مصاحبه با پدر دانش هستهای ایران +عکس
دكتر «اكبر اعتماد» كه نخستين رئيس سازمان انرژي اتمي ايران پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بوده است حال ۸۳ سال سن دارد و چند سالي است كه به گفته خود بهار و پاييز را در آپارتماني كوچك در شمال تهران سپري ميكند.
ميخــواهم براي شروع گفتوگو، به سال ۱۳۵۳ و قبل از آن برگرديم؛ زماني كه تلاشهاي اوليه براي برنامه اتمي ايران آغاز شد. در آن هنگام چشمانداز ترسيم شده براي اين برنامه و چگونگي بهرهگيري از انرژي اتمي در كشور چه بود؟
من با تحصيلات عاليه اتمي در سال ۱۳۴۴ به ايران بازگشتم. رآكتور دانشگاه تهران در آن هنگام در حال نصب و راهاندازي بود كه براي راهاندازي آن با چالشهاي جدي مواجه شده بودند و در بدو ورود و حضورم در سازمان برنامه و بودجه از من خواسته شد اين پروژه را به سرانجام برسانم. بعد از راهاندازي اين رآكتور، نه در كشور و نه در ذهن من برنامهاي براي ادامه كار اتمي وجود نداشت. بنابراين خيلي زود، جذب فعاليتهاي آموزشي شدم. معتقد بودم كه فرايند آموزش در ايران - بويژه در بخش آموزش عالي - بايد معقول شود و ايدههاي مفصلي براي آن داشتم. براساس برنامهاي كه تهيه كردم، در سال ۱۳۴۶ وزارت علوم و آموزش عالي تأسيس شد و مجيد رهنما، به عنوان نخستين وزير علوم و آموزش عالي ايران انتخاب شد و من باوجود اينكه منتقد جدي ساختارهاي تشكيلاتي دولتي بودم و علاقهمند بودم كار آموزش را خارج از چارچوبهاي دست و پاگير دولتي ادامه دهم به اصرار مجيد رهنما معاون علمي و تحقيقاتي وزارت علوم و آموزش عالي شدم با اين شرط كه اختيار لازم را براي تشكيل مؤسسهاي كه در ذهنم بود، داشته باشم. خيلي زود، مؤسسه مورد نظر، با عنوان مؤسسه تحقيقات و برنامهريزي علمي و آموزشي، تأسيس شد و آغاز به كار كرد كه دانشگاه بوعلي سيناي همدان از دستاوردهاي آن بود.
گفتيد كه ايده و تمايلي براي كار در حوزه انرژي اتمي نداشتيد. پس چگونه به اين حوزه وارد شديد؟
پس از تأسيس دفتر انرژي اتمي سازمان برنامه و بودجه و تكميل طرح رآكتور تحقيقاتي دانشگاه تهران، من وارد فعاليتهاي آموزشي شده بودم؛ اما زماني كه رئيس دانشگاه بوعلي سيناي همدان بودم، ازمن درخواست شد بار ديگر به حوزه انرژي اتمي بازگردم. از قرار معلوم، يكي دو سال قبل از آن محمدرضا پهلوي از هويدا كه آن زمان نخستوزير بود، خواسته بود برنامهاي براي بهرهگيري از انرژي اتمي تدوين شود و وقتي از عدم پيگيري جدي موضوع از سوي دولت، عصباني شده بود از هويدا خواسته بود، اين مأموريت به من محول شود.
من تمايلي به پذيرش اين مسئوليت نداشتم و ترجيح ميدادم در همان دانشگاه بوعلي سيناي همدان، دينم را به شهر محل تولدم ادا كنم، اما با توجه به اهميت و حساسيت موضوع و نگراني از اينكه ممكن است بيتجربگي در اين زمينه آسيبهاي جدي به بار آورد، با اكراه و برخلاف ميل باطني اين پيشنهاد را قبول كردم.
آيا حدود و ثغور برنامه اتمي ايران در آن زمان تدوين شده و مشخص بود كه چه نوع استفادهاي از انرژي اتمي قرار است صورت گيرد؟
خير، هيچ برنامه و چشماندازي وجود نداشت. وزارت نيرو با وجود استخدام يك مشاور خارجي، حتي از پس مقدمات كار هم برنيامده بود، بنابراين من اعلام كردم يك ماه وقت ميخواهم تا گزارش جامعي در اين خصوص تدوين كنم و تنها در صورت پذيرش برنامه، پيشنهاد مسئوليت را قبول ميكنم. بعد از تهيه و ارائه اين گزارش، محمدرضا پهلوي آن را مطالعه و درباره ابعاد و جزئيات آن پرسشهايي مطرح كرد و در نهايت آن را به نخستوزير ارجاع داد.
آنچه من تهيه كرده بودم در واقع يك برنامه نبود، يك جهتگيري بود با تعريف ساختاري كه بتواند به اين جهتگيري جان بخشد و آن را اجرايي كند. من تأكيد كرده بودم ساختاري كه ميخواهد اين جهتگيري را محقق كند بايد در عين داشتن اختيار كامل، استقلال عمل داشته باشد چراكه بر اين باور بودم كه برنامه اتمي، برنامهاي با ابعاد فني و سياسي بسيار خطير است كه نميتوان به هر كس يا هر نهادي اجازه دخالت در آن را داد. ما موفق شديم در مدت كوتاهي پس از تصويب قانون مورد نياز، سازمان انرژي اتمي ايران را تأسيس و كارهايمان را آغاز كنيم.
ابعاد برنامه انرژي اتمي ايران كه شما ترسيم كرده بوديد، چه بود؟ آيا تنها به فكر ساخت يك نيروگاه اتمي بوديد يا ايدههاي ديگري مدنظر بود؟
كشوري كه تصميم ميگيرد به سراغ تكنولوژي اتمي برود، بايد الزاماتي را مورد توجه قرار دهد. در درجه نخست بايد توانمندي تكنولوژيك خود را ارتقا بخشد و دانش هستهاي را فراگيرد. در درجه دوم بايد تأسيسات و تجهيزات مورد نياز را در اختيار داشته باشد. ساخت يك نيروگاه هستهاي، بسيار پيچيدهتر از ساخت يك نيروگاه با سوخت مثلاً گاز است. براي ساخت نيروگاه هستهاي بايد تدابير و ظرفيتهاي لازم براي مكانيابي درست، تأمين سوخت هستهاي، ايمني نيروگاه، مديريت پسماند سوخت و... از ابتدا مورد توجه قرار گيرد و همه اينها به منابع مالي سنگين، دانش پيشرفته و منابع انساني توانمند نياز دارد كه شما قبل از هر كاري بايد تأمين كنيد. اگر كشوري تنها يك نيروگاه يا چند نيروگاه محدود داشته باشد، چون هزينههاي اوليه كار بسيار سنگين است، انرژي هستهاي براي آن كشور بسيار پرهزينه و غيراقتصادي خواهد بود. اگر ما ميخواستيم تنها چند نيروگاه بخريم و با نظارت و با تخصص خارجي و بومي در ايران راهاندازي كنيم و سوخت مورد نياز را هم از خارج وارد كنيم، علاوه بر اينكه توليد انرژي هستهاي فاقد توجيه اقتصادي ميبود، هميشه وابسته باقي ميمانديم و با هر مشكل سياسي و بينالمللي، ممكن بود از ادامه كار بازمانيم. با اين توجيهات من در آن مقطع به دنبال يك برنامه نسبتاً بزرگ، مستقل و متكي بر منابع و دانش بودم و حتي براي بوميسازي دانش هستهاي و ساخت و تأمين سوخت هستهاي در داخل كشور برنامه داشتم.
گويا در طرح اوليه، ساخت نيروگاه يك هزار مگاواتي بوشهر و نيروگاه ديگري در «دارخوين» در نظر گرفته شده بود. شما دنبال اين بوديد كه چه سهمي از توليد برق ايران بر دوش نيروگاههاي اتمي باشد؟
يكي از مشكلات ما در آن زمان اين بوده كه ما هيچ برنامه مشخص و مدوني تحت عنوان برنامه انرژي ايران نداشتيم كه در آن ميزان نياز كشور به انرژي، نحوه تأمين آن و سهم منابع مختلف در اين زمينه، روشن شده باشد. در برآوردهاي اوليه، ما درنظر داشتيم حدود يك پنجم برق مورد نياز كشور از طريق انرژي هستهاي تأمين شود.
بوشهر، چگونه و با چه استدلالي به عنوان محل ساخت نخستين نيروگاه اتمي ايران درنظر گرفته شد؟
ما به سختي ميتوانستيم در ايران مدل مناسبي براي ساخت نيروگاه اتمي پيدا كنيم. نيروگاه اتمي براساس استانداردهاي جهاني، بايد در محلي ساخته شود كه زلزلهخيز نباشد، به منابع آب كافي دسترسي داشته باشد و علاوه بر آن امكان انتقال تجهيزات نيز وجود داشته باشد. تجهيزات نيروگاه اتمي، بسيار حجيم و سنگين است و راههاي آن زمان، پلها، تونلها و... ظرفيت لازم براي جابهجايي اين تجهيزات را نداشتند.
ما در آن دوران، علاوه بر استخدام يك متخصص فرانسوي براي بررسي جادههاي كشور، توسط چند شركت ايراني كه براي همين كار ايجاد كرده بوديم، بررسيهاي گستردهاي براي مكانيابي ساخت نيروگاهها انجام داديم و در نهايت، مسيري از آبادان به سمت شمال، اصفهان، اراك و آذربايجان درنظر گرفته شد كه در اين مسير، ميتوانستيم 10 محل براي ساخت نيروگاه پيدا كنيم. بوشهر به سبب قرار گرفتن در كنار دريا، امكان انتقال تجهيزات فراهم بود و در طرح اوليه هم تغييراتي داده شد كه مقاومت نيروگاه در مقابل زلزله افزايش يابد. دارخوين هم كه براي ساخت 2 واحد نيروگاه 900 مگاواتي در نظر گرفته شده بود، در كنار رود كارون قرار داشت و در اصفهان نيز در نزديكي باتلاق گاوخوني، مكاني شناسايي شده بود كه در يك برنامه 10 ساله بتوانيم 2 يا 3 واحد نيروگاه 1200 مگاواتي بسازيم.
اشاره كرديد كه برنامه كوچك اتمي براي هيچ كشوري مفيد و اقتصادي نيست و شما هم برنامهاي بزرگ در ذهن داشتيد؟ آيا براي توليد سوخت مورد نياز نيروگاهها هم برنامهاي داشتيد؟
توليد سوخت هستهاي، كار بسيار دشواري است و تنها چند كشور محدود در دنيا ميتوانند سوخت هستهاي توليد كنند. برنامه ما اين بود كه در مراحل اوليه و تا زماني كه دانش توليد سوخت را وارد كشور كنيم، سوخت مورد نياز را از ساير كشورها تأمين كنيم، اما در عين حال براي تضمين دسترسي به سوخت مورد نياز و ايجاد يك حاشيه امن در اين زمينه، 10 درصد از سهام كارخانه «يوروديف» را كه كشورهاي اروپايي به صورت مشترك در فرانسه براي توليد سوخت ساخته بودند، خريداري كرديم تا در محصولات اين كارخانه سهيم باشيم. اين سهم 10 درصدي، حداقل تا 20 سال نياز ما به سوخت هستهاي را تأمين ميكرد و اين فرصت 20 ساله به ما امكان ميداد كه به دنبال تكنولوژي توليد سوخت برويم و آن را بوميسازي كنيم. ما حتي تحقيقات جديد در اين حوزه را هم پيگيري ميكرديم. به عنوان مثال، امريكاييها و فرانسويها در آن مقطع، در حال مطالعه و تحقيق درخصوص روشي براي غنيسازي از طريق ليزرهاي قدرتمند بودند كه نتايج اوليه آن اميدبخش بود. ما هم در سازمان انرژي اتمي تكنولوژي ساخت ليزرهاي بزرگ و قدرتمند را بوميسازي كرديم كه بعدها بتوانيم در صورت ضرورت از آن استفادهكنيم.
چرا با فرانسه و آلمان تصميم به همكاري گرفتيد، در حالي كه هم امريكا و هم شوروي در آن مقطع از پيشگامان تكنولوژي هستهاي بودند؟
بررسيهاي اوليه ما درخصوص تكنولوژيهاي رايج در آن مقطع نشان ميداد كه مناسبترين تكنولوژي براي ساخت نيروگاه اتمي، تكنولوژي نيروگاههاي PWR با تكنولوژي «آب سبك تحت فشار» است. 4 كشور در اين زمينه تجربيات خوب و قابل اعتنايي داشتند كه شامل امريكا، شوروي، فرانسه و آلمان بودند. من از ابتدا و بدون اينكه اشارهاي زباني داشته باشم، در ذهن خودم امريكا و شوروي را كنار گذاشته بودم. باور من اين بود كه اين دو كشور قاعده و قانون ندارند و در مناسبات سياسي و در رويارويي با يكديگر، هر روز تصميمي ميگيرند و به كشورهاي ديگر تحميل ميكنند و مراودات آنها با كشورهاي ديگر، نه برپايه قراردادهاي فيمابين، بلكه در چارچوب اهداف سياسي تنظيم ميشود، اما با فرانسه و آلمان، روابط بهتري داشتيم و در عين حال ميتوانستيم از موضع برابر با آنها وارد معامله شويم. اين بود كه با فرانسه و آلمان وارد همكاري شديم و قرار شد نخستين نيروگاه را در بوشهر، شركت آلماني «زيمنس» بسازد. البته در مراحل بعدي، حتي براي پيشگيري از اقدام احتمالي فرانسه و آلمان و همدست شدن آنها عليه ايران، به عنوان يك جايگزين بالقوه با انگليسيها درخصوص ايجاد شركت مشتركي براي بوميسازي تكنولوژي «آب سبك تحت فشار» در هر دو كشور و فعاليت مشترك براي ارائه خدمات به كشورهاي ديگر مذاكراتي داشتيم كه بدون نتيجه ماند.
گويا شما چند ماهي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي از سمت رياست سازمان انرژي اتمي استعفا كرديد. علت اين كنارهگيري چه بود؟
از بهار 1353 كه سازمان انرژي اتمي تأسيس شد، در عرض 4 سال به شرايطي رسيده بوديم كه نيروگاه اتمي بوشهر در مراحل پاياني ساخت بود و همه ظرفيتها و امكانات لازم براي پيگيري مقتدرانه برنامه اتمي كشور فراهم شده بود، اما با شدت گرفتن اعتراضات مردمي در داخل و سردرگمي طرفهاي خارجي، ديگر ادامه كار بسيار دشوار شده بود. تجهيزات نيروگاه اتمي بوشهر در پائيز سال 1357 با 36 فروند كشتي وارد خليج فارس شد، اما طرف آلماني به علت شرايط داخلي، چند هفتهاي تخليه تجهيزات را به تعويق انداخت و در نهايت آنها را به آلمان برگرداند. در اين شرايط، من هم در زمان نخستوزيري شريفامامي استعفا دادم، چرا كه ديگر نميشد كاري
انجام داد.
در مورد نقش امريكاييها در برنامه هستهاي اوليه ايران، روايتهاي متفاوتي وجود دارد. برخورد امريكاييها با موضوع برنامه اتمي ايران زماني كه شما مسئوليت سازمان انرژي اتمي را برعهده داشتيد، چگونه بود و آيا اين روايت درست است كه برنامه اتمي ايران پيش از انقلاب، از حمايت امريكاييها برخوردار بود؟
خلاف آنچه گاهي عنوان ميشود، امريكاييها هيچ گاه حامي و پشتيبان برنامه اتمي ايران نبودهاند. در ابتداي راه اگرچه به نظر ميرسيد مايل به همكاري هستند اما شروطي داشتند كه ما مخالف آن بوديم. در زماني كه ما مشغول مذاكرات اوليه براي راهاندازي برنامه اتمي ايران بوديم، مذاكراتي طولاني هم با امريكاييها داشتيم.
در آن زمان سياست عمومي كشورهاي توسعه يافته اين بود كه وقتي ميخواستند وارد همكاري اتمي با كشوري شوند، ابتدا با امضاي يك موافقتنامه، شرايط فني و سياسي حاكم بر همكاري فيمابين را مشخص ميكردند.
امريكاييها در موافقتنامه اوليه، بندي را گنجانده بودند كه اگر ما وارد همكاري با آنها ميشديم، مديريت پسماند سوخت هستهاي بعد از استفاده در نيروگاه با آنها ميبود و من اين شرايط را مغاير اصل حاكميت ملي ايران ميدانستم. كار به جايي رسيد كه در پايان ماجرا، گروهي از نمايندگان كنگره امريكا به ايران آمدند و نامهاي از رئيسجمهور امريكا به همراه خود داشتند كه اين نامه خطاب به شاه ايران بود، رئيسجمهور امريكا تأكيد كرده بود كه توافقنامه همكاري اتمي، فرم يكساني دارد و اگر تغييري در آن داده شود، ممكن است كشورهاي ديگر نيز به آن تن ندهند و با اين توجيه از شاه خواسته بود كه با توجه به ارتباطات و تعاملات مثبت فيمابين، توافقنامه را با همان شكل امضا كند. شاه اين نامه را به من داد و نظرم را خواست كه من مخالفت كردم و جواب نامه رئيسجمهور امريكا را با
همين فرض داديم.

نظر کاربران
کی این همه متن طولانی رو میخونه...!!!!!!!!!!!!1
پاسخ ها
یه علاقمند
دکتر اعتماد عزیز بخدا دوست داشتنی وبزرگ هستی خیلی خوشحالم که به ایران رفت وآمد داری با عزت بودی وبا عزت بمانی عزیزم .