سهراب سپهری، یک انسان ساده
بین هنرمندان معاصر ایرانی کمتر هنرمندی را می توانیم پیدا کنیم که به اندازه سهراب سپهری زندگی ای در انزوا پیشه کرده باشد و در عین تا این اندازه بین مخاطبانش محبوبیت داشته باشد.
هفته نامه چلچراغ - ابراهیم ملکوتی: بین هنرمندان معاصر ایرانی کمتر هنرمندی را می توانیم پیدا کنیم که به اندازه سهراب سپهری زندگی ای در انزوا پیشه کرده باشد و در عین تا این اندازه بین مخاطبانش محبوبیت داشته باشد. مجموعه «هشت کتاب» او که یکی از مجموعه های پرفروش به حساب می آید، در یکی دو سال اخیر به صورت مکرر توسط ناشران مختلف منتشر شده است. توجهی که رسانه ها و نشریات در سال های بعد از انقلاب به شعر و شخص سهراب سپهری کرده اند، شگفت انگیز است.

سال ۸۴ یک نشریه دانشگاهی با عنوان «مجله پژوهش زبان و ادبیات فارسی» تحقیقی را منتشر کرد درباره این نکته که رسانه ها چه چیزی درباره سهراب نوشته اند و به چه چیزهایی درباره ادبیات و زندگی او توجه کرده اند. گردآورندگان آن تحقیق درباره پرونده ها و نوشته های مطبوعاتی نوشتند که در «عرصه شعر معاصر، پس از نیما یوشیج بیش از هر شاعر دیگر- به افراط و تفریط- درباره سهراب سپهری سخن گفته شده است. این ستایش ها و نکوهش ها از زمان حیات این شاعر نقاش تا به امروز (۱۳۸۴) ادامه دارد.»
اما موضوع صفحه های مطبوعات درباره سهراب سپهری چه بوده است؟ کلیدواژه های اغلب این صفحه ها از این قرار بوده: «ارتباط شعر و نقاشی سپهری، توجه شاعر به عرفان و فلسفه شرق، طبیعت گرایی، سادگی و صمیمیت در شعر، عدم کارکرد سیاسی- اجتماعی، مفاهیم انتزاعی، زبان و سبک بیان.»
موضوع دیگری که آن تحقیق نشان می داد نیز بسیار جالب بود. زهرا صادقی و غلامرضا پیروز دو محققی بودند که آن تحقیق را حدود ۱۰ سال پیش منتشر کردند. نتیجه تحقیق آن ها به لحاظ آماری چنین بود که آن ها ۷۴ عنوان نشریه را بررسی کردند و از دل آن نشریه ها به ۲۰۰ مقاله رسیدند. آن ها نوشتند که «از میان ۲۰۰ عنوان مقاله نوشته شده درباره سهراب سپهری در فاصله سال های ۱۳۳۲ تا ۱۳۷۶، بیشترین تعداد مقاله ها، مربوط به سال های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲ است که حدود ۸۰ مقاله در این سال ها نوشته شد.

در حالی که مقاله های نوشته شده در زمان حیات سپهری تا سال ۱۳۵۹، تنها ۳۰ عنوان را به خود اختصاص می داد و از این تعداد ۱۱ مقاله فقط در سال مرگ او نگاشته شد.» آن ها مقالاتی را که در واقع سوگ سرود یا خاطره احساسی بوده اند، در این آمار نیاورده اند. بسیاری از مقالات به تداخل نقاشی و شعر، یعنی دو موضوعی که زندگی سهراب درگیرش بود، پرداخته اند و همزمان آن دو را بررسی کرده اند و از تاثیر نقاشی در ذهن شاعرانه او صحبت کرده اند.
بدون شک می توان گفت که از سال ۱۳۸۴ تاکنون که شمار نشریات و روزنامه ها نیز رو به فزونی گذاشته است، مقالات و نوشته های متعددی نیز به این آمار افزوده شده است. اما این همه موضوع درباره سپهری نیست. چند سالی است که نقاشی های او به پدیده ای شگفت انگیز تبدیل شده است. تابلوهای او با قیمت میلیاردی به فروش می رسد و در حوزه هنرهای تجسمی بسیاری از منتقدان و نقاشان را به حیرت واداشته است؛ تابلوهایی که کمتر کسی فکر می کرد تا این اندازه به لحاظ ارزش مالی اوج بگیرند.
آیا می شود این میزان توجه به شعرها و آثار سهراب را صرفا به دلیل موضوعاتی دانست که او در آثارش مطرح می کند؟ آیا باید علت توجه ها به سهراب را در عرفانی دانست که او در زندگی خود تنیده بود؟
واقعیت این است که سپهری از ابتدا در دهه ۱۳۳۰ به عنوان یک نقاش نوپرداز شهرت یافت و در همان دهه او توانست تابلوهای خود را به نمایش بگذارد و یک آدم هنردوست تابلوهای سپهری را در اواخر همان دهه خرید. سهراب درواقع داشت در حوزه ای کار می کرد که به اقتضای زمانه اش محل جدال بین نقاشان نوگرا و کهنه گرا بود. درست مانند دعوایی که بین شاعران متجدد و سنت گرا بود. منتها این جدال ها در زمینه نقاشی خیلی زود فروکش کرده بود.

سپهری سوژه های نقاشی خود را از طبیعت وام می گرفت، ولی در پرداخت آن ها به هیچ وجه اصراری بر خلق سوژه به همان شکلی که در طبیعت هست، نداشت. طبیعتی که او خلق می کرد، از فیلتر ذهنش می گذشت؛ ذهنی که بعدها در شعرهایش نیز به آن ها اشاره کرده بود. در شعر معروف «صدای پای آب» که در روزگار ما به یکی از شعرهای تثبیت شده در حافظه بسیاری از مردم تبدیل شده است، با یک سادگی منحصر به فردی می گوید «اهل کاشانم/ پیشه ام نقاشی است./ گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما/ تا به آغاز شقایق که در آن زندانی است/ دل تنهایی تان تازه شود./ چه خیالی، چه خیالی،... می دانم/ پرده ام بیجان است./ خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.»
در شعر دیگری با عنوان «ساده رنگ» می گوید: «زن همسایه در پنجره اش تور می بافد، می خواند/ من «ودا»» می خوانم، گاهی نیز/ طرح می ریزم سنگی، مرغی، ابری.»
اگر در این روزگار سهراب را به عنوان شاعری می شناسیم که در کنار نوپردازانی مانند نیما، شاملو، فروغ و اخوان از بهترین شاعران ادبیات معاصر به حساب می آید و مجموعه اشعارش به کارت منتشر می شود، در روزگار خودش از آن شعرها چیزی عایدش نمی شود. سهراب سپهری بابت انتشار مجموعه شعرهایش حتی از جیب نیز پولی می پرداخت؛ این همان روشی بود که فروغ فرخزاد نیز برای انتشار چند مجموعه اول خود کرده بود و بقیه شاعران نیز در آن روزگار همین کار را می کردند.

آن چه در شعر و تابلوهای سهراب سپهری به غایت زیبایی بازتاب یافته است، سادگی منحصر به فردی است که برای درک آن نیازی به فلسفه بافی های پیچیده و پرطمطراق نیست. چند سال پیش نشستی برای بررسی تابلوهای سهراب تشکیل شده بود و یکی از شرکت کنندگان در آن نشست از این موضوع صحبت می کرد که در تابلوهای سهراب قرار نیست موضوعی تاریخی را مشاهده کنیم، حتی قرار نیست در این تابلوها تصویری از یک زن زیبا و فریبنده ببینیم، قرار نیست طرحی انتزاعی و درهم از اشکال را ببینیم که برای درکشان به تفسیرهای پیچیده محتاج باشیم.
آن چه در تابلوهای سهراب بازتاب پیدا کرده است، نوعی سادگی است. دست مایه اصلی کارهای او درواقع اشکال ساده شده طبیعت است. حتی یک خط راست اغلب در کارهای او طوری ترسیم شده که به بیننده تصویری از کویر را القا کند یا تصویری از یک درخت بلندبالا را.
در تابلوهای او اغلب تصویری از زندگی ساده و دور از ماشینی را می بینیم ک در کویر مرکزی جریان دارد: کوه ها، تپه ها، درخت های بید، خانه های کوتاه و ساده ای که با قوسی به یکدیگر چسبیده اند. این همان چیزی است که در شعرهای معروفش نیز سروده شده اند و حالا سال ها پس از مرگش به بهترین شعرهای او نیز تبدیل شده اند.

سال ها منتقدان تابلوهای سپهری کمتر تصویری از انسان می بینیم. یکی از دوستانش که سال ها با او معاشرت داشته، در پاسخ به این دسته از منتقدان گفته بود سپهری آدمی به اندازه خجول و منزوی بود و در شعرهایش نیز این تنهایی و حساسیتش را بارها نشان داده بود. در شعر «واحه ای در لحظه» از این حساسیت و تنهایی خود چنین صحبت کرده است؛ صحبتی که اکنون به یکی از مثل های سایر در زبان فارسی تبدیل شده است «به سراغ من اگر می آیید/ نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من.»
عده ای فقدان آدمی در تابلوهای سپهری را به اعتقادات مذهبی او گره زده بودند. کریم امامی درباره خصوصیات زیستی سهراب نوشته است: «برای پرهیز از مزاحمت اشخاص، زنگ تلفن خانه که صدا در می آمد، سپهری هیچ گاه اول خود گوشی تلفن را بر نمی داشت و هیچ گاه در نخستین شب نمایشگاه نقاشی خود که دوستان و آشنایان و علاقه مندان همه جمع بودند و میدان برای جولان دادن از هر لحاظ مهیا بود، حضور نمی یافت. همیشه گوشه خلوتی را با کتابی و دفتری و چند ورق کاغذ طراحی به مجالس رسمی و خانوادگی ترجیح می داد. این نکته (خجالتی بودن سپهری) می تواند یکی از عوامل موثر در ایجاد این پدیده (خالی بودن پرده های سپهری از آدمیان) باشد، ولی حتما یگانه عامل نیست و ریشه های عمیق تری را بایستی برای توجیه آن جست و جو کرد.»

حالا که حدود ۳۵ سال از مرگ سهراب می گذرد، چیزی که مسلم است، حضور مستمر و زنده او در فضای ادبیات و نقاشی ایران معاصر است. واقعیت این است که درباره راز ماندگاری او دلایل متعدد و مختلفی ذکر کرده اند. عده ای این راز را در سادگی و صمیمیت او دانسته اند؛ سادگی ای که هم در شعرها و هم در نقاشی هایش می توان به وضوح دید و از آن لذت برد. صمیمیتی که در شعرهای سهراب سپهری است، از جنس صمیمیتی است که انسان ماشین زده امروزی در مواجهه با یک انسان روستایی تجربه می کند.
وقتی شما به روستا می روید، نخستین چیزی که تجربه می کنید، همین سادگی و صمیمیت است. انسان روستایی چیزی را که به شما عرضه می کند، بدون هیچ نوع آلایش و آرایش است. او به شما از روستا نمی گوید و تفسیری از این سبک زندگی نمی دهد. شما به عنوان بیننده در اولین مواجهه با انسان روستایی و فضای روستایی این سادگی و صمیمیت را تجربه می کنید.
وقتی دفتر شعرهای سهراب یا تابلوهای او را می بینید، همین تجربه را نیز خواهید داشت. در فضایی پا می گذارید که خبری از اضطراب ها و استرس های زندگی مکانیکی امروزی نیست. تنها چیزی که می بینید، همین سادگی و صمیمیت انسان پاک و بی آلایش است.

سال ۸۴ یک نشریه دانشگاهی با عنوان «مجله پژوهش زبان و ادبیات فارسی» تحقیقی را منتشر کرد درباره این نکته که رسانه ها چه چیزی درباره سهراب نوشته اند و به چه چیزهایی درباره ادبیات و زندگی او توجه کرده اند. گردآورندگان آن تحقیق درباره پرونده ها و نوشته های مطبوعاتی نوشتند که در «عرصه شعر معاصر، پس از نیما یوشیج بیش از هر شاعر دیگر- به افراط و تفریط- درباره سهراب سپهری سخن گفته شده است. این ستایش ها و نکوهش ها از زمان حیات این شاعر نقاش تا به امروز (۱۳۸۴) ادامه دارد.»
اما موضوع صفحه های مطبوعات درباره سهراب سپهری چه بوده است؟ کلیدواژه های اغلب این صفحه ها از این قرار بوده: «ارتباط شعر و نقاشی سپهری، توجه شاعر به عرفان و فلسفه شرق، طبیعت گرایی، سادگی و صمیمیت در شعر، عدم کارکرد سیاسی- اجتماعی، مفاهیم انتزاعی، زبان و سبک بیان.»
موضوع دیگری که آن تحقیق نشان می داد نیز بسیار جالب بود. زهرا صادقی و غلامرضا پیروز دو محققی بودند که آن تحقیق را حدود ۱۰ سال پیش منتشر کردند. نتیجه تحقیق آن ها به لحاظ آماری چنین بود که آن ها ۷۴ عنوان نشریه را بررسی کردند و از دل آن نشریه ها به ۲۰۰ مقاله رسیدند. آن ها نوشتند که «از میان ۲۰۰ عنوان مقاله نوشته شده درباره سهراب سپهری در فاصله سال های ۱۳۳۲ تا ۱۳۷۶، بیشترین تعداد مقاله ها، مربوط به سال های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲ است که حدود ۸۰ مقاله در این سال ها نوشته شد.

در حالی که مقاله های نوشته شده در زمان حیات سپهری تا سال ۱۳۵۹، تنها ۳۰ عنوان را به خود اختصاص می داد و از این تعداد ۱۱ مقاله فقط در سال مرگ او نگاشته شد.» آن ها مقالاتی را که در واقع سوگ سرود یا خاطره احساسی بوده اند، در این آمار نیاورده اند. بسیاری از مقالات به تداخل نقاشی و شعر، یعنی دو موضوعی که زندگی سهراب درگیرش بود، پرداخته اند و همزمان آن دو را بررسی کرده اند و از تاثیر نقاشی در ذهن شاعرانه او صحبت کرده اند.
بدون شک می توان گفت که از سال ۱۳۸۴ تاکنون که شمار نشریات و روزنامه ها نیز رو به فزونی گذاشته است، مقالات و نوشته های متعددی نیز به این آمار افزوده شده است. اما این همه موضوع درباره سپهری نیست. چند سالی است که نقاشی های او به پدیده ای شگفت انگیز تبدیل شده است. تابلوهای او با قیمت میلیاردی به فروش می رسد و در حوزه هنرهای تجسمی بسیاری از منتقدان و نقاشان را به حیرت واداشته است؛ تابلوهایی که کمتر کسی فکر می کرد تا این اندازه به لحاظ ارزش مالی اوج بگیرند.
آیا می شود این میزان توجه به شعرها و آثار سهراب را صرفا به دلیل موضوعاتی دانست که او در آثارش مطرح می کند؟ آیا باید علت توجه ها به سهراب را در عرفانی دانست که او در زندگی خود تنیده بود؟
واقعیت این است که سپهری از ابتدا در دهه ۱۳۳۰ به عنوان یک نقاش نوپرداز شهرت یافت و در همان دهه او توانست تابلوهای خود را به نمایش بگذارد و یک آدم هنردوست تابلوهای سپهری را در اواخر همان دهه خرید. سهراب درواقع داشت در حوزه ای کار می کرد که به اقتضای زمانه اش محل جدال بین نقاشان نوگرا و کهنه گرا بود. درست مانند دعوایی که بین شاعران متجدد و سنت گرا بود. منتها این جدال ها در زمینه نقاشی خیلی زود فروکش کرده بود.

سپهری سوژه های نقاشی خود را از طبیعت وام می گرفت، ولی در پرداخت آن ها به هیچ وجه اصراری بر خلق سوژه به همان شکلی که در طبیعت هست، نداشت. طبیعتی که او خلق می کرد، از فیلتر ذهنش می گذشت؛ ذهنی که بعدها در شعرهایش نیز به آن ها اشاره کرده بود. در شعر معروف «صدای پای آب» که در روزگار ما به یکی از شعرهای تثبیت شده در حافظه بسیاری از مردم تبدیل شده است، با یک سادگی منحصر به فردی می گوید «اهل کاشانم/ پیشه ام نقاشی است./ گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما/ تا به آغاز شقایق که در آن زندانی است/ دل تنهایی تان تازه شود./ چه خیالی، چه خیالی،... می دانم/ پرده ام بیجان است./ خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.»
در شعر دیگری با عنوان «ساده رنگ» می گوید: «زن همسایه در پنجره اش تور می بافد، می خواند/ من «ودا»» می خوانم، گاهی نیز/ طرح می ریزم سنگی، مرغی، ابری.»
اگر در این روزگار سهراب را به عنوان شاعری می شناسیم که در کنار نوپردازانی مانند نیما، شاملو، فروغ و اخوان از بهترین شاعران ادبیات معاصر به حساب می آید و مجموعه اشعارش به کارت منتشر می شود، در روزگار خودش از آن شعرها چیزی عایدش نمی شود. سهراب سپهری بابت انتشار مجموعه شعرهایش حتی از جیب نیز پولی می پرداخت؛ این همان روشی بود که فروغ فرخزاد نیز برای انتشار چند مجموعه اول خود کرده بود و بقیه شاعران نیز در آن روزگار همین کار را می کردند.

آن چه در شعر و تابلوهای سهراب سپهری به غایت زیبایی بازتاب یافته است، سادگی منحصر به فردی است که برای درک آن نیازی به فلسفه بافی های پیچیده و پرطمطراق نیست. چند سال پیش نشستی برای بررسی تابلوهای سهراب تشکیل شده بود و یکی از شرکت کنندگان در آن نشست از این موضوع صحبت می کرد که در تابلوهای سهراب قرار نیست موضوعی تاریخی را مشاهده کنیم، حتی قرار نیست در این تابلوها تصویری از یک زن زیبا و فریبنده ببینیم، قرار نیست طرحی انتزاعی و درهم از اشکال را ببینیم که برای درکشان به تفسیرهای پیچیده محتاج باشیم.
آن چه در تابلوهای سهراب بازتاب پیدا کرده است، نوعی سادگی است. دست مایه اصلی کارهای او درواقع اشکال ساده شده طبیعت است. حتی یک خط راست اغلب در کارهای او طوری ترسیم شده که به بیننده تصویری از کویر را القا کند یا تصویری از یک درخت بلندبالا را.
در تابلوهای او اغلب تصویری از زندگی ساده و دور از ماشینی را می بینیم ک در کویر مرکزی جریان دارد: کوه ها، تپه ها، درخت های بید، خانه های کوتاه و ساده ای که با قوسی به یکدیگر چسبیده اند. این همان چیزی است که در شعرهای معروفش نیز سروده شده اند و حالا سال ها پس از مرگش به بهترین شعرهای او نیز تبدیل شده اند.

سال ها منتقدان تابلوهای سپهری کمتر تصویری از انسان می بینیم. یکی از دوستانش که سال ها با او معاشرت داشته، در پاسخ به این دسته از منتقدان گفته بود سپهری آدمی به اندازه خجول و منزوی بود و در شعرهایش نیز این تنهایی و حساسیتش را بارها نشان داده بود. در شعر «واحه ای در لحظه» از این حساسیت و تنهایی خود چنین صحبت کرده است؛ صحبتی که اکنون به یکی از مثل های سایر در زبان فارسی تبدیل شده است «به سراغ من اگر می آیید/ نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من.»
عده ای فقدان آدمی در تابلوهای سپهری را به اعتقادات مذهبی او گره زده بودند. کریم امامی درباره خصوصیات زیستی سهراب نوشته است: «برای پرهیز از مزاحمت اشخاص، زنگ تلفن خانه که صدا در می آمد، سپهری هیچ گاه اول خود گوشی تلفن را بر نمی داشت و هیچ گاه در نخستین شب نمایشگاه نقاشی خود که دوستان و آشنایان و علاقه مندان همه جمع بودند و میدان برای جولان دادن از هر لحاظ مهیا بود، حضور نمی یافت. همیشه گوشه خلوتی را با کتابی و دفتری و چند ورق کاغذ طراحی به مجالس رسمی و خانوادگی ترجیح می داد. این نکته (خجالتی بودن سپهری) می تواند یکی از عوامل موثر در ایجاد این پدیده (خالی بودن پرده های سپهری از آدمیان) باشد، ولی حتما یگانه عامل نیست و ریشه های عمیق تری را بایستی برای توجیه آن جست و جو کرد.»

حالا که حدود ۳۵ سال از مرگ سهراب می گذرد، چیزی که مسلم است، حضور مستمر و زنده او در فضای ادبیات و نقاشی ایران معاصر است. واقعیت این است که درباره راز ماندگاری او دلایل متعدد و مختلفی ذکر کرده اند. عده ای این راز را در سادگی و صمیمیت او دانسته اند؛ سادگی ای که هم در شعرها و هم در نقاشی هایش می توان به وضوح دید و از آن لذت برد. صمیمیتی که در شعرهای سهراب سپهری است، از جنس صمیمیتی است که انسان ماشین زده امروزی در مواجهه با یک انسان روستایی تجربه می کند.
وقتی شما به روستا می روید، نخستین چیزی که تجربه می کنید، همین سادگی و صمیمیت است. انسان روستایی چیزی را که به شما عرضه می کند، بدون هیچ نوع آلایش و آرایش است. او به شما از روستا نمی گوید و تفسیری از این سبک زندگی نمی دهد. شما به عنوان بیننده در اولین مواجهه با انسان روستایی و فضای روستایی این سادگی و صمیمیت را تجربه می کنید.
وقتی دفتر شعرهای سهراب یا تابلوهای او را می بینید، همین تجربه را نیز خواهید داشت. در فضایی پا می گذارید که خبری از اضطراب ها و استرس های زندگی مکانیکی امروزی نیست. تنها چیزی که می بینید، همین سادگی و صمیمیت انسان پاک و بی آلایش است.
تبلیغات متنی
-
ادعای آکسیوس درباره رایزنیهای دولت ترامپ درباره ایران
-
لیست مازاد اوسمار مشخص شد
-
خوابآلودگی راننده، جان پدر و مادرش را گرفت
-
هشدار بارش باران برای ۱۰ استان کشور صادر شد
-
کنایه زیدآبادی به نتانیاهو: ایرانیها به تو میگویند بی بی جون؟!
-
استوری رضا صادقی خواننده برای وطن
-
تکلیف واردات خودرو در سال ۱۴۰۵ روشن شد
-
ورود قوه قضائیه به موضوع اینترنت پرو
-
واکنش رسمی فرانسه به تهدید قاطع و فوری ایران
-
ترامپ: من بهترین برنامه تاریخ را برای ایران دارم
-
خودروی نظامی شوروی که ظاهری شبیه خوک دارد
-
AFC تمدید مهلت معرفی نمایندگان آسیایی را رد کرد
-
خداحافظی تلخ ستاره والیبال ایران با هواداران
-
ایمان معماریان آزاد شد
-
ادعای عجیب ترامپ درباره استخراج اورانیوم از ایران
-
ادعای آکسیوس درباره رایزنیهای دولت ترامپ درباره ایران
-
ترامپ: من بهترین برنامه تاریخ را برای ایران دارم
-
ایمان معماریان آزاد شد
-
ادعای عجیب ترامپ درباره استخراج اورانیوم از ایران
-
اظهارات تازه واشنگتن درباره مذاکرات با ایران
-
انگلیس ۱۲ نهاد ایرانی جدید را تحریم کرد
-
افشین: وقتی اینترنت بسته بود هم ترورها ادامه داشت
-
سرنوشت عجیب استارلینکهای اهدایی ترامپ در جنگ!
-
جزئیات معافیت تحصیلی دانشآموزان پسر پایه ۱۲
-
وقتی پسر رئیسجمهور نسخه قرض کردن از فامیل میپیچید!
-
جنگنده F-۳۵ برای دومین بار پیام اضطراری فرستاد
-
رد پیشنهاد ایران، به معنای آغاز جنگی دیگر است؟
-
احتمال وقوع طوفانِ گرد و خاک در تهران
-
ماجرای یک چوپان که پایگاه اسرائیل بیخ گوش ایران را لو داد
-
پیشنهاد عوارض گرفتن از سطح تنگه هرمز به کف دریا رسید
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
دلایلی که نشان میدهد احتمال جنگ زیاد شده است
-
بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شد!
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
خانم بهاره کیانافشار، زیبای خفتهای که کاش بیدار نشود
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
متن پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا درباره پایان جنگ
-
شغل جدید و عجیبی که این روزها رونق گرفته است
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
تصاویر ترسناکی که حالوهوای روزهای کرونا را زنده کرد
-
خانم بازیگر مشهور ازدواج کرد
-
پیام تازه ترامپ درباره ایران جلبتوجه کرد
-
جمله ترامپ درباره تنگه هرمز خبرساز شد
-
واکنش ایران به پاسخ رد ترامپ؛ چه بهتر!
-
این چه کار زشتی است که با علی دایی میکنید؟
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
................. سهراب کجایی که آب را گل کردند
روحش شاد.واقعا شاعری ست که بعد از مرگش زنده شد وهمه او را شناختند,سخن کزدل برایدلاجرم بردل نشیند
"خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است."
سپاس
مرسی بابت اینکه یاد سهراب رو گرامی داشتید
روحت شاد پدربزرگ.
یاد سهراب بخیر ان سپهری که به زیبایی گفت تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم ارزویم همه سرسبزی,توست .