۱۵۹۰۷۵۸
۰
۰
پ

بغض دانیال و مادرش روی چشمان ایران اشک شد

دانیال و مادرش خانه خودرا در شرق تهران با شروع جنگ ترک کرده بودند.

روزنامه اعتماد: دانیال و مادرش خانه خودرا در شرق تهران با شروع جنگ ترک کرده بودند. چندروز از جنگ گذشته بود که دانیال ۲۸‌ساله ساعت ۱۰‌صبح برای سرزدن به خانه می‌رود. با همان موتوری که تازه خریده بود، وقتی مقابل ساختمانشان می‌رسد، انفجار رخ می‌دهد. مادرش هنوز شوکه است. دانیال یک پایش را از زیرزانو از دست داد، دچار خونریزی ریه شد و چهارتا از دنده‌هایش شکست. ترکش‌های بسیاری به بدنش، از سر تا دست و پاهایش اصابت کرد. حالا برای یک جراحی دیگر در بیمارستان است.

مادرش نمی‌داند نگران اجاره خانه‌ای باشد که صاحب خانه مدام دنبالش می‌گردد، یا درآمدی که دیگر ندارد و مراقبت از پسر جوانش، که وقتی به هوش است، از صبح تا شب فقط گریه می‌کند و نمی‌داند چه کند و مدام باخود می‌گوید که نباید این اتفاق برای من می‌افتاد. این مهندس معمار که کمک‌خرج مادرش بود، حالا بیکار شده است و باورش نمی‌شود که بخشی از پایش را ازدست داده است.

مادر دانیال که خانه‌شان در یک مجتمع مسکونی است، درباره آسیبی که به خانه‌شان وارد شده است می‌گوید: واحد ما شمالی است و آسیب ندیده است. اما کل ساختمان از در ورودی و لابی و همه واحدهای جنوبی از بالا و پایین به آنها موشک اصابت شده است. آسانسور قطع است و گاز و آب نیز. فقط برق وصل است. تا جایی که اطلاع دارم هنوز اجازه سکونت به کسی ندادند. من هم کل این مدت در مسیر بیمارستان و خانه بودم و اصلا وقت نکردم به خانه خود سربزنم. فقط آنها که آسیب‌های جزئی‌تری در حد دروپنجره داشتند، خودشان تعمیر می‌کنند. از طرف دیگر هم به دلیل اینکه پی ساختمان و سازه‌اش آسیب دیده است خودمان هم این ترس را داریم که نکند ساختمان بریزد. 

1

دانیال کمک خرج مادرش بود. دولت هزینه بیمارستان را پرداخت کرد. اما این میان یک هفته در خانه بود و باید پانسمان‌های پا و بدنش را تعویض می‌کرد و پای آسیب دیده را وکیوم می‌کرد. از همان فردی که در بیمارستان این کار را انجام می‌داد خواستند در خانه انجام دهد. هر جلسه آن 6میلیون تومان می‌شد که یک روز در میان می‌آمد و5بار انجام شد. چون هزینه آن برای مادر دانیال زیاد بود؛ یکی در میان برادرش، پانسمان را تعویض می‌کرد تا از هزینه‌ها کم شود. 

مادر دانیال می‌گوید: خانه ما هنوز به همان صورت است. روزهای اول به ما هم گفتند که اگر می‌خواهید به شما در هتل اسکان دهیم. روزهای اول پیگیری بسیاری می‌شد. وزیر بهداشت آمد و با دانیال عکس گرفت. رییس بیمارستان و نماینده‌های مجلس آمدند و با پسرم عکس انداختند، ولی هیچ کس هنوز برای ما کاری انجام نداده است. به دلیل اینکه هنوز پرونده پزشکی پسرم را بیمارستان نداده است، دنبال کارهای جانبازی‌اش هم نرفتم. نه خودم سرکار می‌توانم بروم و نه پسرم. لااقل بگویند اجاره خانه ات را پرداخت می‌کنیم. حتی موتور دانیال به دلیل اینکه مقابل ساختمان بود، آسیب دیده بود. اول گفتند تعمیر می‌کنیم. قراربود کارهای جانبازی‌اش را انجام دهند، طبق قولی که دادند و حقوق ماهیانه برای دانیال و هم خودم به گفته خودشان برای نگهداری از پسرم درنظرگرفته می‌شود. من حتی شنیده بودم که برای پایی که از دست داده است دیه می‌دهند. همه اینها را روزهای اول به ما گفتند، اما بعد آن دیگر خبری از کسی نشد. فقط روزهای اول چندنفری آمدند، عکس گرفتند و رفتند و حالا دیگر خبری از کسی نیست. 

هزینه‌های درمانی دانیال، غیر از مشکلات روحی‌اش که هنوز حتی مادرش فرصت نکرده است به آن بپردازد، حداقل برای خرید پروتز بسیار زیاد است. به گونه‌ای که مادرش می‌گوید از پس آن برنمی‌آید: تا یکی دوماه دیگر می‌توانیم برای پسرم پروتز بگیریم. هزینه‌های پروتز بسیار بالاست. من اصلا نمی‌دانم باید دنبال چه کسی بروم. از طرف دیگر صاحب‌خانه هم به من فشار می‌آورد که اجاره را پرداخت کن. یک ماهی که جنگ شده بود را گفت نمی‌خواهم، اما باقی را باید پرداخت کنیم و توجهی هم نمی‌کند که آنجا اصلا قابل سکونت نیست و من اصلا نمی‌توانم دیگر به آنجا بروم. پسرم حتی اگر حالش خوب شود هم آنقدر ترس دارد که نمی‌توانیم به آنجا برویم. اما با وجود این شرایط صاحب‌خانه آنقدر بی‌انصاف است که بازهم اجازه‌اش را می‌خواهد. 

دانیال خبر نداشت که روزهای آخرین ماه سال1404، آخرین باری است که با پاهای خودش به خانه می‌رود. سوار برموتوری که می‌خواست بارها با آن در یاد، خیابان‌های تهران را زیرپا بگذارد و جوانی کند. حتی روحش هم خبرنداشت که سال جدید را در بیمارستانی با بخشی از پایی که دیگر نیست، روی تخت، با آسیب‌هایی که به این زودی قابل درمان نیست، آغاز خواهد کرد. 

هنوز در روز حادثه جامانده‌اند

خانه کناری ساختمانی پنج طبقه در غرب تهران، ساعت یک‌ربع به شش بامداد، اوایل فروردین، درحالی مورد اصابت موشک قرار می‌گیرد، که ساکنان این ساختمان، به دلیل اینکه همسایه‌ها به هم گفته بودند اخطار حمله به این محله داده شده است، شب هنگام خانه‌هایشان را ترک کردند. ساکنان طبقه دوم که سه نفر بودند، خانه را با هراس و فریادهای زن درحالی ترک می‌کنند که دیگر مناطق غرب تهران زیر حمله‌ها و صداهای انفجار قرار داشت. شب سخت دیگری برای ساکنان غرب تهران بود. خانه را با چشمانی خیس سپردند به امان خدا و رفتند. تا صبح در خانه 60متری یکی از نزدیکانشان ماندند و صداهای انفجار را شمردند و اشک ریختندکه یعنی فرداصبح خانه ما سرجایش هست یا آن خبرهای سرخی که زیرنویس اغلب شبکه‌های اخبار است، اسم محله ما را هم اعلام می‌کندکه بامداد امروز موشک باران شد؟ 

بامداد به کوچه‌ای رسیدند که سال‌های زیادی خاطره داشت برایشان. به همان پیچ آخری که خانه را می‌شود دید. به این نقطه که می‌رسی، نفس عمیقی می‌کشی که خب چندثانیه دیگر کلید را می‌اندازم در قفل در و باز می‌شود به روی من، همان خانه‌ای که سال‌های بسیاری امن بود و سرپا بود و ما را پناه می‌داد. اما از همان ابتدای این محله، خبرها دست به دست و کوچه به کوچه و همسایه به همسایه چرخیده بود که ساختمان شما هم. ساختمان ما؟ زن هنوز باورش نمی‌شود که همه گیاهان آپارتمانی‌اش، که اتوی بخار و چای‌سازی که هر صبح، بخارش روی پنجره زیبا و نورگیر آشپزخانه را می‌گرفت، حالا به قول خودش لوله شده است. میزتحریر پسرش که برای کنکور درس می‌خواند. حتی آن صندلی که راحت بود تا بچه کمردرد نگیرد. تختی که مایه آرامشش بود. همه لوله شدند. از شدت انفجار در هم پیچیدند و حالا برایم از پشت تلفن، با صدایی که همچنان از کابوس آن بامداد در هم گره خورده است شرح می‌دهد که فقط واحد خودشان بیش از دومیلیارد تومان آسیب دیده است؛ رقمی که شهرداری می‌گوید کمتر از این است و با 500‌ میلیون تومان می‌تواند بازسازی کند، اما سازنده خانه معتقد است که بازسازی شهرداری مورد قبولش نیست و به همین سبب همه اهالی ساختمان تصمیم گرفتند خانه را با هزینه خودشان تعمیرو بازسازی کنند و در آخر فاکتورها را برای شهرداری ببرند که هرچقدر صلاح می‌داند پرداخت کند. می‌گوید: اولش آمدند تمیز کردند و آواربرداری کردند. از فردای آن روز اگر می‌خواستیم بازسازی کنیم، شهرداری آماده بود که انجام دهد. ابتدا به درو پنجره‌های آسیب دیده پلاستیک چسباندندکه آنها هم آنقدر باد آمد که همه کنده شد. شیشه را هم نصب نکردیم. اگر می‌خواستیم به شهرداری بدهیم الان درست بود. اما ما خواستیم با دقت بیشتری بازسازی شود و حاضر بودیم هزینه کنیم، اما شاید هر کسی توان این را نداشته باشد که خودش تعمیر کند. برای واحد ما فقط تمام پنجره‌ها با شیشه‌هایش، بدون اجرت نصب، 250میلیون تومان می‌شود. ما هزینه را می‌پردازیم و صورت حساب را به شهرداری می‌دهیم، آنها براساس اینکه چه مقداری از آن را بپذیرند به ما پرداخت می‌کنند که برای آن هم زمانی درنظرگرفته نشده است. ترکش‌هایی به در و دیوارهای سالن پذیرایی خورده است. اتاق‌ها گچ‌کاری دارد. برخی جاها دیوارچینی نیاز دارد. کاغذدیواری هرچهار اتاق باید عوض شود. وسایل داخل یک اتاق کاملا از بین رفته است. دو اتاق آسیب‌های زیادی دیده است اما بخشی از وسایل هم قابل تعمیر است. گفتند که تا300میلیون تومان کمک هزینه داده می‌شود اما باید سندی ببریم که کدام وسیله درکجا بوده و به چه صورت آسیب دیده است. هنوز در حد کارهای اداری است که انجام می‌دهیم.

صاحب این خانه می‌گوید اما همه مردم توان پرداخت تعمیرات را ندارند و برخی از ساکنان ساختمان‌های اطراف که خانه‌شان آسیب دیده است، ترجیح دادند به پیمانکاران شهرداری اعتماد کنند و کار را به آنها بسپارند و دیگر شهرداری خودش می‌داند و پیمانکاران. 

به آنها گفتند می‌توانید برای هتل ثبت‌نام کنید و با شما تماس گرفته می‌شود اما تا امروز که بیش از دوهفته می‌گذرد، کسی تماس نگرفته است. دیروز هم دوباره به شهرداری مراجعه کردند و گفتند منتظر تلفن بمانید. 

 شرایط روحی خانواده‌هایی که خانه‌هایشان دچار آسیب شده است، متفاوت است. برخی از آنها که کل خانه تخریب شده است، حال بدتری دارند و حاضر به صحبت درباره آن نشدند. زنی که در این خانه بود اما می‌گوید همین که سالم هستیم خدارا شکر، اما به هرحال روحمان آزرده شده است: برخی اوقات میان خواب و بیداری با خودم می‌گویم اینجا کجاست؟ چرا اینجا هستم؟مدام تصور می‌کنم در آن ساعتی که اتفاق افتاد، یک ربع به شش صبح کجا بودیم و چه می‌شد اگر در خانه بودیم. پسرم کجا بود؟ اگر در خانه بودیم پسرم در اتاقش خواب بود و من و همسرم بیدار بودیم. من کتاب می‌خواندم و همسرم تلویزیون می‌دید. گاهی ناخودآگاه اشک از چشمانم می‌آید. به خانه که سر می‌زنیم تا چندساعت حالمان خراب است.

انگار که آنجا آوارگی را تازه در‌می‌یابی. انگار خانه‌ای که همیشه مرتب و تمیز بوده است را رها کردی و رفتی. خانه پر از دود است و مجبوری خانه را دوباره رها و ترک کنی. درعین حال با خود می‌گویی که چرا رها میکنی و میروی

 

خبرفوری: کچل ها بزودی منقرض میشوند

معرفی شامپو ضد ریزش مو در برنامه زنده صدا سیما!!

سفارش محصول

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

ارسال نظر

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج