۲۷ سال از عصیان هدیه تهرانی علیه محمدرضا فروتن گذشت!
«قرمز» محصول دورهای بود که جامعه ایران تغییرات مهمی را تجربه میکرد و بحث درباره زنان، حقوق اجتماعی و مناسبات خانوادگی بیش از گذشته به فضای عمومی راه پیدا کرده بود.
برترینها: اواسط مرداد هست و حالا دقیقا ۲۷ سال از اکران «قرمز» میگذرد؛ فیلمی که امروز شاید صرفاً یکی از آثار شناختهشده سینمای دهه ۷۰ به نظر برسد، اما در زمان اکرانش چیزی فراتر از یک فیلم پرفروش بود. «قرمز» محصول دورهای بود که جامعه ایران تغییرات مهمی را تجربه میکرد و بحث درباره زنان، حقوق اجتماعی و مناسبات خانوادگی بیش از گذشته به فضای عمومی راه پیدا کرده بود. فریدون جیرانی هم در دومین تجربه کارگردانیاش، زنی را به مرکز قصه آورد که قرار نبود مثل بسیاری از زنان سینمای آن سالها فقط تحمل کند، بسوزد و در نهایت به زندگیاش برگردد.

«قرمز» ۱۳ مرداد ۱۳۷۸ روی پرده رفت و به پرفروشترین فیلم سال تبدیل شد. طبق آمار رسمی، بیش از ۳ میلیون و ۶۱ هزار نفر به تماشای فیلم نشستند و فروش آن به ۷۹۴ میلیون تومان رسید. محمدرضا فروتن و هدیه تهرانی هم برای بازی در این فیلم سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد و زن را دریافت کردند. اما آنچه باعث شده فیلم بعد از ۲۷ سال هنوز محل بحث باشد، بیشتر از فروش و جایزه، به تصویری مربوط است که از زن، خانواده و خشونت ارائه میکرد.
یکی از لحظههای قابل توجه فیلم، اجرای ترانه «عاشقم من» با حضور خودِ بابک امینی است؛ اجرایی که امروز شاید بیش از هر زمان دیگری رنگ نوستالژی گرفته باشد. امینی سالهاست از ایران خارج شده و تماشای او در قاب «قرمز» به شکلی ناخواسته گذر زمان را به رخ میکشد.
هستی مشرقی؛ زنی که دیگر نمیخواست فقط تحمل کند
هستی مشرقی (هدیه تهرانی) زنی است که از همسر قبلی خود دختری به نام طلا دارد و چند ماهی است با ناصر ملک(محمدرضا فروتن)، مردی پولدار اما بهشدت بدبین، ازدواج کرده است. ناصر هستی را دوست دارد، اما عشق او خیلی زود به مالکیت تبدیل میشود. تلفن، خرید، کار کردن، حضور در خیابان و حتی ارتباط عادی با دیگران میتواند برای هستی بهانهای برای خشونت باشد.

در ابتدا تلاش میشود مشکل از مسیرهای معمول حل شود. قاضی از هستی میخواهد برای آرام شدن فضای خانه شغلش را کنار بگذارد. او که پرستار است، از کاری که دوست دارد دست میکشد، اما اتفاقی نمیافتد. چون مسئله اساساً شغل هستی نیست؛ مسئله این است که ناصر میخواهد همسرش را در محدودهای که خودش تعیین کرده نگه دارد. تفاوت مهم هستی با بسیاری از شخصیتهای زن سینمای آن دوره این است که او در نهایت تصمیم میگیرد علیه این وضعیت بایستد.
زنی بیرون از دوگانه «فرشته یا فریبکار»
برای درک اهمیت «قرمز» باید کمی به عقب برگردیم. بخش قابلتوجهی از سینمای دهه ۶۰ تصویری از زن ارائه میداد که در آن، زن اغلب در نقش مادر، همسر و همراه فداکار تعریف میشد؛ شخصیتی که سختیها را تحمل میکند و بقای خانواده برایش مهمتر از خواستههای شخصی است.
بهزاد عشقی در کتاب «کهنالگوهای سینمای ایران» به نکته جالبی درباره شخصیت هستی اشاره میکند. به باور او، زن در بخش مهمی از سینمای ایران معمولاً در یکی از دو قطب «زن اثیری» یا «لکاته» قرار میگرفت؛ یا مادر و همسر فداکاری بود که همه چیز را برای خانواده میخواست، یا زنی اغواگر و مسئلهساز که حضورش میتوانست خانواده را به نابودی بکشاند. هستی مشرقی اما هیچکدام نیست. او برای کسی دام نمیگسترد، قصد ویران کردن خانوادهای را ندارد و فریبکار هم نیست؛ اما در عین حال حاضر نیست زیر بار زور برود. همین ویژگی بود که شخصیت هستی را برای زمان خودش متفاوت کرد. زنی که میتوانست هم مادر باشد، هم عاشق باشد و هم در برابر مردی که زندگیاش را تحت کنترل گرفته، بایستد. این تصویر در سالهای بعد هم روی نقشهای دیگری که هدیه تهرانی بازی کرد سایه انداخت؛ زنانی که اغلب قرار نبود صرفاً در حاشیه زندگی مردان تعریف شوند.
ناصر؛ یکی از ماندگارترین مردان خشن سینمای ایران
اگر هستی یک سوی ماجراست، ناصر سوی دیگر آن است. محمدرضا فروتن در نقش مردی ظاهر میشود که اتفاقاً شخصیتش با یک شرور کلاسیک تفاوت دارد. ناصر عاشق است؛ اما عشقش بیمارگونه و مالکانه شده. او نمیتواند میان دوست داشتن و تصاحب کردن تفاوت بگذارد. همین تضاد باعث شده ناصر همچنان شخصیت قابل بحثی باشد. او صرفاً مردی نیست که کتک میزند؛ مردی است که میخواهد زن مقابلش را مطابق تصویری که خودش ساخته شکل دهد. خشونت فیزیکی، نتیجه نهایی همین ذهنیت است.

جالب اینکه ابتدا قرار بود امین حیایی نقش ناصر را بازی کند. او حتی حدود ۲۰ دقیقه هم جلوی دوربین رفت، اما شرایط دردناک زندگی شخصیاش باعث شد همکاری ادامه پیدا نکند و محمدرضا فروتن جای او را بگیرد. انتخابی که در نهایت یکی از مهمترین اتفاقات فیلم شد و یکی از ماندگارترین نقشهای کارنامه فروتن را رقم زد.
یک زوج سینمایی که دیگر تکرار نشد
هدیه تهرانی در سومین حضور سینماییاش، پس از «سلطان» و «غریبانه»، با «قرمز» به یکی از مهمترین چهرههای زن سینمای ایران تبدیل شد. مقابل او هم فروتن قرار داشت؛ بازیگری که در آن مقطع بهسرعت در حال تبدیل شدن به یکی از ستارههای مهم سینمای ایران بود. ترکیب این دو نفر چیزی ساخت که بعدها بارها تلاش شد تکرار شود، اما کمتر نتیجه مشابهی داشت. رابطه پرتنش هستی و ناصر به یکی از زوجهای ماندگار سینمای پس از انقلاب تبدیل شد؛ زوجی که حتی قابهای دونفرهشان بخشی از حافظه سینمایی نسل دهه هفتاد است.
شاید امروز اگر «قرمز» را جدا از زمانهاش ببینیم، برخی از دیالوگها، اغراقهای روایی یا حتی جنس بازیها برایمان کمی قدیمی به نظر برسد. اما ارزش تاریخی فیلم دقیقاً همینجاست. «قرمز» را نمیتوان بدون توجه به دورهای که در آن ساخته شد فهمید.

دهه هفتاد یکی از دورههایی بود که سینمای ایران توانست ارتباط نزدیکتری با جامعه برقرار کند. فیلمها درباره مسائلی حرف میزدند که مردم بیرون از سالن سینما هم با آنها درگیر بودند. مسئله زنان، روابط خانوادگی، خشونت و میل به استقلال اجتماعی آرامآرام بیشتر به متن آثار سینمایی وارد میشد. «قرمز» هم یکی از همان فیلمها بود؛ فیلمی که شاید از نظر سینمایی بدون نقص نباشد، اما سند خوبی برای فهم حالوهوای آن سالهاست. دورهای که یک فیلم پرفروش میتوانست به بخشی از حافظه اجتماعی یک نسل شود.
ارسال نظر