یک هفته هفت چهره؛ از ستایش تا مهرداد اولادی
مرگ ستایش دخترک ۶ ساله ی افغان نه به واسطه این که یک مرگ بوده، این قدر خبر ساز شده آن چه که بیش از پیش این جنایت را در صدر اخبار روز قرار داده است، شکل ارتکاب به جنایت است.
برترین ها - ایمان عبدلی:
ستایش یا (انسانم آرزوست، هفته)
مرگ ستایش دخترک ۶ ساله ی افغان نه به واسطه این که یک مرگ بوده، این قدر خبر ساز شده آن چه که بیش از پیش این جنایت را در صدر اخبار روز قرار داده است، شکل ارتکاب به جنایت است، ترکیب هولناکی از رذل ترین نوع زیستن در لحظات ارتکاب به قتل رخ داده است، که در ظرف جامعه ی به ظاهر اخلاق گرا و مقید ایرانی نمی گنجد.
مگر می شود در جامعه ای که در آن همه از صدر تا ذیل داعیه اخلاق گرایی دارند، این میزان از رذالت اتفاق بیفتد؟ شده، می شود و خواهد شد، زیرا اخلاق گرایان صدر از اخلاق شعار ساخته اند و اخلاق گرایان ذیل هم اخلاق را در مجاز محدود کرده اند؛ در حد یک لایک آخر شبی برای یک دیوار مهربانی در فلان جا.

اما بحث ما در اینجا مساله نزول اخلاق گرایی نیست، اینجا میخواهیم دوربین را روی صورت ستایش نگه داریم؛ روی چشمانش، چشم ها که قومیت نمی شناسند، همه ی آن هایی که به بحث قومیت ستایش چه مثبت و چه منفی دامن می زنند، تنها به یک عامل در کنار دیگر عوامل تاثیر گذار در این ماجرا توجه می کنند، آن ها این عامل کوچک را بسط و تعمیم می دهند و به اصل ماجرا تبدیل می کنند، گمانه بعدی مساله ی بافت ناهمگون شهرهای مهاجر پذیر است که بستر جنایت را آماده می کند، بیراه نیست، اما این هم عامل دیگریست در کنار قومیت، می شود از عوامل دیگری هم گفت، مثلا راه حل های جنسی ارائه داد و از امیال ارضا نشده ای گفت که هر از چند گاهی سد شکن می شود و عده ای را با خود می برد، اما این ها همه نیست.
همه ی این ماجرا وسیع تر از این حرف هاست و مهم تر از همه ای که باید کشف شود، این است که وقوع این جنس اتفاقات «تشخیص» است. «تشخیص» میدهد چشمان ستایش به ذهن های خواب زده ی ما، ما باید از آن چشم ها تشخیص بگیریم، بزنگاه هایی که با همه ی دردناکی چیزی را نشانمان می دهد که یادمان رفته بود ببینیم آن پسر ۱۷ ساله علت نیست، اما ارتکابش به جرم «تشخیص» است و به هیچ وجه «علت» نیست، باقی اش با مسئولینی که می توانند طرحی نو در بیاندازند و...
برانکو یا (با شرافت، هفته)
آن چه که از دربی با شکوه تهران ماند؛ روح بزرگ رهبری است که جنگ گلادیاتورهای دنیای مدرن را با اکسیری از تواضع و شرافت و شجاعت مال خود کرد، شکل بازی بازیکنان پرسپولیس در جمعه ی گذشته نشات گرفته از شجاعتی است که از روح شجاع مرد کروات به ذهن بازیکنان معمولی وطنی تزریق شده بود.
فوتبال در دنیای امروز برای همه ی ما عاشقان تیفوسی آن، جایگزینی است که می تواند بدون خون و خون ریزی تمایلات خشونت طلبانه ی ما را ارضا کند و در واقع خاصیت همان جنگ های گلادیاتوری روم باستان را دارد، از همین رو یک تیم فوتبال فرمانده ای می خواهد با تمام خصوصیات یک فرمانده پیروز، برانکو در تمام فصل شجاعتش را حفظ کرد و جالب این که هیچ وقت از این رستاخیز و رنسانسی که ایجاد کرد مغرور نشد.

کدام مصاحبه از برانکو را به یاد دارید که برای رقبا خط و نشان بکشد، او فقط تلاش کرد تا تیمش را از آخر جدول به اول جدول برساند. خیلی ها می گویند این روح هادی است که در کالبد پرسپولیس تزریق شده که این گونه با شکوه می دهد، اما در کنار روح هادی، روح برانکو را هم نباید نادیده بگیریم، مردی که مودبانه و با شرافت رهبری می کند، تیمش در زمین می برد و از تکبر به دور است؛ حتی در این روزهای پس از دربی.
اما نقطه ی مقابل برانکو جماعتی هستند که البته تعدادشان هم کم نیست؛ بی اخلاق هایی که در همه ی اقشار حضور دارند، کارشان تقلیل دادن است به قصد تحقیر، همان هایی که تحمل شکست را ندارند و با تعمیم ناکامی به «پشت پرده» ی همیشه در دسترس، کار برانکو را کم ارزش می کنند، آن ها با حرف هایی که «مصرف فارسی» دارد، خجالت آور جلوه می کنند و حرف می زنند و اما در عمل حتی قاعده ی بازی و قبول شکست را نمی دانند و ...شکر خدا که برانکو فارسی بلد نیست.
عباس قادری یا (مردم کوچه بازار، هفته)
زمزمه هایی که در مورد بازگشت عباس قادری شنیده می شود با اهمیت است، قادری و هم رده های او نه جریان سازند و نه فکر ساز، اما قرار نیست تمام کنش های فرهنگی به این قاعده باشند، قادری متعلق به مردم کوچه بازار است.
همان ها که محصولات فرهنگی را در فرمی می طلبند که هیچ ساختاری نشکند و کاملا پیش بینی پذیر باشد، موسیقی ای که هیچ خلاقیتی ندارد و چون تکرار است، به ذهن های نه چندان فرهیخته خوش می آید؛ آن ها از این تکرار پیش بینی شده لذت می برند و راضی می شوند.

دنیای مدرن همان قدر که به هنر فکر ساز نیاز دارد، به هنر کوچه بازار هم محتاج است، اتفاقا قادری نمونه ی خوبی برای رونق دادن به «صنعت فرهنگ» است، او در پیش زمینه ذهنی مردم حضور دارد و پذیرفته شده است و نیاز به سرمایه گذاری برای پذیرفته شدن ندارد، هنری که عرضه می کند چون خنثی است، هیچ لرزه ای به هیچ حوزه ی حساسیت برانگیزی نمی اندازد.
اگر برای مردم کوچه و بازار خوراک فراهم نکنیم، دیگرانی با ایده آل های ذهنی خودشان فراهم می کنند، زیر چتر آوردن نام هایی که به «صنعت فرهنگ» رونق می بخشند، نشان از درک مردم دارد و در آن یک نوع ذکاوت مدبرانه نهفته است.
استفاده از خوراکی که ما در تهیه اش زحمتی نکشیده ایم و حالا می توانیم بلعیده شدنش را توسط مردم کوچه و بازار تماشا کنیم و سند این طبخ فرهنگی را به نام خود بزنیم، این ها همه مدیری کمی باهوش می خواهد که به نق زدن های ذهن های منجمد فکر نکند.
مهرداد اولادی یا (ناکام، هفته)
مرگ اولادی ثمره ی سلطه ی اتفاق است، در سرزمینی که اتفاقات سلطه ی تمام ناپذیری دارند، اتفاقات می توانند بر روند و فرآیند پیروز شوند.
غرض از این نوشته به طور خاص مهرداد اولادی نیست، کلیت فوتبال ایران به مانند تمام عرصه های دیگر بستگی زیادی به اتفاقات دارد، گاه بازیکنی معمولی با یک اتفاق ستاره می شود و گاها یک بازیکن فوق ستاره بر اساس یک اتفاق از بین می رود، این در ذات فوتبال و در همه جای دنیاست، اما در ایران بیشتر از میانگین جهانی، اولادی بازیکن با استعدادی بود که در سن پایین به پیراهن پرسپولیس و تیم ملی رسید و چون روند و ساختاری حکمفرما نبود، در سیری نزولی سقوط کرد، که این سقوط مصداق همان عرش به فرش است.

عامل روحی در این زوال را نادیده نگیرید، اگر ساختاری بر فوتبال حاکم بود، مطمئن باشید این سقوط روحی در جایی متوقف میشد آدم ها با اتفاقات کوچک شاید بخندند، اما شادکامی نیاز به یک رضایت قلبی از خویشتن خویش دارد، اولادی شادکام نبود.
اما این نبود ساختار در بعدی دیگر هم خودش را نشان می دهد، در جایی که کاستی های جسمی اولادی به موقع تشخیص داده نمی شود، در حالی که نمونه ی مشابه ای را چند ماه قبلتر داشتیم، اگر در پاراگراف بالا نبود یک روانشناس مجرب در ساختار باشگاه ها به چشم می آید، در این مورد هم نبود پزشکان مجرب است که انگار وظایفاشان در حد یک کارمند تعریف شده است، اولادی ها قربانی فوتبال دیمی می شوند، فوتبالی که امیدش به اتفاقات آسمانی است!
سعدی یا (شاعری برای تمام شب و روز، هفته)
اردیبهشت است و زادروز «سعدی» مردی برای تمامی فصول یا نه شاعری برای تمامی دوران، در مورد «سعدی» باید کار شود نه آن طور که تا امروز شده، اتفاقا آن هایی که تا امروز تصویری دفرمه از او ارائه کرده اند، باید بازنشسته شوند و بروند استراحت! همان هایی که در تلویزیون شیخ سخن را همیشه در ساز و آواز و گل و بلبل گنجاندند، همان هایی که با مصادره و محدود کردن شاعر کلاسیک، دنیای سعدی را حصار کشیدند و او را از دنیای جوانان امروزی دور کردند.
تلویزیون در این میان تنها نبود، آن آموزگارانی که در دوران تحصیل حوصله ی ارائه جدید از آثار سعدی نداشتند و او را صرفا در قالبی خشک و حوصله سر بر معرفی کردند، آن ها هم مقصرند، خوانندگان و موزیسن ها هم در این میان کم تقصیر ندارند، همه ی این ها تصویری از شاعر بزرگ شیراز پیش رو گذاشتند، که او را محدود به فضای خاصی می کرد.

اتفاقا سعدی را باید در میانه ی روزمرگی های گزنده چشید؛ تابستان خنک می کند و زمستان گرم، او برای همه حالات انسانی و حتی غیر انسانی واژه چیده، او پست مدرن ترین شاعر کلاسیک ایرانی است، اخلاقی است بدون آن که پند دهد، عاشق است، بدون آن که لوس شود، جوانمرد است، بدون آن که تظاهر داشته باشد، با سعدی زندگی کنید یک مصرعش را بردارید و یک روز کوک شوید..
عاشقانه
شبهای بی توام شب گورست در خیال
عارفانه
من از آن گذشتم ای یار كه بشنوم نصیحت
اخلاق گرایانه
به دست آهن تفته کردن خمیر
به از دست به سینه پیش امیر
توصیه؛ حداقل عاشقانه هایش را بخوانید.
حیوان آزاران یا (خشونت، هفته)
این دومینوی تلخ حیوان آزاری محصول در عمق نرفتن است، محصول دنیای سطحی است که ما داریم و گمان می کنیم عجب دنیایی داریم، مردمانی که کلا در سطح سیر می کنند و از سطحی نگری، سواری و لذت می گیرند.
به کدامین مردم باید نگاه کنیم؛ همین مردمی که سگ ها و گربه های خانگی را در آغوش می گیرند و بوسه باران می کنند یا مردمی که از گوزن کشی و سگ کشی هر چه بر می آید انجام میدهند، این ها همانند؟ یا آن ها همینند؟ چه ترکیب نا متجانسی! مردمی که می توانندعشق اساطیری به یک حیوان خانگی داشته باشند، در عین حال می توانند، سادیسم وار حیوانات را آزار دهند، درگیر معضل روانی اند.

در این نوشته با آن مدرنیته خریداری شده دارندگان حیوانات خانگی کاری نداریم، اما آن ها که خشونت را خرج حیوانات می کنند همان مصرف کنندگان دائمی سکس و خشونت هستند که از روحیه ای محافظه کارانه بهره می برند، ذهن هر چه را که مصرف کند همان را بازتولید می کند، ذهن هایی که دائما شنیع ترین تصاویر خشن را مصرف می کنند، فضایی برای ابراز خشونت می طلبند و چون این ابراز در مواجهه با دیگر انسان ها هزینه دارد، چه بهتر که این محافظه کاری قلدر مابانه را بر سرگوزن و سگ خالی کرد.
مضحک تر این که عده ای این وقایع را دست آویز شوخی های قومیتی می کنند، غافل از آن که سایه ی این خشونت، از آذربایجان تا لرستان و تا هر جای ایران افتاده است، بالای سر ما.
... یا (... ، هفته)
معلمی داشتیم در دوران دبیرستان که برای دفع حضور پر شرارت من در کلاس درس تقلا می کرد ، هربار که می آمد تلاش می کرد، مرا تحمل کند، اما هنوز به نیمه ی کلاس نرسیده با پرتاب گچ و ...حکم اخراجم از کلاس را میداد، تکیه کلامش این بود؛ یه بز کم، یه هی کم...

در همان دوران معلم دیگری داشتم، هر بار که می آمد در همان ابتدای کلاس یک توپ پلاستیکی به من می داد و می گفت: برو دو ساعت حال کن، با لبخند اخراجم می کرد.
هر دو در یک جهت بودند، اما....
ستایش یا (انسانم آرزوست، هفته)
مرگ ستایش دخترک ۶ ساله ی افغان نه به واسطه این که یک مرگ بوده، این قدر خبر ساز شده آن چه که بیش از پیش این جنایت را در صدر اخبار روز قرار داده است، شکل ارتکاب به جنایت است، ترکیب هولناکی از رذل ترین نوع زیستن در لحظات ارتکاب به قتل رخ داده است، که در ظرف جامعه ی به ظاهر اخلاق گرا و مقید ایرانی نمی گنجد.
مگر می شود در جامعه ای که در آن همه از صدر تا ذیل داعیه اخلاق گرایی دارند، این میزان از رذالت اتفاق بیفتد؟ شده، می شود و خواهد شد، زیرا اخلاق گرایان صدر از اخلاق شعار ساخته اند و اخلاق گرایان ذیل هم اخلاق را در مجاز محدود کرده اند؛ در حد یک لایک آخر شبی برای یک دیوار مهربانی در فلان جا.

اما بحث ما در اینجا مساله نزول اخلاق گرایی نیست، اینجا میخواهیم دوربین را روی صورت ستایش نگه داریم؛ روی چشمانش، چشم ها که قومیت نمی شناسند، همه ی آن هایی که به بحث قومیت ستایش چه مثبت و چه منفی دامن می زنند، تنها به یک عامل در کنار دیگر عوامل تاثیر گذار در این ماجرا توجه می کنند، آن ها این عامل کوچک را بسط و تعمیم می دهند و به اصل ماجرا تبدیل می کنند، گمانه بعدی مساله ی بافت ناهمگون شهرهای مهاجر پذیر است که بستر جنایت را آماده می کند، بیراه نیست، اما این هم عامل دیگریست در کنار قومیت، می شود از عوامل دیگری هم گفت، مثلا راه حل های جنسی ارائه داد و از امیال ارضا نشده ای گفت که هر از چند گاهی سد شکن می شود و عده ای را با خود می برد، اما این ها همه نیست.
همه ی این ماجرا وسیع تر از این حرف هاست و مهم تر از همه ای که باید کشف شود، این است که وقوع این جنس اتفاقات «تشخیص» است. «تشخیص» میدهد چشمان ستایش به ذهن های خواب زده ی ما، ما باید از آن چشم ها تشخیص بگیریم، بزنگاه هایی که با همه ی دردناکی چیزی را نشانمان می دهد که یادمان رفته بود ببینیم آن پسر ۱۷ ساله علت نیست، اما ارتکابش به جرم «تشخیص» است و به هیچ وجه «علت» نیست، باقی اش با مسئولینی که می توانند طرحی نو در بیاندازند و...
برانکو یا (با شرافت، هفته)
آن چه که از دربی با شکوه تهران ماند؛ روح بزرگ رهبری است که جنگ گلادیاتورهای دنیای مدرن را با اکسیری از تواضع و شرافت و شجاعت مال خود کرد، شکل بازی بازیکنان پرسپولیس در جمعه ی گذشته نشات گرفته از شجاعتی است که از روح شجاع مرد کروات به ذهن بازیکنان معمولی وطنی تزریق شده بود.
فوتبال در دنیای امروز برای همه ی ما عاشقان تیفوسی آن، جایگزینی است که می تواند بدون خون و خون ریزی تمایلات خشونت طلبانه ی ما را ارضا کند و در واقع خاصیت همان جنگ های گلادیاتوری روم باستان را دارد، از همین رو یک تیم فوتبال فرمانده ای می خواهد با تمام خصوصیات یک فرمانده پیروز، برانکو در تمام فصل شجاعتش را حفظ کرد و جالب این که هیچ وقت از این رستاخیز و رنسانسی که ایجاد کرد مغرور نشد.

کدام مصاحبه از برانکو را به یاد دارید که برای رقبا خط و نشان بکشد، او فقط تلاش کرد تا تیمش را از آخر جدول به اول جدول برساند. خیلی ها می گویند این روح هادی است که در کالبد پرسپولیس تزریق شده که این گونه با شکوه می دهد، اما در کنار روح هادی، روح برانکو را هم نباید نادیده بگیریم، مردی که مودبانه و با شرافت رهبری می کند، تیمش در زمین می برد و از تکبر به دور است؛ حتی در این روزهای پس از دربی.
اما نقطه ی مقابل برانکو جماعتی هستند که البته تعدادشان هم کم نیست؛ بی اخلاق هایی که در همه ی اقشار حضور دارند، کارشان تقلیل دادن است به قصد تحقیر، همان هایی که تحمل شکست را ندارند و با تعمیم ناکامی به «پشت پرده» ی همیشه در دسترس، کار برانکو را کم ارزش می کنند، آن ها با حرف هایی که «مصرف فارسی» دارد، خجالت آور جلوه می کنند و حرف می زنند و اما در عمل حتی قاعده ی بازی و قبول شکست را نمی دانند و ...شکر خدا که برانکو فارسی بلد نیست.
عباس قادری یا (مردم کوچه بازار، هفته)
زمزمه هایی که در مورد بازگشت عباس قادری شنیده می شود با اهمیت است، قادری و هم رده های او نه جریان سازند و نه فکر ساز، اما قرار نیست تمام کنش های فرهنگی به این قاعده باشند، قادری متعلق به مردم کوچه بازار است.
همان ها که محصولات فرهنگی را در فرمی می طلبند که هیچ ساختاری نشکند و کاملا پیش بینی پذیر باشد، موسیقی ای که هیچ خلاقیتی ندارد و چون تکرار است، به ذهن های نه چندان فرهیخته خوش می آید؛ آن ها از این تکرار پیش بینی شده لذت می برند و راضی می شوند.

دنیای مدرن همان قدر که به هنر فکر ساز نیاز دارد، به هنر کوچه بازار هم محتاج است، اتفاقا قادری نمونه ی خوبی برای رونق دادن به «صنعت فرهنگ» است، او در پیش زمینه ذهنی مردم حضور دارد و پذیرفته شده است و نیاز به سرمایه گذاری برای پذیرفته شدن ندارد، هنری که عرضه می کند چون خنثی است، هیچ لرزه ای به هیچ حوزه ی حساسیت برانگیزی نمی اندازد.
اگر برای مردم کوچه و بازار خوراک فراهم نکنیم، دیگرانی با ایده آل های ذهنی خودشان فراهم می کنند، زیر چتر آوردن نام هایی که به «صنعت فرهنگ» رونق می بخشند، نشان از درک مردم دارد و در آن یک نوع ذکاوت مدبرانه نهفته است.
استفاده از خوراکی که ما در تهیه اش زحمتی نکشیده ایم و حالا می توانیم بلعیده شدنش را توسط مردم کوچه و بازار تماشا کنیم و سند این طبخ فرهنگی را به نام خود بزنیم، این ها همه مدیری کمی باهوش می خواهد که به نق زدن های ذهن های منجمد فکر نکند.
مهرداد اولادی یا (ناکام، هفته)
مرگ اولادی ثمره ی سلطه ی اتفاق است، در سرزمینی که اتفاقات سلطه ی تمام ناپذیری دارند، اتفاقات می توانند بر روند و فرآیند پیروز شوند.
غرض از این نوشته به طور خاص مهرداد اولادی نیست، کلیت فوتبال ایران به مانند تمام عرصه های دیگر بستگی زیادی به اتفاقات دارد، گاه بازیکنی معمولی با یک اتفاق ستاره می شود و گاها یک بازیکن فوق ستاره بر اساس یک اتفاق از بین می رود، این در ذات فوتبال و در همه جای دنیاست، اما در ایران بیشتر از میانگین جهانی، اولادی بازیکن با استعدادی بود که در سن پایین به پیراهن پرسپولیس و تیم ملی رسید و چون روند و ساختاری حکمفرما نبود، در سیری نزولی سقوط کرد، که این سقوط مصداق همان عرش به فرش است.

عامل روحی در این زوال را نادیده نگیرید، اگر ساختاری بر فوتبال حاکم بود، مطمئن باشید این سقوط روحی در جایی متوقف میشد آدم ها با اتفاقات کوچک شاید بخندند، اما شادکامی نیاز به یک رضایت قلبی از خویشتن خویش دارد، اولادی شادکام نبود.
اما این نبود ساختار در بعدی دیگر هم خودش را نشان می دهد، در جایی که کاستی های جسمی اولادی به موقع تشخیص داده نمی شود، در حالی که نمونه ی مشابه ای را چند ماه قبلتر داشتیم، اگر در پاراگراف بالا نبود یک روانشناس مجرب در ساختار باشگاه ها به چشم می آید، در این مورد هم نبود پزشکان مجرب است که انگار وظایفاشان در حد یک کارمند تعریف شده است، اولادی ها قربانی فوتبال دیمی می شوند، فوتبالی که امیدش به اتفاقات آسمانی است!
سعدی یا (شاعری برای تمام شب و روز، هفته)
اردیبهشت است و زادروز «سعدی» مردی برای تمامی فصول یا نه شاعری برای تمامی دوران، در مورد «سعدی» باید کار شود نه آن طور که تا امروز شده، اتفاقا آن هایی که تا امروز تصویری دفرمه از او ارائه کرده اند، باید بازنشسته شوند و بروند استراحت! همان هایی که در تلویزیون شیخ سخن را همیشه در ساز و آواز و گل و بلبل گنجاندند، همان هایی که با مصادره و محدود کردن شاعر کلاسیک، دنیای سعدی را حصار کشیدند و او را از دنیای جوانان امروزی دور کردند.
تلویزیون در این میان تنها نبود، آن آموزگارانی که در دوران تحصیل حوصله ی ارائه جدید از آثار سعدی نداشتند و او را صرفا در قالبی خشک و حوصله سر بر معرفی کردند، آن ها هم مقصرند، خوانندگان و موزیسن ها هم در این میان کم تقصیر ندارند، همه ی این ها تصویری از شاعر بزرگ شیراز پیش رو گذاشتند، که او را محدود به فضای خاصی می کرد.

اتفاقا سعدی را باید در میانه ی روزمرگی های گزنده چشید؛ تابستان خنک می کند و زمستان گرم، او برای همه حالات انسانی و حتی غیر انسانی واژه چیده، او پست مدرن ترین شاعر کلاسیک ایرانی است، اخلاقی است بدون آن که پند دهد، عاشق است، بدون آن که لوس شود، جوانمرد است، بدون آن که تظاهر داشته باشد، با سعدی زندگی کنید یک مصرعش را بردارید و یک روز کوک شوید..
عاشقانه
شبهای بی توام شب گورست در خیال
عارفانه
من از آن گذشتم ای یار كه بشنوم نصیحت
اخلاق گرایانه
به دست آهن تفته کردن خمیر
به از دست به سینه پیش امیر
توصیه؛ حداقل عاشقانه هایش را بخوانید.
حیوان آزاران یا (خشونت، هفته)
این دومینوی تلخ حیوان آزاری محصول در عمق نرفتن است، محصول دنیای سطحی است که ما داریم و گمان می کنیم عجب دنیایی داریم، مردمانی که کلا در سطح سیر می کنند و از سطحی نگری، سواری و لذت می گیرند.
به کدامین مردم باید نگاه کنیم؛ همین مردمی که سگ ها و گربه های خانگی را در آغوش می گیرند و بوسه باران می کنند یا مردمی که از گوزن کشی و سگ کشی هر چه بر می آید انجام میدهند، این ها همانند؟ یا آن ها همینند؟ چه ترکیب نا متجانسی! مردمی که می توانندعشق اساطیری به یک حیوان خانگی داشته باشند، در عین حال می توانند، سادیسم وار حیوانات را آزار دهند، درگیر معضل روانی اند.

در این نوشته با آن مدرنیته خریداری شده دارندگان حیوانات خانگی کاری نداریم، اما آن ها که خشونت را خرج حیوانات می کنند همان مصرف کنندگان دائمی سکس و خشونت هستند که از روحیه ای محافظه کارانه بهره می برند، ذهن هر چه را که مصرف کند همان را بازتولید می کند، ذهن هایی که دائما شنیع ترین تصاویر خشن را مصرف می کنند، فضایی برای ابراز خشونت می طلبند و چون این ابراز در مواجهه با دیگر انسان ها هزینه دارد، چه بهتر که این محافظه کاری قلدر مابانه را بر سرگوزن و سگ خالی کرد.
مضحک تر این که عده ای این وقایع را دست آویز شوخی های قومیتی می کنند، غافل از آن که سایه ی این خشونت، از آذربایجان تا لرستان و تا هر جای ایران افتاده است، بالای سر ما.
... یا (... ، هفته)
معلمی داشتیم در دوران دبیرستان که برای دفع حضور پر شرارت من در کلاس درس تقلا می کرد ، هربار که می آمد تلاش می کرد، مرا تحمل کند، اما هنوز به نیمه ی کلاس نرسیده با پرتاب گچ و ...حکم اخراجم از کلاس را میداد، تکیه کلامش این بود؛ یه بز کم، یه هی کم...

در همان دوران معلم دیگری داشتم، هر بار که می آمد در همان ابتدای کلاس یک توپ پلاستیکی به من می داد و می گفت: برو دو ساعت حال کن، با لبخند اخراجم می کرد.
هر دو در یک جهت بودند، اما....
تبلیغات متنی
-
زلزله این نقطه از کشور را لرزاند
-
بازداشت ۳ نفر پس از جنجال پیرامون میرحسین موسوی
-
امروز رامین باعث فحش خوردن ساپینتو شد
-
پیغام فوری اردن درباره احتمال درگیری نظامی با ایران
-
یک ترفند طلایی برای خلاص شدن از شر شلوغی خانه
-
کامنت جنجالی طارمی حاشیهساز شد
-
روسیه تهدید به استفاده از سلاح اتمی کرد
-
«چتجیپیتی» واقعا ما را کودن میکند؟
-
منشاء بوی گاز در بخشهایی از جزیره قشم مشخص شد
-
این جنگنده، تبدیل به انتخاب نخست ارتشهای جهان شد
-
چرخش ۱۸۰ درجهای وزارت خارجه نسبت به خبر مذاکرات!
-
بنرهای هدی بیوتی در سراسر جهان پایین کشیده شد
-
پایان داغ شدن موبایل با یک باتری جدید
-
جزئیات جدید از گفتوگوی احتمالی ایران و آمریکا
-
سرهنگ معمر قذافی در ۲۸ سالگی و در طرابلس
-
بازداشت ۳ نفر پس از جنجال پیرامون میرحسین موسوی
-
چرخش ۱۸۰ درجهای وزارت خارجه نسبت به خبر مذاکرات!
-
جزئیات جدید از گفتوگوی احتمالی ایران و آمریکا
-
سند دیدار جفری اپستین و احمدینژاد لو رفت!
-
واکنش ایران به اخبار خروج اورانیوم غنیشده از کشور
-
موشکهای عراقی برای مقابله با آمریکا آماده شدند
-
«فارس» دستور هستهای پزشکیان را از کانال خود حذف کرد
-
پهپاد ایرانی به نزدیکترین فاصله با ناو لینکلن رسید
-
چرا حمله به ایران برای ترامپ دشوار است؟
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
-
عراقچی: ۱۸ تا ۲۰ دی ربطی به اعتراضات نداشت
-
گبرلو، حساب پناهی را از فرخنژاد و کرمی جدا کرد
-
کاهش هزار تومانی نرخ دلار در بازار امروز
-
ایران تمام سفرای عضو اتحادیه اروپا را احضار کرد
-
بابک زنجانی کارزار مبارزه با فساد راه انداخت!
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
حضور بازیگر پرحاشیه در جشنواره فجر به چشم آمد
-
خبر مهم؛ آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر
-
جزئیات طرح جدید افزایش حقوق کارمندان
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
سلام و درود بر جناب آقای عبدلی
مثل همیشه عمیق و پر مغز با قلمی شیوا لذت بردم ممنون و خسته نباشید
آقا دمت خیلی گرم این قضیه معلم خیلی عالی بود وری وری نایس
عالي بود مثل هميشه
عالی بود! باسوادی! با پرستیژی! مودبی! با شخصیتی آقای عبدلی. لذت میبرم از قلمت
سلام. واقعا ممنون از دید عمیق و بی طرفانه ای که متاسفانه خییییلی کم توی جامعه ما دیده میشه. کاش من و امثال من یکم بتونیم بجای تعصب ، تفکر داشته باشیم.