۱۶۰۵۱۶۰
۲ نظر
۱۰۱۲
۲ نظر
۱۰۱۲
پ

ادعای فارین‌پالیسی:

بحرین و کویت به اهداف اصلی تهران تبدیل شدند

فارین‌پالیسی در گزارشی تحلیلی می‌نویسد ایران پس از آتش‌بس، راهبرد خود را از وارد کردن حداکثری خسارت به اقتصاد منطقه، به اعمال «اجبار گزینشی» علیه بحرین و کویت تغییر داده است؛ دو کشوری که با وجود اتخاذ سیاست‌هایی کاملاً متفاوت در برابر تهران، به دلیل شکاف‌های درونی شورای همکاری خلیج فارس و تردید واشینگتن در حمایت عملی از متحدانش، در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار گرفته‌اند.

جماران: نشریه «فارین‌پالیسی» در گزارشی تحلیلی به بررسی تغییر راهبرد نظامی ایران در خلیج فارس و تمرکز حملات تهران بر بحرین و کویت پرداخت و نوشت: از زمان حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران در اواخر ماه فوریه، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس خود را در خط مقدم جنگی یافته‌اند که نه خواهان آن بودند و نه نقشی در آغازش داشتند. همان‌گونه که تشدید مستمر تنش‌ها میان آمریکا و ایران نشان می‌دهد، نه آتش‌بس ۸ آوریل و نه تفاهم‌نامه‌ای که پس از آن منعقد شد، هیچ‌یک نتوانستند ثبات را به منطقه بازگردانند.

8e507378ZTp3ZWJwfGY6MTI1NTYzMy5qcGd8ZnVpOjEyNDAxMzZ8bDpmYXx2OjE

بااین‌حال، اگرچه هدف قرار گرفتن کشورهای حاشیه خلیج فارس از سوی ایران پس از آتش‌بسی که ظاهراً برقرار شده بود، متوقف نشد، الگوی این حملات دستخوش تغییر شد. تهران از تمرکز نامتناسب و گسترده بر امارات متحده عربی فاصله گرفت و در عوض، دو کشور کوچک‌تر منطقه، یعنی بحرین و کویت، را در کانون حملات خود قرار داد.

وجه مشترک رویکرد ایران، چه پیش و چه پس از آتش‌بس، این بود که تهران منطقه خلیج فارس را مرکز ثقل منطقه‌ای واشنگتن تلقی می‌کرد. بااین‌حال، اثر راهبردی مورد انتظار ایران از این حملات تغییر یافت. هدف اولیه، وارد کردن حداکثر خسارت به اقتصاد جهانی و وادار کردن طرف مقابل به پذیرش آتش‌بس بود، اما این هدف بعدها جای خود را به نمایش عزم و اراده ایران، بدون تحریک طرف مقابل به ازسرگیری جنگ و بازگشت به درگیری‌های گسترده، داد.

همین تغییر در هدف راهبردی بود که سبب شد ایران حملات خود علیه بحرین و کویت را تشدید کند و بر هدف قرار دادن این دو کشور پافشاری بیشتری نشان دهد. بااین‌حال، چنین تحولی اجتناب‌ناپذیر نبود. در واقع، چندپارگی و شکاف میان کشورهای حاشیه خلیج فارس، در کنار نبود انسجام و یکپارچگی راهبردی در سیاست واشنگتن، شرایط مساعد و زمینه لازم را برای اعمال «اجبار گزینشی» از سوی ایران فراهم کرد.

نبود هرگونه پاسخ مؤثر از سوی ایالات متحده یا کشورهای خلیج فارس به این حملات مکرر نیز زمینه را برای تشدید تنش‌های کنونی میان واشینگتن و تهران فراهم ساخت.

بحرین و کویت با وضعیت‌ها و تنگناهای مشابهی روبه‌رو هستند. اقتصاد و تجارت هر دو کشور به تنگه هرمز وابسته است. افزون بر این، هر دو کشور از نظر جغرافیایی و جمعیتی کوچک‌اند و میان همسایگانی بزرگ‌تر و رقیب قرار گرفته‌اند. این موقعیت، بحرین و کویت را در برابر تبدیل شدن به خطوط مقدم درگیری‌های منطقه‌ای آسیب‌پذیر می‌کند و حتی می‌تواند آن‌ها را در معرض اشغال و کشورگشایی قرار دهد؛ خطری که کویت در سال ۱۹۹۰ به‌طور مستقیم آن را تجربه کرد.

هر دو کشور همچنین میزبان جمعیت قابل‌توجهی از شیعیان هستند. این مسئله، نگرانی‌ها درباره تلاش احتمالی ایران برای شعله‌ور کردن آتش قطبی‌سازی فرقه‌ای با هدف ایجاد بی‌ثباتی داخلی را افزایش داده است. دولت بحرین نیز مدعی بود که چنین مداخلاتی یکی از عوامل اصلی و زمینه‌ساز آغاز ناآرامی‌های این کشور در سال ۲۰۱۱ بوده است.

در نهایت، بحرین و کویت نتوانسته‌اند به سطحی از نفوذ بین‌المللی دست یابند که برخی دیگر از اعضای شورای همکاری خلیج فارس از آن برخوردارند. این دو کشور نه از وزن اقتصادی عربستان سعودی بهره‌مند هستند، نه جایگاه، اعتبار و شهرت جهانی امارات متحده عربی را در اختیار دارند و نه از نفوذ دیپلماتیک و سطح دسترسی گسترده‌ای برخوردارند که قطر در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی از آن بهره می‌برد.

بااین‌حال، نمی‌توان هیچ‌یک از این دو کشور حاشیه خلیج فارس را به نداشتن راهبردی منسجم برای مقابله با نقاط ضعف و محدودیت‌های خود متهم کرد. در واقع، بحرین و کویت نمایندگان دو سر کاملاً متفاوت طیف سیاست‌های کشورهای خلیج فارس در قبال ایران محسوب می‌شوند.

بحرین همواره به‌دلیل اتخاذ رویکردی تندروانه و موضعی سخت‌گیرانه در برابر ایران، از دیگر کشورهای منطقه متمایز بوده است. این کشور در سال ۲۰۲۰ به پیمان ابراهیم پیوست و پیش از آغاز جنگ، تنها کشور حاشیه خلیج فارس بود که در تهران سفارت نداشت. در سوی مقابل، کویت تعامل با ایران را در اولویت قرار داده و تلاش کرده است روابط سیاسی و اقتصادی خود با تهران را به‌شیوه‌ای عمل‌گرایانه توسعه دهد. پارلمان این کشور که اکنون منحل شده است، پیش‌تر قوانینی را به تصویب رسانده بود که حتی تعامل غیرمستقیم با اسرائیلی‌ها را نیز جرم‌انگاری می‌کرد.

در دسامبر ۲۰۲۳، بحرین تنها کشور عربی بود که به‌صورت علنی به عملیات «نگهبان رفاه» پیوست؛ ابتکاری به رهبری کشورهای غربی که با هدف مقابله با حملات حوثی‌ها در دریای سرخ راه‌اندازی شده بود. در مقابل، کویت موضعی محتاطانه‌تر در پیش گرفت و حتی پس از آنکه دولت ترامپ در ماه مه عملیات ناکام خود برای بازگشایی تنگه هرمز، موسوم به «پروژه آزادی»، را آغاز کرد، حریم هوایی‌اش را به‌طور موقت به روی ایالات متحده بست.

با وجود تفاوت بنیادین میان این دو رویکرد، هیچ‌یک از آن‌ها نتوانست پیش از برقراری آتش‌بس، امنیت بحرین یا کویت را تضمین کند. بااین‌حال، جایگاه نسبتاً حاشیه‌ای این دو کشور در سلسله‌مراتب قدرت منطقه‌ای، برای مدتی محدود به آن‌ها فرصت تنفس و مصونیتی نسبی بخشید.

ایران کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف قرار داد، زیرا می‌کوشید با ایجاد سطحی گسترده از آشوب و اختلال در اقتصاد جهانی، طرف مقابل را به پذیرش آتش‌بس وادار کند. همین مسئله توضیح می‌دهد که چرا هیچ‌یک از راهبردهای متنوعی که کشورهای خلیج فارس برای مهار ایران در پیش گرفته بودند، به موفقیت نرسید. این موضوع همچنین روشن می‌کند که چرا تقریباً نیمی از بیش از ۷ هزار موشک و پهپادی که ایران از ماه فوریه تا ژوئن به سوی کشورهای خلیج فارس شلیک کرد، تنها یک کشور را هدف قرار دادند: امارات متحده عربی؛ کشوری که به‌هم‌پیوسته‌ترین و مهم‌ترین قطب تجاری منطقه به شمار می‌رود.

پس از برقراری آتش‌بس، ایران همچنان به حملات خود علیه کشورهای خلیج فارس ادامه داده است، اما در عین حال، تمایل چندانی برای بازگشت کامل به یک جنگ تمام‌عیار از خود نشان نمی‌دهد.

تهران در عوض، از قدرت نظامی استفاده می‌کند تا نشان دهد همچنان تسلیم نشده و توان مقابله خود را حفظ کرده است. این رویکرد از یک‌سو موقعیت ایران را در مذاکرات جاری تقویت می‌کند و از سوی دیگر، قدرت بازدارندگی این کشور را برای مراحل بعدی بحران به نمایش می‌گذارد.

به بیان دیگر، ایران از خشونت استفاده می‌کند تا انگیزه طرف مقابل برای توسل به خشونت بیشتر را کاهش دهد. در نتیجه، تهران باید سطحی از اختلال و ناامنی ایجاد کند، اما این اختلال نباید آن‌قدر گسترده باشد که بار دیگر زمینه بازگشت به جنگی تمام‌عیار را فراهم کند.

از همین رو، همان ویژگی‌هایی که پیش‌تر مانع از تبدیل شدن بحرین و کویت به اهداف اصلی ایران شده بودند، اکنون این دو کشور را مستقیماً در تیررس تهران قرار داده‌اند.

بحرین و کویت در مقایسه با همسایگان بانفوذتر خود در خلیج فارس، در یک موقعیت میانی و خطرناک قرار دارند. این دو کشور به‌اندازه‌ای اهمیت دارند که حمله به آن‌ها واجد ارزش ارسال پیام و علامت‌دهی راهبردی باشد، اما در عین حال، آن‌قدر در معادلات منطقه‌ای و منافع آمریکا نقش محوری ندارند که حمله به آن‌ها، واکنشی گسترده، قاطع و ویرانگر از سوی ایالات متحده را تضمین کند.

با توجه به وسعت اندک و وزن محدود ژئوپلیتیکی بحرین و کویت، جای تعجب نیست که هیچ‌یک از این دو کشور به‌تنهایی قادر به بازداشتن ایران نباشند. بااین‌حال، ناکامی اصلی را نباید صرفاً در محدودیت‌های این دو کشور جست‌وجو کرد؛ بلکه این شکست، ماهیتی گسترده‌تر، ساختاری و نظام‌مند دارد.

اصل بنیادین شکل‌گیری، منطق سازمان‌دهی و چارچوب راهبردی شورای همکاری خلیج فارس، در کنار روابط نزدیک سیاسی و نظامی کشورهای منطقه با ایالات متحده، ایجاب می‌کند که بحرین و کویت مجبور نباشند به‌تنهایی در برابر چنین تهدیدی ایستادگی کنند.

در هر دو مورد، سازوکار امنیت جمعی باید مانع از آن شود که ایران بتواند با آزادی عمل کامل، از میان کشورهای منطقه اهداف خود را انتخاب کند و هر کشوری را که می‌خواهد، بدون نگرانی از دریافت پاسخی جمعی و بازدارنده، هدف حمله قرار دهد.

بااین‌حال، تداوم حملات ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس را ناگزیر کرده است در شماری از مفروضات دیرینه‌ای که طی سال‌ها در ساختار نظم امنیتی منطقه نهادینه شده‌اند، بازنگری کنند؛ مفروضاتی که بسیاری از آن‌ها پیش‌تر نیز در جریان جنگ تحت آزمون قرار گرفته بودند.

بحرین و کویت هر دو در شمار «متحدان اصلی غیرناتوی» ایالات متحده قرار دارند. بحرین و آمریکا در سال ۲۰۲۳ «توافق جامع یکپارچگی امنیتی و شکوفایی» را امضا کردند؛ توافقی که ماهیتی شبیه به یک پیمان دفاع متقابل اختصاصی و متناسب با روابط دو کشور داشت.

با وجود این، ایران از فردای اجرایی شدن آتش‌بس تا اوایل ماه ژوئیه، بارها بحرین و کویت را هدف حمله قرار داد، بی‌آنکه واکنش ایالات متحده از محکومیت‌های لفظی فراتر رود. این انفعال نه‌تنها نتوانست نگرانی‌های منطقه‌ای و جهانی را کاهش دهد، بلکه به تقویت این هراس دامن زد که دولت ترامپ بیش از اندازه آمادگی دارد متحدان خود را در شرایط بحرانی رها کند.

پس از آنکه ایالات متحده سرانجام با تأخیر و در اواسط ماه ژوئیه دست به اقدام تلافی‌جویانه زد، ایران حملات خود علیه کویت و بحرین را تشدید کرد و هم‌زمان قطر، عمان و اردن را نیز هدف قرار داد.

این اقدام، ادامه همان راهبرد «اجبار گزینشی» بود، با این تفاوت که این‌بار یک پله بالاتر در نردبان تشدید تنش اجرا شد. تهران بار دیگر با حمله به کشورهایی که برای واشینگتن اهمیت دارند، اما نه آن‌قدر که واکنش قاطع و تعیین‌کننده آمریکا را اجتناب‌ناپذیر کنند، سرعت، دامنه و حدود درگیری را تعیین می‌کند.

این رویکرد نشان می‌دهد که ایران همچنان خواهان بازگشت به یک درگیری آشکار و تمام‌عیار نیست و در عوض، به استفاده از نیروی نظامی برای تقویت موقعیت خود پشت میز مذاکره ادامه می‌دهد.

این راهبرد، ایالات متحده را نیز در همان دوراهی‌ای گرفتار می‌کند که طی ماه‌های گذشته در برابر حملات ایران به بحرین و کویت با آن مواجه بوده است: یا واشینگتن از پاسخ‌گویی خودداری می‌کند که در این صورت اعتبار و قابلیت اتکای آن به‌عنوان یک متحد امنیتی آسیب می‌بیند، یا تنش را تشدید می‌کند و خطر بازگرداندن منطقه به جنگی را می‌پذیرد که هیچ‌یک از طرف‌ها خواهان آن نیستند.

در سطح منطقه‌ای و در میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز نبود یک پاسخ منسجم و هماهنگ، به همان اندازه نگران‌کننده است.

پیش از برقراری آتش‌بس، حملات ایران به تک‌تک کشورهای خلیج فارس، احساس عمومی گسترده‌ای از همبستگی و مواجهه با یک تهدید مشترک ایجاد کرده بود. در مقابل، طی هفته‌های اخیر گمانه‌زنی‌هایی مطرح شده است مبنی بر اینکه برخی کشورهای خلیج فارس در حال پیگیری توافق‌های موقت، موردی و جداگانه پساجنگ با ایران و متحدان آن هستند.

هر دو کشور اکنون در نتیجه این حملات با مشکلات اقتصادی قابل‌توجهی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. مؤسسه رتبه‌بندی اعتباری مودیز در ماه آوریل، چشم‌انداز اعتباری بحرین را از «باثبات» به «منفی» کاهش داد. در همان ماه، کویت نیز برای نخستین بار از زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۰، حتی یک بشکه نفت صادر نکرد.

تمام این روندها نگران‌کننده‌اند، زیرا پیامدهای آنچه در بحرین و کویت رخ می‌دهد، به مرزهای این دو کشور محدود باقی نمی‌ماند.

این واقعیت که تهران اکنون پس از چند ماه، بار دیگر دامنه درگیری را گسترش داده و قطر و عمان را هدف قرار داده و همچنین به کشتی‌های حامل پرچم امارات متحده عربی و عربستان سعودی حمله کرده است، ثابت می‌کند که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از نظر جغرافیایی آن‌قدر به یکدیگر نزدیک‌اند که نمی‌توانند برای مدتی نامحدود، الگوی یک درگیری محدود و مستمر را در مجاورت مرزهای خود تحمل کنند.

از همین رو، هرگونه توافق صرفاً دوجانبه میان ایران و یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس، به چسباندن یک چسب‌زخم بر جراحتی بالقوه مرگبار شباهت خواهد داشت؛ اقدامی موقت که قادر به درمان ریشه‌های بحران و جلوگیری از گسترش ناامنی در سراسر منطقه نیست.

نگران‌کننده‌تر از همه اینکه ایران از طریق استفاده گزینشی و هدفمند از خشونت، همچنان توانایی بالایی در شناسایی و بهره‌برداری از شکاف‌های موجود و اجرای سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» در خلیج فارس از خود نشان می‌دهد.

تهران به احتمال زیاد از هرگونه اختلاف، رقابت و شکاف درون شورای همکاری خلیج فارس برای پیشبرد اهداف خود و انتخاب اهداف منطقه‌ای آسیب‌پذیر بهره‌برداری خواهد کرد. از همین رو، میزان قدرت و تاب‌آوری کشورهای خلیج فارس، در نهایت به اندازه ضعیف‌ترین حلقه در میان آن‌ها خواهد بود.

همان‌گونه که بحرین و کویت، با وجود اتخاذ سیاست‌هایی کاملاً متفاوت، در وضعیت و گرفتاری مشابهی قرار گرفته‌اند، توسعه روابط گسترده با ایران و در پیش گرفتن موضعی ضداسرائیلی، راه‌حلی جادویی برای تأمین امنیت نیست. به همان اندازه، اتخاذ رویکردی تقابلی‌تر در برابر تهران و پیوستن به پیمان ابراهیم نیز نمی‌تواند به‌تنهایی امنیت یک کشور را تضمین کند.

هر دو راهبرد، زمانی که به‌صورت انفرادی و جدا از یک چارچوب منطقه‌ای مشترک دنبال شوند، در نهایت با محدودیت‌های ساختاری یکسانی مواجه خواهند شد. تجربه بحرین و کویت نشان می‌دهد که نه سیاست تعامل گسترده و تنش‌زدایی یک‌جانبه با تهران و نه سیاست تقابل، هم‌پیمانی نزدیک‌تر با غرب و عادی‌سازی روابط با اسرائیل، هیچ‌یک به‌تنهایی قادر به برطرف کردن آسیب‌پذیری‌های بنیادین کشورهای کوچک خلیج فارس نیستند.

بر این اساس، بهترین و مؤثرترین راه‌حل، راه‌حلی جمعی است؛ راهکاری که امنیت کشورهای خلیج فارس را نه به‌صورت جداگانه، بلکه در قالب یک ساختار هماهنگ، یکپارچه و مبتنی بر واکنش مشترک تعریف کند.

اجرای چنین راه‌حلی، به‌طور اجتناب‌ناپذیر مستلزم پذیرش برخی مصالحه‌ها و تعدیل‌ها در راهبردهای کلان کشورهای منطقه خواهد بود. همچنین، هر یک از کشورهای خلیج فارس ناچار خواهند شد بخشی از استقلال عمل و خودمختاری راهبردی خود را در راستای شکل‌گیری یک سازوکار امنیت جمعی مؤثر و بازدارنده محدود کنند.

بااین‌حال، تا زمانی که تهران بتواند کشورهای ضعیف‌تر منطقه را به‌صورت گزینشی هدف قرار دهد، بی‌آنکه با پاسخی جمعی، قاطع و تعیین‌کننده، چه در سطح سیاسی و چه در قالب اقدام عملی و نظامی، مواجه شود، تمامی کشورهای خلیج فارس همچنان در معرض تهدید و آسیب‌پذیری باقی خواهند ماند.

با سفارش پک تقویت موی اسپیرولینا، ریزش موهات رو ریشه ای درمان کن! تحت لیسانس آلمان

خرید محصول

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

نظر کاربران

  • محمد

    ایران ما هم که هیچوقت از کورهای خلیج فارس نبوده، وقتی میگن کشورهای خلیج فارس همه عربها غیر ایران عزیز. برترینها برا کی برا چی تلاش میکنی که ایران رک خار کنی؟ منفعت تو توچیه؟ فکر نکن مخاطب تو اینا رو نمیفهمه بس کن. اگر جرات داری برا ای گزارش نقد درست و علمی بر خلاف سلایق شخصیت بنوبس.

  • !@!

    عجب روش مزورانه ای؟ترجمه صدای دشمن از بهترینها به گوش می رسد. اکثر کشورهای همسایه ایران در حمله به ایران عزیز و کشتار دانش اموزان میناب و لامرد و غیره و مردم بی دفاع و نابودی زیرساختها و ترور شخصیتهای نظامی و دانشمندان دانشگاهی و رهبر شهید دستی بر آتش دارند گناهکار و مستحق مجازاتند مگر ندیدی رژیم منحوس بنی ابلیس اسقاطیل با غزه مظلوم چه کرد؟چرا ما با اسقاطیل و ملیجک های ان نکنیم.خدایا به سپاه و ارتش ایران قدرت نصر و فتح بر سپاهیان کفر و شرک و نفاق و سلفی را عنایت فرما.آمین

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج