرچه با همه توان و استعدادش به جبر از وادی موسیقی كمی دور شده اما هنوز آنقدر محبوب و دوستداشتنی هست که اصلا فکر نمیکنید چند سالی از آخرین آلبوم رسمی او میگذرد و مدتهاست فعالیت چشمگیری در این حیطه ندارد.
مهراج محمدی یکی از آن آدمهای همهفنحریف هنری است که هم خوب میخواند، هم خوب بازی میکند، هم خوب اجرا میکند، هم خوب نقاشی میکشد و هم خوب برای خانواده خود عاشقی میکند. او چند سالی هست که با سپیده آرمانفر ازدواج کرده و جمع صمیمیشان با حضور فرزندانشان، محمد و معصومه پر از انرژی و صمیمیت شده است. البته متاسفانه روز گفتوگوی ما با این خانواده دوستداشتنی، محمد حضور نداشت و جور او را اعضای خانواده کشیدند تا به جایش صحبت کنند.

در یکی از کنسرتهایم همسرم را دیدم
مهراج: سپیده از دوستان دوره دانشکده من بود که یکجورهایی شاید دیر به هم رسیدیم. بعد از مدتها که از هم بیخبر بودیم، در یکی از کنسرتهایم او را دیدم و متوجه شدم که ازدواج کرده، جدا شده و دو فرزند هم دارد. مدتی با هم آشنا بودیم و با بچهها رفتوآمد میکردم تا همدیگر را بیشتر درک کنیم. بیشتر میخواستم خودم را محک بزنم که آیا میتوانم نسبت به بچهها حس پدرانه داشته باشم و بچهها هم همینطور، اینکه مرا بپذیرند. خدا را شکر دیدیم همه چیز خوب است. آنها واقعا بچههای من هستند.
سپیده: ارتباط بچهها با مهراج فوقالعاده است. خیلی زود با او ارتباط برقرار کردند و خیلی هم دوستش دارند. مهراج هم آنها را خیلی دوست دارد و هر کاری برایشان میکند. حتی با اینکه بچهها در سن نوجوانی بودند اما شکر خدا هیچ مشکلی نداشتیم.
آرامش همسرم را دوست دارم
مهراج: پدر بودن برای من حس خاصی دارد. فکر کنم باید خیلی از خدا ممنون باشم. چون من هیچوقت حوصله داشتن بچه کوچک و نگهداری و مراقبت از آنها را نداشتم و این قسمت قشنگی بود که با سپیده و بچههایش روبه رو شدم. سپیده زن نجیب، مهربان و خوبی است و بچهها هم بسیار مودب، سالم، مهربان و درسخوان هستند. من واقعا قدر همه اینها را میدانم. شاید اگر قرار بود با شخص دیگری ازدواج کنم و خودم بچهدار شوم، اصلا اعصابش را نداشتم. فکر میکنم خدا برایم خواسته است. روزی بچهها، حال و هوای خانهمان را بسیار معطر و خوشرنگ کرده است.
سپیده: مهراج آدم بسیار پرانرژی و خوبی است. آرامشی را که دارد دوست دارم. یکجورهایی وقتی کمی از من دور میشود و از خانه بیرون میرود، دلم برایش تنگ میشود. رابطه خیلی خوبی هم با بچهها دارد و انگار پدر بودن برازنده اوست و حس خوبی برایش دارد.
بچه ها من را «مهراج جون» صدا می زنند
مهراج: من معتقدم سرنوشت نقش مهمی در زندگی آدم ایفا میکند و خدا همیشه حکمت عجیبی در کارهایش دارد. شاید روزی اگر به این مساله فکر میکردم، میدیدم از عهدهام خارج است اما حالا آنقدر خوب این توان را به من بخشیده که حتی ذرهای احساس سنگینی ندارم. هر دو فرزندم دانشجو هستند و من به خوبی با این موضوع کنار آمدهام و خدا هم توان پذیرش مسوولیت این را به من داده است. فاصله و احترام قشنگی بین من و بچهها وجود دارد و آنها مرا مهراججون صدا میزنند اما من به آنها پسرم و دخترم میگویم. هم محمد و هم معصومه میگویند به من و سن من نمیآید که مرا پدر صدا کنند اما فکر میکنم که اتفاقا اگر در زمان مناسب ازدواج کرده بودم احتمالا بچههایم همسن و سال همین بچهها بودند.
اهل رفت و آمد هستیم
سپیده: تفریح ما عموما این است با هم یا به خانه مادر مهراج میرویم یا هفتهای یکی، دو شب شام را بیرون میخوریم. درواقع بیشترین تفریح دسته جمعی ما این است که رفت و آمد با بعضی دوستان خانوادگی یا اقوام داریم.
مهراج: من هم عاشق معاشرت با دیگران هستم ولی متاسفانه همه چیز عوض شده و رفتوآمدها هم مثل قدیم نیست. فکر میکنم در آن روزها، مردم، فامیلها و اطرافیان بیشیلهپیلهتر بودند. شاید درست نباشد اینطور بگویم اما در آن سالها مردم ادا و اطوار این روزها را نداشتند و سادهتر بودند. متاسفانه حتی فضای مهمانیها هم یک صحنه رقابتی شده و میخواهند مقابل هم کم نیاورند. به نظرم باید از خدا بخواهیم در مردانگی و مشتیگری کسی کم نیاورد؛ وگرنه ظواهر که اهمیت ندارد. کاش سعی کنیم معرفتمان را بیشتر کنیم و اینقدر به فکر تجملات و زندگی مرفهتر نباشیم چون در زمینه اقتصادی، دست بالای دست بسیار است.
روحیه هنرمندان حساس است
مهراج: راستش خودم این را میدانم و همیشه میگویم كه زندگی با افرادی که بُعد هنری دارند، خیلی سخت است. حالا میخواهد خواننده باشد یا بازیگر یا مجسمهساز و... روحیه این آدمها خاص و بسیار حساس است. سپیده گاهی میگوید که من هم مانند بچه او هستم و صاحب سهفرزند شده است. این به نوعی واقعیت است. هنرمند گاهی با یک روحیه کودکانه رشد میکند که تا آخر عمر همراهش است. با یک کشمش گرمی و با یک غوره سردیاش میکند. کنار آمدن با امثال ما بسیار سخت است اما وقتی عشق در زندگی باشد، انگیزه بیشتر میشود و به لطف خدا چرخ زندگی خوش و خرم میگردد. راستش الان وضعیت ما طوری است که اگر هر لحظه خدا به ما لطفی میکند همهمان قدر آن را به خوبی میدانیم.
کارهای فنی خانه را خودم انجام میدهم
مهراج: همانطور که خانم خانه هر روز در حال نظافت و پختوپز است، مرد هم به نظرم اگر عاشق زن و زندگیاش است باید پابهپای او آنقدر که میتواند کمک حال باشد. حتی همین اندازه که مرد خانواده به نوعی در نظافت خانه دخیل باشد حتی اگر خیلی هم درست و حسابی نتواند چیزی را بهاصطلاح برق بیندازد، مهم و خوب است چون یک رشته همدلی در اعضای خانواده ایجاد میکند. من کارهای فنی خانه را همیشه خودم انجام دادهام. کارهای برقی، تعمیر وسایل الکترونیکی، لولهکشی و... را خودم انجام میدهم و چون رشتهام هم برق بوده کاملا عادت دارم دل و روده هر چیزی را بیرون بریزم و تا آن را درست نکنم دستبردار نیستم. هر ابزاری که مربوط به کارهای فنی باشد هم در خانه دارم و لنگ نمیمانم. فکر میکنم همانطور که میگوییم زن خانه باید هر نوع تخصصی را در زمینه زنانگی خودش بلد باشد و مرد خانواده انتظار زندگی با یک کدبانو را دارد، مرد خانواده هم باید کارهایی را بلد باشد و خودش انجام بدهد. خوب است آقایان دست کم در حد ابتدایی و در زمینه کارهای فنی خانه دست به آچار باشند.
مشكلاتمان سر شام حل میشود
سپیده: به نظرم خیلی راحت میشود که با هم کنار آمد و در شرایط پرتنش همدیگر را به آرامش دعوت کرد. برای من و مهراج مشکلات اینچنینی با یک شام ساده و دورهمی خانوادگی حل میشود. زندگی را نباید سخت گرفت.
معصومه: این دونفر آنقدر همدیگر را دوست دارند كه حرص ما را درمیآورند. (باخنده)
به اطرافیانم تابلوی نقاشی کادو میدهم
مهراج: بشخصه آدمی هستم که به کادو دادن علاقه دارم. شاید هر کدام از دوستان و آشنایان حتی شده یک یادگاری کوچک و ناچیز از من در خانهشان است. به بیشتر اطرافیان هم تابلوهای نقاشی هدیه و کادو میدهم. گاهی که بیکار میشوم شروع به تابلو کشیدن میکنم. به کارهای رنگ و روغن در سبک کوبیسم علاقه دارم. همیشه دوست داشتم در حد توان کادوی خوبی به آشنایان بدهم و دلشان را شاد کنم. البته این را هم بگویم كه این طوری نیستم که چون کادو میدهم حتما باید کادو بگیرم و اصلا هر کادویی دل مرا شاد نمیکند. شاید خیلی اوقات از کادویی که گرفتم حتی پشیمان شده باشم. منظورم خود کادو نیست، بلكه نیت و فلسفه پشت آن است. به انرژی کادویی که میگیرم اعتقاد دارم. در مواقعی کادویی که گرفتهام ارزش مالی بسیار ناچیزی دارد اما آنقدر پرانرژی و خالصانه بوده که برایم از هر چیزی باارزشتر است چون حس و عشق قشنگی در آن بوده است. مبلغ کادو اهمیت ندارد بلکه اثریای که از عشق و محبت خودت برای فرد در آن کادو میگذاری اهمیت دارد و به آن ارزش میدهد.
بزرگترین نگرانی این روزها
مهراج: متاسفانه یکی از بزرگترین شکستها برای من تلاطم شغلی من بود. چون اصلا این مقوله و رفاه خانواده بزرگترین دغدغه است؛ به خصوص برای رشتههای هنری که یک جورهایی حساستر و به قولی نازکنارنجیتر هستند اما همه این سختیها با معجزه خدا میگذرد. گاهی که با همسرم صحبت میکنیم حس میکنم که چقدر معجزه در لحظات زندگی ما شکل گرفته است.
سپیده: یکی از بزرگترین نگرانیهای من و مهراج زندگی و آینده بچههاست. به هر حال اینکه آینده بچهها چه خواهد شد نگرانی و استرس همه والدین است.
مهراج: شرایط زندگی برای همه سخت شده؛ بهخصوص اینکه نسل جدید مشکلات بیشتری دارند. درنهایت اگر دیدیم که شرایط برای زندگی بچهها در خارج از ایران مساعدتر است آنها را به خارج میفرستیم. اما در مورد خودم با همه سختیها و بیمهریها، تا به حال به رفتن از ایران فکر نکردهام چون به دور از هر شعاری اینجا وطن من است و به دور از اینجا نمیتوانم بمانم. ضمن اینکه وابستگی عاطفی شدیدی به مادرم دارم و همیشه باید کنارش باشم. از طرفی دیگر ۴۰ سالم شده و سن حرکت جدید و سکوی تازه و... از من گذشته است. آن اتفاق که باید میافتاد برای من افتاد. زمانیکه کار خوانندگی را شروع کردم به عنوان جوانترین خواننده سازمان مطرح شدم، حالا به جوانها میدان میدهند؛ نه به پیشکسوتها.
مشغولیتهای فرزندان
مهراج: معصومه و محمد هر دو دانشجو هستند. محمد در کنار درسش به همراه دوستش یک بوتیک لباسهای خارجی دارد که خودشان اجناس را وارد میکنند. معصومه هم در کنار تحصیل، در کار طراحی و کاشت ناخن است. همسرم نیز چون قبلا سالن آرایش داشتند به این کارها وارد هستند. به همین خاطر همسرم با یکی از آشنایان که سالن دارند به صورت شراکتی کار میکنند. به نوعی همه ما وارد بیزینس شدیم. البته محمد قبلا دوست داشت كه خواننده شود ولی الان پشیمان شده است. خوانندگی همان مثال معروف صدای دهل است که شنیدنش از دور خوش است.
سپیده: رشته تحصیلی محمد ریاضی است. او همان موقع هم میگفت که دلش نمیخواست هنر را به عنوان رشته تحصیلی انتخاب کند. به نظرش فعالیت هنری باید جدا از کار باشد. برای همین دنبال مهندسی صنایع رفت.

با هنرمند ازدواج نکن!
مهراج: متاسفانه با وضعیت حال حاضر جامعه، امنیت شغلی و حاشیه امن مالی مهمترین دغدغه مردم شده است. شما حتی به این سمت میروید که داماد آینده چقدر از پس مسائل مالی برمیآید. این از هر چیز دیگری مهمتر شده است. به همین خاطر مشکل مالی، بسیاری از ازدواجها را به طلاق میکشاند.
سپیده: حتی به این فکر کردم که اصلا نمیخواهم دخترم را به هنرمندان شوهر بدهم! چون واقعا خودمان تجربه کردهایم. در زندگی هنری زرق و برق هست اما امنیت شغلی نیست. مدام نگرانی و استرس وجود دارد.
مهراج: انگار ازدواج یک دستانداز شده است. بچهها میروند و به جای آنکه خانواده احساس راحتی بیشتری داشته باشد نگرانیهایش بیشتر میشود. به همین خاطر همیشه به بچهها گفتهام فقط سعی کنید تا میشود چشمانتان را باز کنید و درست و اصولی انتخاب کنید.
حادثه عجیب و انزوا
مهراج: متاسفانه من حدود سهسال پیش یک سکته مغزی را پشت سر گذاشتم. حتی این ماجرا به حدی برای همسرم خاطره بدی ایجاد کرد که خانهای را که در آن این اتفاق افتاد عوض کردیم. بعد از آن سکته دچار انزوای فکری خاصی شدم. ترسم از مرگ نیست، ترس من این است که خانوادهام پس از مرگم چه میشوند؟ درست است که باید امیدوارانه صحبت کرد اما واقعیت این است که شرایط زندگی همیشه ایدهآل نیست. خوب است یک نفر در این زمینه حرف دل هنرمندان را بزند. با خیلی از هنرمندان عرصههای مختلف در ارتباط هستم و میدانم که شرایطی مثل هم دارند. مشکلات روحی، کاری و مالی مشترک دارند. قدیمها میگفتند طرف لقمه را از دهان شیر بیرون میکشد ولی قشر ما لقمه را از بین یک گله شیر بیرون میکشد. هیچکس هم به فکر هنرمندان نیست. عمر هم مثل الکل میپرد.
وضعیت هنرمندان خوب نیست
مهراج: من و سپیده سال ۸۵ همدیگر را پیدا کردیم و یک سال بعد هم تصمیم به ازدواج گرفتیم. آن زمان مشکلات مالی و کاری به شکل حالا نبود. این اندازه تورم وجود نداشت. فقط یک مثال از تورم بدون حساب برای شما میزنم؛ آن زمان برای جابجایی خانه اتومبیلم را ۳۰ میلیون تومان فروختم. یک هفته بعد قیمت آن شد ۵۵ میلیون تومان! به نظر شما این چه شکل اقتصادی است. واقعا نباید به ظاهر گفت که همه چیز خوب است اما هیچ چیز خوب نیست.
سپیده: این مشکل همه است، پای صحبت و درددل هر کسی مینشینیم ناراحت است. همه گرفتار شدهاند، آنقدر مینالند که آدم به زندگی خودش امیدوار میشود.
مهراج: عده معدود را رها کنید، ما درباره عموم حرف میزنیم؛ نه یک عده خاص. مردم باید بدانند که وضعیت هنرمندان خوب نیست و آنها هم مشکلات اقتصادی دارند. مردم فکر میکنند چپ هنرمندان همیشه پُر است اما واقعا این طور نیست. فکر میکنند خواننده کنسرت میدهد و میلیونر میشود اما کسی به هزینهها کاری ندارد. هیچ هنرمندی پول پارو نمیکند و شاید در این بین باشند تهیهكنندهها و كمپانیهایی كه پول هم پارو میكنند ولی خود هنرمندان این وضعیت را ندارند!
مدیریت مالی با چه کسی است؟
سپیده: راستش مدیرمالی خانه من هستم. به نظرم ۹۰درصد مواقع خانمها مدیران مالی بهتری هستند؛ مثلا مهراج هنگام خرید کردن یک دفعه کارهای عجیبی میکند. میرود میدان و یک جنس را یک صندوق میخرد؛ در حالی که نیازمان خیلی کمتر از این است. این به نظرم اسراف است. به هر حال یکسری افراد در جامعه هستند که واقعا درآمد خوبی ندارند و این نوع خرید افراطی و اسرافی خوب نیست. من نسبت به مهراج آدم صرفهجویی هستم. البته مدتی قبلا حسابداری میکردم اما چون آقای محمدی دوست نداشت، آن را رها کردم و البته مدتی است كه كار جدیدی را شروع كردهام ولی در زمینهای دیگر.
مهراج محمدی یکی از آن آدمهای همهفنحریف هنری است که هم خوب میخواند، هم خوب بازی میکند، هم خوب اجرا میکند، هم خوب نقاشی میکشد و هم خوب برای خانواده خود عاشقی میکند. او چند سالی هست که با سپیده آرمانفر ازدواج کرده و جمع صمیمیشان با حضور فرزندانشان، محمد و معصومه پر از انرژی و صمیمیت شده است. البته متاسفانه روز گفتوگوی ما با این خانواده دوستداشتنی، محمد حضور نداشت و جور او را اعضای خانواده کشیدند تا به جایش صحبت کنند.

در یکی از کنسرتهایم همسرم را دیدم
مهراج: سپیده از دوستان دوره دانشکده من بود که یکجورهایی شاید دیر به هم رسیدیم. بعد از مدتها که از هم بیخبر بودیم، در یکی از کنسرتهایم او را دیدم و متوجه شدم که ازدواج کرده، جدا شده و دو فرزند هم دارد. مدتی با هم آشنا بودیم و با بچهها رفتوآمد میکردم تا همدیگر را بیشتر درک کنیم. بیشتر میخواستم خودم را محک بزنم که آیا میتوانم نسبت به بچهها حس پدرانه داشته باشم و بچهها هم همینطور، اینکه مرا بپذیرند. خدا را شکر دیدیم همه چیز خوب است. آنها واقعا بچههای من هستند.
سپیده: ارتباط بچهها با مهراج فوقالعاده است. خیلی زود با او ارتباط برقرار کردند و خیلی هم دوستش دارند. مهراج هم آنها را خیلی دوست دارد و هر کاری برایشان میکند. حتی با اینکه بچهها در سن نوجوانی بودند اما شکر خدا هیچ مشکلی نداشتیم.
آرامش همسرم را دوست دارم
مهراج: پدر بودن برای من حس خاصی دارد. فکر کنم باید خیلی از خدا ممنون باشم. چون من هیچوقت حوصله داشتن بچه کوچک و نگهداری و مراقبت از آنها را نداشتم و این قسمت قشنگی بود که با سپیده و بچههایش روبه رو شدم. سپیده زن نجیب، مهربان و خوبی است و بچهها هم بسیار مودب، سالم، مهربان و درسخوان هستند. من واقعا قدر همه اینها را میدانم. شاید اگر قرار بود با شخص دیگری ازدواج کنم و خودم بچهدار شوم، اصلا اعصابش را نداشتم. فکر میکنم خدا برایم خواسته است. روزی بچهها، حال و هوای خانهمان را بسیار معطر و خوشرنگ کرده است.
سپیده: مهراج آدم بسیار پرانرژی و خوبی است. آرامشی را که دارد دوست دارم. یکجورهایی وقتی کمی از من دور میشود و از خانه بیرون میرود، دلم برایش تنگ میشود. رابطه خیلی خوبی هم با بچهها دارد و انگار پدر بودن برازنده اوست و حس خوبی برایش دارد.
بچه ها من را «مهراج جون» صدا می زنند
مهراج: من معتقدم سرنوشت نقش مهمی در زندگی آدم ایفا میکند و خدا همیشه حکمت عجیبی در کارهایش دارد. شاید روزی اگر به این مساله فکر میکردم، میدیدم از عهدهام خارج است اما حالا آنقدر خوب این توان را به من بخشیده که حتی ذرهای احساس سنگینی ندارم. هر دو فرزندم دانشجو هستند و من به خوبی با این موضوع کنار آمدهام و خدا هم توان پذیرش مسوولیت این را به من داده است. فاصله و احترام قشنگی بین من و بچهها وجود دارد و آنها مرا مهراججون صدا میزنند اما من به آنها پسرم و دخترم میگویم. هم محمد و هم معصومه میگویند به من و سن من نمیآید که مرا پدر صدا کنند اما فکر میکنم که اتفاقا اگر در زمان مناسب ازدواج کرده بودم احتمالا بچههایم همسن و سال همین بچهها بودند.
اهل رفت و آمد هستیم
سپیده: تفریح ما عموما این است با هم یا به خانه مادر مهراج میرویم یا هفتهای یکی، دو شب شام را بیرون میخوریم. درواقع بیشترین تفریح دسته جمعی ما این است که رفت و آمد با بعضی دوستان خانوادگی یا اقوام داریم.
مهراج: من هم عاشق معاشرت با دیگران هستم ولی متاسفانه همه چیز عوض شده و رفتوآمدها هم مثل قدیم نیست. فکر میکنم در آن روزها، مردم، فامیلها و اطرافیان بیشیلهپیلهتر بودند. شاید درست نباشد اینطور بگویم اما در آن سالها مردم ادا و اطوار این روزها را نداشتند و سادهتر بودند. متاسفانه حتی فضای مهمانیها هم یک صحنه رقابتی شده و میخواهند مقابل هم کم نیاورند. به نظرم باید از خدا بخواهیم در مردانگی و مشتیگری کسی کم نیاورد؛ وگرنه ظواهر که اهمیت ندارد. کاش سعی کنیم معرفتمان را بیشتر کنیم و اینقدر به فکر تجملات و زندگی مرفهتر نباشیم چون در زمینه اقتصادی، دست بالای دست بسیار است.
روحیه هنرمندان حساس است
مهراج: راستش خودم این را میدانم و همیشه میگویم كه زندگی با افرادی که بُعد هنری دارند، خیلی سخت است. حالا میخواهد خواننده باشد یا بازیگر یا مجسمهساز و... روحیه این آدمها خاص و بسیار حساس است. سپیده گاهی میگوید که من هم مانند بچه او هستم و صاحب سهفرزند شده است. این به نوعی واقعیت است. هنرمند گاهی با یک روحیه کودکانه رشد میکند که تا آخر عمر همراهش است. با یک کشمش گرمی و با یک غوره سردیاش میکند. کنار آمدن با امثال ما بسیار سخت است اما وقتی عشق در زندگی باشد، انگیزه بیشتر میشود و به لطف خدا چرخ زندگی خوش و خرم میگردد. راستش الان وضعیت ما طوری است که اگر هر لحظه خدا به ما لطفی میکند همهمان قدر آن را به خوبی میدانیم.
کارهای فنی خانه را خودم انجام میدهم
مهراج: همانطور که خانم خانه هر روز در حال نظافت و پختوپز است، مرد هم به نظرم اگر عاشق زن و زندگیاش است باید پابهپای او آنقدر که میتواند کمک حال باشد. حتی همین اندازه که مرد خانواده به نوعی در نظافت خانه دخیل باشد حتی اگر خیلی هم درست و حسابی نتواند چیزی را بهاصطلاح برق بیندازد، مهم و خوب است چون یک رشته همدلی در اعضای خانواده ایجاد میکند. من کارهای فنی خانه را همیشه خودم انجام دادهام. کارهای برقی، تعمیر وسایل الکترونیکی، لولهکشی و... را خودم انجام میدهم و چون رشتهام هم برق بوده کاملا عادت دارم دل و روده هر چیزی را بیرون بریزم و تا آن را درست نکنم دستبردار نیستم. هر ابزاری که مربوط به کارهای فنی باشد هم در خانه دارم و لنگ نمیمانم. فکر میکنم همانطور که میگوییم زن خانه باید هر نوع تخصصی را در زمینه زنانگی خودش بلد باشد و مرد خانواده انتظار زندگی با یک کدبانو را دارد، مرد خانواده هم باید کارهایی را بلد باشد و خودش انجام بدهد. خوب است آقایان دست کم در حد ابتدایی و در زمینه کارهای فنی خانه دست به آچار باشند.
مشكلاتمان سر شام حل میشود
سپیده: به نظرم خیلی راحت میشود که با هم کنار آمد و در شرایط پرتنش همدیگر را به آرامش دعوت کرد. برای من و مهراج مشکلات اینچنینی با یک شام ساده و دورهمی خانوادگی حل میشود. زندگی را نباید سخت گرفت.
معصومه: این دونفر آنقدر همدیگر را دوست دارند كه حرص ما را درمیآورند. (باخنده)
به اطرافیانم تابلوی نقاشی کادو میدهم
مهراج: بشخصه آدمی هستم که به کادو دادن علاقه دارم. شاید هر کدام از دوستان و آشنایان حتی شده یک یادگاری کوچک و ناچیز از من در خانهشان است. به بیشتر اطرافیان هم تابلوهای نقاشی هدیه و کادو میدهم. گاهی که بیکار میشوم شروع به تابلو کشیدن میکنم. به کارهای رنگ و روغن در سبک کوبیسم علاقه دارم. همیشه دوست داشتم در حد توان کادوی خوبی به آشنایان بدهم و دلشان را شاد کنم. البته این را هم بگویم كه این طوری نیستم که چون کادو میدهم حتما باید کادو بگیرم و اصلا هر کادویی دل مرا شاد نمیکند. شاید خیلی اوقات از کادویی که گرفتم حتی پشیمان شده باشم. منظورم خود کادو نیست، بلكه نیت و فلسفه پشت آن است. به انرژی کادویی که میگیرم اعتقاد دارم. در مواقعی کادویی که گرفتهام ارزش مالی بسیار ناچیزی دارد اما آنقدر پرانرژی و خالصانه بوده که برایم از هر چیزی باارزشتر است چون حس و عشق قشنگی در آن بوده است. مبلغ کادو اهمیت ندارد بلکه اثریای که از عشق و محبت خودت برای فرد در آن کادو میگذاری اهمیت دارد و به آن ارزش میدهد.
بزرگترین نگرانی این روزها
مهراج: متاسفانه یکی از بزرگترین شکستها برای من تلاطم شغلی من بود. چون اصلا این مقوله و رفاه خانواده بزرگترین دغدغه است؛ به خصوص برای رشتههای هنری که یک جورهایی حساستر و به قولی نازکنارنجیتر هستند اما همه این سختیها با معجزه خدا میگذرد. گاهی که با همسرم صحبت میکنیم حس میکنم که چقدر معجزه در لحظات زندگی ما شکل گرفته است.
سپیده: یکی از بزرگترین نگرانیهای من و مهراج زندگی و آینده بچههاست. به هر حال اینکه آینده بچهها چه خواهد شد نگرانی و استرس همه والدین است.
مهراج: شرایط زندگی برای همه سخت شده؛ بهخصوص اینکه نسل جدید مشکلات بیشتری دارند. درنهایت اگر دیدیم که شرایط برای زندگی بچهها در خارج از ایران مساعدتر است آنها را به خارج میفرستیم. اما در مورد خودم با همه سختیها و بیمهریها، تا به حال به رفتن از ایران فکر نکردهام چون به دور از هر شعاری اینجا وطن من است و به دور از اینجا نمیتوانم بمانم. ضمن اینکه وابستگی عاطفی شدیدی به مادرم دارم و همیشه باید کنارش باشم. از طرفی دیگر ۴۰ سالم شده و سن حرکت جدید و سکوی تازه و... از من گذشته است. آن اتفاق که باید میافتاد برای من افتاد. زمانیکه کار خوانندگی را شروع کردم به عنوان جوانترین خواننده سازمان مطرح شدم، حالا به جوانها میدان میدهند؛ نه به پیشکسوتها.
مشغولیتهای فرزندان
مهراج: معصومه و محمد هر دو دانشجو هستند. محمد در کنار درسش به همراه دوستش یک بوتیک لباسهای خارجی دارد که خودشان اجناس را وارد میکنند. معصومه هم در کنار تحصیل، در کار طراحی و کاشت ناخن است. همسرم نیز چون قبلا سالن آرایش داشتند به این کارها وارد هستند. به همین خاطر همسرم با یکی از آشنایان که سالن دارند به صورت شراکتی کار میکنند. به نوعی همه ما وارد بیزینس شدیم. البته محمد قبلا دوست داشت كه خواننده شود ولی الان پشیمان شده است. خوانندگی همان مثال معروف صدای دهل است که شنیدنش از دور خوش است.
سپیده: رشته تحصیلی محمد ریاضی است. او همان موقع هم میگفت که دلش نمیخواست هنر را به عنوان رشته تحصیلی انتخاب کند. به نظرش فعالیت هنری باید جدا از کار باشد. برای همین دنبال مهندسی صنایع رفت.

با هنرمند ازدواج نکن!
مهراج: متاسفانه با وضعیت حال حاضر جامعه، امنیت شغلی و حاشیه امن مالی مهمترین دغدغه مردم شده است. شما حتی به این سمت میروید که داماد آینده چقدر از پس مسائل مالی برمیآید. این از هر چیز دیگری مهمتر شده است. به همین خاطر مشکل مالی، بسیاری از ازدواجها را به طلاق میکشاند.
سپیده: حتی به این فکر کردم که اصلا نمیخواهم دخترم را به هنرمندان شوهر بدهم! چون واقعا خودمان تجربه کردهایم. در زندگی هنری زرق و برق هست اما امنیت شغلی نیست. مدام نگرانی و استرس وجود دارد.
مهراج: انگار ازدواج یک دستانداز شده است. بچهها میروند و به جای آنکه خانواده احساس راحتی بیشتری داشته باشد نگرانیهایش بیشتر میشود. به همین خاطر همیشه به بچهها گفتهام فقط سعی کنید تا میشود چشمانتان را باز کنید و درست و اصولی انتخاب کنید.
حادثه عجیب و انزوا
مهراج: متاسفانه من حدود سهسال پیش یک سکته مغزی را پشت سر گذاشتم. حتی این ماجرا به حدی برای همسرم خاطره بدی ایجاد کرد که خانهای را که در آن این اتفاق افتاد عوض کردیم. بعد از آن سکته دچار انزوای فکری خاصی شدم. ترسم از مرگ نیست، ترس من این است که خانوادهام پس از مرگم چه میشوند؟ درست است که باید امیدوارانه صحبت کرد اما واقعیت این است که شرایط زندگی همیشه ایدهآل نیست. خوب است یک نفر در این زمینه حرف دل هنرمندان را بزند. با خیلی از هنرمندان عرصههای مختلف در ارتباط هستم و میدانم که شرایطی مثل هم دارند. مشکلات روحی، کاری و مالی مشترک دارند. قدیمها میگفتند طرف لقمه را از دهان شیر بیرون میکشد ولی قشر ما لقمه را از بین یک گله شیر بیرون میکشد. هیچکس هم به فکر هنرمندان نیست. عمر هم مثل الکل میپرد.
وضعیت هنرمندان خوب نیست
مهراج: من و سپیده سال ۸۵ همدیگر را پیدا کردیم و یک سال بعد هم تصمیم به ازدواج گرفتیم. آن زمان مشکلات مالی و کاری به شکل حالا نبود. این اندازه تورم وجود نداشت. فقط یک مثال از تورم بدون حساب برای شما میزنم؛ آن زمان برای جابجایی خانه اتومبیلم را ۳۰ میلیون تومان فروختم. یک هفته بعد قیمت آن شد ۵۵ میلیون تومان! به نظر شما این چه شکل اقتصادی است. واقعا نباید به ظاهر گفت که همه چیز خوب است اما هیچ چیز خوب نیست.
سپیده: این مشکل همه است، پای صحبت و درددل هر کسی مینشینیم ناراحت است. همه گرفتار شدهاند، آنقدر مینالند که آدم به زندگی خودش امیدوار میشود.
مهراج: عده معدود را رها کنید، ما درباره عموم حرف میزنیم؛ نه یک عده خاص. مردم باید بدانند که وضعیت هنرمندان خوب نیست و آنها هم مشکلات اقتصادی دارند. مردم فکر میکنند چپ هنرمندان همیشه پُر است اما واقعا این طور نیست. فکر میکنند خواننده کنسرت میدهد و میلیونر میشود اما کسی به هزینهها کاری ندارد. هیچ هنرمندی پول پارو نمیکند و شاید در این بین باشند تهیهكنندهها و كمپانیهایی كه پول هم پارو میكنند ولی خود هنرمندان این وضعیت را ندارند!
مدیریت مالی با چه کسی است؟
سپیده: راستش مدیرمالی خانه من هستم. به نظرم ۹۰درصد مواقع خانمها مدیران مالی بهتری هستند؛ مثلا مهراج هنگام خرید کردن یک دفعه کارهای عجیبی میکند. میرود میدان و یک جنس را یک صندوق میخرد؛ در حالی که نیازمان خیلی کمتر از این است. این به نظرم اسراف است. به هر حال یکسری افراد در جامعه هستند که واقعا درآمد خوبی ندارند و این نوع خرید افراطی و اسرافی خوب نیست. من نسبت به مهراج آدم صرفهجویی هستم. البته مدتی قبلا حسابداری میکردم اما چون آقای محمدی دوست نداشت، آن را رها کردم و البته مدتی است كه كار جدیدی را شروع كردهام ولی در زمینهای دیگر.
تبلیغات متنی
-
ترامپ درصد احتمال جنگ با ایران را اعلام کرد
-
رونمایی از شکل جدید دستفروشی در خیابانهای تهران!
-
ناگهان پای آتشبس ۶۰ روزه به میان آمد!
-
واکنش فوری به خبر العربیه درباره پیشنهاد نهایی ایران
-
تسنیم: احتمال عدم حل اختلاف با آمریکا بالاست
-
تصویر گردش مادر دختریِ نفس بازغی و مستانه مهاجر
-
برگزاری مراسم ختم با رقمی عجیب آنلاین شد!
-
بیانیه ارتش پاکستان درباره مذاکرات عاصم در تهران
-
«بدنام» سریالی در ستایشِ بازی قدرت است/ قسمت هفتم، یلدا ورق را برگرداند
-
لفاظی تازه روبیو: اورانیوم باید تحویل داده شود
-
بیرانوند برای شکایت از پرسپولیس دست به جیب شد
-
بدرود آقا پرویز، سلام ما را هم به ناصر خان برسان
-
اظهارات مهم بقایی درباره مذاکرات ایران و آمریکا
-
پست جدید و خبرساز ترامپ درباره ایران!
-
قیمت شیرآلات اهرمی ارزان، فرصت هوشمندانه نه انتخاب پرریسک!
-
ترامپ درصد احتمال جنگ با ایران را اعلام کرد
-
ناگهان پای آتشبس ۶۰ روزه به میان آمد!
-
واکنش فوری به خبر العربیه درباره پیشنهاد نهایی ایران
-
تسنیم: احتمال عدم حل اختلاف با آمریکا بالاست
-
بیانیه ارتش پاکستان درباره مذاکرات عاصم در تهران
-
لفاظی تازه روبیو: اورانیوم باید تحویل داده شود
-
بدرود آقا پرویز، سلام ما را هم به ناصر خان برسان
-
پست جدید و خبرساز ترامپ درباره ایران!
-
مذاکرات ایران و آمریکا به مرحله سرنوشتساز رسید
-
ایران پیشنهاد جدیدی برای پایان جنگ ارائه داد
-
آقای سقاب اصفهانی! نمک بر زخم مردم نپاشید
-
من و تو رفت، من و تو برگشت؛ من و تو رفت و برگشت
-
سرنوشت ایران و ایرانی دست چند عدد عاصم افتاده است
-
دیدار مارشال عاصم منیر با مقامات ارشد ایران
-
شاهزادههای دورهگرد حوالی ولیعصر که اتوبوس سوارند!
-
عکس شخصی آقای مسئول در ساعات اخیر پرحاشیه شد
-
صحنههایی که صداوسیما بدون عذاب وجدان پخش کرد
-
احتمال بالای حملات سریع و شدید علیه ایران
-
ارسال یک پیامک به ایرانیها، رازهای زیادی را فاش کرد!
-
فیلم علی شادمان و آناهیتا افشار دعوا به راه انداخته است
-
یک بسته چیپس ساده نیم میلیون تومان شد!
-
ویدئوی آمریکا از مشاهده بشقاب پرنده در ایران
-
ترامپ پای ایران را به عروسی پسرش باز کرد!
-
اتفاقی که جان احمدینژاد را در ۹ اسفند نجات داد
-
رقص ترامپ با ترانه مشهور شماعیزاده!
-
خبرهای متناقض درباره لغو ویزای سه بازیکن تیم ملی!
-
شبکه منوتو تعطیل شد
-
العربیه متن توافق ایران و آمریکا را لو داد!
-
ادعای پیشنهاد بزرگ ترامپ برای جبران خسارت ایران
-
مسیر عجیب هیات قطری برای خروج از ایران!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
کی هست این اقا بیشتر به دختر میخوره زنش باش
منم مهراج جون میخوام . البته واسه مامانم
مهراج محمدی ، آهنگ های خوبی داشت ( هم از نظر صدا و هم از نظر شعر) اما تو کشور ما هیچی ثبات نداره ، کلا خیلی از هم نسلی های مهراج یک دفعه محو شدن و هیچ کدوم دیگه فعالیتی ندارن و خواننده های جدید اومدن که کیفیت کارشون خیلی پایین هست
من خودم فوق لیسانس دارم و بیکار هستم
اما باور کنید بعضی وقتا نگران بعضی از خواننده ها و بازیگرهایی هستم که کم کار شدن و درآمدی ندارن
علی از اراک
سلام مهراج محمدی آهنگ های زیبایی داشتند که به نظر من بسیار عالی بودند و به مراتب از خواننده های جدید مثل رضا صادقی و رضا یزدانی و .... بهتر بودند
سلام معراج جون آهنگ های جدید بخوانید......
من همون موقع تقریبا سال81بودکه آلبوم بیخیال راخوندخیلی طرفدارش شدم سپیده خانم واقعابایدقدرآقای محمدی رابدونه توی ایران کم پیدا میشه ازاینجورمردها.پاینده باشید.