قصه مردی که میخواست پرز و گالیانی باشد اما درویش بود!
افرادی مثل درویش در بحرانها و در زمانهایی که در آستانه سقوط هستند، تصمیماتی میگیرند که هیچ منطقی پشت آنها نیست.
خبرآنلاین: افرادی مثل درویش در بحرانها و در زمانهایی که در آستانه سقوط هستند، تصمیماتی میگیرند که هیچ منطقی پشت آنها نیست.
کناره گیری او از پرسپولیس مهم ترین اتفاق سرخ ها در سال کهنه بود. مردی که با آرزوهای بزرگ و با اتکا به دانه درشت های پرسپولیس نظیر علی پروین و حمید استیلی توانست روی صندلی مدیرت سرخ ها جلوس کند اما تصمیمات یک سال پایانی مدیریتش به اندازه ای مشعشع بود که حتی دوستانش نیز پشت او را خالی کردند. مردی که روزگاری خود را با پرز مدیرعامل رئال مادرید مقایسه می کرد و بعضی از لیدرهای تیم با شعار «درویش گالیانی» سکوها را تسخیر می کردند، به جای رسید که هفته های متمادی با فریاد «حیا کن، رها کن» شنید اما نرفت تا دست آخر با فشار مالک اصلی باشگاه یعنی بانک شهر مجبور شد تا برود.

داستان سقوط درویش البته از سال از تابستان ۱۴۰۳ آغاز شده بود، همان برهه زمانی که ۳ بازیکن مهم پرسپولیس _علیرضا بیرانوند، مهدی ترابی و دانیال اسماعیلیفر_ از این تیم جدا شدند و قطع همکاری با این ۳ بازیکن برای هواداران پرسپولیس غیرقابل هضم بود و امپراطوری سرخ ها را متزلزل کرد به گونه ای که در از دست رفتن قهرمانی نقش مهمی داشت. به ویژه اینکه تراکتور قهرمان شد که این ۳ ستاره پرسپولیس را تور کرده بود.
این ناکامی آغاز سقوط مردی بود که پله پله پایین رفت و اشتباه پشت اشتباه کرد.
اما بزرگترین اشتباه درویش که بهای زیادی بابت آن پرداخت، ناتوانی در حفظ بیرانوند و ترابی و اسماعیلیفر نبود؛ اشتباه بزرگ زمانی رخ داد که خوان کارلوس گاریدو را روی نیمکت پرسپولیس نشاند. یک مربی اسپانیایی که زمانی نام و آوازهای در لالیگا داشت؛ اما در چند سال گذشته هیچ نکته مثبتی در کارنامه او دیده نمیشد. این مربی که هیچ سازگاری خاصی با فوتبال ایران نداشت از همان ابتدا فضا را برای دخالت و حتی در مقطعی شایعه شد که برای تحمیل بازیکن به او باز گذاشت.
قصه اما ادامه داشت؛ آمدن اسماعیل کارتال به پرسپولیس، آرامشی هر چند کوتاه برای درویش به دنبال داشت؛ اما سرخپوشان که عادتشان قهرمانیها متوالی در لیگ بود هر چه تلاش میکردند نمیتوانستند خودشان را به صدر جدول نزدیک کنند. سفرِ بدون بازگشت کارتال به کشورش تیر خلاصی بود به تهمانده مقبولیت و نه محبوبیت درویش نزد هواداران. استعفای درویش از مدیرعاملی پرسپولیس که پیش از پایان فصل گذشته بود واقعیتی تلخ را عیان کرد؛
او در این باشگاه به بنبست رسیده و شاید اگر همان زمان از تصمیمش منصرف نمیشد، اتفاقات اخیر که مجبورش کردند پایین یک استعفای اجباری را امضا کند را نمیدید.
تجربه ثابت کرد افراد در بحرانها و در زمانهایی که در آستانه سقوط هستند، تصمیماتی میگیرند که هیچ منطقی پشت آنها نیست. فشار روانی سرمربیگری تیمی همچون پرسپولیس دست کمی از تیمهای بزرگ دنیا ندارد؛ اما درویش کارت آخر خود را که تصور میکردند برگ برندهاش خواهد بود رو کرد؛ کارتی که روی آن تصویر وحید هاشمیان بود. یک مربی جوان که تنها تجربه جدیاش در این عرصه، دستیاری اسکوچیچ در تیم ملی آن هم برای مدتی کوتاه بود. هاشمیان از مربیگری تنها درسش را خوانده بود و هیچ تجربهی فیزیکی در قامت سرمربیگری نداشت.
درویش با این تصور که انتخاب هاشمیان همچون انتخاب اوسمار یک ریسک بزرگ و البته موفق خواهد بود، دست به جذب مهاجم اسبق تیم ملی فوتبال ایران زد؛ اما او فراموش کرده بود که ریسک، هر چقدر بزرگتر باشد، میزان شکست آن هم بزرگتر خواهد بود.
قابل پیشبینی بود که هاشمیان نتواند در پرسپولیس موفق باشد؛ تیمی که همچنان در سیطره چند بازیکن پرحاشیه و پرمدعا بود که قدرتی فراتر از بازیکن داشتند و سرنوشت بسیاری از مربیان این تیم را مشخص کردهاند.
درویش در روزهای آخر اعتقاد داشت که بهترین تیم فصل را بسته اما بهترین از نظر او تیمی بود که 8 وینگر داشت و در مقابل تنها یک مهاجم تخصصی و یک هافبک وسط! تیمی که در خط دفاع و در مرکز تنها 3 بازیکن داشت و در سمت چپ یک بازیکن تخصصی و در سمت راست بدون بازیکن تخصصی! تیمی که البته به سیاق فصول گذشته محصول لشکرکشی خیلی از نزدیکان بود.
در نهایت درویش رفت بدون آنکه حتی یک نفر هم دلش برای او تنگ شود. مردی که در مدیریت هم درویش بود!
ارسال نظر