نامه ای برای حسین علیزاده؛ کارشناس هنری را تبدیل به مفتش و سانسورچی کرده اند
یک آهنگساز به من نشان بده که تا زمانی که عقلش کار میکرده، نساخته باشد. یک آدمِ حسابی در عالم نشان بده که تا آخرین لحظه عمرش دست از کار برداشته باشد. یک هنرمند تمامعیار پیدا کن که زندگیاش از حقالجلسه و حق مشاوره تأمین شده باشد. بر این باورم کسی که خود را در مقام کارشناسی آثار هنری همکارانش قرار میدهد، در بهترین حالت مفتش است و در بدترینش سانسورچی. اینکه خودش به خودش رحم نمیکند دیگر چه انتظار از آمران؟
روزنامه شرق: حسین علیزاده، آهنگساز و موسیقیدان ایرانی، ١٦ دی سال گذشته با انتشار نامهای از سمت خود در شورای عالی خانه موسیقی استعفا داد. او در بخشهایی از این نامه، ضمن انتقاد به عملکرد شورای عالی خانه موسیقی آورده بود: «بنا بر تجربهای که طی سه سال گذشته در شورای عالی خانه موسیقی داشتهام، روحیات و اصول فکری خود را در راستای آن ندیده، لذا بدون آنکه کتبا استعفایی تقدیم کنم، بدون جنجال از آن کنارهگیری کردهام. اگر اهمیت موضوع برای شما عزیزان بستگی به استعفای کتبی اینجانب از خانه خود دارد، اینجانب، حسین علیزاده، عضو و دبیر شورای عالی خانه موسیقی، استعفای رسمی و کتبی خود را اعلان داشته و آرزوی موفقیت را برای شما عزیزان، در راه اعتلای موسیقی کشور دارم».
کمتر از دو هفته بعد، در پی تشکیل جلسه شورای عالی خانه موسیقی، استعفای حسین علیزاده از سوی این نهاد صنفی پذیرفته شد. پس از گذشت یک سال از این اتفاق، فردین خلعتبری نامهای خطاب به حسین علیزاده نوشته و در آن به شرایط کنونی موسیقی ایران اشاره کرده است. این نامه را که به درد مشترک اهالی هنر موسیقی اشاره دارد، در ادامه میخوانید:
«اجازه میخواهم، همین یکبار در این نامه، شما را با تو عوض کنم. همین یکبار. خواستم حرفهایم را بگویم. کسی را نیافتم که بشنود. به تو مینویسم که میدانم میخوانی، و اگر نه این بود چگونه میتوانستی از آنچه شنیدهای، اینگونه بنوازی و اینگونه بسازی. سرگشاده نوشتم، چون، میدانم که نمیخوانند. میدانم که نمیشنوند. آنکه گفت شنیدن کی بوَد مانند دیدن، میخواست کسی نخوانَد، که ندیده نفهمد. نیما، وقتی میخواست بگوید، به همسایهاش نوشت. همسایهای که نبود. نیما همسایه خودش بود. کاش بتوانیم همسایه نیما باشیم. در حرفهای همسایه، او از مسیرش در شعر و فرم گفت و کاش میشد ما، امروز، با هم از موسیقی بگوییم. امروز موسیقی ما پر از سایه است. سایههایی هوشیار که از ما نیستند. اهالی انکار.
نهاینکه ترا نشنوند، صدایت را میخواهند، معنایت را نه. نمیدانم عاقلانند یا غافلان. هنوز نمیدانم. نمیدانم که میدانند آگاهی نغمه ساز، که در تن این سرزمین رُست، حقیقت بود یا مجاز؟ که اگر برایشان، حقیقت بود چه نیاز به مجوز داشت؟ موسیقی به مجاز رفت، تا آنجا که دیدند، جوازِ مجاز را چارهای نیست. تمام تلاششان را کردند که در سرزمین ِ موسیقی، سکهای رواج دهند که پشتوانهاش این خاک نباشد. و موسیقی میدانست که زیر لوايي میتواند کوچهکوچه این شهر را بپیماید. و آنچه آنها برای انکار آن نیاز داشتند، کسانی بودند که بر کرسی موسیقی بنشینند و بهجای ساز، کاغذ تأییدشان کند و بهجای موسیقی نسخه بنویسند. برای موسیقی نسخه بپیچند. آنهایی که، وقتی که نمیدانند، سکوت کنند که فرزانه بنمایند. ذوق شنیدن هم نمایششان باشد و یا اگر چیزی به نشانه تاثر در وجودشان پدید آید، بتوانند آنرا پوشیده نگه دارند تا مبادا احساسشان را بیرون بریزند و سبک جلوه کنند. ولع شنیدن موسیقی تازه نداشته باشند. نسل جوان را بهکلی انکار کنند و از قدیمیها تندیسی بسازند تا مبادا بجنبد. تا مبادا بجنباند. خواستند آنها را پرورش دهند، نشد، و اگر شد یاغی شد. دیدند با اندکی جستوجو میتوانند آنها را بیابند و یافتند و برگزیدند و «ماندگار» یافتند.
بر این باورم که موسیقیدانی که همین امروز، همین امروز، با اراده خودش، دست از کار موسیقی میکشد، دیگر اهل موسیقی نیست.
کارشناس است. سرنخ این رشته را یافتن کارآگاه میخواهد و کاردان. یک آهنگساز به من نشان بده که تا زمانی که عقلش کار میکرده، نساخته باشد. یک آدمِ حسابی در عالم نشان بده که تا آخرین لحظه عمرش دست از کار برداشته باشد. یک هنرمند تمامعیار پیدا کن که زندگیاش از حقالجلسه و حق مشاوره تأمین شده باشد. بر این باورم کسی که خود را در مقام کارشناسی آثار هنری همکارانش قرار میدهد، در بهترین حالت مفتش است و در بدترینش سانسورچی. اینکه خودش به خودش رحم نمیکند دیگر چه انتظار از آمران؟ ماموریتشان در یک جمله این است (حق با شماست، ما درست میگوییم!)
این میشود که موسیقی از آنچه در بیرونش است عقب میماند. و برای جبران این عقبماندگی، خود را به ابزار تزیین مجالس و مجامع و حلقهها و مناسبتها تبدیل میکند. شعار میدهد. و باز از نغمه تهی میشود. میشود ابزار تدبیرِ دیگری. موسیقی اگر از اصلش جدا بیفتد چه فرق میکند مال کدام جبهه باشد؟ بیچاره مردمی که تنشان مورمور نغمهای میشود که جای شعار نشسته است. در این صدا تحولی نیست. همه هویتش را از گذشته میگیرد. بعد مردمی را میپرورند که تأییدشان کنند. از نظر آنها مردم همانهایی هستند، که هستند و نه آنهایی که نیستند. در نظرشان، مردم، یک پدیده واحد است و غیرقابلتفکیک. نظر مردم فقط یکی است. رأی حداکثری، رأی تمامی مردم است. و مردم صلاح خودشان را میدانند. هرچند، بر این باورم که انسان ذاتا شریف است، اما نمیتوان چشم بر تیرگی و تیرهروزیاش بست.
این است سرنوشت آهنگ زمانه ما. بیچاره حقیقت که در این زمانه، تأییدش را باید از مردم بگیرد. این مردمی که اکنون تعدادشان، از خیالشان، از افکارشان و رویایشان مهمتر است. شکمشان که سیر شود پول بلیت کنسرت که داشته باشند، موسیقی راه خودش را رفته است لابد. موسیقی در این نظم دیگرخواسته، میرود کنار شهربازی و لب دریا و مسابقه لیگبرتری. با استقبال حداکثری. ستون موسیقی ما، موسیقی تو و من، لابهلای عکسهای ستارهها گم میشود و اگر نامی از تو میبرند فقط از ترس این است که مبادا کاری از این کارزار پدید بیاید و مقبول همان مردم بیفتد و آنها عقب بمانند در مسابقه آرای ماخوذه.
این مردم، وقتی کنسرتی لغو میشود، دیگر داد نمیزنند. میروند خانهشان، و آنان که نسخه میپیچند به وقتش، به دولتش! سکوت میکنند یا امضا جمع میکنند. گاهی هم نامه به مقامات مینویسند و به بالا تقدیم میکنند. اینگونه است که مقامات همیشه از بالادست به موسیقی نگاه میکنند. نگذاشتهایم موسیقی آن روی برترش که فلسفه را به چالش میکشد نشان دهد.
کاری میکنند که تو قدمهایت را آهسته برداری. پروایت را میگیرند تا سقف پروازت آسمان آنها باشد. مالکان زمینی، که مدعی تملک آسمانند.
تو که میگویی انگار نمیشنوند. تو پا پس میکشی جانشینت آماده است. بار را از دوششان برداشتهای. آنقدر موسیقی باید مشغول حلیت خودش باشد که موسیقیدان از هویتش غافل میشود.
ما را درون خانههایمان ناکارآمد میکنند. این سیاست، خیل عظیمِ سازبهدستها را به لشکری تارومارشده تبدیل میکند که همه به گمان بیگانهبودنِ دیگری از هم میگریزند و به کنج خودشان پناه میبرند. ببین غافله «بیت ِموسیقی» چقدر عضو دارد و چقدر میتواند داشته باشد. در این آشفتهبازار هرجا را مینگری، یک عدهای از دوستانمان، همکارانمان، دارند به دیگرانی فحاشی میکنند. حیات یکی مشروط به ممات دیگری است. گاهی باید سکوت کرد که قافلهسالار غافلان نباشی. گاهی که لب میگشایی، هر کسی چیزی میگوید. نه! پرت میکند. آنهایی که تکذیبت میکنند، از اول تو را نمیدانستند و آنان که تأییدت میکنند، بیشتر غریبهاند. سؤال ناظر بیطرف این است: آقا این موسیقی بزرگتر ندارد؟ بر این موسیقی سهم زیبایی کدام است؟ معلوم است روحیه نقدِ جبههای آنقدر غالب است که اهالی موسیقی به کنسرت یکدیگر نمیروند و کارهای هم را نمیشنوند و اگر هم بر سبیل اتفاق گذرشان به هم بیفتد، مجال، مجال ِانکار است. ببین با گذشته زنده میمانیم! حالمان را ببین! دردم میگیرد؛ دردی که چارهاش، نوشتن، تمرینکردن، ضبطکردن، تربیتکردن و روی صحنه بردن است؛ ولی گاهی این درد داد آدم را درمیآورد.
تو که اینهمه بودی و زخمه زدی و صبر کردی و درنماندی، چرا تنها میشوی؟ چرا هرازگاهی باز از سر خط. از بین جوانان مدرسهات باید دستهای را به خط کنی که سینهخیز، رازدار این سرزمین باشی و پسِِ هر مضرابت جای خالی دوستانِ جاماندهات را کنارت حس کنی. آنهایی که نیستند و پیش از آنکه نباشند، مانده بودند و آنهایی که هستند، کاش نبودند. اینگونه نبودند!
شاید، دردت نهفته به ز طبیبان مدعی
یکی باید بگوید: آنچه در این تنگ بلوری است، چشمه نیست.
لابد در این مانده از موسیقی باید افتخار کرد و بر دهل کوفت. آنهم نه یکی که دو تا؛ و اگر میشد دو تا، دو تا جشن گرفت.
بر موسیقی اگر جشنی باشد، هنوز به شکرانه پیروزی دیگری است. پیروزیای که با تو بود؛ اما اکنون، تو را پشت درهای بسته، محبوس میخواهد یا در خانه دیگری. چقدر دوست داشتند تو برای همیشه به سفر بروی. چه غمانگیز است. به تو میگویند دست مردم را بگیر و ببرشان؛ ولی راه را نشان نده.
در این میانه آنچه از موسیقی باقی میماند، اسباب طربی است که البته آن را نیز به دلیل دیگری از ملت دریغ میکنند.
روی سخنم با توست، تنها با تو؛ زیرا میدانم بسیاری از فرزندان سرزمینم روبهرویت نشستهاند تا نغمهای بشنوند که دیگرگونشان کند. بسیاری که بیشمارند و اندک. تو که با سازت یکتنه، میان مردم میروی و از راستیآزمایی موسیقی نمیترسی. آنچه اصل است مربوط به اکنون تو میشود. صحنه برایت آزادراه است. گاهی به تنهایی با ملتی در تمرینِ پنجه در پنجهای که بیاموزند زور بازویشان را کجا باید بنمایند و هزار جبهه نه در برابرشان که دورشان را بشناسند و بدانند چه کسی خودی است و چه کسی نیست. موسیقی تو به آنها یاد میدهد که دشمن، فقط ناآگاهی است؛ یا اینکه اگر این را یاد داد، موسیقی است. قربانت، فردین».
تبلیغات متنی
-
علیرضا عصار: قلب و روحم را به خاک سپردم
-
این دو قلم به لیست کالابرگ اضافه میشوند
-
ساپینتو حذف استقلال را به گردن بازیکنان انداخت
-
خوانندگی علیرضا قربانی برای جانباختگان دی ۱۴۰۴
-
فال روزانه چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
آمار معلمان بازنشسته مشغول در مدارس اعلام شد
-
موج برکناری پرونده اپستین به دبی رسید
-
معاون ترامپ: ایران امروز خطوط قرمز ما را نپذیرفت
-
خلاصه بازی الحسین اردن - استقلال
-
حال و روز غمگین بازیگر خوشنشینها بعد از وقایع اخیر
-
هومن سیدی پای آرش رضاوند را به سریالش باز کرد
-
ادعای خبرساز سیانان از پشنهاد تازه ایران به آمریکا
-
استقلال از آسیا خداحافظی کرد
-
خانم بازیگر مشهور ازدواج کرد
-
اعلام آمادگی برای اجرای تهدیدات رهبری علیه واشنگتن
-
معاون ترامپ: ایران امروز خطوط قرمز ما را نپذیرفت
-
ادعای خبرساز سیانان از پشنهاد تازه ایران به آمریکا
-
استقلال از آسیا خداحافظی کرد
-
اعلام آمادگی برای اجرای تهدیدات رهبری علیه واشنگتن
-
سفیر آلمان به وزارت امور خارجه احضار شد
-
تنش غیرمنتظره میان ایتالیا با ایران بالا گرفت
-
برای مداح معروف یزد قرار بازداشت صادر شد
-
قابهای متفاوت از جلسه امروز نمایندگان در مجلس
-
جانشین اسکوچیچ پنچری تراکتور را در لیگ نخبگان گرفت
-
عراقچی از ایران برای ویتکاف سوغاتی برد!
-
ادعای وال استریت؛ توافق ایران و آمریکا ممکن است
-
سه قابی از ایران که در سال ۲۰۲۶ جهانی شد
-
عزاداری تلخ محمد خاکپور در چهلم جانباختگان دی ماه
-
گزارش اسرائیل از اقدام خبرساز سپاه همزمان با مذاکرات
-
تصاویر برگزاری مراسم چهلم جانباختگان دی ماه توسط دولت
-
آمریکا دو شرط را پذیرفت، ایران پای میز مذاکره رفت
-
پخش آهنگ شهرام صولتی در حضور عراقچی!
-
شبکه سه تلویزیون از احتمال آغاز جنگ جهانی خبر داد
-
مداح معروف مالیاتش را به دولتهای خارجی تقدیم کرد
-
توضیح قالیباف درباره بنزین ۶۰هزار تومانی در سال ۱۴۰۵
-
ادعای همکاری دستگاههای امنیتی ایران و جداییطلبان باسک
-
قالیباف در پاسخ به رسایی: من پیک جنابعالی هستم
-
احمدینژاد بعد از حواشی اخیر اطلاعیه صادر کرد
-
بنیفاطمه، از پاکتهای دریافتی مداحان میگوید
-
«قربان، طلا، سوسن و زیبا» در پشتصحنه سریال «سوجان»
-
پایان مذاکرات امروز ایران و آمریکا در ژنو
-
چهره «سوسن» در اتاق گریم سریال «سوجان»
-
مزارهای بدون سنگ؛ روایتی از چهلم نگین و مجید
-
زیپ شلوار عراقچی مساله برخی رسانهها شد
-
اقدام معنادار ایران در تنگه هرمز همزمان با مذاکرات
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر