اگر عاشق تهدیگ هستید، این مطلب را حتما بخوانید
تهدیگ معمولاً کم است و خواهانش زیاد. با این حال، هیچ قانون رسمیای برای تقسیمش نداریم؛ کسی از قبل نمیگوید هر نفر چند تکه سهمش است، یا چه کسی باید اول بردارد و چه کسی صبر کند.
فردین علیخواه، جامعه شناس در عصر ایران نوشت: این روزها بسیار میشنویم که کمتر کسی حوصله خواندن متنهای طولانی را دارد. اگر شما هم با دیدن حجم این نوشته کمی مردد شدهاید، شاید بد نباشد چند دقیقهای بیشتر به آن فرصت بدهید.
این جستار را با حوصله نوشتهام و کوشیدهام آنچه را برای درک موضوع ضروری است، با دقت در کنار یکدیگر قرار دهم. شاید خواندنش چند دقیقه بیشتر از یک متن کوتاه زمان ببرد، اما امیدوارم در پایان احساس کنید این چند دقیقه ارزشش را داشته است.
اگر اکنون فرصت خواندن ندارید، آن را برای زمانی دیگر نگه دارید؛ و اگر همراه شدهاید، دعوتتان میکنم تا پایان این نوشته با من بمانید.
من معمولاً سراغ چیزهای پیشپاافتادهی زندگی روزمره میروم؛ چیزهایی که آنقدر عادیاند که اغلب از کنارشان میگذریم و اصلاً به آنها فکر نمیکنیم. اما همین چیزهای عادی، برای من جای تأمل دارند. چون وقتی کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم درون همین رفتارهای ساده و تکراری، حرفهای زیادی دربارهی آدمها و رابطهشان با یکدیگر نهفته است.
اینبار میخواهم دربارهی تهدیگ بنویسم. راسش را بخواهید من هم عاشق تهدیگ هستم، و شاید همین علاقهی شخصی یکی از دلایلی باشد که این موضوع توجهم را جلب کرده. البته مسئله برای من فقط دوست داشتن تهدیگ نیست؛ چیزی که بیشتر توجهم را جلب میکند، رفتار آدمها با تهدیگ است؛ رابطهشان با سفره و با یکدیگر، درست همان لحظهای که دیس تهدیگ وسط سفره میآید.
تهدیگ معمولاً کم است و خواهانش زیاد. با این حال، هیچ قانون رسمیای برای تقسیمش نداریم؛ کسی از قبل نمیگوید هر نفر چند تکه سهمش است، یا چه کسی باید اول بردارد و چه کسی صبر کند. اما با اینکه چنین قانونی نداریم، باز هم کموبیش میدانیم چه رفتاری ملاحظهکارانه است و چه رفتاری گستاخانه. همینجاست که تهدیگ، از یک غذای ساده، برای من به موضوعی جامعهشناختی تبدیل میشود.
رابطهی آدمها با سفره و با یکدیگر، درست وقتی تهدیگ میآید، موضوع مهمی برای نگاه جامعهشناختی است. سفره فقط جایی نیست که غذا رویش گذاشته میشود و آدمها غذا میخورند؛ دور سفره، آدمها همزمان با غذا خوردن، جای خودشان را هم در میان دیگران پیدا میکنند. وقتی تهدیگ میآید، این رابطه برای چند لحظه روشنتر میشود؛ چون چیزی روی سفره آمده که هم خواستنی است و هم در نهایت کم.
در همین لحظه میشود دید که هرکس چطور به خواستهی خودش و خواستهی دیگران نگاه میکند. یکی سریع دستش را جلو میبرد و سهمش را برمیدارد. یکی قبل از برداشتن، زیرچشمی نگاهی به بقیه میاندازد تا ببیند دیگران چقدر برداشتهاند و خودش چقدر میتواند بردارد. یکی تعارف میکند. یکی از سهم خودش میگذرد. یکی هم صبر میکند تا ببیند ته دیس چقدر باقی میماند.

شما هم حتماً دیدهاید بعضیها چطور آنقدر تهدیگ برمیدارند و با ماست نوش جان میکنند که انگار غذای اصلی همان تهدیگ بوده و غذای اصلی فقط همراهش آمدهاند. بشقابشان پر میشود از تکههای برشته و طلایی تهدیگ و ماست، و با رضایت کامل مشغول خوردن میشوند؛ در حالی که آدمهای دیگری هم سر همان سفره نشستهاند که شاید سهمشان فقط یک تکهی کوچک باشد.
دوست داشتن تهدیگ ایرادی ندارد؛ مسئله جای دیگری است. گاهی آدم آنقدر در خواستهی خودش غرق میشود که فراموش میکند دیگرانی هم وجود دارند. کسی که تکهای برمیدارد اما حواسش به بقیه هم هست، با کسی که هرقدر بتواند برای خودش برمیدارد، یکجور رفتار نمیکند. اولی میلش را انکار نکرده، اما دیگری را هم در نظر گرفته است؛ دومی انگار فقط یک نفر را سر سفره میبیند، و آن هم جنابِ خودش!
در ظاهر، مسئله ساده است: چند تکه تهدیگ داریم و چند نفر آدم. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم آدمها در همان چند ثانیه دارند تصمیمهای اجتماعی کوچکی میگیرند: چقدر بردارم؟ این تکه برایم زیادی بزرگ است؟ نفر بعدی هم تهدیگ میخواهد؟ اگر من این را بردارم، برای او چه میماند؟ و شاید مهمتر از همه: چقدر از چیزی که میخواهم، حق من است؟
این سؤال فقط دربارهی تهدیگ نیست. وقتی چیزی را همه میخواهند اما برای همه کافی نیست، چطور تصمیم میگیریم چقدر از آن حق ماست؟ به نظرم این یکی از موقعیتهای مهم زندگی اجتماعی است.
درست به همین دلیل جمله ای که گفتم را برجسته کردم. ما مدام در موقعیتهایی قرار میگیریم که چیزی را میخواهیم و دیگری هم همان را میخواهد. در چنین موقعیتی، مسئله فقط «خواستن» نیست؛ مسئله این است که با خواستن خودمان، در حضور دیگری، چه میکنیم.
من تهدیگ میخواهم، دیگری هم تهدیگ میخواهد. حالا خواستهی من باید در حضور خواستهی او معنا پیدا کند. جامعهشناسی برای توضیح چنین موقعیتهایی از مفاهیمی مثل هنجار، نظارت اجتماعی، مهارِ خود و قواعد نانوشته اجتماعی استفاده میکند؛ اما شاید لازم نباشد برای فهمیدن آنها همیشه سراغ موقعیتهای بزرگ و پیچیده برویم. گاهی فقط کافی است چند نفر را دور یک سفره ببینیم.
هیچ قانون رسمیای برای تهدیگ نداریم، اما قاعده داریم. کسی نمیگوید هر نفر دو تکه سهمش است. کسی نمیگوید اول مهمانها بردارند و بعد میزبان. جایی هم ننوشتهاند کسی که تکهی بزرگتری برداشت بیملاحظه است و کسی که چیزی برنداشت آدم بهتری است. با این حال، بیشترمان کموبیش میدانیم چه رفتاری گستاخانه است. این طور نیست؟
اگر شش نفر سر سفره باشند و چهار تکه تهدیگ وجود داشته باشد، وضعیت با زمانی که همان شش نفر دوازده تکه تهدیگ دارند فرق میکند. هرچه تهدیگ کمتر باشد، نگاه ما به اندازهی سهممان حساستر میشود؛ تکهی بزرگتر دیگر فقط یک تکهی بزرگتر نیست، سهم بیشتری از چیزی است که کم است.
در چنین شرایطی، آدمها بهنوعی رفتارشان را تنظیم میکنند: یکی از میل خودش کم میکند، یکی منتظر میماند، یکی تعارف میکند، یکی به دیگری پیشنهاد میدهد تکهی بزرگتر را بردارد، و یکی هم بیتوجه به این مناسبات، هرچه میخواهد برمیدارد. این قواعد را معمولاً کسی رسماً به ما یاد نداده؛ اما یاد گرفتهایم. از کجا؟ از خانواده، از کودکی، از مهمانیها، از نگاه دیگران و از تجربههایی که در جمع داشتهایم.
شاید به همین دلیل، نبودن قانون رسمی به معنای نبودن قاعده نیست. بسیاری از رفتارهایمان را نه از ترس مجازات، بلکه بهخاطر آگاهی از نگاه دیگران تنظیم میکنیم.
میدانیم ممکن است کسی چیزی به ما نگوید، اما رفتاری که کردهایم در ذهن دیگران ثبت شود. شاید کسی نگوید «زیادی برداشتی»، اما نگاهش، سکوتش یا حتی تعارفنکردنش در دفعهی بعد، به ما میفهماند رفتارمان چندان پذیرفتنی نبوده. گاهی هم کسی طاقت نمیآورد و همانجا، در همان لحظه، با طعنه یا تشر واکنش نشان میدهد.
احتمالاً برای شما هم پیش آمده که بعد از یک مهمانی، از رفتار بعضیها با تهدیگ گله کرده باشید؛ که چرا فلانی اینهمه تهدیگ برداشت، یا چرا وقتی دید بقیه هم دوست دارند، باز هم دست از برداشتن نکشید.
گافمن در تحلیل تعاملهای روزمره نشان میدهد که ما در حضور دیگران فقط به کاری که انجام میدهیم فکر نمیکنیم؛ به این هم توجه داریم که رفتارمان چگونه دیده میشود و چه تصویری از ما در ذهن دیگران میسازد(گافمن، 1959).
البته من در اینجا کمی از گافمن فاصله میگیرم. دیدنِ دیگری الزاماً به معنای ملاحظهکردنِ او نیست. ممکن است کسی کاملاً متوجه باشد که دیگران هم تهدیگ میخواهند، نگاهشان را ببیند و حتی بداند اگر باز هم بردارد ممکن است بیملاحظه به نظر برسد، اما باز هم دستش را جلو ببرد و تکهی دیگری بردارد. پس مسئله فقط دیدنِ دیگری نیست؛ مسئله این است که با دیدنِ او چه میکنیم. فرد چقدر می تواند ولع خود را مدیریت کند؟
اینجاست که پای هنجارهای انصاف به میان میآید. بیچیری و چاوز نشان دادهاند که برداشت ما از اینکه رفتار منصفانه چیست به انتظارات هنجاریِ وابسته به موقعیت بستگی دارد؛ یعنی به اینکه در یک موقعیت خاص، چه رفتاری را درست میدانیم و از دیگران هم همان را انتظار داریم(بیچیری و چاوز، 2010).
منظور بیچیری و چاوز، به زبان ساده، این است که انصاف یک دستور ثابت و یکسان برای همه موقعیتها نیست. ما در هر موقعیت اجتماعی، بر اساس آنچه از آن موقعیت میفهمیم، انتظاری داریم که «رفتار درست» چیست. بعد، رفتار خودمان و دیگران را با همان انتظار میسنجیم.
دربارهی تهدیگ هم همینطور است. هیچ قانون رسمیای نمیگوید هرکس چند تکه بردارد، اما معمولاً میدانیم اگر تهدیگ کم باشد و دیگرانی هم منتظرش باشند، برداشتن مقدار زیادی از آن رفتاری منصفانه بهحساب نمیآید. البته اینکه چه مقدار «زیادی» است، به موقعیت بستگی دارد. در خانهی خودمان، وقتی تهدیگ فراوان است، دو یا سه تکه برداشتن معنای دیگری دارد؛ اما در یک مهمانی، وقتی چند نفر منتظر همان چند تکهاند، همان مقدار ممکن است بیش از سهم متعارف به نظر برسد.
مهمانی یا خانه، جایی مثل هتل نیست که اگر تهدیگ تمام شد، فوری دوباره شارژ شود. آن چند تکهای که روی سفره یا میز آمده، همان چیزی است که برای همه هست؛ اگر کسی بیشتر بردارد، برای دیگری کمتر میماند. اینکه چیزی را میتوانیم برداریم، به این معنا نیست که حق داریم هرقدر میخواهیم از آن برداریم. توانستنِ برداشتن، با حقِ برداشتن یکی نیست. جمله اخیر هم بسیار اهمیت دارد.
شاید این تفاوت ساده در بسیاری از موقعیتهای زندگی اجتماعی هم اهمیت داشته باشد. منابع، فرصتها و امکانات همیشه به اندازهی میل همهی آدمها نیستند. اگر تنها معیارمان این باشد که هرکس توانست بیشتر بردارد حقش است، دیگر جایی برای دیگری باقی نمیماند.
اما طرف دیگر ماجرا هم برایم مهم است. آیا رفتار خوب این است که همیشه از خواستهی خودمان بگذریم؟ متأسفانه خودم گاهی همین کار را میکنم؛ وقتی ولع دیگران برای تهدیگ را میبینم، کنار میکشم و با خودم میگویم نمیخواهم وارد این رقابت شوم. میگذارم دیگران بردارند و خودم چیزی برنمیدارم، حتی اگر تهدیگ را خیلی دوست داشته باشم. اما آیا این رفتار من همیشه درست است؟
قرار است برای اینکه دیگری سهم بیشتری داشته باشد، من همیشه از خواستهی خودم بگذرم؟ فکر نمیکنم. کسی که هربار تهدیگ را دوست دارد اما چیزی برنمیدارد، فقط برای اینکه مبادا دیگری کمتر داشته باشد، الزاماً الگوی مطلوبی از زندگی اجتماعی نیست. جامعه قرار نیست از آدمها بخواهد میل خودشان را حذف کنند. اینجا دارم خودم خودم را نقد می کنم.
ملاحظهی دیگری با حذف خود یکی نیست. شاید رفتار مناسب جایی میان این دو باشد: اینکه هم خواستهی خودمان را به رسمیت بشناسیم و هم حضور دیگری را؛ نه آنقدر خودمان را فراموش کنیم که همیشه سهممان را کنار بگذاریم، و نه آنقدر در خواستهی خودمان غرق شویم که دیگران را نبینیم.
شاید مسئلهی اصلی همین باشد: اینکه بتوانیم سهم خودمان را بخواهیم، بدون اینکه سهم دیگری را نادیده بگیریم. برای همین، تهدیگ برای من فقط یک غذای خوشمزه نیست. تهدیگ یک صحنهی کوچک از زندگی اجتماعی است؛ چیزی که روی سفره میآید و در چند دقیقه، رابطهی آدمها با میل خودشان، با دیگران و با چیزی که باید میانشان تقسیم شود، آشکار میکند.
دفعهی بعد که دیس تهدیگ وسط سفره آمد، شاید بد نباشد چند لحظه به این صحنه نگاه کنیم؛ به کسی که سریع تکهی بزرگ را برمیدارد، به کسی که قبل از برداشتن زیرچشمی نگاه میکند، به کسی که تعارف میکند، به کسی که از سهمش میگذرد، و به کسی که آنقدر تهدیگ برمیدارد که خودش را با تهدیگ و ماست سیر میکند.
همهشان دارند تهدیگ میبینند، اما در واقع هرکدام با یک مسئلهی قدیمیترِ زندگی اجتماعی روبهرو میشوند: وقتی چیزی را همه میخواهند اما برای همه کافی نیست، سهم من کجاست؟ و شاید سؤال سختتر این باشد: در این موقعیت رفتار منصفانه چیست؟
من هنوز هم فکر میکنم بهترین جواب این نیست که تهدیگ نخوریم؛ رفتاری که گاهی خودم انجام می دهم، بلکه وقتی چیزی را دوست داریم، بد نیست پیش از برداشتنش، یک لحظه هم به آدمهایی فکر کنیم که دستشان ممکن است بعد از ما به سمت همان تکه برود.
ارسال نظر