فوتبالِ بدون ستاره؛ چرا دیگر ماتئوس و بارتز تکرار نمیشوند؟
تیم ملی آلمان دهههای ۷۰، ۸۰ و حتی ۹۰ میلادی، عمدتاً متشکل از بازیکنانی بود که از نظر فرهنگی و هویتی، تصویر کلاسیک «آلمان» را بازنمایی میکردند. امروز اما آلمان، مانند بسیاری از کشورهای اروپایی، جامعهای چندفرهنگی است و این تنوع، طبیعتاً در فوتبال ملی نیز بازتاب پیدا کرده است.
برترینها: یکی از نکات جالب و شاید کمتر مورد توجه در جام جهانی اخیر، احساس فقدان یک عنصر مهم در فوتبال ملی است؛ فقدان چهرههای کاریزماتیک. نه اینکه ستاره وجود نداشته باشد، بلکه انگار دیگر آن فوتبالیستهایی که بتوانند به تنهایی یک نسل را نمایندگی کنند، کمتر دیده میشوند. بازیکنانی که فراتر از کیفیت فنی، بخاطر خلق تیپ، شخصیت و جهان خاص خود محبوب بودند.

برای مثال، تیم ملی آلمان را در نظر بگیرید. تیمی که زمانی با نامهایی چون رودی فولر، لوتار ماتئوس، آندریاس برمه، یورگن کلینزمن، الیور کان و میشائیل بالاک شناخته میشد. بازیکنانی که هر کدام یک «کاراکتر» بودند. سبیل فولر، غیرت ماتئوس، کاریزمای الیور کان و آن اقتدار خاص بالاک، بخشی از هویت فوتبال آلمان را شکل میداد.
در همین رابطه، کاربری به نام «ریکا» نوشته بود: «تنها بازیکنی که آدم ازش وایب فوتبالیستهای قدیم رو میگیره، بدون شک کیمیشه؛ فوقالعاده کلاسیک و حرفهای، بدون هیچ دلقکبازی و کارای جلف.» شاید این جمله، فارغ از داوری درباره درستی یا نادرستی آن، یک حس مشترک را نمایندگی کند؛ حس دلتنگی برای فوتبالیستهایی که بیشتر از آنکه «برند» باشند، «شخصیت» بودند.
البته بخشی از این احساس به تغییرات اجتماعی و مهاجرتی در اروپا نیز بازمیگردد. تیم ملی آلمان دهههای ۷۰، ۸۰ و حتی ۹۰ میلادی، عمدتاً متشکل از بازیکنانی بود که از نظر فرهنگی و هویتی، تصویر کلاسیک «آلمان» را بازنمایی میکردند. امروز اما آلمان، مانند بسیاری از کشورهای اروپایی، جامعهای چندفرهنگی است و این تنوع، طبیعتاً در فوتبال ملی نیز بازتاب پیدا کرده است. تیمی که امروز با حضور بازیکنانی با ریشههای ترکی، آفریقایی، اروپای شرقی و خاورمیانهای شکل میگیرد، دیگر نمیتواند همان تصویر تکبعدی گذشته را بازتولید کند.
همین وضعیت را میتوان درباره فرانسه نیز مشاهده کرد. وقتی نام فرانسه به میان میآید، هنوز بسیاری از مخاطبان ایرانی به یاد میشل پلاتینی، لوران بلان، یوری ژورکائف، دیدیه دشان و فابین بارتز میافتند؛ بازیکنانی که در حافظه جمعی فوتبال، به شکلی خاص ثبت شده است. اما فرانسه امروز نیز مانند آلمان، محصول چند دهه مهاجرت و تغییرات جمعیتی است و ترکیب تیم ملیاش، بازتاب همین واقعیت اجتماعی است.
البته این به معنای نفی نسل جدید نیست. اتفاقاً در همین جام جهانی، بازیکنانی مثل مایکل اولیسه در فرانسه یا دنیز اونداف در آلمان، چهرههایی قابل احترام هستند. حتی اگر به گذشته نزدیکتر برگردیم، مسوت اوزیل به واسطه استایل بازی، شخصیت آرام و آن پاسهای غیرقابل تکرارش، بخشی از همان تصویر کلاسیک فوتبال اروپا را نمایندگی میکرد. اوزیل، با اینکه ریشه مهاجرتی داشت، اما در مستطیل سبز، همان حس فوتبالیستهای قدیمی را منتقل میکرد.

شاید مسئله اصلی، فراتر از حضور بازیکنان دورگه، تغییر ماهیت خود فوتبال باشد. فوتبالیستهای دهههای گذشته، فرصت بیشتری برای ساختن یک "چهره" داشتند. امروز اما شبکههای اجتماعی، چرخه سریع رسانه و تبدیل بازیکنان به برندهای تجاری، مجال شکلگیری آن کاریزمای کلاسیک را کمتر کرده است. به همین دلیل است که وقتی بازیکنی مانند یوشوا کیمیش با ظاهری ساده، رفتاری حرفهای و کمحاشیه دیده میشود، برای بخشی از مخاطبان تداعیکننده همان فوتبالیستهای نسلهای گذشته است؛ نسلی که شاید دیگر در فوتبال مدرن، به سختی بتوان نمونههای پرشماری از آن پیدا کرد.
نظر کاربران
چی بودیم چی شدیم!
کیمیش تنها فوتبالیستی هستش که هنوز پیراهنش رو تو شورتش میکنه