۶۳۹۹۴۹
۱۶ آذر ۱۳۹۶ - ۰۷:۴۲
ما همیشه در سفر زندگی سعی در افزایش درکمان داریم و آن را در مسیری که انتخاب کرده ایم به کار می گیریم و در هدایت خود از آن استفاده می کنیم. برای آناتما (Anathema) که گروهی انگلیسی است، این روند رو به رشد، چیزی انتخابی نبوده بلکه بیشتر روند طبیعی موسیقیشان از لحظه آغاز بوده است.
ماهنامه تجربه - ترجمه سونا بشیری: ما همیشه در سفر زندگی سعی در افزایش درکمان داریم و آن را در مسیری که انتخاب کرده ایم به کار می گیریم و در هدایت خود از آن استفاده می کنیم. برای آناتما (Anathema) که گروهی انگلیسی است، این روند رو به رشد، چیزی انتخابی نبوده بلکه بیشتر روند طبیعی موسیقیشان از لحظه آغاز بوده است. آن ها طی بیش از دو دهه فعالیت، با هرکدام از آلبوم هایشان و با موسیقی ای که تولید کرده اند، مجموعه ای از احساسات را در شنوندگان بیدار کرده و برانگیخته اند.
 
آن ها هم چنان که در کشمکش بودند به موفقیت های چشمگیری رسیدند، عده ای عقیده دارند با این که آناتما از این توفان ها نجات پیدا کرده و قوی تر از قبل به کارش ادامه می دهد اما این گروه راک پراگرسیو کهنه کار هنوز به نقطه اوج خود نرسیده است. بعد از تور آمریکای شمالی شان در سال 2013، گروه دهمین آلبومش یعنی دیستَنت سَتِلایتس (Distant Satellites) را بدون هیچ گونه نشانی از کندی و پیری منتشر کرده است. به تازگی با وینسِنت کاوانا (Vincent Cavanagh)، خواننده اصلی گروه، نشستی داشته ایم و با او درباره تاریخچه گروه، اشتیاقی که در پشت ضبط هر آلبوم وجود دارد و کنسرت هایشان در آمریکا صحبت کرده ایم.
 
مصاحبه با خواننده‌ی گروه «آناتما» 
 
دو دهه فعالیت بسیار جالبی برای آناتما بوده است. شما ده آلبوم کامل منتشر کرده اید و طرفدارانی جهانی پیدا کرده اید. قطعا بالا و پایین های زیادی در این راه داشته اید. خیلی خلاصه درباره حرکت گروه در این سالیان بگویید.
 
به طور خلاصه؟ چطوری؟ (می خندد) به نظرم مهم ترین چیزی که در گروه وجود دارد عشق، احترام و همبستگی با دیگر اعضای گروه بوده است. ما با همدیگر بزرگ شده ایم. عملا با هم ازدواج کرده ایم. ما مانند یک خانواده خیلی بزرگ هستیم که هم چنان اعضای قبلیش در آن حضور دارند. برای ما مهم است که با خودمان و موسیقی مان روراست باشیم. مهم تر از همه این که با خودتان روراست باشید و بدانید همان کاری را اساسا انجام می دهید که در هفده سالگی انجام می دادید.
 
تنها تفاوتی که وجود دارد، این است که شما به عنوان یک انسان، رشد کرده اید پس کاری که انجام می دهید هم به همان اندازه رشد کرده اما در اصلش تغییری ایجاد نشده است. قطعا کار ما برای عشق به موسیقی و داشتن خلاقیت است. برای امتحان کردن، حس کردن و انجام دادن چیزهای جدید است. شما نمی توانید انتخاب کنید که در مسیر زندگیتان رشد کنید، این سیری طبیعی است. برای موسیقی هم همین طور است.

گروه شما روند رو به رشد طبیعی در طی این سال ها و در هر آلبوم داشته است. پیش تر در سبک دِت/ دوم متال آغاز به کار کردید و پس از آن در سبکی به کلی متفاوت شکوفا شدید. واضح است موسیقی شما در هر زمان تصویر زندگیتان در همان زمان و مکان را ترسیم می کند.

به نوعی بله. اما این به آن معنا نیست که آلبوم های اول ما را رها کرده اند. هنوز هم بخش عظیمی از زندگی و جوانی ما است. برایم خیلی مهم است. زندگی ام است. من دلبستگی شدیدی به آن زمان دارم؛ به گروهی که داشتیم و تمام کارهایی که انجام می دادیم. البته نه به همه سال ها، اما به نظرم چیزی که اهمیت دارد این است که ما بیشتر سال های خوب داشته ایم تا بد. این مهم ترین چیز است. این تصور اشتباهی است که مردم فکر می کنند چون صدای کارتان را تغییر داده اید پس چیزی را که انجام داده اید دوست نداشته اید.

این حقیقت ندارد. این مهم است؛ شما هم مانند بقیه مردم تغییر کرده اید پس صدایتان هم طبیعتا تغییر می کند. مانند این است که بگویید از زندگیمان پشیمان هستیم در صورتی که این طور نیست. ما جوانیمان را دوست داریم، آن تجربه ها را دوست داریم. من صدها داستان از زمان هایی دارم که با دانکِن (Duncan)، دَرِن (Darren) و لِز (Les) بودم. آن ها انسان های بامزه و بااستعدادی بودند که من لحظه ای از کار با آن ها پشیمان نیستم؛ از هیچ کدامشان. من روش جالب تر و خنده دارتری برای زندگی کردن پیدا نکرده ام تا چنین تجربیاتی داشته باشم. ما زمان های خیلی افسرده ای را هم داشته ایم اما در مقابل زمان هایی بوده اند که از شدت خنده نمی توانستیم نفس بکشیم.
 
مصاحبه با خواننده‌ی گروه «آناتما» 

به نظر خاطرات دوست داشتنی هنوز قسمتی از شما هستند. با این حال گاهی مردم درباره روند گروه شما دچار بدفهمی می شوند.

به این دلیل است که مردم دو دو تا چهار تا می کنند که روندی منطقی است و من آن را کاملا متوجه می شوم. اما تصور اشتباهی است. من نمی خواهم این جا چیزی را توضیح دهم یا شفاف کنم. من فقط می گویم که من ، دَنی (Danny) و جان (John) هستیم که به آن زمان ها با همه دلبستگیمان نگاه می کنیم. این یکی از دلایلی بود که باعث شد فالینگ دیپِر (Falling Deeper) را در سال 2011 بسازیم. پس از این پروژه تصور اشتباه دیگری هم به وجود آمد و آن این بود که مردم فکر کردند ما داریم ریشه هایمان را عوض می کنیم.
 
آن ها متوجه نشده بودند کاری که انجام داده ایم، ادای احترام به کارهایی است که در گذشته انجام داده ایم. کارهایی که هم چنان عاشقشان هستیم. ما هنوز همه ملودی هایی را که ساخته ایم و کارهایی را که انجام داده ایم، دوستداریم. اما این بار دوست داشتیم کارمان را با ارکستر انجام بدهیم و خب اتفاقی که می افتاد، این بود که با وجود کار زیاد، آن قدرها درآمدی نداشت، هزینه ای مرده برایمان بود و سودی نداشت. اما مهم نیست. ممکن بود پولمان را از دست بدهیم اما هدف ما چیز دیگری بود. ما به خاطر پول این کار را نکردیم.
 
البته گاهی مردم تصورات اشتباهی درباره دیگران و اهدافشان دارند. به نظر می رسد اگر به جدول زمانی گروه نگاه کنیم، بیشترین تغییرات گروه حول و حوش نوشتن و ضبط آلبوم جاجمِنت (Judgement) در سال 1998 اتفاق افتاده است. این آلبوم در یکی از سخت ترین شرایط زندگیتان ساخته شده است. زمانی که مادرتان را از دست داده بودید. حدسم این است که بار ذهنی زیادی داشتید. در نوشتن این آلبوم چه احساسی داشتید؟

صادقانه بگویم جان برای مدتی از گروه رفت. بازگشتش به خیلی چیزها سر و سامان داد. چون اوضاع واقعا بد بود. من مجبور بودم تا بین دنی و دانکن یکی را انتخاب کنم تا گروه را با او ادامه دهیم. نمی دانستم دارم چکار می کنم چون مادرم در بیمارستان بستری بود. بعد از این که مادرم فوت کرد دانکن تصمیم را گرفت. به من گفت گروه را ترک می کنم و می روم تا  کار خودم را انجام دهم. به نظرم منصفانه بود. حدود یک هفته گذشت و اساسا دیگر گروهی وجود نداشتم ما نمی دانستیم که باید چکار کنیم و راستش را بخواهید در آن نقطه از زمان اصلا برایمان مهم نبود.

بدیهی است در نقطه ای خاص، شما مجبورید تا قطعات را انتخاب کنید. من و دنی شروع کردیم تا با کمک همدیگر قطعات را برداریم. بعد فهمیدیم که باید جان را به گروه برگردانیم. چون می دانستیم او کیست و به علت تمام چیزهایی که از سر گذرانده بودیم. هیچ چیزی علیه درامر دیگر، شان (Shaun) وجود نداشت. من خیلی احساس بدی نسبت به این جریان دارم. فقط جریان این بود که جان چسبی بود که من و دنی احتیاج داشتیم تا ما را به هم بچسباند. او بهترین دوستم از زمان بچگی بود و ما در همه لحظه های زندگیمان کنار هم بودیم.

برای ضبط بعدی به هیچ کس دیگری نمی توانستم فکر کنم. ما نوازنده بیس هم نداشتیم و دیوید پایبِس (David Pybus) را وارد گروه کردیم. سال های بعدی، سال های سختی برای همه ما بود. سال های جالبی بود و ما آلبوم های خوبی منتشر کردیم. بین آلبوم جاجمنت و اِنَچورال دیزَستِر (A Natural Disaster) در سال 2003 سال های سختی را گذراندیم. در آن زمان «لِس» به گروه پیوست که تاثیر بسیار زیادی روی کار داشت. به خصوص روی صحنه هم، همه چیز را ضبط می کرد. او استودیویی راه اندازی کرد تا همه کارها را خودمان انجام دهیم. آن زمان با هیچ شرکت ضبطی کار نمی کردیم. سال های عجیبی بود. هم زمان داشتیم در اروپا طرفداران زیادی پیدا می کردیم و حلقه مخاطبان مان بزرگ و بزرگ تر می شد؛ بنابراین چیزی در حال اتفاق افتادن بود.
 
مصاحبه با خواننده‌ی گروه «آناتما» 

بعد آلبوم «ویر هیِر بیکاز ویر هیِر» (We’re Here Because We’re Here) را منتشر کردیم و همه چیز عوض شد. بعدتر در سال 2012 «وِدِر سیستمز» (Weather Systems) را ضبط کردیم و الان آلبوم «دیستِنت سَتِلایتس» را در سال 2014 داریم. به همان سرعت حرکت خواهیم کرد. درواقع سریع کارکردن را دوست داریم حتی اگر همچون اتفاقاتی برایمان بیفتد. پس از 20 سال این دهمین آلبومی است که منتشر می کنیم. خیلی عجیب است که در این مدت زمان این کارها را انجام داده ایم. به طور کلی هر کسی که به این مدت فکر کند، فقط می تواند مفهومی انتزاعی را دنبال کند.

فکر می کنم که اگر همه این بیست سال فقط همین یک نوع موسیقی را می نواختم و دنبال می کردم، واقعا حوصله ام سر می رفت. این که ما همه این سال ها اصرار داشتیم تا گروه چیزهای جدیدی امتحان کند باعث شد تا کارمان جذاب باشد. دنی و جان همیشه خودشان را در نوشتن امتحان می کنند. قطعا چیزی در آن ها وجوددارد که آشنا است و خیلی مهم نیست که چه کاری انجام می دهیم. چیزی در آن ها وجود دارد، در ملودی ها، در صدای خواننده و در گیتارها. چیزی در آن ها وجود دارد که کمی آشنا است. حتی اگر در قلمروی جدیدی باشد تا زمانی که عمق، معنا و روح داشته باشد، باز هم چیزی آشنا در آن ها وجود دارد.

شما همیشه دوست دارید که رشد کردن را ادامه دهید و با خودتان صادق بمانید و موسقی ای را بنوازید که دوست دارید. تو و دنی همیشه به عنوان هسته مرکزی آناتما در تمامی این سال ها باقی ماندید. شما در بیشتر مراحل کاری و خانوادگی کنار یکدیگر بودید. فعالیت هایتان در روابط کاری و شخصیتتان طی این سال ها چگونه تغییر کرده است؟

ابتدا با هم همراه شدیم. بزرگترین تغییر حوالی سال 2004 بود. زمانی که من و دنی به احترامی متقابل رسیدیم. ما هر دو مجرد بودیم، مشکلاتی از روابط قبلیمان داشتیم که به دیگر مشکلاتمان اضافه شده بود. زمان هایی پیش می آمد که هر دو مجرد بودیم و با هم گیگ های آکوستیک می نواختیم. همیشه لحظاتی از روابط شکست خورده وجود دارند. فکر می کنم این شکلی است. من او را خیلی بیشتر از هر کسی که او می شناسد، می شناسم.
 
من و او واقعا نزدیکیم. ما درباره چیزهای مهم و زندگیمان طوری با هم صحبت می کنیم که هیچ کسی فکرش را هم نمی تواند بکند. من و او در همه لحظات با هم بوده ایم؛ از کودکی تا در گروه و همه چیزهایی که همراهشان بوده است. در زندگی شخصیمان لحظات خیلی سختی داشته ایم. ما کمک های زیادی از هم گرفته ایم. عشق و احترام زیادی بینمان وجود دارد و همدیگر را می فهمیم.
 
مصاحبه با خواننده‌ی گروه «آناتما» 
کریستر- آندره کِدِربِرگ (Christer- Andre Cederberg) 
 
این موضوع در طول عمر گروه مشهود است. شما آلبوم دیستنت ستلایتس را منتشر کردید. طرفدارانتان باید منتظر چه چیزی باشند؟

قطعا انرژی بیشتری وجود دارد. در بعضی قطعات تجربه هایی از تکنیک های برنامه ریزی وجود دارد. در انتهای آلبوم، انگار در فضایی تفاوت رها می شوند. البته عمق و روح با قطعات این گروه وجود دارد. همه آهنگ ها مانند همیشه واقعی هستند. شور و هیجان زیادی آن جا وجود دارد. این آلبوم خیلی خوب ضبط شده است. کریستر- آندره کِدِربِرگ (Christer- Andre Cederberg) از اول تا آخر آلبوم، کارش را خیلی خوب انجام داده است.

ما همه ضبط را در استودیوی اش در نروژ انجام دادیم. او بر همه چیز کنترل دارد. اگر در استودیوی خودش باشد، می داند که هر صدایی را چگونه به دست بیاورد. آن جا راحت بودیم. می دانستیم که روند سختی را در پیش داریم. من خیلی از روندی که داشت طی می شد لذت نمی بردم. انجام دادنش واقعا برایم سخت بود اما چه کسی  گفته که روند تولید آلبوم کار راحتی خواهدبود؟! فکر می کردم آسان است اما نه، سخت بود. ما بالاخره موفق شدیم. برایمان مانند کشمکشی بزرگ بود اما زمانی که به آن گوش دهید متوجه می شوید که چرا. کارهای زیادی رویش انجام دادیم. اجازه می دهیم مردم خودشان تصمیم بگیرند. ما آن را عرضه می کنیم و نگاه می کنیم تا ببینیم مردم چه فکری می کنند.

به نظر می رسد که احساسات بسیاری وارد آلبوم شده اند. ساختن موسیقی ای که دوستدارید و به آن گوش می دهید. این چیزی است که باعث می شود بهترین موسیقی تولید شود نه این که گروه نگران باشد که از بیرون بقیه مردم چه نظری خواهندداشت. در نهایت اگر شما با احساسات هنریتان پیش بروید بقیه مردم نیز کارتان را تحسین خواهندکرد.

به نظرم برای تولید هر نوع هنری باید تا حدودی خودخواه بود. همزمان مرز باریکی بین آن چیزی که هنر نامیده می شود و سرگرمی وجود دارد. در نهایت موسیقی نوعی سرگرمی است. شما نمی توانید این را راجع به هنرهای دیگر بگویید. این برای مردم تجربه است، اما چیزی نیست که اشخاص خاصی را به انجام کارهای خاصی هدایت کند. ممکن است نویسنده ها یا فیلمسازهایی باشند که احساسات خودشان را دنبال می کنند؛ عالی است و گاهی واقعا کار می کند.

آناتما در سال های اخیر راهش را به سمت آمریکای شمالی نیز باز کرده است که باعث شد کنسرت های بسیار موفقی در سال 2013 آن جا داشته باشید. شما سال گذشته اجراهای زیادی در قسمت هایی از آمریکای شمالی داشته اید. طرفدارانتان عقیده داشتند که اجراهایتان جادویی بوده است. وقتی روی صحنه بودید، چه احساسی داشتید؟

دقیقا مانند یکی از اجراهایی بود که در اروپا یا در آمریکای جنوبی داشتیم. همه اجراها همان شکلی بودند. غیر از اجرای نیویورک که همه بلیت ها از قبل فروخته و تمام شد. همین اتفاق در لس آنجلس هم افتاد. این که در اولین اجرایتان در شهرهای نیویورک و لس آنجلس، از بهترین شهرهای دنیا، همه بلیت هایتان تمام شود اتفاق بزرگی است؛ دیگر چه می توان خواست؟! صادقانه بگویم، این زمان بود که باعث شد ما بتوانیم نشان دهیم از چه چیزی ساخته شده ایم. ما این کار را برای سال ها در اروپا و آمریکای جنوبی انجام داده بودیم. بنا به دلایلی این شانس را نداشتیم تا در آمریکای شمالی اجرا داشته باشیم و به مردم نشان دهیم که از چه چیزی ساخته شده ایم.
 
یکی از چیزهایی که به عنوان گروه به آن افتخار می کنیم، این است که ما گروهی هستیم که در اجرای زنده خیلی خوب عمل می کنیم. شما باید در اجراهای زنده خیلی خوب ظاهر شوید؛ بخصوص اگر گروه راک یا متال باشید. در درجه اول باید سازتان را خیلی خوب بنوازید اما در عین حال باید چه کار کنید تا بتوانید مردم را با خودتان همراه کنید. اجراهای زنده اینگونه هستند. فکر می کنم الان متوجه شدید که گروه ما چگونه است و ایده این که گروه ما چگونه کار می کند را فهمیده اید. باید بیایید و اجراهای زنده ما را ببینید. آلبوم هایمان عالی هستند اما اجراهای زنده مان چیز دیگری هستند. چیزی متفاوت در آن ها وجود دارد.
 
مصاحبه با خواننده‌ی گروه «آناتما» 

دیدن اجراهای زنده به کل تجربه ای دیگر است.

واقعا پرشور است. نمی توانید در نواختن آهنگ ها تقلب کنید. غیرممکن است راجع به چیزهایی که در اجراهای زنده صحبت می کنیم، بتوانیم جاهای دیگر هم صحبت کنیم. ممکن است به تمام چیزهایی که در زندگیتان داشته اید و به همه کسانی که عاشقشان بوده اید بی احترامی کنید. البته من این کار را نخواهم کرد. این یکی از دلایلی است که از اجراهای زنده خوشم می آید اما دلیلی که باعث شده روی صحنه پرانرژی باشم، اشعار قطعاتی است که می نوازیم. باید به آن داستان ها بروم، به گذشته ام و به تمام احساساتی که داشته ام. بعد از آن ها از بین رفتم.

 از لحاظ احساسی غرق شده بودم. این تنها راهی بود که بلد بودم تا انجامش دهم. این تنها راهی بود که یاد گرفته بودم تا از پسش بربیایم. در ابتدا من نمی خواستم که خواننده باشم. وقتی در گروه خواننده شدم، با خودم فکر کردم خب من حالا به نوعی نماد گروه هستم، چه کار باید بکنم؛ نمی خواستم که مرد اول گروه باشم. می خواستم مردم را سرگرم کنم و آن ها را با خودم همراه کنم. ناگهان متوجه شدم تنها کاری که باید بکنم، این است که فقط روی اشعار تمرکز کنم و به جمعیت کاری نداشته باشم و نگرانشان نباشم.
 
شاید به نظر برسد چیزی که می گویم مسخره است اما این تنها راهی بود که فهمیدم چطور باید در اجراهای زنده بخوانم و بقیه نمایش را فراموش کنم. فهمیدم باید روی اشعار با احترامی تمرکز کنم که لایق احترام هستند. من از همه کسانی که آن جا بودند قدردانی می کنم. دنی هم از پس اجرا به خوبی برآمد. دنی می گوید زمانی که من در دنیای خودم سیر می کنم، اوست که برای دیگران توضیح می دهد که گروه چه احساسی دارد. این دقیقا آن شکلی است که باید باشد. من باید زمانی که شعرهایی صادقانه می خوانم صادق باشم.

این شور خالص از سمت مخاطبین به شدت تحسین شد.

فکر می کنم این را باید بدانید که اگرچه ممکن است کمی دمدمی مزاج به نظر برسم اما این به دلیل احترامی است که برای آهنگ ها پیش از هر چیز دیگری قائل هستم. در استودیو هم همین گونه است. به کسی دیگر آن جا احتیاجی ندارم. فقط خودم هستم و دوست دارم از طریقی پرشور و پرانرژی واردش شوم. فهمیده ام که باید با این روش آهنگ ها را بخوانم و در اجراهای زنده روی صحنه بروم و آن ها را اجرا کنم.

این خیلی جالب است. برخی از گروه هایی که ازشان تاثیر گرفته اید را نام ببرید.

دِ بیتلز (The Beatles). هنوز هم از آن ها تاثیر می گیریم. من از میان فازهای مختلفی عبور کرده ام. من میان راک اند رول های اولیه بزرگ شده ام. من درباره سایکدلیک خیلی چیزی نمی دانستم تا این که بزرگ تر شدم. فکر می کنم که آن ها بهترین گروه در دنیا در دهه 60 بودند. آنها از سال 1965 با آلبوم رابر سول (Rubber Soul) تا کنسرت مجیکال میستِری (Magical Mystery) در سال 1967 بهترین بودند؛ برای آن سه چهار سال آنها بی نظیر بودند. من هنوز عاشق قطعه هلپ (Help) که در سال 1965 منتشر شده و اولین آلبومشان پلیز پلیز می (Please Please Me) هستم. وقتی اولین بار می خواستم کار خودم را در دستگاه ضبط قرار دهم و پخش کنم 3 ساله بودم. مادربزرگم اجازه داد تا نوار را در دستگاه قرار دهم. چیزی که گذاشتم آلبوم «آی وانت تو هولد یور هَند» (I Want to Hold Your Hand) از بیتلز بود. این آلبوم قطعا یکی از محبوب ترین آلبوم های من است. بعد هم پینک فلوید (Pink Floyd)، کریم (Cream)، یوتو (U2) و لِد زِپلین (Led Zeppelin)؛ پینک فلوید هم دوره ای بی نظیر در دهه 70 دارد؛ بین آلبوم «دارک ساید آو دِ مون» (Dark Side of the Moon) در سال 1973 و دِ وال (The Wall) در سال 1979.
 
مصاحبه با خواننده‌ی گروه «آناتما» 
گروه دِ بیتلز (The Beatles)

یو تو هم دوره ای شبیه به این دوره ها در اواسط دهه 80 و زمانی که آلبوم «جوشوا تری» (Joshua Tree) را در سال 1987 می ساختند، دارد. بعد از آن، آن ها یکی از بهترین گروه های جهان شدند. کوئین (Queen) و لد زپلین هم دوره های مشابهی داشتند. بلک سابات (Black Sabbath) باورنکردنی بوده است. بهترین گروه های دنیا بیشترین تاثیر را روی کارم گذاشته اند (می خندد). چیز جالبی که وجود دارد، این است که وقتی مردم می پرسند، بیشتر انتظار دارند ببینند قرار است شما شبیه به چه گروه هایی صدا بدهید. برای ما این گونه نیست. گروه هایی مانند بیتلز، پینک فلوید و ردیوهد (Radiohead) تاثیر عظیمی بر ما دارند چون بدون تردید آن ها کارهایی را انجام می دهند که دوست دارند. این خود بیشتر از هر چیز دیگری تاثیرگذار است. ما نمی خواهم صدایمان شبیه به صدای بقیه باشد. نمی خواهیم صدایمان شبیه به ردیوهد باشد؛ یا بیتلز یا پینک فلوید یا هر کس دیگری در این دنیا. ما فقط می خواهیم صدایمان شبیه به خودمان باشد و صدای خاص خودمان را داشته باشیم. این کاری است که آن ها هم انجام داده اند پس ما هم همین کار را انجام می دهیم.

این حس عالی است که هنرمند برای داشتنش تلاش کند. آخرین سوالم درباره فیلم ها است. آیا شما به فیلم های ترسناک علاقه دارید و اگر این طور است فیلم های ترسناک محبوبتان کدامند؟

بله! من طرفدار فیلم های ترسناک هستم؛ همیشه بوه ام. مطمئنا یکی از فیلم های محبوبم در تمام سال ها فیلم جن گیر (The Exorcist) ساخته شده در سال 1973 است. فیلم درخشش (The Shining) هم البته روزی من در زمان کودکی تاثیر زیادی گذاشت. من همچنین عاشق فیلم هایی هستم که در سبک ترسناک طبقه بندی می شوند اما آن قدرها ترسناک نیستند. برای مثال فیلم مرد فیل نما (The Elephant) ساخته شده در سال 1980 است که درامایی تاریک و سیاه است. اما این روزها به ندرت فیلم ترسناک خوب ساخته می شود. آن ها مانند فیلم های کمدی فقط سبک های مردمی تر هستند. مردم تعداد خیلی زیادی از آن ها را می سازند و همیشه وجود دارند. این سبک ها بیش از اندازه استفاده شده اند؛ هم ترسناک و هم کمدی اما بیشتر از همه ترسناک.

بله، درست است. به نظر می رسد این روزها فیلم های ترسناک بیشتر با جلوه های ویژه و کارهای گرافیکی ساخته می شوند. با این که داستان های خوب و فضای فیلم ها چیزهایی هستند که فیلم های ترسناک را عالی می کنند.

دقیقا. دیالوگ های عالی فیلم ها چیزی است که برایم اهمیت دارد. همه چیز در فیلمی خوب برای من دیالوگ های عالی است. این یکی از دلایلی است که فیلم پروژه جادوگر بلِر (The Blair Witch Project) که در سال 1999 ساخته شد به موفقیت رسید. من درباره آن فیلم هیچ چیزی نمی دانستم. می دانستم که می خواهم فیلم را ببینم پس سعی کردم تا جایی که می شد از هیاهو و جنجال ها دور کنم. من آن را در تنهایی دیدم در تاریکی روی صندلی نشستم و به تماشایش مشغول شدم. آن فیلم جزو اولین فیلم هایب زرگدر آن سبک بود.

من هیچ فیلم دیگری مانند آن ندیده بودم و به شدت مجذوبش شدم. بدیهی است که می دانستم این تنها فیلم است؛ با این که عده ای از مردم فکر می کردند واقعی است. مانند تجربه ای بزرگ بود، واقعا عاشقش هستم. جن گیر 3 (The Exorcist III) که در سال 1990 ساخته شد نمونه ای درست از دیالوگ ها است. این فیلم به خاطر دیالوگ هایش یکی از بهترین فیلم ها در همه زمان ها است. اگر تا به حال کتاب های ویلیام پیتر بلتی (William Peter Blatty) را خوانده باشید، بیشتر با تناقض های شخصیت ها مواجه می شوید.
 
کتاب های استفان کینگ (Stephen King) پر از چیزهای این شکلی است؛ شخصیت هایی بزرگ با لحظه هایی به یادماندنی و نقل کردنی. به نظرم تنها چیزی که برایم اهمیت دارد، این است که آیا می توانم از فیلم و از دیالوگ ها نقل قول کنم یا خیر. آیا لحظات ساخته شده در فیلم قابل نقل کردن هستند یا نه. این یکی از دلایلی است که من پنج فیلم فوق العاده در سبک کمدی و ترسناک  را در اختیار دارم که همه آن ها قابل نقل قول هستند.

پنج فیلم اول شما در سبک کمدی و ترسناک چیست؟

در سبک ترسناک باید بیشتر فکر کنم اما در سبک کمدی به 6 تا 7 عدد هم می رسند؛ فیلم هایی مانند ویتنِیل و من (Withnail and I)، زندگی برایان (The Life of Brian) زین های شعله ور (Blazing Saddles)، هواپیما (Airplane)، لیبوسکی بزرگ (The Big Lebowski) و تیم آمریکا (Team America)، جزو محبوب ترین فیلم هایم هستند. همه این فیلم ها قابل نقل کردن هستند. فیلم های ترسناک مورد علاقه ام هم فیلم هایی مانند جن‌گیر یک و 3 (Exorcist I and III)، گرگ نمای آمریکایی در لندن (American Werewolf in London) و نیز دو فیلم طلوع مردگان (Dawn of the Dead) و آرواره ها (Jaws) که در سال 1975 ساخته شده است، هستند.

منبع: www.crypticrock.com
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج