عتیقه ترین خیابان تهران کجاست؟ +عکس
هرچند خود منوچهری سراینده، هرگز نتوانست به اندازهی فردوسی و سعدی آوازه داشته باشد، اما این خیابان کوچک، آوازهای در اندازهی خیابان سعدی و فردوسی برای خود دستوپا کرده است.
مجله مهر: «منوچهری»؛ این نامی است که با یادآوردیاش، فضایی میان خیابان های «فردوسی» و «سعدی» برایتان تداعی می شود. نامی که البته نماینده سال های طلایی ادبیات ایران در اواخر قرن چهارم هجری است.
هرچند خود منوچهری سراینده، هرگز نتوانست به اندازهی فردوسی و سعدی آوازه داشته باشد، اما این خیابان کوچک، آوازهای در اندازهی خیابان سعدی و فردوسی برای خود دستوپا کرده است.
پیش از آنکه، نام منوچهری را بر این خیابان تهران بگذارند، آن را به نام باغ «ظهیرالدوله» میشناختند. قاجاری پر نفوذ و اندکی دوستدار ادب و هنر که مانند دیگر خویشاوندانش، که در همهجای ایران باغ و کاخ ساخته بودند، در آن نزدیکی باغ داشت. اما چرا این اندازه خیابان منوچهری، در میان مردم نامدار شده است؟
منوچهری شاید عتیقه ترین خیابان تهران باشد که تابلوهای قدیمی، ظروف نقره کار و میز و صندلی های صد ساله را باید در مغاره های بزرگ و قدیمی اش پیدا کنید. در همان آغاز خیابان، دستفروشهایی را می بینید که سکههای ایرانی و خارجی، قدیمی و زنگ گرفته را در کاسههای بزرگ و کوچک ریخته اند و حس نوستالوژیک و کودکانهی عشق به سکه را در رهگذران زنده می کنند.
بزرگی و غربت تهران را میتوان با دیدن اشیایی که بر روی سنگفرشها یا پشت ویترینهای منوچهری جا خوش کرده اند، فراموش کرد.
پیرمردهای این کوچه، حتی اگر خریدار دست به نقد و کاسبی دندانگیری نداشته باشند، باز هر روز کنار خیابان بساط می کنند، پای بساط شان می نشینند و خودشان را با عتیقه های جورواجورشان سرگرم می کنند.
کمی جلوتر که بروید، دیگر خبری از ویترینهای پر از ابزار و عتیقه های پر زرق و برق نیست. به کتابفروشی قدیمیای می رسیم که درهای شیشهای خاک گرفتهاش بسته است. شماره تلفنی پنجرقمی، روی تابلو و در کنار نام کتابخانه نوشته شده است. «کتاب فروشی گلستان، کتابهای شما را خریداریم.»
از پشت شیشهها به درون کتابفروشی نگاهی انداختیم، پر از کتابهایی است که به گونهای آشفته بر روی هم چیده شده اند.
منوچهری را خیابان «لالهزار نو»، به دو نیم میکند. این چهار راه، «کنت» نام دارد و بر نبش آن ساختمان سه اشکوبهی (=طبقه) بزرگی، هنوز خودنمایی میکند. این ساختمان مسافرخانه یا هتلی باشکوه، در روزگاران گذشته بوده اما امروز، با پنجرههای شکسته و دیوارها ریخته، دیگر نشانی از آن شکوه و بروبیای پیشین، برایش نمانده است.
هرچند نه مانند پیش، اما هنوز منوچهری، مردمانی را به خود میبیند که در حال انجام دادوستدهایی با ترازوی داد، هستند. و این همان زندگی است که خود را در منوچهری بهگونهی ویژهای نشان داده است.
خیلی ها عقیده دارند که خیابان منوچهری جایی برای ارزان خریدن و ارزان فروختن تاریخ ایران است. جایی که بسیاری از یافتههای زیرخاکی، سر از آن، در میآورند و به آسانی دست به دست میشوند.
امروزه از مغازههای قدیمی، چیز زیادی باقی نمانده است و بهجای آنها، ساک فروشیهای گوناگونی باز شده است. مردی در طبقه دوم یک کارگاه پارچهدوزی ما را برای دیدن با خود برد. دلش از آنچه این روزها میگذشت پر است.
در کارگاه چهار نفر بیشتر دیده نمیشوند که یکی از آنها، به تندی پارچههایی را که گویا نیمتنه و یا زیر پیراهن بودند، از زیر چرخ، میگذراند. مرد می گوید: «تا ٨ سال پیش، نزدیک به ٢٤ نفر در این کارگاه کار میکردند، اما امروز، همین چهار نفر، باقی مانده اند.»
کمی جابهجا می شود و دستی به پارچههایی که روی هم چیده، می کشد. می گوید: «چین، نان ما را آجر کرد، اما درد تنها بنجلهای چین نیست، جوانان ما دیگر از کارهای تولیدی خوششان نمیآید، آنها پیک موتوری بودن را بیشتر از دوزنده بودن دوست دارند. تولید مرده است.»
از کارگاه بیرون می آییم و در خیابان به راه می افتیم. کاشیکاری و آجر نماهای بسیاری، بر در و دیوار ساختمانها و مغازها، هنوز دستنخورده، برجای ماندهاند. در یکی از پاساژها بهنام «چهلستون» میتوان هنر کاشیکاری را به روشنی دید. دو راهپله، دسترسی به طبقه بالا را شدنی کرده است. در راهپلهها، کاشیکاریهایی با چهرهی مردان و زنانی دیده میشود که نام هرکدام از آنها، بر روی کاشی نوشته شده است.
ویترین یکی از مغازههای پاساژ، پر از اشیای کمیاب است. مردی کهنسال، که هنوز کلاه پهلوی خود را بر سر دارد، با جوانی در مغازه نشسته اند. می پرسم: «نام این پاساژ چیست؟»، و پاسخ می شنوم: «کورش»، مکثی می کند و اصلاح می کند: «چهلستون». گذر روزگار را در سخن مرد کهنسال می شود دید.
در خیابان منوچهری کوچههای قدیمیای را میبینید که نامهای عجیب و کمتر شنیده شدهای دارند؛ مثل کوچه «ارباب جمشید»، که تداعیگر نام مرد خوشنامی است که سالها نمایندهی مجلس بود. این کوچه در نزد سینماگران، به «هالیوود» ایران مشهور است چون تا به حال بارها لوکیشن فیلمهای قدیمی و تاریخی بوده است.
این کوچه هنوز تاریخ روزگار قاجار و پهلوی را در خود دارد و برای ساخت شهرک سینمایی هم، از نماها و معماری بهکار رفته در منوچهری و کوچههای آن بهویژه، ارباب جمشید، الگو برداری شده است.
هرچند خود منوچهری سراینده، هرگز نتوانست به اندازهی فردوسی و سعدی آوازه داشته باشد، اما این خیابان کوچک، آوازهای در اندازهی خیابان سعدی و فردوسی برای خود دستوپا کرده است.
پیش از آنکه، نام منوچهری را بر این خیابان تهران بگذارند، آن را به نام باغ «ظهیرالدوله» میشناختند. قاجاری پر نفوذ و اندکی دوستدار ادب و هنر که مانند دیگر خویشاوندانش، که در همهجای ایران باغ و کاخ ساخته بودند، در آن نزدیکی باغ داشت. اما چرا این اندازه خیابان منوچهری، در میان مردم نامدار شده است؟
منوچهری شاید عتیقه ترین خیابان تهران باشد که تابلوهای قدیمی، ظروف نقره کار و میز و صندلی های صد ساله را باید در مغاره های بزرگ و قدیمی اش پیدا کنید. در همان آغاز خیابان، دستفروشهایی را می بینید که سکههای ایرانی و خارجی، قدیمی و زنگ گرفته را در کاسههای بزرگ و کوچک ریخته اند و حس نوستالوژیک و کودکانهی عشق به سکه را در رهگذران زنده می کنند.
بزرگی و غربت تهران را میتوان با دیدن اشیایی که بر روی سنگفرشها یا پشت ویترینهای منوچهری جا خوش کرده اند، فراموش کرد.
پیرمردهای این کوچه، حتی اگر خریدار دست به نقد و کاسبی دندانگیری نداشته باشند، باز هر روز کنار خیابان بساط می کنند، پای بساط شان می نشینند و خودشان را با عتیقه های جورواجورشان سرگرم می کنند.
کمی جلوتر که بروید، دیگر خبری از ویترینهای پر از ابزار و عتیقه های پر زرق و برق نیست. به کتابفروشی قدیمیای می رسیم که درهای شیشهای خاک گرفتهاش بسته است. شماره تلفنی پنجرقمی، روی تابلو و در کنار نام کتابخانه نوشته شده است. «کتاب فروشی گلستان، کتابهای شما را خریداریم.»
از پشت شیشهها به درون کتابفروشی نگاهی انداختیم، پر از کتابهایی است که به گونهای آشفته بر روی هم چیده شده اند.
منوچهری را خیابان «لالهزار نو»، به دو نیم میکند. این چهار راه، «کنت» نام دارد و بر نبش آن ساختمان سه اشکوبهی (=طبقه) بزرگی، هنوز خودنمایی میکند. این ساختمان مسافرخانه یا هتلی باشکوه، در روزگاران گذشته بوده اما امروز، با پنجرههای شکسته و دیوارها ریخته، دیگر نشانی از آن شکوه و بروبیای پیشین، برایش نمانده است.
هرچند نه مانند پیش، اما هنوز منوچهری، مردمانی را به خود میبیند که در حال انجام دادوستدهایی با ترازوی داد، هستند. و این همان زندگی است که خود را در منوچهری بهگونهی ویژهای نشان داده است.
خیلی ها عقیده دارند که خیابان منوچهری جایی برای ارزان خریدن و ارزان فروختن تاریخ ایران است. جایی که بسیاری از یافتههای زیرخاکی، سر از آن، در میآورند و به آسانی دست به دست میشوند.
امروزه از مغازههای قدیمی، چیز زیادی باقی نمانده است و بهجای آنها، ساک فروشیهای گوناگونی باز شده است. مردی در طبقه دوم یک کارگاه پارچهدوزی ما را برای دیدن با خود برد. دلش از آنچه این روزها میگذشت پر است.
در کارگاه چهار نفر بیشتر دیده نمیشوند که یکی از آنها، به تندی پارچههایی را که گویا نیمتنه و یا زیر پیراهن بودند، از زیر چرخ، میگذراند. مرد می گوید: «تا ٨ سال پیش، نزدیک به ٢٤ نفر در این کارگاه کار میکردند، اما امروز، همین چهار نفر، باقی مانده اند.»
کمی جابهجا می شود و دستی به پارچههایی که روی هم چیده، می کشد. می گوید: «چین، نان ما را آجر کرد، اما درد تنها بنجلهای چین نیست، جوانان ما دیگر از کارهای تولیدی خوششان نمیآید، آنها پیک موتوری بودن را بیشتر از دوزنده بودن دوست دارند. تولید مرده است.»
از کارگاه بیرون می آییم و در خیابان به راه می افتیم. کاشیکاری و آجر نماهای بسیاری، بر در و دیوار ساختمانها و مغازها، هنوز دستنخورده، برجای ماندهاند. در یکی از پاساژها بهنام «چهلستون» میتوان هنر کاشیکاری را به روشنی دید. دو راهپله، دسترسی به طبقه بالا را شدنی کرده است. در راهپلهها، کاشیکاریهایی با چهرهی مردان و زنانی دیده میشود که نام هرکدام از آنها، بر روی کاشی نوشته شده است.
ویترین یکی از مغازههای پاساژ، پر از اشیای کمیاب است. مردی کهنسال، که هنوز کلاه پهلوی خود را بر سر دارد، با جوانی در مغازه نشسته اند. می پرسم: «نام این پاساژ چیست؟»، و پاسخ می شنوم: «کورش»، مکثی می کند و اصلاح می کند: «چهلستون». گذر روزگار را در سخن مرد کهنسال می شود دید.
در خیابان منوچهری کوچههای قدیمیای را میبینید که نامهای عجیب و کمتر شنیده شدهای دارند؛ مثل کوچه «ارباب جمشید»، که تداعیگر نام مرد خوشنامی است که سالها نمایندهی مجلس بود. این کوچه در نزد سینماگران، به «هالیوود» ایران مشهور است چون تا به حال بارها لوکیشن فیلمهای قدیمی و تاریخی بوده است.
این کوچه هنوز تاریخ روزگار قاجار و پهلوی را در خود دارد و برای ساخت شهرک سینمایی هم، از نماها و معماری بهکار رفته در منوچهری و کوچههای آن بهویژه، ارباب جمشید، الگو برداری شده است.
تبلیغات متنی
-
تصویری از تجهیزات سنگین نیروی حفاظت فدرال روسیه
-
انگلیس ۱۲ نهاد ایرانی جدید را تحریم کرد
-
چرا قیمتها باید منفجر شوند تا مسئولان بیدار شوند؟
-
سوپرگل محبی برای روستوف در لیگ روسیه
-
آخرین تصمیم دولت درباره قیمت بنزین
-
کامنت انگلیسی خانم بازیگر برای عکس سخنگوی کاخ سفید
-
اموال بشار اسد و برادرش توقیف شد
-
بلومبرگ: نفتکش قطری در تنگهٔ هرمز متوقف شد
-
تیکه سنگین هادی ساعی به اعتراضات رقبا
-
تصمیم تازه برای جابهجایی انبار نفت شهران
-
افشین: وقتی اینترنت بسته بود هم ترورها ادامه داشت
-
برشی که صابریننیوز از حرفهای اخیر نتانیاهو پخش کرد
-
قیمت گرانترین تیپ تارا در بازار آزاد مشخص شد
-
پاکستان، کاردار افغانستان را احضار کرد
-
سرنوشت عجیب استارلینکهای اهدایی ترامپ در جنگ!
-
انگلیس ۱۲ نهاد ایرانی جدید را تحریم کرد
-
افشین: وقتی اینترنت بسته بود هم ترورها ادامه داشت
-
سرنوشت عجیب استارلینکهای اهدایی ترامپ در جنگ!
-
جزئیات معافیت تحصیلی دانشآموزان پسر پایه ۱۲
-
وقتی پسر رئیسجمهور نسخه قرض کردن از فامیل میپیچید!
-
جنگنده F-۳۵ برای دومین بار پیام اضطراری فرستاد
-
رد پیشنهاد ایران، به معنای آغاز جنگی دیگر است؟
-
احتمال وقوع طوفانِ گرد و خاک در تهران
-
ماجرای یک چوپان که پایگاه اسرائیل بیخ گوش ایران را لو داد
-
پیشنهاد عوارض گرفتن از سطح تنگه هرمز به کف دریا رسید
-
غوغای درآمد نفتی عربستان در بحبوحه جنگ ایران
-
خانم بهاره کیانافشار، زیبای خفتهای که کاش بیدار نشود
-
بیسیمچیمدیا: هدف مراد ویسی فقط درآمدزایی است
-
دلایلی که نشان میدهد احتمال جنگ زیاد شده است
-
فارس: مولوی عبدالحمید همکار ترامپ و نتانیاهو شد
-
یک اتفاق هولناک دقایقی بعد از ترور رهبر کرهشمالی
-
بنگاه برادر رونالدو در گلشهر کرج افتتاح شد!
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
دلایلی که نشان میدهد احتمال جنگ زیاد شده است
-
چهل سالگی فیلمی که تا هنوز و تا ابد دوستش داریم
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
متن پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا درباره پایان جنگ
-
شغل جدید و عجیبی که این روزها رونق گرفته است
-
حرکت پهلوانانه رسول خادم همه را به ستایش وا داشت!
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
تصاویر ترسناکی که حالوهوای روزهای کرونا را زنده کرد
-
خانم بهاره کیانافشار، زیبای خفتهای که کاش بیدار نشود
-
خانم بازیگر مشهور ازدواج کرد
-
پیام تازه ترامپ درباره ایران جلبتوجه کرد
-
جمله ترامپ درباره تنگه هرمز خبرساز شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل





نظر کاربران
موضوع قشنگى بود،كاش راجع به هر شهر و محله هاى قديمى اطلاعاتى بديد
من كه عاشق منوچهرى و حسن اباد و بازار هستم
من رفتم. بعضي وقتا دست فروشها چيزاي جالبي دارن.
من که عاشق راه رفتن توی این خیابان هستم فقط حیف که محیطش زیاد خوب نیست
آره تبسم جون .من که عاشق باغ سپهسالارم.از بچه گی کیف می کردم می رفتم اونجا.
خیابونش خیلی قشنگه ولی دزد بازاره...
خیلی باهاله. من یه بار رفتم این خیابون واقعا قشنگ بود خیلی از نظر روحی و معنوی تاثیر گذاره
من تا حالا نرفتم ولي خيلي دوست دارم كه برم جاي قشنگيه؟
ولي من از اين خيابون خوشم نمياد.........!
چون بر خيابون پر است از كيف فروشي هاي قالتاق ،قشنگي حس نميشود