سرنوشت ایران و ایرانی دست چند عدد عاصم افتاده است
در روزهایی که دوباره زمزمهی میانجیگری میان ایران و آمریکا داغ شده، اتفاقی کوچک اما معنادار در فضای خبری رخ داد.
برترینها: در روزهایی که دوباره زمزمهی میانجیگری میان ایران و آمریکا داغ شده، اتفاقی کوچک اما معنادار در فضای خبری رخ داد؛ اتفاقی که شاید در نگاه اول فقط یک سوءتفاهم اسمی به نظر برسد، اما در لایههای عمیقتر، تصویری از وضعیت ذهنی و سیاسی جامعهی ایران را نشان میدهد.

ماجرا از جایی شروع شد که رسانههای ایرانی خبر دادند عاصم منیر، رییس ارتش پاکستان، قرار است به تهران بیاید و با مقامات ایرانی دیدار کند؛ سفری که امروز شنبه هم انجام شد. اما همزمان، در برخی کانالها و منابع، این شایعه پیچید که «محمد عاصم» مشاور امنیت ملی پاکستان راهی تهران است. در نهایت مشخص شد که موضوع فقط به شباهت اسامی برمیگردد؛ در پاکستان، «عاصم» نامی بسیار رایج است و دهها مقام، سیاستمدار و چهرهی شناختهشده چنین اسمی دارند.
شاید این فقط یک خطای خبری ساده باشد، اما واکنشها به آن چیز دیگری را آشکار کرد؛ اینکه مردم ایران تا چه اندازه درگیر پروندهی هستهای، مذاکرات، تحریم و سایهی جنگ شدهاند. آنقدر که حالا ناچارند دربارهی ساختار سیاسی پاکستان، نام فرماندهان ارتش این کشور یا حتی رایج بودن یک اسم در جامعهی پاکستانی اطلاعات پیدا کنند؛ دانستنیهایی که در شرایط عادی شاید هیچوقت برایشان اهمیتی نداشت.
همه کشورهای جهان یک دور میانجی شدند!
در سالهای گذشته، هر دوره از تنش میان تهران و واشنگتن، یک کشور را بهعنوان «میانجی» وارد ذهن ایرانیها کرده است؛ یک روز قطر، روز دیگر عمان و زمانی هم ترکیه. حالا نوبت پاکستان است. همین رفتوآمدهای دیپلماتیک باعث شده مردم عادی، بدون اینکه علاقهی خاصی به سیاست خارجی داشته باشند، کمکم با جزئیاتی از کشورهای همسایه آشنا شوند؛ از نام سیاستمداران گرفته تا مدل روابط قدرت و حتی فرهنگ نامگذاری.
واقعا لازم بود که چنین چیزهایی را یاد بگیریم؟
این وضعیت البته دو چهره دارد. از یک سو، میتوان آن را نشانهای تلخ دانست؛ اینکه جامعهای بهخاطر فشار دائمی بحران و نااطمینانی، ناچار است هر روز واژهها، چهرهها و اصطلاحات تازهای را حفظ کند تا فقط بتواند اخبار را بفهمد و حدس بزند آیا جنگی در راه است یا توافقی نزدیک شده. نوعی «آموزش اجباری سیاسی» که از دل اضطراب بیرون میآید، نه از کنجکاوی.

اما از سوی دیگر، همین بحرانها گاهی پنجرههایی ناخواسته به جهان باز میکنند. مردمی که شاید هیچوقت دربارهی پاکستان یا عمان چیزی نمیخواندند، حالا به واسطهی سیاست، چیزهایی دربارهی همسایههایشان یاد میگیرند. دانستنیهایی که شاید در نگاه اول «بیهوده» به نظر برسند، اما بخشی از حافظهی مشترک یک دورهی تاریخی میشوند.
حتی دونالد ترامپ هم در صحبتهایش دربارهی ایران، چند بار به این نکته اشاره کرده بود که در ایران افراد زیادی نام «محمد» دارند؛ محمدرضا، محمدعلی، محمدجواد و دهها ترکیب دیگر. شاید آن جمله در ظاهر فقط یک شوخی یا مشاهدهی ساده بود، اما در واقع نشان میدهد سیاست چگونه جزئیترین ویژگیهای فرهنگی ملتها را وارد گفتوگوهای جهانی میکند.
در نهایت، شاید داستان «عاصم» فقط یک اشتباه خبری نبود؛ بلکه نمادی بود از روزگاری که سیاست، حتی اسم آدمها را هم به بخشی از تحلیل امنیتی و ذهن جمعی مردم تبدیل کرده است.
نظر کاربران
خدایا کار ما اصلا ببین کجا کشیده که عمان و پاکستان شدن میانجی ما