لعیا زنگنه؛ ستاره احساساتی و عشق فوتبال!
لعیا زنگنه اهل مصاحبه نیست. به قول خودش یک غار دارد و توی آن غار مشغول است. برای احترام به غار تنهایی خانم زنگنه، این بار سری زدیم به معدود حرفهای او از گذشته تاکنون. بخوانید و با احساساتیترین و البته دوستداشتنیترین غارنشین دنیا آشنا شوید!
مجله زندگی ایده آل: سال 73 بود و انگار هیچ وقت باد، مثل باد آن سالها نبود. بادی که بوزد و بپیچد توی چادر مشکی خانم افشار و تصويري تازه بر پرده سينما خلق کند. همان روزها بود که پای عشقهای دانشجویی، رسما به زندگی مردم ایران باز شد. همان یکشنبه شبها، طعم دهان مخاطبان بعد از سالها عوض شد و در این میان، سرنوشت ملس دختری چشم رنگی و معصوم، اشک خیلی ها را درآورد. رامین، سر مریم داد میزد و ما بغض میکردیم. محمد، از تلخی زندگی کسی که دوستش داشت، غم دنیا را داشت و ما هم. «در پناه تو»، علاوه بر همه خاطرات و خطشکنیهایی که برای ما داشت، یک ارمغان دیگر هم با خود آورد: لعیا زنگنه؛ اگرچه از آن سالها خیلی میگذرد اما هنوز هم لعیا زنگنه، همان خانم افشار خودمان است. حالا او دوباره پس از 19 سال،با داستانی دیگر درباره طلاق به تلویزیون برگشته. اگر آن سالها بچهای در کار نبود، حالا پای دو بچه هم در میان است. لعیا زنگنه اهل مصاحبه نیست. به قول خودش یک غار دارد و توی آن غار مشغول است. برای احترام به غار تنهایی خانم
زنگنه، این بار سری زدیم به معدود حرفهای او از گذشته تاکنون. بخوانید و با احساساتیترین و البته دوستداشتنیترین غارنشین دنیا آشنا شوید!
شوکه شده بودم!
رشته تحصیلی من ادبیات نمایشی بود و از بازیگری متنفر بودم. در دانشگاه دوستان سالبالایی، میگفتند بیا تئاتر کار کن ولی تصور اینکه روی صحنه بروم برایم باورکردنی نبود. فکر میکردم تمام دغدغه من ادبیات نمایشی است. خلاصه اینکه هیچکدام از سالبالاییهایی که آمدند زورشان به من نرسید؛ غیر از جمشید بهمنی که آمد و به من گفت تو فقط بیا بنشین کنار صحنه. من هم رفتم و یک روز خودم را وسط صحنه دیدم... بینهایت احساس عجیبی بود، اصلا یک دنیای دیگری بود... یادم هست پلاتوهای آنجا - یعنی دانشکده سینما - تئاتر را تازه بازسازی کرده بودند و آنقدر حس غریبی بود که من میگفتم بچهها کفشهایمان را دربیاوریم برویم داخل... من ۳،۲ ماه بعد از ورودم به دانشگاه آنقدر شوکه شده بودم که میخواستم تغییر رشته بدهم. میخواستم بروم تدوین ولی حالا خیلی خوشحالم که در آن مقطع جای درستی قرار گرفتم.
این دیوانه است!
کلی کار دانشجویی کردم، با دکتر رفیعی کار کردم... اما کار تصویری من، از بازی در پایاننامه سینمایی دو نفر از دوستانم شروع شد با آقای... فکر میکنم رضا ایرانمنش که مرتب سرصحنه به من میگفت تو خیلی خوب بازی میکنی و من با خودم میگفتم این دیوانه است [میخندد]! گفت چرا کار نمیکنی؟ گفتم دارم تئاتر بازی میکنم. گفت نه، تصویر. من هم حرفم این بود که تصویر نه؛ تا اینکه آقای ایرانمنش به من گفت غلامرضا رمضانی میخواهد یک کار بسازد و تو فقط بیا فیلمنامه را بخوان. من فیلمنامه را خواندم و... مثل اینکه غیرعادی بود... چند برگ از وسط یکی از این دفترهای بزرگ قدیمیکندم و نشستم تمام اشکالات فیلمنامه را - بهنظر خودم - پشت و روی اين برگها نوشتم و بردم دادم به آقای رمضانی. آقای رمضانی گفت که نه، تو به درد ما نمیخوری. بلند شو من تو را یک جایی ببرم. من هیچچیز نمیدانستم غیر از اینکه گفتند دفتر آقای شاهسواری است. ایستادم وسط همان سالن بیرون و از یکی از اتاقها آقای لبخنده خارج شد و یکجوری مرا نگاه کرد که انگار از مریخ آمدهام [میخندد]! که بعد من رفتم خانه گفتم رفتم به دفتری که همه چیزش غیرعادی بود. گفتند چطور؟ گفتم یکجور غیرعادیای خوب بود. مدتی بعد زنگ زدند، گفتند برای کار بیایید و من هم رفتم، فقط به دليل آدمهایش... من خیلی اینجوریام. خلاصه اینکه آمدم و تمرینهای کلی بیان و احساس و این مسائل شروع شد ولی باز هم نمیدانستم که نقشم چیست. به من گفتند چادر میتوانی سرت کنی؟ میدیدم که دخترهای دیگر همه با چادر میآیند و تست میدهند... روز آخر به ما گفتند نقشها را میخواهیم بگوییم و تو مریمی. بعد فیلمنامه را که دادند، من نشستم به خواندن و دیگر نتوانستم بگذارم زمین... متن بینظیری بود. یعنی دیگر به این فکر نکردم که تو که بازیگری را دوست نداشتی... آن اتفاق دیگر افتاده بود.
با استار شدن مشکل ندارم
ستاره یعنی چی؟ آدم چطوری ستاره میشود؟ اینکه پرکار باشد؟ من میتوانم به جرات بگویم که هنوز روی همان موجی هستم که زیر پایم آمده البته نه با پرکاری یا اینکه روی جلد مجلهها باشم. من این کار را نمیکنم. من نمیخواهم مانکن باشم یا شو بدهم. اینها انتخاب من نیست. میتواند انتخاب فرد دیگر باشد- که قابل احترام هم هست- اما من آن کار را نمیکنم. اگر میخواهند بگویند استار نماندم، باشد. من نمیخواستم -به آن معنی- استار باشم. نسبت به ستاره شدن گارد ندارم ولی میگویم اگر لازمهاش این است که دنیای خصوصیات را از دست بدهی -چون یکیاش این است دیگر- من این را دوست ندارم و این کار را نمیکنم. من با استار شدن مشکل ندارم ولی دوست ندارم راجع به زندگی خصوصیام حرفی بزنم. اگر استار شدن لازمهاش این است که این کار را بکنی، من نمیتوانم. فرق بین مریل استریپ با آنجلینا جولی - که باهاش خیلی مسئله دارم- چیست؟ خیلی واضح است دیگر. نمیگوییم کی خوب است و کی بد. متفاوتند. کی این تفاوت را تعیین میکند؟ خودشان. بعد آیا يكي میگوید این بد است و ديگري میگوید آن يكي نه اصلا قشنگیاش به همین است. به یکدست نبودن. به هر حال یک فرقی هست بین رویا نونهالی با فلان بازیگر كه نمیشود هم اسم برد!
خانم زنگنه شما همیشه با این لباس میروید بیرون؟!
من غارم را خیلی دوست دارم. دوستان صمیمیام میگویند که تو انگار یک دیوار دورت هست. انگار میترسم که مرا بشناسند... چون این اتفاق افتاده که دیوار دورم را برداشتهام و اجازه دادهام که به من نزدیک شوند و بعد عکسالعملهایی دیدهام که آزردهام کرده است. اینجا آدمها خیلی راحت اجازه قضاوت کردن درباره تو را به خود میدهند. وقتی من بازیگر وارد دفتر کارگردانی میشوم که زنگ زده و به من پیشنهاد کار کرده اولین حرفی که میزند این است که اه! خانم زنگنه شما همیشه با این لباس میروید بیرون؟ و من فکر میکنم این آقا وقتی به یک بازیگر خانم زنگ میزند انتظار دیدن دختری که لباس ساده پوشیده و کارهای عجیبی با صورتش نکرده ندارد... خب اذیت میشوم. این اختیار را به او میدهم که مرا انتخاب نکند اما نمیتوانم بگویم دلم نمیسوزد.
انکار عشق و جوانی ممنـــوع
«در پناه تو» حد فاصل دو دوران است. نقطهای است بر پایان عصری در تلویزیون که در آن، زن و شوهرها از اول زن و شوهر بودند و آدمها تا پیش از مراسم خواستگاری، طرف ازدواجشان را نهایتا یکی، دو نظر دیده بودند. عصر داستانهایی کــه شخصیـتهایشــان از نوجوانی مستقیما پا به بزرگسالی میگذاشتند و روایت جوانانه، تنها به سرگذشت عبرتآموز «ف. م» ۲۰ساله از تهران محدود میشد. عصر جوانهایی که در بحبوحه انقلاب و جنگ و سازندگی، وقت و عذری برای سرکشی و بیمسئولیتی و عاشقی نداشتند. «در پناه تو» در میان چنین تصویر و تصوری آمد و عشق زمینی را - نه به عنوان آزمون و امتحان و وسوسه- در هیئت یک واقعیت خوشایند گریزناپذیر به تلویزیون آورد. در این راه، مثل هر پیشگام و خطشکن دیگری تهمت چشید و رنج کشید و «اصلاح» شد. اما ماموریتش را هرطور که بود انجام داد: اتفاق، افتاده بود؛ دیگر کسی نمیتوانست عشق و جوانی را انکار کند.
مدتی ایران نبودم
فیلمنامه برایم از درجه بسیار بالایی برخوردار است همچنین مدتی هم ایران نبودم بنابراین تعداد فیلمهای سینماییام محدود است و گزیده کار کردم. برای پذیرفتن هر نقش ابتدا باید گروه را دوست داشته باشم، حتی اگر کار هم ضعیف باشد چنانچه ارتباط مناسبی با گروه برقرار کنم حاضرم در فیلم حضور یابم، بنابراین ابتدا متن و بعد کارگردان برایم مهم هستند البته قرارداد هم مهم است اما در درجه بعدی قرار دارد. من در اولین کار تصویریام (در پناه تو) با یک هجوم مواجه بودم که انتظارش را نداشتم بنابراین از آن به بعد بسیار مراقب هستم که در هر فیلمی بهترین کار زندگیام را ارائه دهم چون مردم از من توقع دارند. بنابراین نقش اول یا مکمل برایم زیاد مهم نیست و مهم این است که نقش مرا درگیر خود کند.
چرا باید بچهام را پنهان کنم؟
نمیتوانم بگویم من به عنوان یک بازیگر زن رنج نمیبرم از اینکه نتوانم با صراحت حرفم را بزنم و خودم باشم. نمیتوانم بگویم که مثلا من سه تا بچه دارم -ندارمها- ولی نمیدانم به عنوان یک بازیگر چرا باید بچهام را پنهان کنم؟ کاش اینطور نبود. کاش ما آدمها را همینطور که هستند میپذیرفتیم. کاش قضاوت نمیکردیم و کمی حق انتخاب به آدمها میدادیم... مثلا یادم هست آن اوایل عکس من روی جلد یکی از مجلات چاپ شد و من دوست نداشتم و زنگ زدم خیلی دانشجویی و ساده گفتم چرا عکس مرا چاپ کردهاید؟ گفت ای بابا خانم، از خداتان باشد. بقیه به ما پول میدهند که عکسشان را چاپ کنیم. خب من دوست نداشتم ولی این حق انتخاب را به شما نمیدهند و این مرا آزار میدهد.
دوست ندارم اینقدر انرژی هدر دهم
من به عنوان یک بازیگر زن از اینکه اینقدر مراقب باشم که اتفاقات عجیب و غریبی نیفتد اذیت میشوم. از من انرژی میگیرد. دوست ندارم اینقدر انرژی هدر دهم. نهایتش چه اتفاقی میافتد؟ آن پروانه شدن یا دگردیسی یا شاهنقش برایم رخ نمیدهد. من این را با خودم حلاجی کردهام. میگویم مگر چند درصد از آدمها به آن آرزوهای بزرگی که داشتهاند رسیدهاند؟ من هم جزو آنهایی که نرسیدهاند. همه کرمها که پروانه نمیشوند یک عدهشان در پیلههایشان میمیرند و یک عده خفه میشوند. نه من در پیله نخواهم ماند وقتی مثلا با کیمیایی کار میکنم و در تجربه دوم نقشی متفاوت به من میدهد یعنی اینکه او دارد خود واقعی من را میبیند و این بینهایت برای من ارزشمند است.
نمیتوانید تصور کنید وقتی من فوتبال میبینم چه ریختیام!
عاشق فوتبالم! اما تیمم نابود شد؛ آرژانتین ! ولی تیمیکه با آن گریه کردم غنا بود... نمیتوانید تصور کنید وقتی من فوتبال میبینم چه ریختیام. اصلا یک آدم دیگر میشوم... شاید یکی از دلایلی که فوتبال را دوست دارم، همین است که کاملا زمان و مکان و همهچیز از یادت میرود و هرچیزی که چنین خاصیتی داشته باشد، حال مرا خیلی خوب میکند... بچهها هم همینطورند؛ فوتبال و بچهها.
شوکه شده بودم!
رشته تحصیلی من ادبیات نمایشی بود و از بازیگری متنفر بودم. در دانشگاه دوستان سالبالایی، میگفتند بیا تئاتر کار کن ولی تصور اینکه روی صحنه بروم برایم باورکردنی نبود. فکر میکردم تمام دغدغه من ادبیات نمایشی است. خلاصه اینکه هیچکدام از سالبالاییهایی که آمدند زورشان به من نرسید؛ غیر از جمشید بهمنی که آمد و به من گفت تو فقط بیا بنشین کنار صحنه. من هم رفتم و یک روز خودم را وسط صحنه دیدم... بینهایت احساس عجیبی بود، اصلا یک دنیای دیگری بود... یادم هست پلاتوهای آنجا - یعنی دانشکده سینما - تئاتر را تازه بازسازی کرده بودند و آنقدر حس غریبی بود که من میگفتم بچهها کفشهایمان را دربیاوریم برویم داخل... من ۳،۲ ماه بعد از ورودم به دانشگاه آنقدر شوکه شده بودم که میخواستم تغییر رشته بدهم. میخواستم بروم تدوین ولی حالا خیلی خوشحالم که در آن مقطع جای درستی قرار گرفتم.
این دیوانه است!
کلی کار دانشجویی کردم، با دکتر رفیعی کار کردم... اما کار تصویری من، از بازی در پایاننامه سینمایی دو نفر از دوستانم شروع شد با آقای... فکر میکنم رضا ایرانمنش که مرتب سرصحنه به من میگفت تو خیلی خوب بازی میکنی و من با خودم میگفتم این دیوانه است [میخندد]! گفت چرا کار نمیکنی؟ گفتم دارم تئاتر بازی میکنم. گفت نه، تصویر. من هم حرفم این بود که تصویر نه؛ تا اینکه آقای ایرانمنش به من گفت غلامرضا رمضانی میخواهد یک کار بسازد و تو فقط بیا فیلمنامه را بخوان. من فیلمنامه را خواندم و... مثل اینکه غیرعادی بود... چند برگ از وسط یکی از این دفترهای بزرگ قدیمیکندم و نشستم تمام اشکالات فیلمنامه را - بهنظر خودم - پشت و روی اين برگها نوشتم و بردم دادم به آقای رمضانی. آقای رمضانی گفت که نه، تو به درد ما نمیخوری. بلند شو من تو را یک جایی ببرم. من هیچچیز نمیدانستم غیر از اینکه گفتند دفتر آقای شاهسواری است. ایستادم وسط همان سالن بیرون و از یکی از اتاقها آقای لبخنده خارج شد و یکجوری مرا نگاه کرد که انگار از مریخ آمدهام [میخندد]! که بعد من رفتم خانه گفتم رفتم به دفتری که همه چیزش غیرعادی بود. گفتند چطور؟ گفتم یکجور غیرعادیای خوب بود. مدتی بعد زنگ زدند، گفتند برای کار بیایید و من هم رفتم، فقط به دليل آدمهایش... من خیلی اینجوریام. خلاصه اینکه آمدم و تمرینهای کلی بیان و احساس و این مسائل شروع شد ولی باز هم نمیدانستم که نقشم چیست. به من گفتند چادر میتوانی سرت کنی؟ میدیدم که دخترهای دیگر همه با چادر میآیند و تست میدهند... روز آخر به ما گفتند نقشها را میخواهیم بگوییم و تو مریمی. بعد فیلمنامه را که دادند، من نشستم به خواندن و دیگر نتوانستم بگذارم زمین... متن بینظیری بود. یعنی دیگر به این فکر نکردم که تو که بازیگری را دوست نداشتی... آن اتفاق دیگر افتاده بود.
با استار شدن مشکل ندارم
ستاره یعنی چی؟ آدم چطوری ستاره میشود؟ اینکه پرکار باشد؟ من میتوانم به جرات بگویم که هنوز روی همان موجی هستم که زیر پایم آمده البته نه با پرکاری یا اینکه روی جلد مجلهها باشم. من این کار را نمیکنم. من نمیخواهم مانکن باشم یا شو بدهم. اینها انتخاب من نیست. میتواند انتخاب فرد دیگر باشد- که قابل احترام هم هست- اما من آن کار را نمیکنم. اگر میخواهند بگویند استار نماندم، باشد. من نمیخواستم -به آن معنی- استار باشم. نسبت به ستاره شدن گارد ندارم ولی میگویم اگر لازمهاش این است که دنیای خصوصیات را از دست بدهی -چون یکیاش این است دیگر- من این را دوست ندارم و این کار را نمیکنم. من با استار شدن مشکل ندارم ولی دوست ندارم راجع به زندگی خصوصیام حرفی بزنم. اگر استار شدن لازمهاش این است که این کار را بکنی، من نمیتوانم. فرق بین مریل استریپ با آنجلینا جولی - که باهاش خیلی مسئله دارم- چیست؟ خیلی واضح است دیگر. نمیگوییم کی خوب است و کی بد. متفاوتند. کی این تفاوت را تعیین میکند؟ خودشان. بعد آیا يكي میگوید این بد است و ديگري میگوید آن يكي نه اصلا قشنگیاش به همین است. به یکدست نبودن. به هر حال یک فرقی هست بین رویا نونهالی با فلان بازیگر كه نمیشود هم اسم برد!
خانم زنگنه شما همیشه با این لباس میروید بیرون؟!
من غارم را خیلی دوست دارم. دوستان صمیمیام میگویند که تو انگار یک دیوار دورت هست. انگار میترسم که مرا بشناسند... چون این اتفاق افتاده که دیوار دورم را برداشتهام و اجازه دادهام که به من نزدیک شوند و بعد عکسالعملهایی دیدهام که آزردهام کرده است. اینجا آدمها خیلی راحت اجازه قضاوت کردن درباره تو را به خود میدهند. وقتی من بازیگر وارد دفتر کارگردانی میشوم که زنگ زده و به من پیشنهاد کار کرده اولین حرفی که میزند این است که اه! خانم زنگنه شما همیشه با این لباس میروید بیرون؟ و من فکر میکنم این آقا وقتی به یک بازیگر خانم زنگ میزند انتظار دیدن دختری که لباس ساده پوشیده و کارهای عجیبی با صورتش نکرده ندارد... خب اذیت میشوم. این اختیار را به او میدهم که مرا انتخاب نکند اما نمیتوانم بگویم دلم نمیسوزد.
انکار عشق و جوانی ممنـــوع
«در پناه تو» حد فاصل دو دوران است. نقطهای است بر پایان عصری در تلویزیون که در آن، زن و شوهرها از اول زن و شوهر بودند و آدمها تا پیش از مراسم خواستگاری، طرف ازدواجشان را نهایتا یکی، دو نظر دیده بودند. عصر داستانهایی کــه شخصیـتهایشــان از نوجوانی مستقیما پا به بزرگسالی میگذاشتند و روایت جوانانه، تنها به سرگذشت عبرتآموز «ف. م» ۲۰ساله از تهران محدود میشد. عصر جوانهایی که در بحبوحه انقلاب و جنگ و سازندگی، وقت و عذری برای سرکشی و بیمسئولیتی و عاشقی نداشتند. «در پناه تو» در میان چنین تصویر و تصوری آمد و عشق زمینی را - نه به عنوان آزمون و امتحان و وسوسه- در هیئت یک واقعیت خوشایند گریزناپذیر به تلویزیون آورد. در این راه، مثل هر پیشگام و خطشکن دیگری تهمت چشید و رنج کشید و «اصلاح» شد. اما ماموریتش را هرطور که بود انجام داد: اتفاق، افتاده بود؛ دیگر کسی نمیتوانست عشق و جوانی را انکار کند.
مدتی ایران نبودم
فیلمنامه برایم از درجه بسیار بالایی برخوردار است همچنین مدتی هم ایران نبودم بنابراین تعداد فیلمهای سینماییام محدود است و گزیده کار کردم. برای پذیرفتن هر نقش ابتدا باید گروه را دوست داشته باشم، حتی اگر کار هم ضعیف باشد چنانچه ارتباط مناسبی با گروه برقرار کنم حاضرم در فیلم حضور یابم، بنابراین ابتدا متن و بعد کارگردان برایم مهم هستند البته قرارداد هم مهم است اما در درجه بعدی قرار دارد. من در اولین کار تصویریام (در پناه تو) با یک هجوم مواجه بودم که انتظارش را نداشتم بنابراین از آن به بعد بسیار مراقب هستم که در هر فیلمی بهترین کار زندگیام را ارائه دهم چون مردم از من توقع دارند. بنابراین نقش اول یا مکمل برایم زیاد مهم نیست و مهم این است که نقش مرا درگیر خود کند.
چرا باید بچهام را پنهان کنم؟
نمیتوانم بگویم من به عنوان یک بازیگر زن رنج نمیبرم از اینکه نتوانم با صراحت حرفم را بزنم و خودم باشم. نمیتوانم بگویم که مثلا من سه تا بچه دارم -ندارمها- ولی نمیدانم به عنوان یک بازیگر چرا باید بچهام را پنهان کنم؟ کاش اینطور نبود. کاش ما آدمها را همینطور که هستند میپذیرفتیم. کاش قضاوت نمیکردیم و کمی حق انتخاب به آدمها میدادیم... مثلا یادم هست آن اوایل عکس من روی جلد یکی از مجلات چاپ شد و من دوست نداشتم و زنگ زدم خیلی دانشجویی و ساده گفتم چرا عکس مرا چاپ کردهاید؟ گفت ای بابا خانم، از خداتان باشد. بقیه به ما پول میدهند که عکسشان را چاپ کنیم. خب من دوست نداشتم ولی این حق انتخاب را به شما نمیدهند و این مرا آزار میدهد.
دوست ندارم اینقدر انرژی هدر دهم
من به عنوان یک بازیگر زن از اینکه اینقدر مراقب باشم که اتفاقات عجیب و غریبی نیفتد اذیت میشوم. از من انرژی میگیرد. دوست ندارم اینقدر انرژی هدر دهم. نهایتش چه اتفاقی میافتد؟ آن پروانه شدن یا دگردیسی یا شاهنقش برایم رخ نمیدهد. من این را با خودم حلاجی کردهام. میگویم مگر چند درصد از آدمها به آن آرزوهای بزرگی که داشتهاند رسیدهاند؟ من هم جزو آنهایی که نرسیدهاند. همه کرمها که پروانه نمیشوند یک عدهشان در پیلههایشان میمیرند و یک عده خفه میشوند. نه من در پیله نخواهم ماند وقتی مثلا با کیمیایی کار میکنم و در تجربه دوم نقشی متفاوت به من میدهد یعنی اینکه او دارد خود واقعی من را میبیند و این بینهایت برای من ارزشمند است.
نمیتوانید تصور کنید وقتی من فوتبال میبینم چه ریختیام!
عاشق فوتبالم! اما تیمم نابود شد؛ آرژانتین ! ولی تیمیکه با آن گریه کردم غنا بود... نمیتوانید تصور کنید وقتی من فوتبال میبینم چه ریختیام. اصلا یک آدم دیگر میشوم... شاید یکی از دلایلی که فوتبال را دوست دارم، همین است که کاملا زمان و مکان و همهچیز از یادت میرود و هرچیزی که چنین خاصیتی داشته باشد، حال مرا خیلی خوب میکند... بچهها هم همینطورند؛ فوتبال و بچهها.
تبلیغات متنی
-
پرونده روزنامه هممیهن در راه دادسرا
-
استقرار موشکهای ایران در سواحل خلیج فارس
-
احمد خاتمی: اغتشاشگران مفسد فیالارض و قاتلاند
-
نقش یک ویتامین در محافظت از بدن در برابر آنفلوآنزا
-
زیبایی و رازآلودی برف نیارق اردبیل در یک قاب
-
واکنش شعرگونه سخنگوی وزارت خارجه به اقدام پارلمان اروپا
-
نجات معجزهآسای یک راننده گرفتار در برفِ رامیان
-
دریادار ایرانی: نیروهای مسلح در آمادگی کامل قرار دارند
-
چهارمین عامل مرگومیر در جهان اعلام شد
-
شرط قهرمانی استقلال مشخص شد!
-
سنگینترین ریزش بورس رقم خورد
-
سخنگوی کرملین درباره ایران هشدار داد
-
حضور کشتیگیران ایران در مسابقات کرواسی ممنوع شد!
-
سخنرانی دبیر کل حزبالله درباره ایران
-
ترفند ایران برای اختلال در اینترنت استارلینک فاش شد
-
استقرار موشکهای ایران در سواحل خلیج فارس
-
دریادار ایرانی: نیروهای مسلح در آمادگی کامل قرار دارند
-
سنگینترین ریزش بورس رقم خورد
-
حضور کشتیگیران ایران در مسابقات کرواسی ممنوع شد!
-
ترفند ایران برای اختلال در اینترنت استارلینک فاش شد
-
شایعات مضحک درباره محرومیت حامد لک و رامین رضاییان
-
تکذیب تماس عراقچی با ویتکاف از سوی ایران
-
سکه تمام مرز ۱۷۰ میلیون تومانی را شکست
-
توضیح درباره ادعای تیر خلاص زدن به مجروحان اعتراضات
-
وزارت خارجه: هر تعرض، پشیمانی بزرگ به دنبال خواهد داشت
-
انتقاد شدید «مهر» از افزایش آمار کشتهها در ایران اینترنشنال
-
پیشبینی هوا طی ۵ روز آینده اعلام شد
-
تفاهم کامل نمایندگان ترامپ با نتانیاهو درباره ایران
-
اظهارنظر سفیر آمریکا در بلژیک درباره رضا پهلوی
-
بنرهای پیادهرو، بُهتِ خیابان و ثانیههای سوگ و سکوت
-
پوستر معنادار رسانه مرتبط با سپاه جلبتوجه کرد
-
دو سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
استقرار زیردریاییهای ایران در تنگه هرمز
-
درخواست بازخواست از صداوسیما در پی اتفاقات اخیر
-
یک ناو هواپیمابر دیگر آمریکا به سمت ایران حرکت کرد
-
طرز تهیه کیک یخچالی موز و گردو در چند دقیقه
-
ورود کاروان نظامی آمریکا به کشور همسایه ایران
-
بارش برف ۹ جاده را مسدود کرد
-
اوج بارشها را مردم این مناطق تجربه خواهند کرد
-
دیدار فرمانده سنتکام با رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل
-
خبر مهم درباره اتصال اینترنت در ساعات آینده
-
درگذشت کارگردان جوان سینمای ایران
-
تردد دریایی از بنادر کیش ممنوع شد
-
ارتش آمریکا خودروهای سنگین جنگی به خاورمیانه اعزام کرد
-
تکلیف تعطیلی مدارس تهران برای فردا اعلام شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل



نظر کاربران
چقدر موافقم با حرفاتون !
حالم بهم می خوره از اونایی که یکی دوتا فیلم بیشتر بازی نکردن ولی پونصد تا عکس عجق وجق روی اینترنت پخش کردن!
همه جورم ادعا دارن.
خانم زنگنه موفق باشيد من ازشخصيت شما خيلي خوشم مياد.ديواري كه به دورخودتون گماشتيد بسيار تحسين برانگيزه وباعث تمايز شما از بعضي بازيگران بشود كه حتي درهمه نقشهاي شما پشت دوربين شخصيت سنگين وباوقارشما مشخص است.به اميدروزي كه همه بازيگران خانم سرزمينمان به ارزش دروني خودپي ببرند وگم نكنند همه ارزشهارا......
آرژانتینی که یه روز بزرگتراش باتیستوتا و کرسپو و خوان سباستین ورون بودن ارژانتین بود نه این تیمی که الان مسی شده کاپیتانش سالی یه بار هم گل نمیزنه.اصلا شان ارژانتینو نابود کرده.
خانم زنگنه درعین زیبایی خدادادی بسار متین وباوقار وخانواده دوست هستند وبرعکس کسانی که از رانت پدری استفاده وبا دوفیلم هرزگی خود را نشان داده وسپس فرار به خارج وزیر افغانها رفتن را دارد ندارند ومردم ایران به داشتن افرادی مثل زنگنه افتخار واز داشتن افرادی مثل گلشیفته فراهانی ابراز تاسف وافسوس شدید میکنند....
سلام به همه کاربرای عزیز
منم شخصیت خانم زنگنه رو خیلی دوست دارم و براشون آرزوی خوشبختی وسعادت دارم به قول آقای زمانی امیدوارم اون روز خوب ......
بیاد!!!!!!!!!!!!
من هم خانم لعیا زنگنه رو خیلی دوست دارم و از اینکه تا این حد متین و باوقار هستند خوشحالم بعضی بازیگر ها رو وقتی سرچ میکنی تو گوگل حس بدی بهت القا میکنه و اینکه تیتر هایی رو میخونی که ... واقعا خجالت میکشی
تازه باعث تعجب که عشق فوتبالن یه جورایی بهشون نمیاد ولی باعث مسرته منه چون من خودمم ملی پوش فوتبالم خوش حال میشم که کسی فوتبال رو دوست داشته باشه آخه هربازیگری رو میبینی عشق اسکی و شناس واسه همین