دو تصویر تفسیرپذیر از ایران به فاصله ۳۵ سال
امروز تماشای فیلمی مثل «اسب حیوان نجیبی است» چندان «خط قرمزی» و هنجارشکن جلوه نمیکند، حتی پوشاندن لباس مأمور انتظآمی به تن رضا عطاران و دیالوگهای تند و تیزی که از زبان پارسا پیروزفر و حبیب رضایی و باران کوثری و دیگران میشنویم کاملاً معمولی و شاید حتی تکراری به نظر برسد.
برترینها: بعضی فیلمها فقط برای سرگرم کردن ساخته نمیشوند؛ آنها بیآنکه قصد داشته باشند، تبدیل به آلبوم تصویری یک دوره تاریخی میشوند. سالها بعد، وقتی هیاهوی زمانه فروکش کرده، همین قابها، دیالوگها، لباسها و حتی جزئیات کوچک زندگی روزمره هستند که به ما میگویند مردم یک دوره چگونه فکر میکردند، چه دغدغههایی داشتند و از چه چیزهایی میترسیدند. شاید امروز تماشای «اسب حیوان نجیبی است» برای مخاطب جدید چندان تکاندهنده نباشد، اما این فیلم مثل بسیاری از آثار مهم دیگر، سندی از حالوهوای اجتماعی یک دهه است؛ تصویری از ایران دهه نود که شاید آیندگان از خلال آن بهتر ما را بشناسند.

تصویری که از ایران دهه نود باقی میماند
اخیراً صفحه سینمایی «فیلم امروز» یادداشتی قابل تأمل درباره اتمسفر فیلم «اسب حیوان نجیبی است» منتشر کرده که خواندنست: "امروز تماشای فیلمی مثل «اسب حیوان نجیبی است» چندان «خط قرمزی» و هنجارشکن جلوه نمیکند، حتی پوشاندن لباس مأمور انتظآمی به تن رضا عطاران و دیالوگهای تند و تیزی که از زبان پارسا پیروزفر و حبیب رضایی و باران کوثری و دیگران میشنویم کاملاً معمولی و شاید حتی تکراری به نظر برسد. اما در دهه نود نمایش همین موقعیتهای سادهٔ اجتماعی در فیلمی که متعلق به جریان اصلی سینما باشد و بخواهد نمایش جشنوارهای و اکران عمومی داشته باشد ریسک بزرگی بود.
با همهٔ محدودیتهای ناگزیری که عبدالرضا کاهانی برای نشان دادن واقعیتهای جامعه و زمانهٔ خودش با آن روبهرو بوده، فیلم در مراحل مختلفی از پرسهٔ طولانیاش در شهر، از طریق چندین شخصیت متفاوت که هر یک نمایندهٔ طیفی از آدمهای جامعهاند، تصویر قابلاستنادی از وضعیت کلی آن دوران و تضادهای عمیق فرهنگی و اجتماعیاش میسازد.
خیلی از فیلمها بیش از آنکه داستانشان مهم باشد سندهای تصویری قابلمطالعهای هستند که سبک زندگی و چالشهای هر دورهٔ تاریخی را ثبت میکنند. به نظرتان وقتی آیندگان بخواهند بفهمند که زندگی در ایران دهه نود چه مفهومی داشته، باید چه فیلمهایی را تماشا کنند؟"
داستان فیلم درباره مأمور قلابی به نام نادر است که در شب آزادیاش از زندان، با پوشیدن لباس مأمور انتظامی تلاش میکند از مردم اخاذی کند. او در مسیر شبانه خود با آدمهای مختلفی روبهرو میشود؛ آدمهایی که هرکدام گوشهای از جامعه را نمایندگی میکنند. این پرسهزنی شبانه، بیش از آنکه فقط روایت یک ماجرا باشد، تبدیل به سفری در میان لایههای مختلف جامعه میشود؛ جامعهای که خشم، ترس، تنهایی، میل به خوشگذرانی و تلاش برای بقا در آن کنار هم قرار گرفتهاند.
وقتی سینما ایران سال ۵۶ را برای آینده ثبت کرد
اگر قرار باشد آیندگان برای شناخت ایران دهه نود به سراغ فیلمهایی مثل «اسب حیوان نجیبی است» بروند، نسلهای قبلتر هم برای فهمیدن فضای ایران پیش از انقلاب، فیلمهایی مانند «گزارش» ساخته عباس کیارستمی که ۳۵ سال زودتر ساخته شده را تماشا خواهند کرد.

«گزارش» که در سال ۱۳۵۶ ساخته شد، داستان کارمند اداره مالیاتی به نام محمد فیروزکوهی را روایت میکند؛ مردی که درگیر مشکلات کاری، اتهام فساد مالی و بحرانهای شخصی زندگیاش شده است. فیلم به جای روایت یک حادثه بزرگ، سراغ زندگی روزمره یک آدم معمولی میرود؛ خانهای که در آن اختلافات خانوادگی جریان دارد، محیط کاری پرتنش و شهری که نشانههای تغییرات اجتماعی در گوشهوکنار آن دیده میشود.
اهمیت «گزارش» شاید امروز بیش از زمان ساختش مشخص شده باشد. کیارستمی بدون اینکه بخواهد بیانیهای سیاسی صادر کند، تصویری از یک جامعه در آستانه تغییر ارائه میدهد؛ جامعهای که طبقه متوسط آن با مشکلات اقتصادی، فشارهای روانی و بحران ارتباطی دستوپنجه نرم میکند. تهرانِ فیلم، فقط یک پسزمینه نیست؛ خودش یکی از شخصیتهای اصلی داستان است.

همین ویژگی است که سینما را به یک حافظه جمعی تبدیل میکند. فیلمهایی مثل «گزارش» و «اسب حیوان نجیبی است» شاید قصد ثبت تاریخ نداشته باشند، اما ناخواسته بخشی از تاریخ را ثبت کردهاند. از نوع لباس پوشیدن مردم گرفته تا شکل رابطهها، زبان گفتوگو، دغدغههای روزمره و حتی نوع نگاه افراد به آینده.
شاید اگر چند دهه بعد کسی بخواهد بفهمد زندگی در ایران دهه نود چه حالوهوایی داشته، فراتر از آمار و گزارشهای رسمی؛ باید فیلمهایی را ببیند که آدمهای آن دوره را با همه تناقضها و پیچیدگیهایشان نشان دادهاند. همانطور که امروز برای فهمیدن ایران در سال 1356، گاهی یک فیلم مثل «گزارش» بیشتر از صدها صفحه تحلیل به ما اطلاعات میدهد. سینما شاید همیشه تاریخ را روایت نکند، اما اغلب بهترین شاهد آن است.
ارسال نظر