۴ باور غلط که «متهم گریخت» در مردم ایران ایجاد کرد
قرار نیست ارزشهای این سریال را زیر سؤال ببریم. «متهم گریخت» در زمان خودش سریالی موفق، سرگرمکننده و حتی از بسیاری جهات اجتماعی بود و اتفاقاً کیفیت آن نشان میدهد تلویزیون میتواند با قصههای ساده و شخصیتهای باورپذیر، مخاطب گستردهای پیدا کند. اما بازپخش چندباره یک اثر قدیمی، فرصتی است برای اینکه آن را از فاصلهای بیشتر و با نگاه امروزی تماشا کنیم.
برترینها: این روزها بازپخش سریال «متهم گریخت» از شبکه آیفیلم، دوباره نام یکی از محبوبترین کمدیهای تلویزیون در دهه ۸۰ را سر زبانها انداخته است؛ سریالی که رمضان سال ۱۳۸۴ روی آنتن رفت و خیلی زود توانست به یکی از آثار ماندگار تلویزیون تبدیل شود. ترکیب بازیگران، قصه سرراست، شوخیهای قابل فهم و البته حالوهوای اجتماعی سریال باعث شد «متهم گریخت» همچنان برای بخش قابل توجهی از مخاطبان جذاب باشد.

قرار نیست ارزشهای این سریال را زیر سؤال ببریم. «متهم گریخت» در زمان خودش سریالی موفق، سرگرمکننده و حتی از بسیاری جهات اجتماعی بود و اتفاقاً کیفیت آن نشان میدهد تلویزیون میتواند با قصههای ساده و شخصیتهای باورپذیر، مخاطب گستردهای پیدا کند. اما بازپخش چندباره یک اثر قدیمی، فرصتی است برای اینکه آن را از فاصلهای بیشتر و با نگاه امروزی تماشا کنیم. بعضی از کلیشههایی که آن زمان چندان به چشم نمیآمدند، امروز بیشتر خودشان را نشان میدهند؛ کلیشههایی که اگرچه قرار نبود پیام اصلی سریال باشند، اما ممکن است تصویری خاص از جامعه در ذهن مخاطب ایجاد کرده باشند.

۱. شهرستانی یعنی بیخبر از دنیا!
یکی از پررنگترین دوگانههای «متهم گریخت»، تقابل تهران و شهرستان است؛ تقابلی که البته در تلویزیون آن سالها بسیار رایج بود. هاشم آقا و خانوادهاش از شهرستان به تهران میآیند و ناگهان با شهری مواجه میشوند که انگار قواعدش با تمام آن چیزی که قبلاً میشناختند فرق دارد. مشکل اینجاست که این تفاوت گاهی بیش از اندازه سادهسازی میشود. شهرستان در این تصویر، جایی است که آدمهایش ساده، بیخبر و ناآشنا با مناسبات پیچیده زندگی شهری هستند و تهران محل آدمهایی است که همهچیز را بهتر میدانند. نظیر کارهایی که سعید آقاخانی به عنوان خواستگار دختر هاشم آقا برای این خانواده در تهران انجام میدهد.

البته طبیعی است که مهاجرت از یک شهر کوچکتر به تهران در آن سالها میتوانست تفاوتهای فرهنگی و سبک زندگی را به همراه داشته باشد، اما سریال گاهی این فاصله را آنقدر پررنگ میکند که انگار بین «تهرانی» و «شهرستانی» یک شکاف بنیادین وجود دارد؛ شکافی که در واقعیت جامعه ایران هیچوقت به این سادگی نبوده است.
۲. پولدارها بدند، فقیرها خوب!
کلیشه دوم شاید حتی مهمتر باشد: نوع نگاه سریال به ثروت و آدمهای ثروتمند. در جهان «متهم گریخت»، خانواده هاشم آقا و آدمهای اطراف او عمدتاً نماینده خانوادههای ساده و کمبرخوردار اما دوستداشتنی هستند؛ در مقابل، خانوادهای نظیر پدر و مادر منصور (سعید آقاخانی) که از نظر مالی وضعیت بهتری دارد، بیشتر در قالب آدمهایی نچسب، منفعتطلب یا دور از ارزشهای انسانی تصویر میشوند.

این نگاه البته در ادبیات نمایشی و کمدی سابقه طولانی دارد؛ فقیر معمولاً دل پاک است و ثروتمند مشکوک. اما وقتی چنین الگویی بارها تکرار شود، میتواند یک تصور سادهانگارانه ایجاد کند: اینکه فقر ذاتاً نشانه خوبی و ثروت نشانه فاصله گرفتن از اخلاق است. در حالی که واقعیت اجتماعی بسیار پیچیدهتر است. همانطور که آدم فقیر میتواند خودخواه یا فرصتطلب باشد، آدم ثروتمند هم میتواند شریف، خانوادهدوست و مسئولیتپذیر باشد. شاید امروز، بعد از دو دهه، این دوگانه بیش از گذشته نیاز به بازنگری داشته باشد.
۳. «توی این شهر شلوغ یه آشنا ندیدم من»؛ تهران همیشه بیرحم است؟
تیتراژ «متهم گریخت» هم بخشی از جهانبینی سریال را تکمیل میکند. انگار یک جهان مارکسیستی در پستوی آن نهفته شده. ترانهای که امیرحسین مدرس و رضا عطاران برای تیتراژ آغازین ساختهاند، با مضمون غربت و بیگانگی در شهر بزرگ؛ شهری شلوغ که آدم در آن احساس تنهایی میکند و پیدا کردن یک آشنا دشوار است. این تصویر بیشتر به دهه 40 و ماجراهای مربوط به اصلاحات ارضی و مهاجرات گسترده روستاییان به تهران شباهات دارد! مشکل کلیشهای است که در پس آن قرار دارد: شهر مدرن مساوی با بیهویتی و تنهایی و زندگی سادهتر مساوی با صمیمیت و رفاقت.
۴. مادر ایرانی همیشه عصبانی است!
اما شاید یکی از تفسیرپذیرترین چیزهایی که میشود هنگام بازبینی «متهم گریخت» به آن دقت کرد، تصویری است که سریال از مادر ایرانی(مریم امیرجلالی) ارائه میدهد. شخصیت مادر در این جنس کمدیها معمولاً زنی است که تقریباً همیشه خسته، عصبانی، نگران و درگیر مشکلات خانواده است؛ زنی که مدام باید غر بزند، بچهها را کنترل کند، با شوهرش بحث کند و بار اصلی بحرانهای خانه را به دوش بکشد.
«متهم گریخت» این تیپ را تا حد زیادی ادامه همان الگویی میکند که پیشتر در «خانه به دوش» دیده بودیم. انگار یک مدل مشخص از «مادر ایرانی» ساخته شده: زنی عصبی که بخش بزرگی از طنز سریال از واکنشهای او به مشکلات خانواده بیرون میآید. البته این شخصیتها برای مخاطب آن زمان جذاب بودند و حتی میتوان گفت بخشی از موفقیت کمدیهای رضا عطاران به همین شخصیتپردازیهای آشنا برمیگشت. اما تکرار چنین تصویری در آثار مختلف، در نهایت میتواند یک کلیشه را تثبیت کند؛ اینکه مادر ایرانی ذاتاً غرغرو، عصبانی و همیشه ناراضی است.
«متهم گریخت» محصول زمان خودش است و باید با همان زمان هم فهمیده شود. قرار نیست از یک سریال ۲۱ ساله انتظار داشته باشیم با معیارهای امروز ساخته شده باشد. اتفاقاً ارزش بازبینی چنین آثاری در همین است که ببینیم چه چیزهایی در جامعه و سلیقه مخاطب تغییر کرده است. «متهم گریخت» هنوز میتواند سرگرمکننده و دوستداشتنی باشد؛ اما شاید بهتر باشد این بار، علاوه بر خندیدن به هاشم آقا و خانوادهاش، کمی هم به کلیشههایی فکر کنیم که سریال، خواسته یا ناخواسته، با خود به نسلهای بعد منتقل کرده است.
ارسال نظر